Track 29

Track 29

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Track 29-1988-en 27109 1757519154
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian track 29 1988 زیرنویس فارسی سریال

Tag

other
Diterbitkan pada: 2025-12-04
Unduhan: 11
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

مادر، تو منو به دنیا آوردی

ولی من هرگز تورو نداشتم

من تورو می‌خواستم

تو منو نمی‌خواستی

پس من...

فقط باید بهت بگم

خداحافظ

خداحافظ

اینجا، بین این همه‌ ستاره بی‌شمار،

حتی زمان هم می‌تونه خم و پیچ بخوره

و شاید باورنکردنی به نظر بیاد،

ولی دو یا چند چیز می‌تونن هم‌زمان توی یه مکان وجود داشته باشن

و توی ابعاد موازی هم‌زیستی کنن.

این اقامتگاه دلپذیر آبی-سبز رو ببینید.

یه سیاره کوچیک و متواضع، ولی ساکنینش موجودات باهوشی هستن.

روی سطحش زندگی می‌کنن، همیشه در جستجو، همیشه در تلاش

تا معماهای کیهان رو حل کنن.

اما درست در همین لحظه، یکی از اون معماها

قراره تبدیل به یه واقعیت تهدیدکننده بشه.

خداحافظ

مامان نرو

بابا برگرد خونه

مامان نرو

بابا برگرد خونه

مامان نرو

بابا برگرد خونه

مامان!

اون کاملاً بهم ریخته و عقلشو از دست داده.

وحشت نکن، پنفولد! من همینجام، توی بُعد چهارم.

اِ؟ - اِم... خب، سرم اینجاست.

هی، تو شرور! نمی‌دونم چطور...

هنری، میشه لطفاً عجله کنی!

باشه. یه دقیقه دیگه میام پایین.

هر روز همین بساطه!

این قطارهای قدیمی احمق!

بله، اون درو برداشته

و دیو رو به آلفا قنطورس برده.

الو؟

الو؟

مامان!

اوه، خواهش می‌کنم. اوه خواهش می‌کنم، تمومش کن.

لطفاً. لطفاً، تمومش کن! لطفاً!

حرومزاده چاق گنده‌ی عوضی!

می‌رسم بهت، نگران نباش! خوک!

هنری، به خاطر خدا! - اومدم!

و این یه موتور مدل هست.

بریم ببینیم داخلش چیه، نظرت چیه؟

می‌بینید، چهار تا لوله هست به اسم سیلندر،

و داخل هر سیلندر یه نوع پلانجر هست که بهش پیستون میگن. می‌بینید؟

متوجه شدی، چاملی؟

موتور چهار تا سیلندر داره،

و داخل هر سیلندر یه پلانجر هست که بهش پیستون میگن.

خب، آقای ووفی، ادامه بدید.

اوه! خب، کمی گاز و هوا وارد سیلندر میشن.

حالا، گاز خیلی خیلی انفجاریه.

پس وقتی یه شمع جرقه توی بالای سیلندر یه جرقه ایجاد می‌کنه...

جالبه؟

برای تو نه.

امتحانم کن.

بیخیال، لیندا. تو نمی‌خوای در مورد سرگرمی من بدونی.

چطور می‌تونم اهمیت بدم اگه تو باهام حرف نزنی؟ مگه نه؟

هوم؟

داری تحریکم می‌کنی؟

حالا، چرا باید همچین کاری بکنم؟

چوگا-چوگا-چاف-چاف...

هی هو.

هی هو.

لیندا، مشکل چیه اینجا؟

دیرت میشه برای کلینیک. - دوباره.

خداحافظ عزیزم. ساعت شیش می‌بینمت.

روز خوبی داشته باشی، هنری. - خداحافظ عزیزم. ساعت شیش می‌بینمت.

عجب، عجب!

زود بیا.

اوه، امروز بیا.

باید اینو بگم.

من معمولاً با این تغییر شکل (بدقیافگی) که خالکوبی ایجاد می‌کنه، موافق نیستم.

چی؟

ولی من کاملاً با مال شما موافقم.

قابل تحسینه!

اصلاً چه کوفتی داری میگی؟

اون کلمه ساده، "مامان".

اونجوری که کلمه "مامان" رو اونجا روی قلبت نوشتی.

ببین رفیق، تو همینجوری نمی‌پری روی کامیون یه نفر

و شروع کنی درباره خالکوبیش حرف زدن.

این یه قضاوت خیلی اشتباهه.

فکر می‌کنم مادرتون رو دوست دارید، یا دوست داشتید؟

چی؟!

حدس می‌زنم شما احساساتی داشتید

از گرم‌ترین محبت ممکن

نسبت به مادرتون؟

آره. داشتم.

هرکسی باید یه مادر داشته باشه.

ولی من هرگز مادرمو نشناختم.

وقتی فقط دو سه روزه بودم، منو ازم گرفتن.

کجا؟ تیمارستان؟

بله.

دو روزه.

بهش فکر کن.

