The Sparrow

The Sparrow (العصفور)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Subtitle The Sparrow 1972
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian The Sparrow AKA Al-asfour زیرنویس فارسی فیلم

Tag

other
Diterbitkan pada: 2025-12-21
Unduhan: 9
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

گنجشک

سلام و درود ما نثار همراهانمون

پرنده‌ی کوچیک و ظریفی، حرف‌های پرمعنایی می‌خونه

از سرزمین مردمان گندم‌گون

یه ماه... یه ساحل رودخونه... و یه قایق

و همسفرهایی در یک سفر سخت

تصویری از یک جمعیت

یه رژه در چشمان دختری زیبا

پر از حرف و معنا

ای مصر زیبا با اون لباس و چادرت

روزگار، خواستگار توئه

می‌گذره و تو جلو می‌آی

پا روی سختی‌ها می‌ذاری

شب‌ها و شب‌ها بر تو گذشته

اراده‌ت همونه که بود

لبخندت همونه که بود

خنده‌ت روز رو روشن می‌کنه

بعد از غروب خورشید و تاریکی شب

خورشید تو رو پیدا می‌کنه

جوون و زیبا. ای دلربا

زیبا

شب

جزیره به جزیره‌ست

پهن شده در دل دریا

سپیده‌دم شعله‌ای رو به رشده

که موج‌ها هیچ‌وقت خاموشش نمی‌کنن

ساحل پر از شهرهاییه که خورشید روشون می‌تابه

دستت رو به ما بده. کمکمون کن

هر چقدر هم که موج سهمگین باشه

با اراده

اتحاد... و قدرتِ خواستن

مهارش می‌کنیم

چه خارج و چه داخل، همه دغدغه‌ی ماست

این یارو «ابو خضر» خطرناکه

خطرناک‌تر از قدرت‌های خارجی

ریاض! یالله بریم

باهام خداحافظی نمی‌کنی رئوف؟ خداحافظ

رئوف... رئوف

این نامه‌ایه برای رئیس امنیت

از دوست‌های قدیمی منه

توی راه اسیوط، برو استانداری و بده‌ش بهش

هواتو داره

خداحافظ پسرم

خداحافظ بچه‌ها! باباتون سلام می‌رسونه

نامه رو ببر برای رئیس امنیت و بگو بابام سلام رسوند

و مامانم هم همین‌طور. آره

مامانش می‌گه شب‌ها مراقبش باشی

اگه پاره‌ش کنم چی؟ شاید چیز مهمی توش باشه

مهم‌تر از اتفاقاتی که داره می‌افته؟

سه تا گردان تو مرز سوریه مستقر شدن

فکر می‌کنی این‌بار جدیه؟ این‌ها همیشه تشنه‌ی زمین بیشترن

این‌بار جدی بگیرش. ما که جدی گرفتیم

گوش کن پسر! اگه منو در جریان نذاری

دیگه نه من، نه تو! فهمیدی؟ خداحافظ

نامه‌ها قربان! باشه

مراقب باش! تو هم مراقب اون‌یکی باش که خودت می‌دونی

داریم می‌ریم، مسلح و آماده

خدا پشت و پناهت! زنده باد وطنم

حیف شد، پرنده پرید و تیر به خطا رفت

فرار کردی دندون، که به همه‌شون نشون بدی

کلاهت رو دزدیدن، با سر برهنه برگشتی

ابو خضر... یه معما، یه روح

پیدات می‌کنم، حتی اگه ته دنیا باشی

ته دنیا خیلی دور و درازه

هر کسی که بخواد بهش برسه

باید خودش رو برای سختی آماده کنه

کی اول باهاش روبرو می‌شه؟

تو یا اون پادویِ جناب سردار

یا آدم‌های ابو خضر که بهش خیانت کردن؟

یا ما، که عددی نیستیم؟

همه دنبال ابو خضرن

هر کسی صد تا دلیل داره

اما دلیل ما نون شبمونه

کارخونه‌ای که مخروبه شده

توسط ابو خضر، رئیس‌هاش و پادوهاش نابود شد

برید سمت کامیون

یالله راه بیفتید مردها

