200 baris pertama.
خب، فکر کنم باید یکی دیگه پیدا کنیم.
همینگوی.
طرفدارشی؟
نابغه بود... اما؟
برای من زیادی لوس بود.
اگه داریم در مورد نویسندههایی حرف میزنیم که خودشون رو کشتن...
من ویرجینیا وولف رو ترجیح میدم.
کتاب دیگهم هنوز نیومده؟
بله، اِمم...
بفرمایید.
امیدوارم ناراحت نشی یه کمش رو خوندم.
یه جورایی عادت بد منه، نمیتونم خودمو کنترل کنم.
نظرت چی بود؟
خیلی مطالب جذابی بود.
مثل قصههای قدیمی مردم که گرگ میشدن.
و دائمالخمرهای شهر که مرغ میدزدیدن.
و موقع ماه کامل عقلشون رو از دست میدادن.
احتمالاً فقط بیمار روانیان.
از کجا میدونی؟
فکر کنم نمیتونم مطمئن باشم.
ولی من واقعاً به چیزای ماوراءالطبیعه اعتقادی ندارم.
شاید چیزی که بعضیا ماوراءالطبیعه میدونن...
صرفاً یه پدیده علمی توضیحناپذیر باشه.
حالا شد یه حرفی!
این برای هر دو.
بقیه پول مال خودت.
لیسا، درسته؟
آره.
اِمم، ممنون.
بابت مادربزرگت متاسفم.
ممنون، خانم استودارد.
لطفاً، فقط مری.
ممنون که اومدی، مری.
سلام، مری.
کتابات افتاد.
اوه لعنتی!
همیشه خوشحالم میبینمت، عزیزم.
خب، بچهها.
وقت تعطیلیه.
این دیگه چه کوفتیه؟
چیه، هرزه؟
جسیکا هاکینز، مثل همیشه بچگانه.
میشه لطفاً بری؟
ولی من دنبال یه کتابم.
نمیدونستم تو بلدی بخونی.
اوه، لیزا.
همیشه تو جمع از همه باهوشتر بودی.
فکر کنم این خوب باشه.
فارنهایت ۴۵۱.
فکر نکنم بفهمیش.
من قرار نیست بخونمش.
میخوام آتیشش بزنم.
واقعاً کاش میتونستی طنز تلخ این رو درک کنی.
بهتره این کار رو نکنی.
تو اصلاً بامزه نیستی.
چرا تعجب نمیکنم که سوزوندن کتابا...
از نظر تو تفریحه؟
هی، لیزا.
چرا برگشتی؟
همه وقتی رفتی خیلی خوشحال بودن.
مادربزرگش، دختر.
خب که چی، اون میمیره و همه اینا رو برای تو میذاره؟
آره، رفت یه مدرک خفن از خارج گرفت.
و حالا دقیقاً همون جایی هستی که شروع کردی.
چه حیف و میلی.
فیلمش رو دوست دارم، شاید کتابشم دوست داشته باشم.
نظرت چیه؟
بهت میاد.
با ۲۰۰ دلار میتونی ببریش خونه.
مگه دیوونه شدی؟
چاپ اوله.
حتماً.
ببین چی میگم، من همینجوری برمیدارمش.
نه، نمیبری.
آره، میبرم.
فعلاً، هرزه.
لیزا، نکن این کارو.
اینجوری راحتتره.
این چیزی نیست که یه یا دوتا مشروب نتونه حلش کنه.
دوستمون اِمجِی هم هست.
باشه، دوتا آبجو.
میدونی چی میخوای بخوری؟
ما یه پیتزای نازک سبزیجات میگیریم.
اوه، باشه.
ممنون، اِما.
ممنون، اِما. خفه شو!
خدایا، اون کتاب چقدر گرون بود.
حتی نمیتونم گزارش بدم.
آره، مادرش هیچ کاری نمیکنه.
برای پرنسس کوچولوی شهرستانی مامانیش.
وقتی گرچن گم شد هم کاری نکرد.
اصلاً براش یه کتاب مهم نیست.
شاید بتونم برم پیش پلیس ایالتی.
حتماً یه کسی بالاتر از اون هست یه جایی.
