Nothing Between Us

Nothing Between Us (Nada entre los dos)

Unduh Subtitle Farsi/persian

Informasi rilis

Nothing Between Us 2026 720p WEB-DL persian
Komentar oleh shine021
«هیچ‌چیز میان ما نیست»

Tag

webdl
professional_translation
Diterbitkan pada: 2026-08-19
Unduhan: 3
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi/persian

200 baris pertama.

زيرنويس از مهدي shine021

بین ما هیچ چیزی نیست

هیچی نگو.

شماره اتاقم رو از کجا آوردی؟

با پذیرش تماس گرفتم.

اولین باری که منو دیدی... جلسه بود؟

آره.

و چه فکری کردی؟

'این مکزیکیه پوست خیلی خوبی داره.'

تو چی؟

اولین بار کی منو دیدی؟

چه فکری کردی؟

نمی‌دونم.

خیلی چیزها.

نزدیک دیواری؟

حسش می‌کنی؟

انگار بین ما هیچ چیزی نیست.

من با اون و با تو صادقم

دوستش دارم و تو رو فراموش کرده‌ام

اگه تو...

اگه بخوای، با هم دوست می‌شیم

کمکت می‌کنم گذشته رو فراموش کنی...

دو روز قبل

هنوز نتایج آزمایشگاه به دستمون نرسیده.

فکر می‌کنم مهم‌ترین چیز اینه که بدونیم کجا اتفاق افتاده.

این‌که فقط در بوگوتا بوده یا جای دیگه‌ای هم اتفاق افتاده.

بله، البته. کارخانه در بوگو‌تاست.

از اونجا کل کشور تأمین می‌شه.

داریم ردیابیش می‌کنیم، چون ظاهراً فقط یک محموله نبوده.

پس جاهای دیگه هم اتفاق افتاده، درسته؟

هنوز نمی‌دونیم. تمرکزمون روی مانیسالس هست

چون بیشتر مردم اونجا به مراکز درمانی مراجعه کرده‌ان.

ولی درسته که ممکنه نتایج مثبت کاذب هم وجود داشته باشه

و شکایت‌هایی که فقط برای ضربه زدن به ما مطرح شده‌ان. خودت می‌دونی چه خبره، گیلرمو.

با وزارتخونه صحبت کردیم و اونجا همه‌چیز مرتبه.

هیچ مشکلی پیش نمیاد.

ولی حالا توی همه رسانه‌ها داره پخش می‌شه

و با این‌که هنوز رسمی نشده،

حرف از پنج هزار مورده، ولی این محموله بیشتر از بیست‌وپنج هزار تاست.

برای همینه که هرچه زودتر حلش کنیم، بهتره.

تا از موج شکایت‌ها و سقوط بازار جلوگیری کنیم.

چون اگه کاری نکنیم، حتماً همین اتفاق می‌افته.

حتماً.

و تا وقتی دوباره همدیگه رو ببینیم،

اوضاع یه کم وخیم‌تر شده، مگه نه؟

به هر پرستار و دکتری

که توی بیمارستان می‌دیدم، سهام شرکت وعده دادم.

حتی امروز هم هنوز توی دفتر داریم از این شکایت‌ها می‌گیریم.

مگه نه، دکتر؟

تازه ببین چقدر هم ازم پول می‌گیرن!

می‌دونی چرا خدا مارها رو قبل از وکلا آفرید؟

نه.

لازم بود تمرین کنه.

ممنون.

سه بار قلب و ریه‌م از کار افتاد، ولی مردن هیچ‌وقت توی برنامه‌م نبود.

اون روز که نه.

توی همون بیمارستان لعنتی، فقط دو طبقه بالاتر.

دخترم داشت مهم‌ترین بچهٔ زندگی‌م رو به دنیا می‌آورد.

جونیور.

تولدت مبارک.

امیدوارم زندگی خیلی پرباری داشته باشی. که می‌دونی چقدر دوستت دارم.

و خودت هم می‌دونی کلمهٔ 'باختن' توی فرهنگ لغات من جایی نداره.

- این چیه؟ - روشنش کن.

امکان نداره.

- از قبل می‌دونستی؟ - چی رو؟

می‌دونستی؟

پدرزن!

خوبی؟

چه هدیه‌ای! خیلی ممنون.

راستی، ریچارد دربارهٔ اتفاقی که در کلمبیا افتاد بهم گفت.

