200 baris pertama.
Jeonwonsa Film Co. Production
GRASS
Kim Minhee Jung Jinyoung
Ki Joobong Seo Younghwa
Kim Saebyuk Ahn Jaehong
Gong Minjeung Ahn Sunyoung Shin Seokho
Kim Myungsu Lee Youyoung
Cinematography - Kim Hyungkoo Recording - Seo Jihoon
Technical Manager - Cee Jeahan Production Manager - Jo Heeyoung
Written and Directed by Hong Sangsoo
جایی میخوای بری ؟
آره
اروپا
کجا ؟
اینجا و اونجا
تنهایی ؟
نه با یه دوست
کسی که من میشناسمش ؟
نه
کسی که من نمی شناسم ؟
درسته
همه چیز مرتبه ؟
!!!خوبه ؟
سرت شلوغه
آره درسته
تو باید پول زیادی رو بدست بیاری
یکم بیشتر از قبل
خوش به حالت
اوضاعت چه طور بوده ؟
داشتم مست میکردم
منم همینطور
اوضاعت خوب به نظر میاد
جدی میگم
واقعا ؟
من خیلی خوب کار نمی کنم
واقعا ؟
... حالم قبلا خوب بودم
چی شده ؟
منم چنین حال یکسانی رو دارم
من به سانگهی فکر میکنم
جدی تو هم بهش فکر میکنی ؟
تو هم به اون فکر میکنی ؟
مسلمه که فکر میکنم
تو هم ؟
واقعا تو ؟
تو واقعا به اون فکر میکنی ؟- بهت گفته بودم که بهش فکر میکنم-
من یه حس بدی نسبت بهش دارم
من فکر میکنم که تو مسبب اش هستی- منظورت چیه ؟-
تو دلیل مرگ اون هستی
تو دیوانه شدی
تو نباید اینطوری به من بگی
چرا فکر نکنم ؟- تو هم مثل بقیه مردم هستی -
چرا نباید فکر کنم ؟
تو دیوانه هستی - درسته -
میدونم که اون چه قدر زجر کشید
میدونستی که اون چه قدر زجر کشید ؟
اینقدر مزخرف نگو
من حس خیلی بدی نسبت به اون دارم
اهمیتی هم نمیدی ، همینطوره ؟
تو زندگی خوبی داری !فقط به فکر خودتی
داری منو نفرین میکنی ؟
نه
تو من رو نفرین کردی ؟- نه ، فقط خوش باش
تو نباید اینطوری صحبت کنی
میفهمی ؟
ببخشید
ولی واقعا برای اون متاسفم
خیلی وحشتناکه
من فکر میکنم باید سرزنش بشی
اون تقصیر توه
برعکس اون چهره ای که تلویزیون نشون میده ، اون مرد به نظر جوش آورده بود
اون باید دلیلی داشته باشه کی میدونه ؟
چه کسی میتونست احساسات اون رو درک کنه ؟
چه کسی میدونه رابطشون چی بوده ؟
حالا تنها زن مرده هیچ نتیجه ای ندارد
زن او را عذاب می ده و به دنبال معنی این مرگ میگرده
و اون ترسیده
اگر اون به درون خودش نگاهی بیندازد قطعا حقیقت ناگواری را پیدا میکنه
اون زن باید خودش را کشته باشه ،
احتمالا نه چندان دور
مردمی که اون بازیگر را در تلویزیون تماشا میکنند ،
آن سیاهی های درون چهره اش را نخواهند دید
اون چگونه ادامه خواهد داد ؟
بعد از چنین اشتباهی آیا میتونه روزهاشو بگذرونه ،
بدون هیچگونه درگیری ذهنی ؟
آیا اون میتونست همیشه عاشق بمونه با یه قلب بی گناه و معصوم ؟
آیا کسی که یه نفر رو کشته میتونه برای همیشه احساس آزادی بکنه ،
بدون اینکه هیچوقت برای گناهش بازخواست بشه ؟
حالت خوبه ؟
حالت خوبه ؟
.آره
خب چه خبر ؟
سعی کردم خودکشی کنم
برای یک هفته روی تخت بیمارستان بودم
من عاشق یه زن بودم
کاری نبود که میتونستم و نکردم
همه این چیزا باعث میشد که به فکر مرگ باشم
الان کجا زندگی میکنی ؟
چه جوری تونستی چنین کاری رو بکنی ؟
حالت خوبه ؟
نه ، اصلا حالم خوب نیست
ولی منظورم اینه که یه کار بهتر انجام بدم
من میتونم یه بار دیگه از اول شروع کنم ، درسته ؟
شوکه شدم
ظاهرا
در ایالت گوانگگی
من به اندازه کافی در آپارتمان زندگی کرده ام.