بهت بگم چی، بعداً لاستیکای جسیکا رو پنچر میکنیم.
باید همقیمت کتاب باشن، درسته؟
احتمالاً یه کم بهترم میکنه.
اینم همینطور.
به نورثبروک، جایی که خاندان هاکینز...
و تمام مجردهای خوب آشغالن.
من به مرد نیاز ندارم، خودم را دوست دارم.
اوه، مگه همه ما اینطور نیستیم؟
پس به سلامتی خوددوستی.
به سلامتی خوددوستی.
میدونم، میدونم.
نمیتونم که، میبینی.
اما اگه... چی؟
درسته؟ باحاله؟
کجا میریم؟
کوکی مخصوص میخوای؟
مورگان.
قراره بکشیمت، مورگان.
مورگان.
مورگان.
رفیق، ماشینشو داغون کردن.
اینجایی، مورگان؟
مورگان.
اینجایی، مورگان؟
اما تو برای انجام همه اینا زندهای.
میدونی چرا؟
شاید من انتخاب شدم.
شماها عجیبغریبید.
من یک مرد هستم.
آخرین مرد.
نه دکتر رابرت.
رابرت! اون هر کاری از دستش برمیاد انجام میده.
اونا از من میترسیدن.
این تو کتاب فرق داشت.
اونا از من میترسیدن.
خداحافظ. خداحافظ.
یادت نره خودتو دوست داشته باشی.
اوه، یادت نره خواب وینسنت رو ببینی.
اوه، نه ممنون.
خداحافظ.
اوه، لعنتی.
هی، عوضی.
چی میخوای، جسیکا؟
کتابتو پس آوردم.
اینجا که کتابخونه نیست.
میدونم.
میدونم، گند زدم.
چطوری میتونم برات جبران کنم؟
میتونی دیگه بهم نگی عوضی.
حلّه.
میتونی برای یک بار تو زندگیت معذرتخواهی کنی.
من متاسفم، لیزا.
ببین، میدونم کافی نیست.
چطوره یه وقت با هم بریم بیرون؟
خوب رفتار میکنم، قول میدم.
چی زدی؟
بیا، تا کانزاس سیتی رانندگی میکنیم.
میبرمت اون موزه هنر.
به نظر میاد چیزیه که دوست داشته باشی.
هست، اما نه با تو.
وای.
تو هیچوقت از من خوشت نیومده، مگه نه؟
چرا باید خوشم بیاد؟
گوش کن، لیزا، میتونم یک کم درد دل کنم باهات؟
ممکن نیست.
من، اِاِاِ...
فقط یه چیزی هست که میخوام بهت بگم.
خدایا، چی؟
این.
داری چه غلطی میکنی؟
چی؟
تو و سَم تمام دبیرستان...
اون بهترین دوست منه، احمق.
چه مرگته؟
میخوای بدونی نظرم در موردت چیه، لیزا؟
حالا میخوای گریه کنی؟
خودتو تحویل نگیر.
حیف شد.
اشک منو حشری میکنه.
گور بابات.
نه، لیزا. گور بابات.
گمشو از اینجا و تنهام بذار.
حرکت اشتباهی کردی.
چه انتخاب دیگه ای دارم، سَم؟
میدونم، فقط...
در مورد دِب هاکینز داریم حرف میزنیم.
اگه کاری نکنم، جسیکا همینطور ادامه میده به...
...سوءاستفاده از من.
میخوای باهات بیام؟
میتونم راه بیفتم و اونجا بهت ملحق شم.
نه.
خودم حلش میکنم.
ممنون.
خواهش میکنم.
آره.
بازم اون درخت؟
نه.
گفتم نه، خانم پیترسون.
نمیتونم بیام اونجا و گربهتو
از اون درخت لعنتی بیارم پایین هر بار که میره بالا.
کلانتر، این مهمه.
چون یه گربهٔ لعنتیه، کارشون همینه.
اگه پامو اون بیرون بذارم،
با شاتگانم لت و پارش میکنم.
آره، خداحافظ خانم پیترسون!
احمقها.
No comments yet. Be the first to leave one.