200 baris pertama.
یکشنبه، پانزدهم رو یادت نره
الیسئو قراره آشپزی کنه
اون داداشِ ماریه. کمکسرآشپزِ رستوران «سنت ماکسیم»ـه
میدونی، کتی میگه دیگه کسی خریدارِ سبک «کالیفرنیا نوول» نیست
مردم میخوان برگردن سراغ همون گوشتِ تنوری و پوره سیبزمینیِ خودمون
«سنت ماکسیم» از اون خرابشدهها نیست که
قیافه سبزیجاتش شبیه عنِ بچه باشه
کارِ اون دوکِ کثافته
اون بچه به نظرم زیرِ سنه
آره. همسن و سالِ دخترِ منه
بریم تو
اون دختربچهای که همین الان اومد تو، کدوم اتاقه؟
منظورتون کدوم دختره، قربان؟
اگه بخوای منو بپیچونی، آرزو میکنی که کاش تو همون هندوستانِ خرابشده بودی
اتاق دویست و یازده، قربان
فکر کنم صدای جیغ از اینجا شنیدم
یا خدا! تو دیگه کدوم خری هستی؟ اون بچه رو ببرین پیش پدر برک
گورِ بابای خودت و اون نشانِت
نمیتونی همینجوری سرتو بندازی پایین بیای تو و حریم خصوصیِ بقیه رو به گند بکشی
میبرمت کلانتری. - زرِ مفت نزن
سلیطهی کثافت
مرتیکهی آشغال
بیا دیگه، احمق! بیا جلو، عوضی
مرتیکهی حرومزادهی کثیف
تو از زجر دادنِ بچهها لذت میبری
باید شهادت بدی و بنویسی که اون "دوکِ" لجن
اون بچهها رو برات میآورده
نمیتونم این کار رو بکنم. اون آمارم رو لو میده و روزگارم رو سیاه میکنه
اگه اینطوریه، پس خودت باید طعمِ بلایی که سرِ اون بچهها اومده رو بچشی
فکر نکنم امشب دیگه بتونم چیزی کوفت کنم
چی شده؟ باز اون تووارِ عوضی داره بهت گیر میده؟
بحثِ کاره، کتلین
همهش تقصیرِ این کاره
به خاطرِ این آدمهای لجن و این کثافته
دارم دیگه عینِ خودشون میشم
هیچوقت این حرف رو نزن
دلم میخواد همین الان این کارِ لعنتی رو ول کنم و برم
و بیخیالِ همهچی بشی؟
امنیتِ شغلی، سابقه، حقوقِ بازنشستگی؟
اون فکری که من و تو داشتیم درموردش حرف میزدیم رو یادته؟
شاید یه جای دنج توی «کارمل» بخریم، مثلاً یه کافه. میتونیم ردیفش کنیم
میتونیم از پسش بربیاییم، میدونی که
امروز یه کاری کردم
یه حماقتی کردم
ممکنه حقوق بازنشستگیم رو به خطر بندازه
پای «ریوس» هم وسطه؟
نه، و نمیتونم بهش چیزی بگم
میدونم نه دروغ گفتی، نه دزدی کردی
بحث مواد هم در کار نیست
پس فکر کنم فقط یکی حسابی از کوره درت برده
و تو هم به روش غیراداری ردیفش کردی
همیشه سعی میکنی حالم رو بهتر کنی. آره
و واقعاً هم تاثیر داره. ممنون
عصر بخیر آقایان
یادتون باشه، خواهش میکنم تو کلاس سعی کنیم ژاپنی حرف نزنیم
خب، آقای هادا، مایلید با من همراه بشید؟
تعظیم نکنید آقای هادا
یادتون باشه، تعظیم کردن غربیها رو خیلی معذب میکنه
فقط یه دست دادن ساده
بسیار عالی آقای هادا. بسیار عالی
بسیار عالی. بله، دقیقاً. ممنون
خب حالا فرض میکنیم که توی دفترِ لسآنجلسِ
شرکت جنرال الکتریک هستیم
من آقای جونز هستم که شما رو به ناهار دعوت کرده. شروع کنیم؟
باشه
آقای هادا، حالتون چطوره؟
سلام آقای جونز
