200 baris pertama.
و انگشتم رو گذاشتم کنار دماغم
یه سری براش تکون دادم و از دودکش رفتم بالا
پریدم توی سورتمهام و برای تیم پروازم یه سوت زدم
و همگی مثل قاصدک توی باد پرواز کردیم و رفتیم
اما قبل از اینکه از جلو چشمش دور بشیم، بلند بهش گفتم:
"کریسمس همگی مبارک..."
و شب همگی خوش
آخ جون! ایول! هو هو هو هو
اوه، اینو ببینین
وقت خوابه کوچولوها. ای بابا
بیخیال بابا نوئل، یه قصه دیگه هم بگو
فکر نکنم بشه. پدر و مادرتون چی میگن؟
اونا کاری ندارن
ما هم بهشون نمیگیم. خواهش؟
هو هو هو هو! شما که دیگه تا الان هر چی قصه کریسمسی بوده رو شنیدین
البته، یه داستان هست که ممکنه نشنیده باشین
راستش رو بخواین، یه جورایی
عجیبه
شما بچهها که دلتون نمیخواد یه قصه کریسمسی عجیب و غریب بشنوین، نه؟
آره، میخوایم
یکی بود یکی نبود، یه نژاد از فضاییها بودن که بهشون میگفتن «کلپت»ها
قدیما، اونا موجودات رنگارنگی بودن که توی یه سیاره زیبا زندگی میکردن
ـ اما اونا طمعکار شدن. آه
اونا هر چی که سیارهشون داشت رو غارت کردن
ـ هر چیزی که برای عرضه داشت... همم. همم. همم؟
ـ ...و رنگ و روشون پرید و بیرنگ شدن. اوه
این شد که زدن به دل ستارهها
و از این کهکشان به اون کهکشان رفتن
و هر چی دستشون میرسید رو کلاهبرداری میکردن و میدزدیدن و میقاپیدن
کلپتهای بیچاره هیچی از مهربونی یا شادی سرشون نمیشد
تنها چیزی که حس میکردن طمع بود
اما هر چی کلپتها بیشتر داشتن
بیشتر دلشون میخواست
حتی از همدیگه هم میدزدیدن
آه! ـ «ایکس» کوچیکترینِ کلپتها بود
ـ اما از همه موذیتر هم بود. آه
ها! آه
اما ایکس هر چقدر هم که زرنگ بود... هاه؟
ـ ...بازم از همه کوچیکتر بود
هاه؟ اوه
ایکس یه دزد معرکه بود
اما به خاطر قد و قوارهاش، آه
بقیه کلپتها
ـ هیچوقت جدی نمیگرفتنش
ای وای
رهبر بزرگ کلپتها موجود بدذات و خبیثی بود
ـ بداخلاق، طمعکار و خطرناک
اسم اون «زد» بود
و زد داشت آماده میشد تا رو کنه
ـ ...شرورانهترین نقشهای که تا حالا کشیده بود
کلپتها، یه گنج معرکه توی چنگمونه
این زمینه
پروسیلهترین سیارهایه که تا حالا دیدیم
تنها و بیدفاع، اووه
توی پهنای بیکران فضا
آدم تقریباً دلش براش میسوزه
فقط تقریباً
ما قویترین سلاح ممکن رو میسازیم، یعنی «جایروترون»
اووه
درست در قطب شمال مغناطیسی سیاره
این دستگاه جاذبهی سیاره رو کلاً از بین میبره
اونوقت همهی چیزمیزای روی زمین توی فضا معلق میشن
جایی که ما منتظریم تا همهشون رو رو هوا بزنیم
ما همهی وسیلههاشون رو میچپونیم توی محفظههای وسایلمون
و اونوقت دیگه مالِ اونا میشه مالِ ما
یکی از شما میره زمین و جایروترون رو سرهم میکنه
و یادتون نره که شکست اصلاً
پذیرفتنی نیست
کسی داوطلب هست؟
«ایکس» میدونست اگه بتونه خرتوپرتهای بیشتری بدزده
نسبت به هر کلپت دیگهای توی تاریخ کلپتها... همم
بالاخره مجبور میشن جدیش بگیرن
تو داوطلب شدی؟
امیدوار بودم یکی یه ذره قدبلندتر پیدا بشه
اوه
هممف
خیلی خب، کار مالِ خودته، کلپت کوچولو
خودت رو نشون بده
هان؟ اووه
به «ایکس» یه «واحدِ چندکارهی نیمهخودکار» داده بودن
یا همون «سامتو»
و «ایکس» روحش هم خبر نداشت که این سامتو قراره چقدر به دردش بخوره
ممم! آخ! اووه
آخ
از بین اونهمه جا برای ساختن سلاح مرگبارشون
کلپتها قطب شمال رو انتخاب کردن
درست در قلبِ شهر کریسمس
فقط دو روز مونده به شب کریسمس
و حالا کی قراره تو خط مقدمِ دفاع
مقابل این تهاجم فضاییها باشه؟
یه مشت اِلف کوچولو