خب؟ من منطقه‌ی خودم رو وجب‌به‌وجب گشتم

ممکنه ابو خضر یه جای دیگه مخفی شده باشه

اما نه تو «بحر الترعه». از نیل رد شدی؟

چطور اون دوستش هر روز می‌بینتش؟ - کجا؟

بی‌خیال؛ برو یکم بخواب

اون خودِ شیطونه

نه جنوب کاناله، نه شمال، نه تو روستا

برای گرفتنش باید فرشته باشی

بدون فرشته هم باید بگیریمش، عوف

می‌تونم با کسی که می‌ره قاهره همسفر شم؟

می‌خوای برای جنگ داوطلب بشی؟

می‌خوام برم مسجد الحسین

کجاست؟ تو السیده

یعنی هیچ‌کس اینجا هیچی نمی‌دونه؟

داریم می‌ریم... با اسلحه در دست

فقط چند روزه اینجاییم ولی دارم از بی‌حوصلگی می‌میرم

انتظار... هر جور انتظاری طاقت‌فرساست

اما فکرش رو بکن، منتظر موندن برای درگیری با دشمن

اون‌ها ما رو غافلگیر می‌کنن... یا برعکس؟

دلم برای قاهره تنگ شده

عجیبه... سینا انگار یه کشورِ دیگه‌ست

چرا گذاشتیم بیابون بمونه؟

چرا درخت و کارخونه و دخترهای خوشگل توش نیاوردیم؟

دخترها هنوز خوشگلن؟ کلی سوال تو سرمه

دو ماه پیش، دو نفر سر دعوا کشته شدن

سر یکی از همین دخترها که پشیزی نمی‌ارزید

رئیس‌جمهور در یک کنفرانس مطبوعاتی بین‌المللی با دنیا صحبت می‌کنه

رئیس‌جمهور آرمان خودش رو اعلام کرد

از نظر جهان عرب، اسرائیل فقط نمادی از مشکل اصلیه

مشکل واقعی تجاوز به فلسطینه که هنوز هم ادامه داره

و تهدیدی برای همه‌ی ملت‌های عربه

مشکل جانبداریِ آمریکاست از اسرائیل

زبیده

یه استکان چای

ولی پررنگ باشه. باشه

چی شده زبیده؟ کسی اذیتت کرده؟

یکی از آدم‌های ما ناراحتت کرده؟ من ناراحتت کردم؟

تو و بقیه، همه‌تون

یه دختر که رد می‌شه، با چشم‌هاتون لختش می‌کنید

مملکت تو جنگه و شما عین خیالتون نیست

زبیده... زبیده

چیه؟ وای به حالت زبیده

حتی اون رو هم از دست می‌دی

کی رو؟ چی شده؟

شیخ احمد؛ می‌خوان اون رو تحویل ابو خضر بدن

همون‌طور که ماشین‌آلات رو دزدیدن و به محمدین شلیک کردن

پسرم محمدین نون‌آور خونه بود؛ به اندازه‌ی ده تا مرد می‌ارزید

به اندازه‌ی یه ارتش

ما مرد جنگی و برکت خدا رو داریم

این شیخ احمد یهو از کجا پیداش شد؟

عمه‌م از قاهره دنبالش فرستاد. نوبت اونه که تو این انتقام‌جویی شرکت کنه

هیچ‌کس نمی‌تونه ابو خضر رو پیدا کنه. شیخ احمد پیداش می‌کنه

پیداش کنه؟ چطوری؟

تو دعوای خونی، آدم بویِ خونِ یه ارتش رو حس می‌کنه

پیامبر که درود خدا بر او باد فرمود

«هر کس گناهی دید، باید با دستش جلوی اون رو بگیره

اگر نمی‌تونه، با قلبش

و این ضعیف‌ترین مرتبه‌ی ایمانه»

حکم خدا چیه وقتی شمشیر انتقام داره چپ و راست آدم‌ها رو از دم تیغ می‌گذرونه؟

مراقب باش پسر

شیخ احمد. نگران کی هستی؟

جونِ مردم عزیزه؛ یا تو جور دیگه‌ای فکر می‌کنی؟ - زندگی دست خداست

از قاهره چه خبر؟ - رادیو رو روشن کن، رئیس‌جمهور امشب سخنرانی داره

انگار جنگ داره شروع می‌شه. زیاد اینجا می‌مونی؟ - اینجا روستای منه

همین‌طوری پرسیدم. - برو سر اصل مطلب. صغری کبری نچین جناب افسر

تو منو خوب می‌شناسی. «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون»