راستش
اوضاع شکمم زیاد ردیف نیست
نه
خواهش میکنم درک کنید آقای هادا
که عبارت «حالتون چطوره آقای هادا؟»
پاسخی غیر از «حالتون چطوره آقای جونز؟» لازم نداره
چون نه آقای جونز و نه هیچ آمریکاییِ دیگهای
عین خیالش هم نیست که سلامتی، خانواده یا مشکلات شما در چه حالیه
و شما هیچوقت نباید از اوضاع شکمتون
توی یه محفل محترمانه حرف بزنید
چیزایی که مربوط به زیر کمر یا همون زیر «اوبی» هستن
ممکنه توی ژاپن کاملاً طبیعی باشن
اما اینها «کینجیته» هستن
یعنی موضوعات ممنوعه در غرب
نه
یک ساعت تا خونه راه دارم
لطفاً
خوب استراحت کنید همگی
پس تا فردا
شب بخیر
شب بخیر
خوشم میاد مثل یه دانشآموز با لغتنامه میای اینجا
از دانشآموزها خوشت میاد؟
یه دانشآموز بود که برای اولین بار منو به یه زن تبدیل کرد
من میترسیدم و اون خیلی قوی بود
میتونی دوباره دانشآموزت رو داشته باشی، نوبو-چان
بذار امشب رو پیشت بخوابم
زیادی مست کردی آقای هادا
نمیخوام کل شب رو بشینم و تماشات کنم که چطوری خوابیدی
منو از سرت باز نکن، نوبو-چان
من هنوزم از پسش برمیام
شب بخیر آقای هادا
بازم شروع کردن
همهاش تقصیر مادره. بابا یه مرده دیگه
نباید مدام ازش ایراد گرفت
کارشه که باعث میشه تا بوق سگ بیرون بمونه
مامان نمیخواد اون عرق بخوره یا با زنهای تو کافه بپره
به این میگن پذیراییِ کاری
واسه همینه که یه خونهی خوب داریم. واسه همینه که زمستونا میریم اسکی
فقط داری نقش یه زنِ مطیع و وظیفهشناس رو بازی میکنی
ولی هیچ مهر و محبتی توش نیست
حتی بدون اینکه نگات کنم
میتونم نارضایتی رو تو صورتت ببینم
پدر و مادرت با فرستادنت به مدرسهی مسیحی هیچ لطفی در حقت نکردن
معلمت مغزت رو با اراجیف درباره گناه و عذاب وجدان پر کرده
و با یه مشت قصه که ما تو ژاپن فقط واسه بچهها تعریف میکنیم
اما از وظایف و تعهدات هیچی بهت یاد ندادن
من وظایفم رو در قبال تو انجام دادم
در قبال دخترا، شرکت و مملکت
میدونم که خوب خرجیِ خونه رو میدی
اما این کثافتکاریهاست که نمیتونم تحمل کنم
تو که مثلاً پدری، این لجنزار رو مخفی میکنی
باعث میشه از فکرای منحرفانهت وحشت کنم
اینا مجلههای مصورِ بزرگسالانهست، کازاکو
مردا تو قطار و اداره اینا رو میخونن
در مورد افکار جنسیم هم، لازم نیست بترسی
تو که هیچوقت پا نمیدی که بخوام باهات در میون بذارمشون
تازه
بخشندگیِ تو توی تخت هم که همیشه ناچیز و تلخه
ببخشید
خواهش میکنم، منو ببخش
سلام بابا
وینی رو که میشناسی. تو تیم بسکتبال سنتآمبروزه
خوشحالم دوباره میبینمتون، قربان
میدونی ساعت از ۱۱ گذشته؟
مگه ورزشکارا نباید کپهشون رو بذارن؟
همینطور دخترای مدرسهایِ ۱۵ ساله
اونم دخترای مدرسهی کلیسایی
آخه چرا میفرستیمش مدرسهی مذهبی؟ این راهبهها که چیزی یادش نمیدن
میدونی، اون پایین تو تاریکی با اون نرهخر خلوت کرده
چرا این موضوع اینقدر بهت فشار میاد؟
