200 baris pertama.
فقط اينو يادتون باشه که من و اون پسر محکوم به اعداميم
،و اولينباری که هرکدوم از شما حرکت اشتباهی انجام بده من همهتون رو میکشم
حالا بشينيد سر جاتون
ميشه اون کوله که کنارته رو بهم بدي؟
چي ميخواي؟- خب، ميخوام مدارک بيمه عمرمو از توش در بيارم-
بيمه عمرت رو ميخواي واسه چي؟ فکر ميکني قراره بميري؟
درست حدس زدي، آقاي ميپل
به سلامتي
ساندويچ ميخوريد؟
نه، ممنون ري ما بايد بريم
فردا صبح واسه مرتب کردنش برميگرديم، خب؟
ري، اگه چيزي خواستي تماس بگير
ممنونم
ظاهرش خوب شده
ممنون
،وصل کن به جولي بگو ري کارش داره
آره، منم سريع بيا اينجا جولي
ري ام برادرم برگشته؟
هر وقت برگشت بگيد بياد اينجا
آره، اون اينجاست
پيامم رو بهش برسون، بگو عجله کنه
وايسا ببينم. چي کار داري ميکني؟
چي کار ميکني؟ !نه، نه
قبل از اينکه از کسي غير از خانواده گل تحويل بگيري
بايد با من هماهنگ کني، فهميدي؟ !ويکتور
!ويکتور
ديگه تاج گل نمياري مگه اينکه من بگم فهميدي؟
چي شده؟- !بيرون! بيرون-
ب،ه من يه آدرس ميدن منم تاج گل رو تحويل ميدم
من اصلاً تو رو نميشناسم
!يالا! يالا! بيرون! بيرون
ري، شنيدن ديگه- احمقاي حرومزاده-
نميدونن از کي بايد دستور بگيرن- خيلي خب، حالا ديگه فهميدن-
آره
باشه، خب، گور باباي خودشون و گلشون
خب، اونا نميدونستن، نميدونن ديگه از کجا بدونن؟
اينو نيگا، بگيرش
منو يادتون باشه
مگه بهتون نگفتم امروز سر و صدا نکنيد؟
بسه، لطفاً
خواهشاً، مگه بهتون نگفتم امروز سر و صدا نکنيد؟
!لطفاً، بسه
جدي ميگم، بايد ساکت باشيد، لطفاً
بايد ساکت باشيد، خب؟
خواهش نميکنم بايد ساکت باشيد، خيلي خب
خيلي خب، بيايد، بيايد تو آشپزخونه
!تفنگا رو بديد به من اين تفنگاي لعنتي رو بديد به من
اصلاً کي واسه اينا تفنگ خريد؟
جين، ساکتشون کن
خيلي خب. برو تختخواب سفريا رو بيار، لطفاً
خيلي خب، امروز از تفنگ خبري نيست ديگه تقنگ بسه
اصلاً تفنگ ميخوايد چيکار، هان؟
...گوش کنيد، ديگه ساکت باشيد
هي، ري. ببين
سه روز وقت داريم، همه چي مرتبه انقد شر به پا نکن، ميفهمي؟
گوش بده. اين بچهها دارن ديوونم ميکنن نميفهمن چه خبره که
يه کاري کن. بذار امشب خداحاظي کنن با خواهر من بفرستشون برن
باور کن. اين بهترين کاره- اونا همين جا با خانوادهشون ميمونن-
گسپار تاج گل فرستاده
خب که چي؟ پس بفرست. گور باباشون- يعني چي؟-
نميدونم. اصلاً نميدونم چه خبره
به هر حال، اون ميدونه چي تو سر من ميگذره
آره، اون از اول ميدونست تو به چي فکر ميکني
بيا
برو بيرون از اينجا، احمق عوضي
اين وانت کوفتي رو ببر بيرون و گورتو گم کن
اين لگن رو روشن کن و برو بيرون
...دختر بدبخت، اونجا مثل روح وايساده
جين، يه بشقاب غذايي چيزي واسش ميبري؟ انگار داره از حال ميره
خودش بزرگ شده، بخواد مياد اينجا
تنهاش بذاريد
هي ري، چزارينو اومده
بيا
سلام
سلام
پسر، بيا اينجا
بيا اينجا
با عمو جاني خداحافظي کن
خداحافظ عمو جاني
آفرين پسر
پسر خوب!
