Spiritual Kung Fu

Spiritual Kung Fu (拳精)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

spiritual kung fu 1978 2160p uhd bluray h265-gazprom
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian Quan jing 1978 زیرنویس فارسی فیلم

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2026-01-29
Unduhan: 40
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

یه ذره باد واسه اینکه کار زودتر راه بیفته

این شاگردت واقعاً شیطونه‌ها

درست بیخِ گوشم داره کلک می‌زنه

لعنتی! باید دوباره از اول شروع کنم

یی‌-لانگ! باز هم نوبت توئه؟

آره! چقدر من خوش‌شانسم

طفلکی تو

نیم‌ماهِ گذشته رو همه‌ش شیفت شب بودی

شانسِ منه دیگه. تو برو یه کم استراحت کن

کتاب رو دزدیدن، بهم بگو حالا باید چیکار کنم؟

همه‌تون خیلی بی‌خیال و بی‌دقتید

تقصیر من بود

فکر می‌کردم از پسِ یه دزد برمی‌آم

ولی انتظار نداشتم مهارتش انقدر بالا باشه

هیچ‌کس جرات نمی‌کنه از ما چیزی بدزده

فکر می‌کنم کل این قضیه به این سادگی‌ها نباشه

حتماً یه توطئه‌ای پشتِ کاره

همه‌ش به خاطر مدیریتِ ضعیف منه

که باعث شد همچین اتفاقی بیفته

من باید مجازات بشم

نه برادر، منم که باید ملامت بشم

گم کردنِ همچین کتابِ مهمی غیرقابل‌بخششه‌

شرمنده‌ام که استادِ این معبدم

لطفاً اجازه بدید استعفا بدم

رئیس

نباید این کار رو بکنید

باید به فکر یه راه حل باشیم

در ضمن، ما فقط یه کتاب رو از دست دادیم

بله

ولی متوجه هستید چقدر اهمیت داره؟

مگه کتابِ "هفت مشت مرگبار" نیست؟

دقیقاً

این تکنیکِ خاص انقدر خشن و بی‌رحمانه‌ست که

الان دیگه هیچ‌کس اجازه نداره تمرینش کنه

دردسرِ بزرگی درست می‌شه

اگه بیفته دستِ آدمِ نااهل

معتقدم استادِ بزرگ باید

سرنخ‌هایی از ضدِ این تکنیک داشته باشه

حق با توئه، اسمش "مشت‌های پنج سبک"ـه

همه‌ی این‌ها به خاطر بی‌مسئولیتیِ منه

تصمیم گرفتم برم به چله‌نشینی و توبه کنم

صد روز رو اونجا می‌گذرونم

پس، در طولِ غیبتِ من

استاد "وِی‌-کونگ" مسئولِ معبد خواهد بود

همه‌تون باید ازش اطاعت کنید

چشم

شائولین دیگه طاقتِ یه اشتباهِ دیگه رو نداره، پس حواستون رو جمع کنید

لطفاً مراقب خودتون باشید، قربان. آمیتوآفو

همه‌ی شما تو تالارِ متونِ مقدس، توی این تقصیر شریکید

به عنوان مجازات باید سه روز برید به چله‌نشینی

چشم

برادر وِی-چینگ، بفرمایید

تو هم باید بری، یی‌-لانگ

من؟

من که اون تو نگهبان نبودم، تازه اون موقع خواب بودم

همین الان

این عادلانه نیست

بدشانسی آوردی

چرا هر بار همین بساطه؟

واقعاً بدشانسیه

راه بیفت دیگه

جناب ارشد، فقط برو

در حقِ من ظلم شده

سه روز بدون غذا؟! از گشنگی می‌میرم که

التماستون می‌کنم، خواهش می‌کنم

من فقط بیرون خوابیده بودم

چطور جرات می‌کنی این حرف رو بزنی؟

قرار بود سرِ پست باشی، نه اینکه بخوابی

خب، منم نمی‌خواستم اینطوری بشه

مجازات کردنت تصمیمِ درستیه

باید همین الان توبه کنی

جنابِ ارشد

تو باید مجازات بشی چون حتی نتونستی یه دزد رو بگیری

من چرا باید با تو تقاص پس بدم؟ طفلکی من

هر وقت بحثِ مجازات می‌شه، پایِ منم می‌کشن وسط

خلوت‌گزینی و توبه؟

شماها خطا کردید، شماها باید توبه کنید

من چه خطایی کردم؟ من که اشتباهی نکردم

سه روز غذا نخوردن که چیزی نیست

سه روز دیگه، همه‌ی غذاهایی که دوست دارم رو می‌خورم

خوبه

بجنب

گرفتمت

ای وای! افتاد اون تو

واو

چه بویِ خوبی می‌ده

عالیه

