200 baris pertama.
...آنچه در «سرگذشت ندیمه» دیدید
چطور میتونم بهش بگم هر اتفاقی که افتاده تقصیرِ منه؟
اون هیچوقت من رو نمیبخشه
هانا میدونه چقدر تلاش کردیم پیداش کنیم
از کجا میتونه بدونه؟ - چون من بهش گفتم -
مامانی
من و بابا همیشه دوستت داریم
هرگز از دوست داشتنش دست نمیکشیم
،اتهاماتِ مدعیعلیه همجنسبازی
در تخطی از فصلِ اول کتابِ رومیانه
مارتا، بدین وسیله به اعدام با جرثقیل محکوم میشی
ندیمه، به قطع عضو محکوم میشی
...من منابعی دارم. شاهدهایی برای دخالتِ شما
در ناپدید شدنِ فرمانده وینزلو دارم
مگر این که ترتیبی بدید به مقامِ قبلیم برگردم
،تو میخوای مقامات رو برگردونم
من میخوام کرسیام توی شورا رو پس بگیرم
و اطلاعاتِ تو میتونه کمکم کنه به دستش بیارم
بیا این کشور رو درست کنیم
بیا دوباره اوضاع رو درست کنیم
اوه، ببخشید
نه. اشکالی نداره
...پس، تو
،حالا که آفرد توی کاناداست
نمیتونیم سادهلوحانه برخورد کنیم
اون میتونه هردومون رو به اشد مجازات محکوم کنه
و نذاره برای پسرت مادری کنی
باید دعوامون رو تموم کنیم
از سرینا چی میدونید؟
اون حاملهست - بچهی فرماندهست؟ -
.خیلی خب. جون، صبر کن صبر کن، صبر کن، صبر کن
جون، جون
اون بیمارِ روانیه. یه جامعهستیزه
شخصیتش سمّیه. و بدرفتاره
اون یه هیولاست
میدونی خدا برای چی حاملهات کرده؟
،تا وقتی اون بچه رو توی شکمت میکشه
بخشِ کوچکی از دردی رو احساس کنی
که به ما تحمیل کردی
وقتی بچههامون رو به زور !از بغلهامون گرفتی
میفهمی چی میگم؟
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« ترجمه و زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
احساس درموندگی میکردم
...گمونم راهی
بود که احساس کنم به اوضاع مسلطم
فرماندهات متوجه نمیشد؟
،بالای دستهام رو میبریدم جایی که نمیتونست ببینه
حتماً درد داشته
راستش احساسِ خوبی داشت
یه جور تسکین بود
خب، بریدن راهت برای کنار اومدن بود
ولی الان اینجایی
داری بهبود پیدا میکنی
آزادی
آره
فرماندهام هم آزاده
حداقل تو فردا میتونی توی دادگاه با فرماندهات روبرو شی
من بودم خیلی مضطرب میشدم، جون
به زور میتونم تماشای اخبارِ در مورد دادگاه رو تحمل کنم
"این یه جلسهی "تأییدِ اتهاماته
و لازم نیست بره
اظهارنامهی مکتوب هیچ اشکالی نداره
میخواد خودش داستانش رو تعریف کنه
بازم، حتماً خیلی ترسیدی
و نگرانی
میدونی، وکیل مدافع میتونه سؤال بپرسه
من مضطرب یا نگران نیستم
ترسی هم ندارم
بیصبرانه منتظرِ دادگاهم
چطور میری خونه؟
سلام
سلام
آمادهاید بریم خانمِ آزبورن؟
میشه فقط یه لحظه بهم فرصت بدی؟
ممنون
خب، از گروه بیرونم میکنی؟
نه
.فقط یکم صبر داشته باش به زودی عادت میکنی
یا شایدم نکنی
فقط، فکر میکردم اشتراکاتِ بیشتری باهاشون داشته باشم
...خب، اونا همه مثلِ تو محافظ شخصی ندارن، پس
میدونی منظورم چیه
...احساسات
بخشش
خاطرهنویسی؟
چرا عصبانیتر نیستن؟
از کجا میدونی نیستن؟
!دست از سرم بردار - امیلی، ببخشید، لطفاً وایسا -
فقط میخوام یه لحظه باهات حرف بزنم
چرا نمیری بشینی؟
فقط میخوام پنج دقیقه باهات حرف بزنم
من نمیخوام باهات حرف بزنم
خوب به نظر میای. خوبی؟
...امیلی، خیلی خوبه
هی، هی، هی! تو کی هستی؟ چی میخوای؟
مشکلی پیش اومده؟
نه، مشکلی نیست
فقط، فقط میخوام حرف بزنم
ولی لازم نیست الان باشه
آره
...این اطلاعاتِ تماس منه
