200 baris pertama.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
نونخورـه
از کجا اومد؟
نمیدونم صدای دویدن یه نفر به سمت اینجا رو شنیدم
فکر کردم قاتلـه - نه، نیست -
به این معنا نیست که در امانیم نمیدونیم کیه
میتونیم ازش بپرسیم
صرفا یه ایدهست - ایده دادن، کارِ تو نیست -
چی کار کنیم؟
حواست بهش باشه و اسلحههامون رو چک کن
خیلیخب
باورم نمیشه ریک، با خودت چه فکری میکردی؟
اوضاع تحت کنترل بود
چرا همچین کاری کردی؟
... من فقط - !بگو دیگه -
چون میمُرد
آره، هدف هم همین بود ریک
من طناب رو پاره کردم
... خب تو - داشت میرفت سمت آیتی -
میتونستی بهم بگی
صدای چیه؟
کجاست؟ - برگشت داخل -
!نرو
بد بهنظر میام؟
... نه، نه، نه، من - ... اون -
من ... فکر میکردم شاید یه شکل دیگه باشی
قاتلـه؟
هی. صبر کن، بهت آسیب زدم؟ حالت خوبه؟
آره! نه! یهجورایی - نه؟ خیلیخب، بیا بریم -
باید بُکُشیمش - متاسفم -
تقصیر تو نیست
چیزی نیست
خیلیخب
چرا انجامش ندادی؟
میتونه ما رو ببره داخل خزانه
گندش بزنن - هنوز نفس میکشه -
من تمومش میکنم - نه، نه، نه -
اگه بمیره، نمیتونه برامون غذا جور کنه
باید از اینجا بریم
زود باش
برو تبر رو بیار و اگه داشت میاومد بالا بهمون خبر بده
هی، چی گفت؟
میدونستم رمز رو بهت نداد
... نه، فقط - بهت گفتم برو تبر رو بیار -
از آب اومد بیرون داره از پلهها میاد بالا
الان خون رو میبینه !گندش بزنن
نه، من خون اضافه کردم
خون اضافه کردی؟
آره، خون خودم رو که گمراهش کنم
میدونی، حتی اگه پیدامون کنه هم میتونیم ازش استفاده کنیم
شاید اگه اون زن در خطر باشه رمز رو بهمون بده
نه، ارزش ریسکش رو نداره
اگه خیلی نزدیک شد، میترسونیمش که فرار کنه
و بعدش همونطور که گفتیم ... این مرد رو میکُشیم
و جسدش رو ول میکنیم تا زنه بفهمه که نباید نزدیک ما بشه
... اگه یه کار دیگه کنیم چی؟ اگه - هیچکس نمیخواد ایدههای تو رو بشنوه -
باشه؟
فقط نگهبانی بده و اگه داشت میاومد بهمون خبر بده
آدری، صبر کن
!بس کن
!هی
همینطوریش یه تیر زدم توی شونهات
یه قدم دیگه برداری این یکی رو میزنم توی قلبت
گوش کنید، مردی که کُشتید یه چیزی داره که متعلق به منه
میخوام پسش بگیرم همین و بس
بهت که گفتیم، مُرده
اگه مُرده بود، جسدش رو میذاشتید همونجا بمونه
و بهمحض اینکه بهتون نزدیک شدم بهم شلیک میکردی
ببین، میتونیم معامله کنیم
اون رو آزاد کنید منم این رو ول میکنم
اینی که گرفتی، اصلا برامون مهم نیست
من میرم وسایلم رو نیاز دارم
برای همین باید ببینمش ... باید باهاش صحبت کنم. وسایلم دستـ
اگه از توی خزانهاش برامون غذا بیاری میتونی باهاش حرف بزنی
رمزش رو نمیدونم - رمزش رو پیدا کن -
داری چه غلطی میکنی؟
میخوای بذاری از جلوی چشممون دور بشه؟
من باهاش میرم
باشه خوبه
هرچی نباشه، اینا تقصیر توئه
اگه کاری بکنی، میفهمیم
تازه به بچهام غذا دادم
و تا دوباره گرسنه نشه، گریه نمیکنه
اگه تا دفعه بعدی که گریه میکنه ... نرفته باشی توی خزانه
باشه
دوستت رو میکُشیم
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«Overhaul :مترجم»
... ما فکر میکنیم افراد برگزیده هستیم
اما فقط یکی از چندین نفر هستیم
بنیانگذارها یک سیلو نساختن
50 سیلو ساختن
عملا 51 سیلو
چرا؟
سوال خوبیه
نمیدونم
ممکنه جولیت به یه سیلوی دیگه رسیده باشه؟
رسید، اما بعدش تصویر کلاهش قطع شد
پس ممکنه هنوز زنده باشه؟
بعیده
اون سیلو دیگه کاری نمیکنه
... تمام رئسای آیتی و سایههاشون
در مورد سیلوهای دیگه میدونن
این چیزی نیست که کوئین بخواد توی رمزش بذاره