برو
بيا بريم آشپزخونه
اون... اون فقط يه بچه ست. پسرم
تو 22 سالگي کشتنش اونا کشتنش
برادر کوچيک من
برو تو آشپزخونه، خواهش ميکنم
من خوبم
خيلي خب
ممنون
بعد ري، باکو و جيمز رو فرستاد دنبال راننده آمبولانس
بهشون گفت، ببينيد اون بچه تو راه چي گفته
ته و توش رو در بياريد که اون عوضي لاشي که اين کار رو کرده کيه
انگار شک داشت
وقتي برگشتن، گفتن تنها چيزي که اون تو راه گفته
اين بوده که خودش رو خراب کرده
مثل يه بچه گريه ميکرد و فکر ميکرد خودش رو خراب کرده
فکر کنم ريدم تو شلوارم- ريدم تو شلوارم-
دکتر آرومش کرد بهش گفت بيخيال، آروم باش
چيزاي مهمتري هست که بايد نگرانشون باشي
ولي نه، اون همينطور گريه ميکرد
اونا نميتونستن آرومش کنن "فکر کنم ريدم تو شلورام"
فکر ميکني گفت که کي بهش شليک کرده؟
احوق عوضي
ري ميخواد چي کار کنه؟
:مسئله اصلي اينه اون چز لعنتي پس چي؟
از همينه که ميترسم اون رواني لعنتي
کي؟
سلام ويکتور- شبتون بخير، پدر-
...سالي
حالت چطوره؟- خوبم-
متاسفم بخاطر اتفاقي که افتاده اوضاع خونه چطوره؟
اگه از من ميشنوي پدر، مراسم وداع آخر رو بيخيال شو، اونا بيشتر به جن گيري احتياج دارن
پس همه رفتيد بيمارستان
رفتيم بيمارستان. ولي وقتي رسيديم اونجا اون رفته بود تو کما
زير عمل مٌرد فرصت نکرد چيزي بگه
... نميدونم چي- ميدوني ري چه مزخرفي به من ميگه؟-
بابا بايد اينجا بود و ما رو ميديد" "حتماً خيلي بهمون افتخار ميکرد
سلام، جين
تسليت ميگم
بخاطر از دست دادن برادرت جاني متاسفم
امشب در اينجا حاضر شديم
تا ياد برادرمان، جاني را گرامي بداريم
و براي او دست به دعا برداريم
به نام پدر، پسر و روح القدس. آمين
بياييد دعا بخوانيم
خداي بزرگ، بخاطر زندگي بخشيدن به بندهات جاني از تو سپاسگذاريم
و از تو ميخواهيم که از او مراقبت کني
و او را در آغوش امن و پرمهر خود جاي ده
ري، يه پسر يهودي سيزده ساله که ميخواد يه مرد بشه
اونا يه جسن دارن
بهش ميگن ميتزواه يعني، پسر قانون
ولي به اين معني نيست که اون آماده شده تا
به عنوان يه مرد با دنيا مواجه بشه در واقع، اون هنوز يه بچه ست
هنوز يه ترسي رو توي قلبش داره
که بايد بهش غلبه کنه
هر چي زودتر به اين ترسها غلبه کنه
زودتر تبديل به يه مرد ميشه
و هر چي بيشتر ياد بگيره بيشتر خودش رو آماده کرده
تا بتونه توي اين دنيا زندگي کنه
...اين مرد
به تو خيانت کرده
اون از تو و برادرانت دزدي کرده
اون بايد بميره چون که زندگي
اجازه نميده که دشمنها تا ابد کنار هم زندگي کنن
اگه اون امروز پاشو زنده از اينجا بيرون بذاره
بالاخره برميگرده و تو رو ميکشه
،تا وقتي که ما اونو زنده بذاريم
،زندگيش تا ابد تو خطر خواهد بود
چون هميشه يه ترسي همراهشه که نکنه ما يه روز نظرمون عوض بشه
يه گلوله تو خشابه
بکشش
من اين کارو نميکنم
يا تو اين کارو ميکني
يا اينکه آزادش ميکنيم و منتظر ميمونيم که يه روز برگرده
بکشش
.اينو هميشه با خوت داشته باش
هيچي به اندازه اين واست نميارزه
چرا برنميگردي تو؟
باشه. بعد اينکه اون عوضي رفت ميام
اين حرفا رو نزن تو بايد اون تو باشي
فعلاً حوصله اينجور چيزا رو ندارم، جين
به هلن گفتم شب بمونه
باشه؟- باشه-
کار درستي کردم
مشکلي پيش نمياد
تو برگرد تو خونه
فقط اونو دفن کن و بذار اون حسابش رو باهاش تسويه کنه
هر چي تو بگي
قول؟
قول
اونا ميکشنت
همونطور که اونو کشتن و چز رو هم ميکشن
کجا ميخواي بري؟
اگه بيان اينجا سراغ بچهها چي؟ اگه بيان سراغ بچهها چي؟
سوار شو
درو ببند
...ميدوني
چي رو؟
ميتوني اين کلوچهها رو درست کني. يه فر مخصوص ميخواي
پينول ميدوني چيه؟ همينا که تو اين کلوچهها ست
تو آمريکا بايد بخريشون ميدونستي؟
خيلي گرونن مثل خاک طلا يا يه همچين چيزي ميمونن
اون وقت تو ايتاليا خيلي راحت ميتوني پيداش کني؟
رو زمين ريخته
آره، با يه سنگ دونهها رو ميشکني
سلام، جين
سنگ چيه؟- سلام-
پينول. با سنگ ميکوبيش بعد مغزش رو در مياري
اينجا بايد بخريشون
ممنون واسه قهوه عاليت
فردا شب ميبينمت، کلارا
خيلي ممنونم
من بدرقه تون ميکنم- ممنونم-
شب بخير، عزيزم- شب بخير-
...اگه کاري از دست من بر مياد
فقط واسمون دعا کنيد
...جين، حقيقتش
تنها راهي که چيزي ميتونه عوض بشه
اينه که اين خانواده کلاً از راهي که داره ميره، برگرده
No comments yet. Be the first to leave one.