ببین، هدف هردومون یکیه... ابو خضر

تو اون رو برای ترفیع می‌خوای. من هم

اون رو می‌خوام چون بین ما یه دریای خونه

افتخارش برای هر کسی که زودتر پیداش کنه

کجا بودی؟ اون خبرنگاره رو بازداشت کردم

اسمش یوسف فتح‌البابه. همون که مقاله‌هاش رو با امضای «لوکوموتیورانِ قاهره» می‌نویسه

مدام درباره‌ی آزادی شهروندی فک می‌زد

گولم نزد

اون پشتِ مقاله‌های هفتگی درباره‌ی «دزدهای قانونی»ـه

وقتی دیر کردی، با قاهره تماس گرفتم و بهشون خبر دادم

هدف ما جلب رضایته، رئوف بیک

کارت خوب بود. به کی زنگ زدی؟ عموت؟

تیمسار اسماعیل... جناب تیمسار اسماعیل، دیگه کی؟

تا پنج دقیقه‌ی دیگه با دستورات جدید تماس می‌گیره

نیم ساعته پای تلفن نشستم

«دزدهای قانونی»... امیدوارم بابات یکی از اون‌ها نباشه

اگه باشه، به من چه ربطی داره؟

مقاله‌ی یوسف عصبانی‌شون کرده. دنبالش می‌گردن

بهشون چی گفتی؟ هیچی

می‌تونستم بهشون بگم که دنبال شیخ احمد تا روستا اومده؟

هر چقدر دلشون بخواد حرف می‌زنیم ولی چیزی نمی‌گیم

ان‌شاءالله پیروز برگردی و سربلندم کنی، علی

پسرت یه مرد واقعیه، نوفل

این سومی و آخریشه. ایمان داشته باش فاطمه. - بیا ببین

خداحافظ پسرم

بریزیدشون تو دریا! به جنگ خوش اومدی، فقط زودتر تمومش کن

برو یه جای دیگه بشین

تو دهنت رو ببند

تو خوب می‌دونی. یوسف بهت گفت که تحت نظره؟

و ممنوع‌الخروج از قاهره‌ست؟ شاید

چطور؟ شاید گفته باشه ولی یادم نمیاد

یادت نمیاد گفت یا نه؟ دقیقاً

دقیقاً چی؟ دقیقاً همونی که گفتی

من که چیزی نگفتم. من هم همین‌طور

مقاله رو خوندی؟ همونی که یوسف امروز نوشت

از داخل قلعه‌ی ابو خضر. هیچ‌کس جز یوسف نتونست بره تو. چطور ممکنه؟

فقط خدا می‌دونه

قضیه اینه. برو از خودشون بپرس

از دست من چه کاری برمی‌آد؟

شیخ احمد برای مراسم ختم پسرعموش تو روستاست

کسی که کشته شد. شاید این وظیفه‌شه

یوسف دنبالش رفت اونجا؟ با هم دوستن

این‌طوره؟ چرا باید یوسف به شیخ احمد خیانت کنه

و با دشمنش ابو خضر معامله کنه؟ تو بگو

این‌ها همه‌ش برای من مثل معماهای ماه رمضونِ تلویزیونه

کس دیگه‌ای اومد مقاله‌ها رو از یوسف بگیره؟ دربان؟

یوسف این رو تو مقاله‌ش نوشته بود؟

متهم یوسف فتح‌الباب، قربان. ستوان رئوف جابر زیدان

ببخشید

دو تا چای، زبیده. بکنش سه تا

یکی برای خودت، دو تا هم برای اون بیچاره‌هایی که تو بازداشتن

دو روزه هیچی نخوردن

اگه ماشین‌آلات هم خورده بودن، تا حالا هضم شده بود - منظورت چیه؟

چای کمک می‌کنه سنگ رو هضم کنی. - کدوم سنگ؟ هیچی

بفرمایید چای. امر دیگه‌ای؟

یه پارچ قهوه‌ی غلیظ بیار. اگه بشکه داری، بشکه بیار. بدون شکر

دیگه چی درباره‌ی من می‌دونی؟ متولدِ ژوئنی، درسته؟

The Sparrow subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left