!تمومش کن - !برو پی کارت -
خواهش میکنم
!برو
آره
خوبی؟
اون کی بود؟
خوبم - مطمئنی؟ -
آره. آره، ممنون
اونجا میبینمتون
...امیلی
توی خونه میبینمت
،قراره یه دورهی یادآوری باشه
ولی دورهی آموزشی برنامهنویسی داره دهنم رو سرویس میکنه
خیلی وقته که از حرفهام دور بودم
تو برگشتی سرِ تدریست؟
مطمئن نیستم آمادگیش رو داشته باشم
...سیل تشویقم میکنه، ولی
آیرس بیکر کیه؟
زنی که توی کتابخونه بود
کدوم زن؟
به اسمِ آیرین میشناختمش
عمه آیرین
اون مسئولِ بخشی از گیلیاد بود که اولین بار توش خدمت میکردم
قبل از این که با تو آشنا بشم
و چی میخواست؟
مهم نیست چون امیلی نمیخواد باهاش حرف بزنه
نمیدونم
اون بهت صدمه زد، مگه نه؟ - چرا این حرف رو میزنی؟ -
چون اون یه عمهست
باید باهاش روبرو شی
...امیلی، باید این کارو بکنی - جون. جون -
باید هرچی رو که سرکوب میکردی بریزی بیرون
بهت قول میدم، حالت بهتر میشه
خب، همهمون مثلِ تو نیستیم
حتماً اون عمه آیرین وحشی بوده
چقدر میتونست بد باشه؟
عمه لیدیای عوضی انتظارات رو بالا برده بود
،آره، خب، اگه امیلی میخواست بدونی
مطمئنم خودش بهت میگفت، مگه نه؟
از قرار معلوم
...پس، مطمئنی
اگه فردا پیشت باشم احساسِ بهتری نمیکنی؟
...شنیدنِ این چیزها در موردِ من
...آزارت میده، پس
این رو نمیخوام
...خب، مارک توئلو خیلی به ماجرای
خونهی کنارِ دریاچه که هانا رو توش دیدی علاقه داشت
و گفت میتونه یه سری عکس پیدا کنه
که بتونی نگاه کنی
چرا اون ماجرا براش تعریف کردی؟
...چون این اولین اطلاعاتِ جدیدیه
که بعد از مدتها از هانا به دست آوردیم
یعنی میتونیم جستجو رو از نو شروع کنیم
...آره، ولی من نمیخواستم - ولی مگه این رو نمیخوای؟ -
فعلاً در اون مورد چیزی بهش بگم
خیلی خب. خیلی خب
نمیدونم چرا این رو بهش گفتی
بچه مثلِ حسگرِ حرکته
یواشکی مثلِ نینجا اومدم بیرون
لوک، میتونی اینا رو تموم کنی؟ - آره، حله -
میخوام برم شهادتم رو مرور کنم
اون میگه نمیخواد توی جلسهی فردا باشم
،خب، اگه گروه تشویقِ میخواست ازمون میخواست بریم
...فقط نمیدونم. نمی
نمیدونم چی میخواد
نصفِ اوقات مثل یه غریبهست
...یعنی، انگار
وقتی از هانا حرف میزنیم
...و
توی تخت
کنار اومدن با ضربهی روحی مسیرِ ناهمواری داره
آره
باید صبور باشی
تا جون به مقصدش برسه
نمیدونی چی بهش گذشته
شاید مشکل همینه
...علائقِ جنسی آقای واترفورد"
خیلی پیش پا افتاده بودن
گاهی حتی توانِ برقراری رابطه هم نداشت
وقتی این اتفاق میافتاد، مجبورم میکرد ...با یه فاحشهی دیگه سکس کنم
"در حالی که تماشا و خودارضایی میکرد
و عصرِ تو هم بخیر باشه
مویرا استرند، همه چی رو خیلی واضح توضیح داده
یه منحرف و دروغگو
،قاضیها اینطور فکر نمیکردن من فیلمش رو دیدم
و این که تمام مدت چشمغره میرفتی هیچ کمکی نمیکرد
برای چی میخواستی من رو ببینی، سرینا؟
فردا روزِ بزرگیه - دقیقاً. من نگرانم -
داون آمادهست. میدونه آفرد قراره چی بگه
من نگرانِ داون نیستم
باید خودت رو جمع و جور کنی، فرد
هر کاری که میکنی روی هردومون اثر میذاره
.در واقع روی همهمون اثر داره پس جون صدا کردنش کمک میکنه
میدونی چی واقعاً کمک میکرد؟
.اگه میاومدی دادگاه اگه کنارِ شوهرت میایستادی
میدونی که حس و حالش رو ندارم
هیچوقت بهتر از این نبودی
همه میدونن من باردارم
No comments yet. Be the first to leave one.