آهان
معنی بعضی خانه های خارج از شهر رو درک نمیکنم
ساختمونمون دو طبقه هست
اونجورها هم بد نیست یه منظره ی کوهستانی روبروش هست
چند تا اتاق داره ؟
سه تا
تنها زندگی میکنی ؟
نه ، یه هم اتاقی دارم
پس یه اتاق باید خالی باشه
واقعیتش نه
من جایی برای رفتن ندارم
میتونم از یکی از اون اتاق ها استفاده کنم ؟
من فکر میکنم این میتونه به من کمک میکنه
اگه تو مشکلی نداشته باشی عالی میشه
...شرمنده
واقعا متاسفم
میفهمم ، متاسفم
برای تعریف کردن مشکلاتم - نه ، منو ببخش -
...من تمایل دارم
مراقب باشم نسبت به اینگونه چیزا
نه ، این خیلی خوبه
...پس ، باید
دوستتون پول اجاره رو بده ؟- درسته-
دوست من پول غذا و این قبیل چیزها رو هم میده
منم میتونم اجاره رو پرداخت کنم
من فکر میکردم این بتونه کمکم کنه - واقعا متاسفم -
یه چیزایی وجود داره
که واقعا نمیتونم انجام بدم
صحیح
میفهمم
بابت درخواستم ، شرمنده
جایی برای رفتن ندارم برای همین فکر کردم که میتونم چنین درخواستی رو بکنم
کار این روزا چه طوره ؟
...خوب
با رئیسم دعوام شد
اونجا رو ترک کردم
دیگه نمیخوام اون رو رو ببینم
تو داخل گروه نمایش تانگ یانگ بودی ؟
من خیلی وقت پیش اونجا رو ترک کردم ، در واقع
تو خیلی با استعدادی
یه بازیگر فوق العاده هستی
نه
فکر میکنم برای من زمانش شده که وسایل هام رو جمع کنم
...الان دیگه پیر شدم
... و
فهمیدم زندگی چه جوری هست
بعضی وقتا لازمه که تمومش کنی
خب ، اونم یه بازیگر بود
! چه قدر شکسته شده
زندگی خیلی تاسف باره
تو رو بیش از حد خرد میکنه
نه پولی ، نه جایی برای رفتن ! نه کاری
و نه هیچ دوستی ، شاید ؟
اون احتمالا همیشه تلاش کرده که بهترین باشه
و اون حتی جایی برای موندن نداره
اون گفت که پول اجاره رو میده ، ولی احتمالا پولی برای اجاره نداره
اون مرد میخواست که با اون زندگی زندگی کنه ،
به یه فرد جوان تر تکیه کنه
چه قدر خوب میشد که میتونست با دوست خوبش زندگی کنه ،
غذایی که اون میپزه رو بخوره ،
روی کوهی که نزدیک خونه اون زن هست کوهنوردی کنه ،
اون مرد باید همه ی این چیزها رو آرزو کنه
تبعیض قائل شدن خیلی ناامید کننده هست
این پیرمرد حتما این افکار رو با صدای بلند برای خودش تکرار میکنه
برای چی نتونستی یه عشق پیدا کنی ؟
! اینجایی
اینجا دارند یه موسیقی کلاسیک مینوازند ؟- آره ، صاحبش خوشش میاد -
خیلی خوب به نظر میرسه - اینجا واقعا عالیه -
چن تا فیلمنامه(نماشنامه) نوشتی ؟
دو تا ، ولی هنوز تمومشون نکردم
! وووو
بازیگری چه طور ؟- من هنوزم بازیگری میکنم -
! یه بازیگر ، همیشه یه بازیگر میمونه
ولی تو یه نویسنده هستی
منم محدویت های خودم رو به عنوان یه نویسنده دارم ،
مثل این میمونه که نمیتونم از درون خودم رو رها کنم ؟
من هنوزم از همون وسایل استفاده میکنم این سخته
نمیتونم به جلو حرکت کنم
پس میخوای به کمک من بنویسی ؟
درسته
ما میتونیم یه مکانی رو داخل جزیره جیجو برای یه ماه اجاره کنیم ،
و سعی کنیم با همدیگه نویسندگی کنیم
این ایده من بود - نه -
دیروز هم به این فکر میکردم
به اندازه کافی سخته که نویسندگی خودم رو انجام بدم
واقعا ؟
فقط برای خودت بنویس نوشتن باید به تنهایی انجام بشه
تنهایی ؟
اشتراک افکار با یه نفر دیگه کار ساده ای نیست
این یه نوع جاه طلبی نیست ؟
نه ، اینطوری نیست
من فقط عاشق داشتن چیزی برای انجام دادن در هر روزی دارم
داشتن چیزی که بتونی باهاش تمرکز کنی خیلی عالیه
No comments yet. Be the first to leave one.