واقعاً مصیبت بزرگیه، ولی می‌تونی بهترین استفاده رو ازش بکنی.

آره، الان داریم صحبت می‌کنیم. دارم بررسی می‌کنم که...

کجا؟

آره.

نه، الان نه.

نه، نه! این دیگه دیوونگیه!

یعنی واقعاً، انگار سفینهٔ فضاییه.

- و صدای انفجارش... - جدی؟

- اون چیه؟ - آره.

- می‌رم یه نگاهی بندازم. - آره.

بوئنوس آیرس، آرژانتین

کوکا.

کجاست؟

- الو. - سلام، مچی.

- بیدارت کردم؟ ببخشید این وقت شب زنگ زدم. - نه، چی شده؟

دستیار مدیرعامل ساعت چهار صبح بهم زنگ زده.

فکر می‌کنی کسی باید ساعت چهار صبح بهم زنگ بزنه...؟

دستیار مدیرعامل بهت زنگ زده. که چی؟

جلسهٔ اضطراری.

فردا باید برای یه مسئلهٔ منطقه‌ای در مکزیک باشی.

چی؟ فردا مکزیک؟ چرا؟

یادت هست دایانا رفته بود کلمبیا؟

دوستمه. گفت چیزی به کسی نگم.

- یادت میاد؟ - ماگا، خواهش می‌کنم. چی شده؟

یه مورد مسمومیت غذایی پیش اومده

به‌خاطر کنسروهای گوجهٔ مامّا امیلیا در کلمبیا.

جلسهٔ منطقه‌ایه. امشب پرواز داری، دو شب اقامت.

فقط بار دستی ببر. ساعت ده شب سوار هواپیما می‌شی.

قبلش هم می‌تونی توی سالن وی‌آی‌پی وقت بگذرونی.

- با پرواز بیزنس‌کلاس می‌ری. - بیزنس‌کلاس؟

ولی من فقیرترین بخش شرکت رو اداره می‌کنم.

انگار که منو می‌فرستادن.

یه هفته‌ست دارم ایمیل می‌زنم که تونر بگیرم.

لاتین آمریکای نوظهور لئو دارنره، نه من.

به‌خاطر مرخصی روان‌پزشکی توی نوردلتاست. بین خودمون بمونه، یادت میاد

اون غذاخوری خیریهٔ بارگیتا کُنتِنتا رو؟

کمک‌های مالی رو فرستاد به یه سوپرمارکت چینی نزدیک خونه‌ش.

- خب، الان برات اوبر می‌فرستم. - صبر کن.

- فکر کردم داری می‌ری فرودگاه. - ولی بهشون بگو

اول باید یه جای دیگه هم سر بزنم.

کجا باید سر بزنی؟ بهم بگو.

ای سگ لعنتی!

فریدا چی؟

- فریدا! - داد نزن.

- بیدارش می‌کنی. - ساعت هفت‌و‌ربعه.

کجا می‌ری؟

مکزیک. تازه فهمیدم. ولی با بیزنس‌کلاس پرواز می‌کنم.

اگه پتو دادن، بگیرش.

بیا. این هفته دیگه لازم نیست کپی بگیری.

عالیه. توی اتاق خوابت بودن؟

- مدرسه چی؟ - بس کن دیگه.

فریدا، ساعت هفت‌و‌ربعه صبحه.

گذاشتم امروز نره. تا دیروقت بیدار بودیم و روی پروژه کار می‌کردیم.

- باید از هر دومون اجازه بگیری. - تو که هیچ‌وقت اینجا نیستی.

به من زنگ بزن و از خودم بپرس. برو لباست رو عوض کن. برام مهم نیست فقط دو ساعت خوابیدی.

کاتو، ببرش.

بده‌شون به یکی، بفروششون، ولی کامپیوترها رو از اینجا ببر.

دو ماه دیگه همه‌شون به کارمون میان.

دوربین دیجیتال کجاست؟ همونی که توی سیوداد دل اِسته خریدیم.

نمی‌دونم. هنوز باید ۴۰ تا کارتن رو باز کنی.

- بخونش و بگو نظرت چیه. - نمی‌تونم.

- نمی‌تونم، باید برم. - با خودت ببرش.

- دارم میام بیرون. - بخونش.

- کوکا رو از روی مبل بلند کن. - برو.

موبر کجاست؟ کجا نگهش می‌داری؟

پیش مامانمه.

