Le prime 200 righe.
قسمت نهم
!اوه نه
.اینُ بگیر
.تو اولین کسی هستی که من تا به حال بهش قلبمُ دادم
.خیلی خوب می شه اگه دیگه هیچ وقت بهم دیگه بر نخوریم
.شما دو تا بهم زدید
.خداحافظ رییس چویی کانگ جو
!نرو
!دوست دارم
!دوست دارم
تو احمقی؟
چرا نمی فهمی چی بهت می گم؟
.من...این چیزها رو باور نمی کنم
.هیچ کدوم از اینها برای من اهمیتی نداره
.به خاطر من زندگی خودتُ دور نریز
.مادربزرگ، از این طرف
!نادوریم
!دوریم- !دوریم-
خوبی؟- خوبی؟-
دوریم! اون چش شده؟
!دوریم- چی شده؟-
دوریم، چی شده؟
مامان بزرگ چی شد؟
.تا دم در رسوندمش
.ممنونم جین جو
.نادوریم
...تو
.دیگه این کارُ نکن
،دوست داشتن چویی کانگ جو
.دیگه این کارُ نکن
.نمی خوام این کارُ بکنی
!خودتُ ببین
تنها کاری که از دستت برمیاد اینه .که اونقدر گریه کنی که غش کنی
!خب، این کاملا طبیعیه
.این قابل درکه که تو به چویی کانگ جواحساسی پیدا کنی
.اونم بعد از اون همه وقتی که باهاش گذروندی
...اون خوش قیافه است...پولداره
.همینطور هم باهوشه، اگه عاشقش نمی شدی عجیب بود
.اما تو جانگ یی کیونگ نیستی
.نادوریم اجازه نداره چویی کانگ جو رو دوست داشته باشه
چرا نه؟
چون من پول ندارم، خوشکل نیستم، باهوش نیستم؟
واسه همین؟
.احمق، نمی خوام برات سخت تر از این بشه
فکر کردی می تونی تا همیشه بهش دروغ بگی؟
بعدا وقتی حقیقت مشخص شه و
.چویی کانگ جو بگه نمی خوادت
و اینکه ازش دور شی می خوای چی کار کنی؟
...جین جو
.اما بازم خیلی دلم می خواد کنار چویی کانگ جو بمونم
.خیلی خیلی زیاد می خوام کنارش بمونم
.اگه بتونم می خوام بقیه ی عمرم رو باهاش بگذرونم
!خانم! خانم
چیه؟ چرا اینقدر سر و صدا راه انداختی؟
!لطفا بیایید بیرون
ارباب جوان...حالا چی کار کنیم؟
کانگ جو! داری چی کار می کنی؟
بس کن! چی شده؟
داری چی کار می کنی؟
!تنهام بذارید! دارم دیوونه می شم
!پسره ی احمق
!عزیزم
!احمق
،تو حتی نمی تونی احساسات خودتُ کنترل کنی
پس چطوری می خوای مسئولیت قلب و احساس یه نفر دیگه رو بپذیری؟
،اگه ترسیدی
یا شجاعت داشته باش و با ترس هات رو به رو شو
!یا بی خیال همه چیز شو
.داری چی کار می کنی؟ با من بیا
چرا به چویی کانگ جو زنگ زدید؟
چه فکری با خودتون می کردید؟
منظورت چیه چه فکری می کردم؟
.برای دوریم حس بدی داشتم .گفتم اینجوری بتونن با هم خداحافظی کنن
نمی فهمم چرا شما باید دخالت می کردید و این کار و می کردید. چرا؟
.تمومش کن داداش
مامان چه کار اشتباهی کرده؟
چرا از دستش عصبانی می شی؟
.وقتی چیزی نمی دونی پس دخالت هم نکن
من چیُ نمی دونم؟
.الان داری به خاطر دوریم عصبانی می شی
!به خاطر هیچکس هم نه، بلکه دوریم
چطور می تونی با مامان این کارُ بکنی؟
تو هم الان دیگه همه چیز برات روشن شد، درسته؟