ادامه بده
روزی که کتاب رو پیدا کردم میدونستم باید نابودش کنم
اما یه چیزی درونم بود که ولکن نبود
چرا داشتنِ این برامون غیرقانونیـه؟
نمیدونم
درست نیست پال
هر اتفاقی که افتاده، این دنیای ما بوده
حق داریم بدونیم از کجا اومدیم مهم نیست پیمان چی میگه
... میدونم معذبت میکنه
اما میدونم که حقیقت داره
میدونی، نمیتونی همینطوری اعداد تصادفی رو امتحان کنی
... روزی فقط سه بار میتونی امتحان -. میدونم -
ببین، اگه چیزی میدونی که واقعا بهم کمک میکنه، باهام بیا
اگه چیزی نمیدونی، همینجا منتظر بمون
باشه؟ نمیتونم یواشکی از یه طرف دیگه فرار کنم، نه؟
گفتی میخوای بری بیرون؟ - ... آره، سعی کردم اما هر سری -
میشه باهات بیام؟
نه، فقط یه لباس داریم
... و اگه نرم داخل خزانه
بذار کمک کنم
شنیدی چی گفتم؟ یه لباس داریم
خیلیخب، بریم
بعد از مرگ هولستن، اومدن سراغ من که کلانتر بشم
فکر میکردم توی وجودم یه رهبر دیدن
الان میدونم که اینطور نبوده
چیزی که درونم دیدن، یه شخصی بوده ... که به دستورات گوش میده
و هیچ سوالی نمیپرسه
اما اشتباه قضاوت کردن
من یهعالمه سوال دارم
و نمیخوام بیپاسخ بذارمشون
دیگه نه
کارِ جولیت بود
اون باعث شد چشمهام رو باز کنم
و ببینم که وقتشه
دروغها باید متوقف بشن
خب، سخنرانی خوبی بود
اما دقیقا چه کاری میتونی برامون انجام بدی؟
ازم کمک خواستی
نمیدونستم هیچ کاری از دستت برنمیاد
یه خائن دیگه هست که باید پیداش کنیم
یه نفر حمله به بخش تامین رو لو داده بود
چه کمکی توی این قضیه میتونه بکنه؟ هیچکس رو این پایین نمیشناسه
اون بالا آشنا داره
امکانش هست که بقیه معاونها هم باهامون همراه بشن؟
نمیدونم - چرا؟ -
اوه درسته، چون به لطف جنابعالی تمام راههای ارتباطی از کار افتادن
شرل - اشتباه میگم؟ -
باید چی کار میکردم؟
شاید بهتر بود از پشت بیسیم ... به برنارد نمیگفتی
که میخوای یه تحقیقات در مورد خودش و سیمز انجنام بدی
ببخشید
آخه ... تنهایی از پسش برنمیایم
اما نمیدونیم کسی طرفمون هست یا نه
یه نفر هست
زنی که کمکمون کرد بیایم پایین
آره، داشتم به همون فکر میکردم
اما نمیدونم چطور میتونیم باهاش تماس بگیریم
منظورتون کیه؟
کامیل سیمز
خوندن بلدی؟
میتونی بخونی؟
آره - خیلیخب، عالیه -
دنبال چیزهایی بگرد که روشون "نوشته شده "راسل" یا "رئیس آیتی
اگه رمز رو نوشته بودن یه نفر حتما پیداش میکرد
آره، الان نمیدونم چه کار دیگهای میتونم بکنم
پس اگه بتونی کمکم کنی چیزی پیدا کنم عالی میشه
آره
افرادی که توی اون یکی اتاق مُردن رو دیدی؟
آره
تس، مامانِ ریک بود و چیس هم بابای آدری بود
بعد از فوت اون یکی والدشون با هم وارد رابطه شدن و بنی رو بهدنیا آوردن
وقتی مامانم مریض شد من رو برد پیششون
ازشون خواست بهم پناه بدن
و وقتی مامانم مُرد، بهم پناه دادن
... اما من یهجورایی یهجورایی یه نونخور اضافه بودم
برای همین میخواستن برن توی خزانه
برای همین مُردن
گرسنه بودیم
بقیه، من رو مقصر میدونن
برای همین بهم میگن نونخور
به چشم یه نونخور اضافه بهم نگاه میکنن
ببین، درک میکنم
بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی
... باشه؟ اما الان - میدونم. دنبال رمز میگردیم -
فقط میخواستم بهت بگم
هی، این چی؟ - ها؟ -
... این - این آپارتمانشه -
یه آدرس دیگهست - چیز بهدردبخوریـه؟ -
خواهیم دید
این رو باید بدونی
... اون برگهای که دست شوهرته
هیچی نیست
نمیدونی چه چیزهایی رو بهمون نمیگن
چی رو بهمون نمیگن؟
موقعی که نیکولز دستگیر شد نزدیک کامپیوتر نبودی؟
نه
No comments yet. Be the first to leave one.