یه لحظه بیا اینجا.

باید دوباره حرف‌هامون رو ضبط کنیم.

- چرا؟ - چرا؟ چون دیگه خسته شدم.

- یکم آروم باش. - نه. می‌دونی الان کجا می‌رم؟

موهای سگ لعنتی همه‌جامه.

جلوی اون؟

آره. 'اون دوست نداره بره مدرسه.'

همیشه یه مزخرفی از خودش درمیاره. کسب‌وکارهای مسخره توی ذهنش می‌سازه.

سال‌هاست یه قرون هم پول درنیاورده.

و حالا داریم خونهٔ مادرشوهرم زندگی می‌کنیم.

پیچیده‌ست. خیلی پیچیده.

- اسمش 'ارزهای دیجیتال'ه؟ - آره.

۱۰ تا کامپیوتر خرید. یه مشت بچهٔ ونزوئلایی هم آورد.

من با ونزوئلایی‌ها مشکلی ندارم. بچه‌هاشون رو هم واقعاً دوست دارم.

ولی برق کل محله رو قطع کردن. همسایه‌ها ازمون متنفرن.

خلاصه‌اش؟ همهٔ کامپیوترها رو ریختم توی اتاق غذاخوری.

ـ پیچیده‌ست، مگه نه؟ ـ خیلی.

یه لحظه صبر کن. دلفی، می‌شه لطفاً شیک پروتئینم رو بیاری

و برگه‌های مچی رو هم برای امضا بیاری؟ ممنون.

مچی، همه‌چیز رو کامل با هم بررسی کردیم. خودمون می‌دونیم اوضاع از چه قراره.

می‌دونیم توی این موارد باید چطور پیش بریم.

مرسی، عزیزم.

باشه.

قبلاً دربارهٔ این موضوع صحبت کرده بودیم.

یه لحظه. الان میام پیشت. این تماس خیلی مهمه.

سلام، دکتر. حالتون چطوره؟

عزیزم، فقط اون‌جایی رو امضا کن که اسمت نوشته شده.

بقیه‌اش رو خودمون انجام می‌دیم، باشه؟

بفرمایید دکتر، گوشم با شماست.

بله، جلسهٔ میانجی‌گری هفتهٔ آینده‌ست.

ولی لازم دارم دربارهٔ رفتار موکلت کمکم کنی.

بجنب.

قوهٔ قضائیه

دارم می‌رم. کجایی؟

دارم ورزش می‌کنم. دیر برمی‌گردی؟ برای شام مرغ داریم.

جلسهٔ منطقه‌ای. توی تقویم ثبتش کردم.

ممنون.

خواهش می‌کنم...

ـ می‌تونم کمکتون کنم؟ ـ نه، ممنون.

چوب‌های گلفم اون پشتن. ممنون.

وصل شدن خیلی آسونه.

ببین، تأییدیه اومد. فراخوان جمع‌آوری انجام شد.

ـ باشه، فراخوان جمع‌آوری. ـ باشه.

ـ خوبه. ـ آره.

طبق روایت خودشون، تقاضا برای تولید اون‌قدر زیاد بوده

که مجبور شدن زمان نوردهی رو کم کنن.

این چیزیه که توی کارخانه بهم گفتن.

ـ شوخی کردم! ـ نه، فکر نکنم.

ـ شوخی کردم. ـ عجیبه.

باورنکردنیه.

ـ لعنتی. ـ ببخشید.

به‌محض اینکه اطلاعات رو داشته باشن، براش می‌فرستن.

از همهٔ شعبه‌ها. این روایت اون‌هاست.

بعداً دربارهٔ مشکل کاری با شما تماس می‌گیرن.

هنوز در دست بررسیه.

زيرنويس از مهدي shine021

۲۰۱۴. شرکت نشنال دریم از شانگهای.

۲۰۱۷، یک نمایندهٔ محافظه‌کار در پارلمان بریتانیا

در آزمایش مت‌آمفتامین جواب مثبت گرفت.

۲۰۲۰، رسوایی‌های رشوه‌خواری و خرابی سیستم فاضلاب جنوب شیلی رو درنوردید.

می‌خوام یه پیش‌بینی بکنم. هر اتفاقی ممکنه بیفته.

ولی از یه چیز مطمئنم:

از این ماجرا قوی‌تر از قبل بیرون میایم.

همه‌چیز به خودمون بستگی داره.

Nothing Between Us subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left