من تو همین کشور به دنیا اومدم، می‌دونی؟

باید کودکیم اینجا می‌گذشت.

یه ذره هم برام اهمیت نداره.

به وزیر بگو! ببین، من گفتم... من باید تو این شهر زندگی کنم.

حداقل لازم نیست اسباب‌بازی‌هاش رو جمع کنی.

اونو ترجیح می‌دم.

تاحالا شده دلت بخواد جای دیگه باشی؟

باشه رفیق. همین‌جا پیاده می‌شی.

چی؟

همین‌جا پیاده‌ت می‌کنم.

اوم... ولی... یعنی چی؟

گوش کن آقا. این یه ساعته فقط زبون ریختی

و من نصف حرفات رو هم نفهمیدم.

نمی‌خواستم احساس تنهایی کنی.

ببین رفیق، اینجا یه شهر کوچیک و سوت و کوره.

اصلاً هیچی اینجا اتفاق نمی‌افته.

پس باید از خداشون باشه که تو رو می‌بینن.

حالا گمشو بیرون.

فکر می‌کنی من زیاد حرف می‌زنم، نه؟

نه!

ولی اصلاً مهم نیست رفیق خوبم.

چی؟

من فقط دارم تمرین می‌کنم.

نمی‌خوام تابلو باشم، نه؟

اون مادر کیه؟

من اون مادرم!

بدو، برو بیرون!

ممنون.

خب، فکر کنم شاید دارن به این فکر می‌کنن که مثل پارسال انجامش بدن.

همیشه همینه. فقط همینطور کشش می‌دن...

هیسسسس.

صبح بخیر، دکتر هنری. - صبح بخیر.

اوه، متوجه شما نشدم، برنارد. صبح بخیر!

چرا یه خورده بیشتر تلاش نمی‌کنی، هنری؟

به زودی می‌تونی وقتی می‌رسی بگی "عصر بخیر".

اتفاقاً شما چیزی به نام...

...تخم‌مرغ و سیب‌زمینی سرخ کرده، ندارید؟

چی؟ - منظورم، اوم...

اه، منظورم چی بود واقعاً؟

آها، تخم‌مرغ نیمرو و سیب‌زمینی سرخ‌کرده.

حتماً. تخم‌مرغتون رو چطور میل می‌کنید؟

ببخشید؟ - عسلی باشه یا چی؟

مگه انتخاب دیگه‌ای هم دارم؟ - چی؟

همون خوبه. عالیه. دستت درد نکنه.

«ایزی اوور» یعنی چی؟

شما انگلیسی هستید؟

اوم... اینقدر تابلوئه؟

منظورم اینه که، هنوز هیچی نگفتم که.

شما که ناراحت نمی‌شید، نه؟

نه. - شما چی؟

نه. بفرمایید.

تا وقتی که فکر نکنید بی‌ادبی می‌کنم یا حرف زشتی می‌زنم،

ولی یه چیزی تو چهره‌تون هست که یه جورایی بهم اطمینان خاطر میده.

مزاحم که نیستم، هستم؟ - نه.

هستم؟ - نه، معلومه که نه.

حال شما چطوره خانم؟

اسم من مارتین هست.

کاملاً درست، دقیقاً، خیلی زیرکانه.

من اهل انگلستانم.

این همه راه رو از اون ور آب اومدم دنبال مامانم.

اوه، سلام. من لیندا هستم.

خب، به آمریکا خوش آمدید.

هی.

این دوست من آرلانداست. - سلام.

آرلاندا.

آرلاندا؟ مگه اسم یه فرودگاه نیست؟

سلام آرلاندا. بفرمایید داخل!

آرلاندا، صدام رو می‌شنوی؟

نمی‌دونم. هست؟

بله.

بله، هست.

استکهلم. تو سوئد، می‌دونید که.

مطمئن نیستم خوشم بیاد که اسمم با یه فرودگاه یکی باشه.

بهتر از یه ایستگاه قطاره. چیه؟ چت شده؟

نه، نه، هیچی.

چیزی رو صورتم نیست که؟

بینی‌ام که کثیف نیست؟

نه.

من شما رو یاد کسی میندازم، نه؟

نه... - چرا؟ آره. آره، میندازم.

خب، واقعاً از دیدنتون خوشحال شدم.

امیدوارم تعطیلات خیلی خوبی داشته باشید.

اوه، دارید می‌رید؟ - دارم می‌رم.

ولی من دوباره می‌بینمت، نه؟ - ما باید بریم.

دوباره می‌بینمت.

حتماً.

آره، بهتره الان بریم، آقا. - شک دارم.

ببخشید آقا. - خب، من که نه. من مطمئنم که نه.

خدای من...

خوش بگذره.

خفه شو!

خوک کوچولو.

خوک کوچولو.

نه...

بابا؟

بابایی؟

کدوم دختر کوچولوی شیطون

می‌خواد یه دختر کوچولوی بد باشه؟

نه، لیندا.

بابا...

لیندا کوچولو نمی‌تونه لالا کنه.

الان نه، لیندا.

Track 29 subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left