ترجیح میدادی صندلی عقب یه ماشین یه جایی باشه؟
وینس مگه چشه؟ پسر خیلی خوبیه
چی آتیشیت کرده؟
دکمههاش باز بود؟ زیپش پایین بود؟
باید حتماً با جزئیات بگی؟ داریم درباره دختر خودمون حرف میزنیمها
فرصت دوم و ۱۵ یارد مانده تا خط ۱۵ یاردی کبراها
مایک مندوزا حالا در پست کوارتربک
پاس سالم برای جو کلی، فرصت اول در خط ۲۰ یاردی شیکاگو
دروود برادمور متوقفش کرد
این اتلاف وقته. عمراً بتونیم چیزی تو این خرابشده پیدا کنیم
زیپت رو بکش بالا رفیق. هنوز زوده
مندوزا برای وید هاکینز. تکل توسط کارل هیگینز از تیم بروزرز
اون دختر کوچولو رو تو بخش ۳ بپا
پنج یارد پیشروی برای کسب امتیاز توسط ویمپی پال
تاچداون برای لسآنجلس کبراز
لاوون
میخوام یه چیزی رو ببینی
۳ بخش C، راهروی
بدجور داره هورمونامو میزنه بالا
اون مرتیکهی بدترکیب کیه؟
اون «کرو»ئه، از دایره منکرات
همون عوضیای که ریده تو کاسبیِ من
و پاس توسط «ویمپی پال» قطع شد
پرچم خطا در زمین؛ آفساید به ضرر تیم «بروزرز» اعلام شد
بزن بریم
«پنداهوس» برای یه گل میدانی ۲۰ یاردی وارد زمین میشه
واقعاً خوششانسی که همچین مَردی باباته
میدونم
ولی بعضی وقتا دیگه خیلی تند میره
وقتی اونطوری میشه، مامانم میگه: «جنگِ کرو با کل دنیاست.»
صبر کن، یادم رفت از بابام نوشیدنی بخوام
بدو، بریم. آره
هی کرو، عجب مارمولکی هستی تو
دختر جوون دوست داری، نه؟ دیدم با یه تیکهی کمسن و سال نشسته بودی
هفتهای ۵۰۰۰ دلار میارزه، پسر. بندازش تو خیابون کاسبی کنه
آره داداش، میتونی باهاش بارتو ببندی
اون کلا آدم تندروییه. هیچ شکی توش نیست
بفرمایید، پدر
هنوز گرمه. از ساندویچی «جو»؟ مگه جای دیگهای هم هست؟
داری حسابی منو بدعادت میکنی
اینم از موردِ دردناک این هفته که احتمال میره تو همین منطقه باشه
یه پسر ۱۱ ساله
یه دختر عقبمونده ۱۷ ساله
این پیشکش منه. تو چی برام داری؟
دیشب یه دختر ۱۴ ساله رو آوردن اینجا
کلاً ۷۲ ساعته که پاش رسیده به این شهر
Picked up at the bus terminal gang-raped, sodomized
and working the streets the next day
فکر نمیکنم آمادگی روبرو شدن با مأمورا رو داشته باشه
میفهمم چی میگی پدر، ولی از بالا دارن بهم فشار میارن
وقتی یه بچه سر و کلهش پیدا میشه، آمارشو میخوان
خیلی خوشگل بود
اگه بخوام دقیقتر بگم، عذابآوره. و بذار بهت بگم که
اون داشت ارضا میشد
مطمئنی فقط آرزو نمیکنی که کاش ارضا میشد؟
اگه لذت نمیبرد، چرا برای کمک فریاد نزد؟ اینو بهم بگو
چون اون از اون دخترای ولگردِ تو بار نیست که بلد باشه چطور با مردا راه بیاد
بهخاطر شرم و حیاست
تحقیر شدن رو ترجیح میده به ننگِ اینکه به بقیه بگه بهش دست زدن
این رسم ژاپنیهاست، مگه نه؟
شاید حق با تو باشه. حق با منه
و حالا، یه اطلاعاتی بهت میدم که حسابی مدیونم بشی
No comments yet. Be the first to leave one.