200 baris pertama.
لونهی خرگوش برای یه مسافتی مثل یه تونل مستقیم ادامه داشت
و بعد یهو به سمت پایین کج شد
اونقدر ناگهانی که آلیس حتی یه لحظه هم فرصت نکرد به ایستادن فکر کنه
قبل از اینکه ببینه داره سقوط میکنه
توی چیزی که شبیه یه چاه خیلی عمیق بود
یا چاه خیلی عمیق بود یا اون خیلی آروم سقوط میکرد
چون موقع پایین رفتن کلی وقت داشت که دور و برش رو نگاه کنه
و با خودش فکر کنه که بعدش قراره چی بشه
خم میشی تا نشکنی
میبخشی ولی بعدش نمیتونی پس بگیری
اون چشمهای دانا و عاقلت
اون آسمونهای بزرگت
رزِ عسلی و شیرین من
رزِ گلِ تاریک و عجیب
جلیزا-رز
یک، دو، سه، چهار
نه، اون
تو حتماً تیتانیا هستی
سلام تیتانیا
منم، جلیزا-رز. اینم ماستیکِ
من از هر چیزی که فکرشو کنی هیجانزدهترم
چون امروز همهمون میریم به یه سفر عالی
شبیخون جنسی تو غرب وحشی جدید
خدا یه دوربینه، عزیزم سینهتو بیشتر نشون بده
برای هر اسمی که روی یه ستاره توی اون بلوار کثیفه
ده هزار نفر دیگه قلبشون سوراخ شد
جزیرههای مرد هلندی دارن صدا میزنن
عطر و پولش بوی گناه میده
دخترِ سپتامبر تسلیم رابین هود شد
روزی که وینسنت ونگوگ اومد به هالیوود
و اینم برداشت من از همهش
تو دانمارک مگه چی هست؟
اصلاً مگه تو تا حالا اونجا بودی؟
این فقط یه چیز احمقانهست که تو سرت فرو کردی. یوتلاند
یوتلاند
یوتلاند. اسمش یوتلانده
مقصدمون همونجاست. سرزمین وایکینگها، پر از مرداب و فیورد
و نورهای عجیب
من کرانههای تاریکی رو میبینم
که با زیباترین مگسها تزئین شده
اصلاً این ایدههای چرت رو از کجا میاری؟
اوه، فقط دارم به جایی فکر میکنم که تلفن نداشته باشه
اونوقت هیچکس نمیتونه پاپیچم بشه
دستشون نه به من میرسه، نه تو، نه جلیزا-رز
ولش کن نوآ، من نمیآم
پس حتی به خودت زحمت امتحان کردن هم نده. احمق. هر غلطی میخوای بکن
پس لابد من و جلیزا-رز دوتایی میریم سفر. چطوره؟
میدونی چیه نوآ
تو و اون نیموجبیِ نکبت هر وقت دلتون خواست میتونید برید
برام مهم نیست
وقتی کار بابات تموم شد بیا بالا و پاهامو ردیف کن، باشه؟
باشه مامان
ممنون عزیزم
میدونستی
که شاه هارولد
قول داده بود با ملکهی نورس، گانهیلدا، ازدواج کنه؟
و اون رو به یوتلاند کشوند
ولی وقتی رسید، عوضش توی یه لجنزار غرقش کردن
زیاد کار قشنگی نیست، مگه نه؟
نه، اصلاً قشنگ نیست
نه. به نظرت حقش بود؟
نه
گمانم حقش نبود
ممنون عزیزم
آره
وقتشه که
وقتشه بابا
بره به یه تعطیلات کوتاه
میگم آخی طفلکی من
دانمارکیها به استقبال طلوع خورشیدِ ماه می میرن
بابا
یوتلاند هم مثل دشتهای سرسبزه؟
تقصیر باباته که اینجوری شدی، نه من
چون من دوستت داشتم
بچهی معتادِ کوچولویِ دهنچِفت
بدقلق و بیشفعال بودی
همهش تیک و گرفتگی عضلانی و تشنج داشتی
بابات دود فوت میکرد تو صورتت تا ساکتت کنه، میدونستی؟
فکر کنم بهت آسیب زد ولی منو ملامت نکن
من تا ابد بهت شیر دادم
جلیزا-رز، میدونی که دوستت دارم، نه؟
متاسفم عزیزم
یه روزی، همین زودیا، یه کار خیلی خوب برات انجام میدم، قول میدم
حتماً مامان. - عزیزم
و ازت میخوام... چه غلطی داری میکنی؟
چند بار بهت گفتم به شکلاتهای من دست نزن، تولهسگ؟
اوه، عزیزم
دلم نمیخواد ترکم کنی، جلیزا-رز
بدون تو از پس زندگیم برنمیام، جلیزا-رز
پایین، پایین، پایینتر
یعنی این سقوط هیچوقت تموم نمیشه؟
"با خودم فکر میکنم تا الان چند مایل سقوط کردم؟"
آلیس با صدای بلند گفت
"باید دیگه کمکم به مرکز زمین نزدیک شده باشم."