تکون نخور بذار روبانت رو ببندم
حالا بگو «آااا»
مامان، کمک
از پاپیونزنِ خودکار بابات استفاده کن
بگیرش سمت پاپی و دکمهاش رو بزن
اختراعاتش عالیان... خب، بیشترشون
هورا! عالی شدی
مامان، نمیشه این یکی رو هدیه ندیم؟
نگاه کن چه چشمایی داره
بخشیدن تمام معنای کریسمسه. میدونم
آخه اون خیلی دختر خوبیه
وقتی چشم «ایکس» به شهر کریسمس افتاد
نه جادویی دید و نه شگفتیای
اون فقط همهی اون چیزمیزهایی رو میدید
که میتونست بدزده
اوه! اوه
ایول
ها؟ اوه
ذات یه «کلپت» دزدی کردنه
واسه همین، شهر کریسمس واسه ایکس مثل بهشت بود. واو
همونطور که «سامتو» اون رو به نقطهی دقیقی که قرار بود «ژیروترون» رو بسازن میبرد
ایکس نمیتونست جلوی خودش رو بگیره و کِش نره
اوه... هوم
اوه... آه
اوم-هوم. ووهو
ایکس خودش نمیدونست، ولی درست تو یه شب خیلی خاص رسیده بود
اون طرف شهر، داشتم جدیدترین اختراعمون رو معرفی میکردم
نوبت توئه غولتشن. سه، دو
سلام-هو-هو به همگی
و ممنون که اومدین
میدونم سر همهتون خیلی شلوغه، ولی شما خانوادهی منید
و یه چیز فوقالعاده دارم که بهتون نشون بدم
همه عاشق بچهان! اونا نرم و بامزهان
پس تعجبی نداره که سیارهمون پر از بچههایی شده که تعدادشون از همیشه بیشتره
دوستای من، ما به یه روش سریعتر نیاز داریم
برای رسوندن کادوها
یه تصویر تو ذهنم اومد، یه رویا
دیدم که داریم برای تکتک دخترا و پسرای روی کرهی زمین کادو میبریم
اونم با سرعت نور
اوه
و با کمک سرتیم مکانیکهامون، «اوبی»
رویای من رو به واقعیت تبدیل کردیم
الفها، آدمبرفیها، شهروندای قطب شمال
مفتخرم که بهتون معرفی کنم
سورتمهی فوقِ لوکس، با تمام امکانات
سورتمهی فوقالعادهی بابانوئل که ضدِ جاذبهست
اسمش رو هم خودم انتخاب کردم
بابای من اونو ساخته! آره، خودش ساخته
هووو! هووو
خب، بریم که داشته باشیم
اوه
هو-هو-هو-هو
سلام! اوه! اوه، این اصلا خوب نیست
اوه
واو! یه حسی بهم میگه که امسال
معرکهترین کریسمسِ... آخ
واو! بابانوئل! مراقب باش
اصلا خوب نیست
بذار اینو بچرخونم... نه! آخ! وای
باشه، باشه، نه، اشکالی نداره. نه، نه، نه، نه
بابا نوئل؟
هو-هو-هو-هو-هو
بابا نوئل، حالتون خوبه؟
خب، این جزو نقشهمون نبود، ولی خوش گذشت
همه خوبن؟
شرمنده، بوستر سرعت نور هنوز اونقدری که باید
فردا شب کریسمسه
بدون سورتمهی فوقپیشرفته چطوری هدیهها رو برسونیم؟
کلی وقت داریم
تا فردا نیمهشب، سورتمه مثل ساعت کار میکنه
من به «اوبی» ایمان کامل دارم
باشه
آره
خوبی؟ من خوبم. فقط
واقعاً باید برگردم سر کارم
صبر کن، نمیخوای بیای خونه؟
نمیتونم، من... متأسفم
مسئولیت سورتمه با منه و نباید بابا نوئل رو ناامید کنم
ولی دیرتر میام خونه تا بخوابونمت. قول میدم
باشه، میفهمم
نوئل، من... دارم تمام تلاشم رو میکنم
میدونیم داری تلاش میکنی
براش جبران میکنم. امسال براش بهترین هدیهی کریسمس رو پیدا میکنم
تنها هدیهای که اون میخواد، خودِ تویی
اون سورتمه رو راه بنداز و برگرد پیش ما
هان؟ اوه... ممم
هان؟
اوه
اِ! واو
اوه
مامان. بابا
هان؟ آه
همم
آه
وو! وو
آه
مامان
مامان
آه
اوه... اوه
اوه
اوه
فقط یه روز دیگه به کریسمس مونده بود
من و خدمهی پروازم، نقشههای نهایی رو برای اولین جابهجایی با سرعت نور آماده کردیم
ولی همه حال و هوای کریسمس رو نداشتن
و اونطرف توی خونه، خانوادهی «اوبی» دلشون براش تنگ شده بود
اوم-هوم! اوم-هوم-هوم. اوم، اوم
اوم! هان؟
هان؟
No comments yet. Be the first to leave one.