200 baris pertama.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
برای فرناندا دِل کارپیو،
این همان روزی بود که تولد واقعی خودش میدانست.
برای اورلیانو سگوندو،
هم آغاز خوشبختی بود و هم پایانش.
ملکه از راه رسید!
ملکهٔ ماداگاسکار در ماکوندوست! اومده!
- آفرین! - ازدواج کردیم!
زندهباد ملکه!
بوئندیاها!
ماکوندو باید جشن بگیره!
ملکه برگشته، و حالا یه بوئندیاست!
به سلامتی عروس و داماد!
امروز جشن میگیریم!
بجنب، بریم. میخوام ببینم.
کی ازدواج کرده؟
یکی از بوئندیاها.
انگار اورلیانوی تو بالاخره با ملکهاش ازدواج کرده، نه؟
اینقدر مطمئن نباش.
من اون ملکه رو میذارم توی جیبم.
اورلیانو! اورلیانو! اورلیانو! اورلیانو! اورلیانو!
اوه، رسیدن!
- تبریک! - زندهباد عروس و داماد!
زندهباد عروس و داماد!
به خانواده خوش اومدی، عزیزم. به خونهٔ جدیدت خوش اومدی.
- از خوشحالی میدرخشی، پسرم. نگاهت کن. - همهش بهخاطر زنمه.
فکر کردم دروغ میگن که ازدواج کردی.
تبریک میگم.
این برادرم؛ این هم همسرم.
خوزه آرکادیو.
فرناندا.
بریم. یه چیزی بنوشیم؟
بیا.
هوم.
به سلامتی عروس و داماد.
سلامتی!
به سلامتی فرزندانی که با هم بزرگ میکنن.
آفرین!
هی، خجالت نکش. خوش بگذرون.
به سلامتی عشق!
میگن اگه به سلامتی عروس و داماد ننوشی بدشانسی میاره،
پس تا میتونیم بنوشیم!
به سلامتی عشق!
- به سلامتی عروس و داماد! - و عروس خوشگل!
هی، هی!
یکی هم برای رفیقم!
شما ملکهٔ ماداگاسکارید؟
آه، ببخشید.
اصلاً حواسم نبود کسی اینجاست.
- باید اول در میزدم. - اشکالی نداره.
دیگه عضوی از خانوادهای.
ببخشید. مزاحمت نمیشم.
بهتره در رو قفل کنی. بیرون کلی آدمه.
بخون، برادر.
فرناندا.
فرناندا.
حالت خوبه؟
حتماً خیلی خستهای.
چرا نمیری یه کم بخوابی؟
این کار بیاحترامی به مهمونهاست.
و نباید شوهرم رو تنها بذارم.
به نظرت اورلیانو تنهاست؟
صبر کن.
صبر کن، صبر کن.
چی شده؟
نمیشه.
چی نمیشه؟
امشب نمیتونیم زناشوییمون رو کامل کنیم.
مرتکب گناه کبیره میشیم.
چطور میتونه گناه کبیره باشه
وقتی هم پدرت و هم کشیش بهمون برکت دادن؟
حرفم رو باور نمیکنی؟
این همون تقویمیه که مادر روحانی بهم داده،
که همهٔ روزهای پرهیز از رابطهٔ زناشویی توش مشخص شده.
هفتهٔ مقدس، یکشنبهها، اعیاد واجب،
جمعههای اول ماه، خلوتهای روحانی و توبهها،
و محدودیتهای دورهای خودش را که کنار میگذاشت،
آنچه در تقویمش باقی میماند
۴۲ روز بود، پراکنده میان هزارتویی از صلیبهای بنفش.
این چه مزخرفیه، فرناندا؟
اولین و مهمترین وظیفهٔ هر مسیحی عشقورزیدن به خداونده.
فقط باید منتظر روزی بمونیم که هیچ مانعی نباشه.
جدی میگی؟
خب، شب بخیر.
اورلیانو سگوندو کوتاه آمد،
مطمئن بود گذر زمان آن حصار سیمی را از میان برمیدارد.
چی شده، پسرم؟
هوم. امروز از دندهٔ چپ بلند شده.
هیچوقت سحرخیز نبوده.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
صبح بخیر، عزیزم.
بگو چی میبینی.
سؤال واقعی اینه: تو چه کوفتی میبینی؟
نقشهٔ اولین خط راهآهن ماکوندو.
- بالاخره این شهر هم قطار داره. - واقعاً؟
چی؟ غرقکردن اون کلکت برات کافی نبود؟
همهچیز دقیق حساب شده.
زمان، هزینه، مصالح، نیروی کار؛ همهچیز.
باورکردنی نیست که زمان واقعاً همینطور دور خودش میچرخه...
توی این خونه.
قصه مدام تکرار میشه.
صبح بخیر.
شما باید عمهبزرگ اورلیانو باشین.
من فرناندا هستم.
اورلیانو خیلی از شما برام گفته،
و باید بگم خیلی مهربونتر و جوونترید از چیزی که ازتون شنیده بودم.