بذار بهت بگم، پیش‌غذاهاش واقعاً حرف ندارن

ولی مرغش خیلی پیره و دیگه تخم نمی‌ذاره

تو از کجا درباره‌ی تخمش می‌دونی؟

نپر وسط حرفم، باشه؟

دیگه چی؟

قورباغه، گنجشک، کپور، مارماهی و لجن‌خوار هم بود

مارمولک، خوتکا، زاغی و کرم

چی؟ کرم هم غذاست مگه؟

اوه، اعلی‌حضرتِ ما از همه بیشتر اونو دوست داره

می‌تونیم امتحانش کنیم؟

همین الان می‌تونیم بخوریم؟

تا جایی که می‌تونی بخور

ولی اگه استاد فهمید، نندازی گردنِ من‌ها

حتماً

یکی یکی

انگار یه چیزی کمه

چی کمه؟

شراب؟ اونم آوردم

از کجا آوردیش؟

از بالای محراب

چی؟

چطور جرات کردی شرابِ خدایان رو بدزدی؟

حالا می‌خوای یا نه؟

می‌خوامش

لعنتی

چی شده؟ یه چیزی رو یادم رفت

اون چیه؟

گوشتِ سگ! اگه فقط یه ذره اینجا داشتیم

خیلی خوشمزه‌تر می‌شد

اوه بله

اول یه کم بخور

بیخیالش! دفعه‌ی بعد

واقعاً لذیذه

یی‌-لانگ! این واقعاً خوشمزه‌ست

اسمش چیه؟

خوراکِ کلاسیک

نه! این یه غذایِ معروفه

پادشاه‌ها بهش می‌گن "پایانِ پارسا"

"پایانِ پارسا"؟

یعنی حتی قدیس‌ها رو هم به وسوسه می‌ندازه

"پایانِ پارسا"؟

قدیس‌ها که وسوسه نمی‌شن، ولی تو حتماً مجازات می‌شی

یی‌-لانگ، تنبلی نکن

داداش، می‌تونم به جاش از یه قلم‌مویِ کوچیکتر استفاده کنم؟

ابداً! این جریمه‌ی توئه

درست انجامش بده

این قلم‌مو یه تُن وزنشه

کارِت چطور پیش می‌ره؟

باز هم غلط شد! باید از اول شروع کنم

خیلی بی‌دقتی

ریختش افتضاحه ولی کار رو راه می‌ندازه

لعنتی

باید دوباره بنویسمش

موضوع چیه؟

چی؟

چی شده؟

فکر می‌کردم کپی کردنِ متونِ مقدس جریمه‌ی سبکی باشه

ولی معلوم شد که یه جور شکنجه‌ست

این از هر کاری که تا حالا کردم بدتره

دست‌هایِ بی‌چاره‌ام رو ببین

ولی ما تو نوشتن نمی‌تونیم کمکت کنیم

من که بریدم

چی؟

یه روزِ کامل گذشته و من فقط نصفِ صفحه رو نوشتم

صد صفحه‌ی دیگه مونده

احتمالاً تا ابد طول می‌کشه تا تمومش کنم

نگاه کن

فقط ببین این کتاب چقدر قُطوره

چقدر کلمه داره

"هفت مشتِ مرگبار"؟

پدرت کلی سختی کشید تا اینو به دست بیاره

ما باید رهبریِ "وو-لین" رو به دست بگیریم

و پدرت می‌گفت

اگه توی این تکنیک استاد بشی، این کار مثلِ آب خوردنه

بابا، این تکنیک واقعاً خوبه؟

به نظرم شکست‌ناپذیره

باید با تمامِ وجودت این مشت‌زنی رو تمرین کنی

همین راهب‌هایِ شائولین بودن که

نذاشتن پدرت رهبرِ وو-لین بشه

پس باید درک کنی که

اون واقعاً ازت انتظارهایِ زیادی داره

مادر، اصلاً نگران نباش

قسم می‌خورم که رهبری رو به دست بیارم

آفرین، پسرِ خودمی

تا وقتی که توی "هفت مشتِ مرگبار" استاد بشی

رهبرِ وو-لین خواهی بود

ولی هیچ تکنیکی وجود نداره

که بتونه جلویِ این مشت‌ها رو بگیره؟

"مشت‌های پنج سبک". ولی اون کتاب سال‌ها پیش گم شد

مگه اینکه الان از آسمون بیفته پایین

این‌ها از کجا اومدن؟

هوی، شماها اهلِ کجا هستید؟

اون طرف

لمسش کن

چرا انقدر سرده؟

سرده؟

روح! روح

چی شده؟

روح

روح توی معبد؟ باورم نمی‌شه

اگه باورت نمی‌شه همین‌جا بمون

خدای قادرِ متعال

معبدِ ما جن‌زده شده

با اجازه‌ی شما، این طلسم‌ها رو قرض می‌گیرم

و در اولین فرصت بهتون برمی‌گردونم

ببخشید

شرمنده

معذرت می‌خوام

جنابِ ارشد، دارید چیکار می‌کنید؟

نگران نباش، دو تا طلسم اینجا دارم

این‌ها باعث می‌شن چیزهایِ غیرممکن رو بشنوم و ببینم

به محض اینکه این روح‌ها ظاهر بشن، می‌تونم بگیرمشون

نگران نباش

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left