جلیزا-رز، بیدار شو
بیدار شو. گوش کن. قبل از اینکه یادم بره باید اینو بدونی
آبهای لجنزار
اونا قدرتهای عجیبی دارن. این جنازهها رو ول میکنن
توی لجنزارها برای هزاران سال میمونن و نمیپوسن. اونا فقط
خب، ممکنه یه کم مچاله و این چیزا بشن. عزیزم، حالا به من گوش کن
بیا اینجا، سعی کن اینو بفهمی. اینجا رو ببین
اونجاست، نگاه کن، ببینش
اون مَرده دو هزار سال پیش کشته شده
داری به کسی نگاه میکنی که از خاک هم مردهتره
کی کشتش؟
خب، نمیدونم
فقط امیدوار باشیم که ما هم تا دو هزار سال دیگه همین شکلی باقی بمونیم
نگاهش کن
اون فقط
اون فقط اونجا دراز کشیده
منتظره تا دوباره به زندگی برگرده
خب. این چیزی بود که میخواستم بهت بگم. شب بخیر عزیزم
همین الان بگیر بخواب وگرنه مامانت
و تمام مردهای لجنزاریِ دنیا میان دنبالت
بابا! - چی؟
بابا
میشه امشب چراغ رو روشن بذاری لطفا؟
حتماً عزیزم. رو به راهش میکنم
متادون بود که کشتش
باید میذاشتم همون جنسشو بزنه
باید فقط دُزش رو کم میکردم و میذاشتم ادامه بده
حالا اون مرده و
منم ماشین ندارم
لطفا غمگین نباش
حالا میتونیم همهی شکلاتاشو بخوریم
ببین... ایناهاشون
نه، هیچکس قرار نیست تو رو از من بگیره عزیزم
همچین اتفاقی نمیافته. خب؟ حالا، داریم میریم
باشه؟ قراره بزنیم به دلِ دشتها
باشه؟ میتونیم بریم به یوتلاند
عالی نمیشه؟
خیلی خب، حرفی داری که بخوای بزنی؟
مامان مرده، قبول. شاید باید
برای ملکهی گانهیلدا یه مراسم بدرقهی واقعی بگیریم
با تمام چیزهایی که دوست داشت، آره
اونجا اسبها میبودن و
آره. - یه مقدار از اینا
بشقابهای طلا. بیا عزیزم. اینا هم همینطور
باشه. آره، همینه. دیگه چه چیزایی رو دوست داشت؟
کفش. اوه آره، عاشق کفش بود، همینه
همینه. بذارش که استراحت کنه روی یه
یه کشتی وایکینگی
آره... آتیشش بزن
شناور میونِ فیوردهای عظیم و مهآلود وقتِ سپیدهدم
نه، نه، عزیزم، عزیزم
شاید ایدهی بدی باشه. بیخیال شو حالا
ممکنه کلِ ساختمون و بقیه رو به آتیش بکشی
آره، حق با توئه
بیا بریم
زل نزن، بدشگونِ. بجنب
نه این نیست. نه، نه، بیا. بیا این کارِ لعنتی رو تمومش کنیم
باید اخبار رو همونطور که پیش میره زیر نظر داشته باشیم
مردهای لجنزاری... وقتی مامان رو پیدا کنن، میان دنبال من
احتمالا تا الان پیداش کردن
تا وقتی نرسیم به خونهی مادربزرگ در امان نیستم
فکر میکنی مامان اونقدر سقوط میکنه تا از اونور زمین بزنه بیرون؟
باید از شر سنجابهای توی اتاق زیرشیروانی خلاص بشیم چون دارن سیمکشیها رو میجون
صبحها سر و صدای وحشتناکی راه میندازن
یه بار یکیشون منو گاز گرفت
من و پسرعموم با چوب اونقدر زدیمش تا مُرد
ولی نه قبل از اینکه اون کثافت سعی کنه از پاچهی شلوارم بیاد بالا
مثل دیوونهها، خودشو لای موهام گیر انداخته بود
دندانهای زردِ بزرگش رو توی پوست سرم فرو میکرد
همه چیز رو پاره پوره میکرد
هیچی. هیچی
خب، نوآ دیگه حتی ارزش یه تیترِ خبری رو هم نداره
آره، من یه آدمِ هیچکارهام
بازم بخونم؟
آره عزیزم، خوب میشه. بخون
"خب!" آلیس با خودش فکر کرد
مادربزرگت، اون سنجابها رو دوست داشت
میگفت اینجوری اینجا دیگه اونقدرها احساس تنهایی نمیکنه
ای بابا
اوه، مامان کجایی وقتی بهت نیاز دارم؟
ای کاش مادربزرگ رو دیده بودم
مادربزرگت زن فوقالعادهای بود، اما
ملکهی گانهیلدا گفت: "گور باباش. ولش کن." اینو گفت
واقعاً
دلم میخواست ببرمت، باشه؟
الان داریم میریم اونجا، مگه نه؟ معلومه که داریم میریم
بهت که گفتم. هی... داریم میریم دیگه، مگه نه؟
عزیزم، این فقط مرحلهی اوله. من و تو
ما تو سفریم، عسلم. داریم از روی اقیانوس میریم به یوتلاند
من و تو، باشه؟
جلیزا-رز. کار تو بود داشتی شیپور میزدی؟ چُس دادی؟
اه پسر، خیلی حالبههمزنه
من نبودم
تو باید بری چین زندگی کنی. اونجا هر چی بلندتر آروغ بزنی، یعنی غذا خوشمزهتر بوده
یه بادِ شکمِ مشتی که با وقار رها بشه، برات دسرِ مجانی میاره
خیلی حالبههمزنه
باز که شروع کردی. انگار برات یه مدل هنره. لطفاً یه درپوش بذار روش
نگو. کار خودته
داری انجامش میدی. تمومش کن
بس کن
حقته
محض رضای خدا
خیلی به من لطف داری. مشکلی نیست
بیا عزیزم. حالا مواظب باش
جلوی پاتو نگاه کن
واو. خودشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.