191 baris pertama.
محصول هالمارک، سگی به نام کریسمس (با زیرنویس مخصوص ناشنوایان)
مرد: بهم گفتن اواخر تابستون بود
و با اینکه پیش خانواده کانر جاش خوب بود و راضی بود
رفتنش از قبل قابل پیشبینی بود
یه زمستون اونو پیدا کرده بودن که تو ایوون جلویی خونهشون لم داده بود
بهش غذا دادن، تمیزش کردن و واکسنش رو زدن
اما خانواده کانر میدونستن حیوونی که همینطوری راهش رو کج کرده و اومده
میتونه به همین راحتی هم بذاره و بره
اون به سمت غرب و دور از شهر به راه افتاد
در امتداد رودخونه و از میون دشتها
حتماً مدت زیادی رو سرگردون بوده
مسیری رو میرفت که قطعاً از خطرات زیادی عبورش میداد
پسر: اون سنگ رو بده به من
پسر ۲: بزن به سگه
نمیتونست بدونه چقدر طول میکشه
یا اینکه چقدر باید راه بره
اما انگار به یه سمت خیلی خاص کشیده میشد
به یه جای خیلی خاص
راه درازی رو اومده بود
اما سفرش هنوز تموم نشده بود
وای
آره
هی
سلام، آقای موشکور
چه بلایی سر پات اومده؟
اوه، زخمی شدی
نگران نباش
میبرمت خونه و میخوام
ازت مراقبت کنم
نترس
طوری نیست. معذرت میخوام
ببخشید، باید... آخه تو مریضی
ببخشید، معذرت میخوام. (صدای حیوون)
میتونی تو اتاق من بمونی
بهت غذا میدیم
و بابا هم بهم کمک میکنه برات یه جای خواب درست کنیم
و به یه پروفسور هم زنگ میزنیم
مرد: تاد
تاد
سلام بابا
عجب رنگ خوبیه. اسمش رو چی میذاری؟
«انبار گلدونهای آقای اردمن»
آقای اردمن این رنگ رو بهم داد
بابا، میتونم تا اون بالا بالاها رو رنگ بزنم
اگه بتونم از نردبون استفاده کنم
نه، نه. از نردبون خبری نیست تاد
نردبون ممنوعه
باشه بابا
یادت هست چرا؟
چون همیشه خیلی میرم بالا
و نمیخوام دوباره بیفتم و استخون ترقوهم بشکنه
درسته
میخوام کمکم کنی دروازه جلویی رو تعمیر کنیم
باشه
اینا رو بعداً جمع میکنم
اول قلممو رو بشور پسرم
کراسینگ تریلز یه محله کوچیک تو کانزاسه
زمینهای ما که یه زمانی دست سرخپوستهای «شونی» بود
نسلبهنسل تو خانواده ما چرخیده
یعنی از زمان جدِ جدِ بزرگم
خیلی خب، برگرد
هفت سالم بود که والدینم تو یه تصادف فوت کردن
و من اومدم اینجا تا با پدربزرگم زندگی کنم
از اون موقع تا حالا عاشق اینجام
بفرما، اینم از این
مری آن مککری، همسرم
موسیقی و فن بیان درس میده
توی مدرسه راهنمایی کراسینگ تریلز
ما با هم بودیم
از قبل از اینکه منو به جنگ ویتنام اعزام کنن
عالی بود بچهها
خب، تمومه
تعطیلات خوبی داشته باشین همگی
بعد از تعطیلات میبینمتون
میبینمت. خداحافظ
اون هر روز برام نامه مینوشت و وقتی برگشتم باهام ازدواج کرد
منی که داغون بودم و یه جورایی تیکه تیکههام رو سر هم کرده بودن
ما با هم چهارتا بچه بزرگ کردیم
و چهارتا هم نوه بهمون اضافه شده
سه تا از بچههامون بزرگ شدن و دنبال زندگی خودشون رفتن
اما... بعدش نوبت تاده، کوچکترین بچهمون
تاد شاید شبیه بقیه جوونهای بیست ساله باشه
اما طرز فکر خاص خودش رو نسبت به مسائل داره
باشه، من نگه میدارم
هی بابا
«استابزِ» پیر خیلی لاغر شده
باید بهش داروی ضد انگل بدیم، مگه نه بابا؟
آره، فکر کنم حق با توئه
باید فردا بریم شهر و یکم دارو بگیریم
باشه