جالبه، منم دربارهٔ تو خیلی شنیدم.
دختر شهریای که فکر میکنه ملکهست.
- جدهام ملکه بود. - اصلونسبت توی این شهر اهمیتی نداره.
خبر بدی برات دارم، ولی توی این خانواده،
همهمون یه مشت گاودزد و حرامزادهایم.
فکر نکن کاری رو که کردی فراموش کردم.
شاید هنوز مدرکی نداشته باشم،
ولی میدونم در سوءقصد به جونم دست داشتی.
قسم میخورم من نبودم.
معلومه برادرزادهٔ احمقم رو گول زدی،
ولی منو نه.
دقیقاً میدونم چی هستی.
- جاسوس محافظهکارهایی. - فرناندا.
بیا اینجا، دخترم.
همونجا بایست.
اونو سر جایش بذار.
فقط بدون که زیر نظرت دارم.
بهش توجه نکن.
فقط یه پیرمرد بدعنقه، همین.
من مثل تو بیآزار نمیبینمش.
خیلی کینه به دل داره.
آره.
اشتباه نمیکنی.
ولی بیدلیل هم نیست.
خیلی جوون بود که زنش رو از دست داد.
اسمش رمدیوس بود.
اون دختر واقعاً یه فرشته بود.
خونِ خودش مسمومش کرد و کشت،
در حالی که دوقلوها هنوز توی شکمش گیر کرده بودن.
وحشتناک بود.
- حتماً خیلی دردناک بوده. - هوم.
- توی دعاهام یادی ازش میکنم. - هوم.
دعا براش فکر خوبیه؛ فقط نذار خودش بفهمه.
انبه! انبه بخرید!
قربان، ماکوندو میتونه خط آهن داشته باشه.
میتونیم راهآهنی رو که به فونداسیون میره
با یه شاخهٔ جدید تا شهرمون ادامه بدیم.
ببینین. توی نقشههای جد بزرگم یه مسیر پیدا کردم.
این موضوع به شهرداری مربوط نمیشه.
فرماندار ایالته
که باید مجوزها رو صادر و تأیید کنه،
همهٔ مجوزهایی که برای ساخت خط آهن جدید لازمه.
سلام، چطوری؟
هرجا لازم باشه میرم
و هرکی رو لازم باشه قانع میکنم تا قطار رو به ماکوندو بیارم.
حالا باهامون هستین؟
مشکل خودته.
بعید میدونم اونجا برای گرفتن این مجوزها کمکت کنن.
هوم؟
اوضاع اونجا مثل اینجا نیست.
فقط چون فامیلت بوئندیاست، برای هر فکری که به سرت بزنه تشویقت نمیکنن.
اورلیانو تریسته، با صلیب خاکستر که هنوز روی پیشانیاش بود،
کارخانهٔ یخی را راه انداخت که خوزه آرکادیو بوئندیا
در تبِ اختراعهایش رؤیایش را داشت.
از قبل دست به آزمایش زده بود
و بهجای آب، از آبمیوه یخ میساخت.
از شیرجهزدن توی رودخونه هم بیشتر آدم رو خنک میکنه.
خوشمزهست.
خوبه، نه؟
ولی میخوام کارم رو گسترش بدم.
قرار نیست تمام عمرم فقط یخ بسازم.
حالا که حرفش شد،
دارم روی چیزی کار میکنم که ماکوندو رو برای همیشه تغییر میده.
فکر کن بتونی یخت رو هرجایی که خواستی بفروشی.
منو که میشناسی، پسرعمو. یه راهی پیدا میکنم.
فقط بهتنهایی از پسش برنمیام.
میدونی امشب نمیتونیم. اصرار نکن.
گوش کن، با پدر آنتونیو ایزابل حرف زدم،
گفت چون زن و شوهریم، اشکالی نداره با هم بخوابیم.
مادر روحانی هشدار داده بود که دنبال راهی میگردی
تا تکتک موانع رو دور بزنی.
ولی قول میدم با وظیفهشناسی و سختگیری مو به مو رعایت کنم
تقویم پرهیز جنسی رو، چه خوشت بیاد چه نه.
کجا میری؟
سیب شکری! هرجور دوست دارین!
پشمک!
پشمک! پشمک دارم!
هی، بشین!
- این کار رو نکن! - هی!
- نکن! نکن! نه! - نه!
هی! پایین بیا!
برین کنار! برین کنار!
- بجنبین، راه باز کنین! - برین کنار!
یه ذره احترام حالیتون نیست؟
چه احمقی.
نکن. نه.
باورم نمیشه.
نه!
نمیتونم با کسی روبهرو بشم.
برگرد، برگرد. مواظب باش!
گرفتت! نه! یه کاری بکنین!
- هی! - داره بهش آسیب میزنه!
نه! ازش دور شو!
خوزه آرکادیو سگوندو از کوهستان گذشت،
No comments yet. Be the first to leave one.