کارهام تموم شد
الان میتونم برم به شاهینم برسم؟
آره. برو عزیزم، حتماً
سلام. آره، میشه ۴۰ تا عدل سفارش بدم؟
عدلهای مکعبی واسه جمعه؟
تاد: سلام جِی. عالی میشه. ممنونم
امروز حالت بهتره؟
برات غذا آوردم
چون پروفسور استرود میگه باید حتماً بخوری
اون وقت حالت کاملاً خوب میشه
فکر میکنی بتونی پرواز کنی بیای اینجا؟
بیا اینجا، جِی
بیا دیگه
خوبه
بالت خیلی بهتر شده
فعلاً خداحافظ جِی
زن: دپارتمان پرندهشناسی. کیم هستم بفرمایید
خانم داول، من تاد مککری هستم از کراسینگ تریلز
بله تاد
مگه صد بار نگفتم بهم بگو کیم؟
چه خبر؟
باز یه پرنده زخمی دیگه پیدا کردی؟
نه، هنوز جِی پیشمه
پروفسور دیوید استرود هستن؟
درست به موقع زنگ زدی. (صدای بوق ماشین)
پروفسور؟
دیوید هستم
سلام پروفسور
تاد مککری هستم از کراسینگ تریلز
بله، شنیدم
سلام تاد. حال شاهین چطوره؟
طبق دستوراتم عمل کردی؟
بله. فکر کنم استخون بازوش بهتر شده
چون داره بالبال میزنه و توی قفس پرواز میکنه
خیلی خوبه. واقعاً عالی کار کردی تاد
همیشه هم غذا میخوره
معلومه خیلی خوب ازش مراقبت کردی
همینطوره
خب، پس یادت هست چی با هم قرار گذاشتیم
مرحله بعدی چیه، تاد؟
میبینم که دوباره کل مغازه رو خریدی
مری آن: نه کاملاً
نگران نباش، فردا دوباره میفرستمت بقیه رو بگیری
حالش نسبت به وقتی که اول دیدمش خیلی بهتر شده
خب، اگه اینطوریه
فکر کنم وقتشه که تو طبیعت رهاش کنی
باشه، این کار رو میکنم
ممنونم
سلام مامان
سلام تاد
با کی داشتی حرف میزدی؟
پروفسور استرود
گفت دیگه وقتشه جِی رو آزاد کنم
اگه زیاد نگهش دارم
زندگی خوبی نخواهد داشت
پروفسور استرود اینطوری میگه
خب، حق با اونه
نگه داشتن این پرنده اصلاً به نفعش نیست
وقتی که میتونه خودش از پس زندگیش بربیاد
چرا تو این کار به تاد کمک نمیکنی؟
منم بقیه خریدا رو میارم و شام رو بار میذارم
باشه
بیا بریم پسرم، بریم
تاد: آروم باش جِی
هیس، هیس، هیس
تاد، بیا بذاریمش بالای این بشکهها
هیس. هیس
خیلی خب
هی
طوری نیست
نترس، باشه؟
حق با پروفسور استروده، تاد
باید بذاری بره
هی، برو دوباره خونوادهت رو ببین
خداحافظ جِی
هی، هی، هی، کارت عالی بود
کارت درست بود
دیگه دوباره میتونه واسه خودش سرور و آقا باشه
چون آزادش کردم؟
اومم، آره درسته
باشه
فکر کنم مامان شام رو آماده کرده باشه
بیا بریم تو، باشه؟
باشه. آفرین پسر خوب
تاد، وقتی میز رو جمع کردی
ازت میخوام بری بالا و اتاقت رو تمیز کنی
باشه
نه تاد، بهم نگاه کن
میدونم دوست نداری این کار رو بکنی
اما حداقل میخوام کفشها و لباسهات رو سر جاشون بذاری
میخوام واسه مهمونی کریسمس اتاقت تمیز باشه
تمیز میکنم
مرد (از رادیو): اگه این آهنگ حس و حال کریسمس رو بهتون نداده
یه چیزی دارم که حتماً این کار رو میکنه
ما همینجا تو استودیو مهمونی داریم به اسم هیلی رونالدسون
مدیر پناهگاه حیوانات شهرستان سنتی
هیلی رونالدسون؟ نمیشناسیمش؟
آره، همون هیلی پرایس. دوستِ هانا، یادته؟
اوه، آره راست میگی
هیلی: کاری که ما کردیم، راه انداختن یه برنامهست
که اسمش رو گذاشتیم «سرپرستی سگ برای کریسمس»
No comments yet. Be the first to leave one.