که قلب دوریم کجاست؟
.به نظر می رسه این کارها رو کردید تا من بی خیال دوریم بشم
جدا از اینها، امیدوارم این آخرین باری باشه که
.صدامونُ به خاطر دوریم روی همدیگه بلند می کنیم
.نمی تونم بفهمم چه فکری می کنید
.نمی تونم فکر نکنم که چه دلایل دیگه ای داشتید
دلایل دیگه؟
،اگه می خواستید من بی خیالش شم
.خیلی راه های دیگه ای بود که می تونستید پیش بگیرید
...گفتم که من- حس بدی برای دوریم داشتید؟-
.البته. بذارید بگیم همین بوده
...مامان
.نگران نباش
منشی پارک، منم. می خوام بدون اینکه .کسی بفهمه یه چیزی رو برام بررسی کنی
.خانم. منم
داری کدوم گوری می ری؟
نمی شه منم باهات بیام؟
.باید زودی یه جایی برم
.نگرانم نباش و برو تو رستوران منتظرم بمون
حالت چطوره؟
.الان دیگه خوبم
خب پس چی می خواستی بهم بگی؟
.هیچ کس خونه نیست. راحت باش و بهم بگو
آخه مگه چی می خوای بگی؟
.می خوام باهاتون یه قراری بذارم
.شما از این قرار هیچی از دست نمی دید
خیلی خوب می شه اگه تا آخر به حرفم .گوش کنید و باهام موافقت کنید
.نمی فهمم چی سعی داری بگی
.توضیح بده تا منم بفهمم
.من می خوام عروس چویی کانگ جو باشم
چی؟
.من می خوام عروسش باشم
.حتی اگه فقط برای یه روز باشه
!نه! عمرا نه
.شما هم می خواستید این ازدواج سر بگیره
.هیچی از دست نمی دید
تو جونتُ از دست می دی، چطور می گی چیزی از دست نمی دم؟
.برام مهم نیست
.حتی اگه جونمُ از دست بدم
،چطور می تونم همچین اجازه ای بدم وقتی مشخصه یه اتفاقی برات می افته؟
.نمی تونم قبول کنم
!خانم- !وانمود می کنم چیزی نشنیدم-
!همین الان باید بری
.خواهش می کنم، بهتون التماس می کنم
.من فکر نمی کنم بتونم بدون چویی کانگ جو زندگی کنم
.لطفا بذارید کنار چویی کانگ جو بمونم
درک می کنی چقدر خطرناکه؟
مطمئنی هر چیزی هم که بشه نظرتُ عوض نمی کنی؟
،اما اگه به هر دلیلی اتفاقی برای من نیوفتاد
.اونوقت بذارید کنار کانگ جو بمونم
.لطفا بذارید حقیقتُ بهش بگم
،بذارید نه به عنوان جانگ یی کیونگ .بلکه به عنوان نا دوریم کنارش بمونم
فکر می کنی کانگ جو اینُ می پذیره؟
.دیگه نمی خوام بهش دروغ بگم
.حتی اگه کانگ جو ولم کنه می خوام حقیقتُ بهش بگم
اجازه میدید این کارُ بکنم؟
.حتی احتیاجی نشد ازش بخوایم و خودش داوطلب شد
.خودشُ به کشتن می ده! چه دختر شیرینی
.عشقی که بشه براش مرد... خیلی قشنگه
.اونقدری که حسودیم می شه
چرا جواب تلفن هامُ نمی دی؟
مرخص شدی؟
عیبی نداره اینطوری بیرون باشی؟
.نه. عیب داره
.پاهام می لرزه و بدنم خیلی ضعیفه
.حتی اگه تو هم بگی نمی تونم از ماشین پیاده شم
.کمربندتُ ببند
چیه؟ اولین بارته آدم می بینی؟
.الان خیلی احساس بهتری دارم
شنیدی می گن آدم ممکنه از ندیدن کسی که دلش براش تنگ شده، مریض شه؟
.فکر کنم من از عشق مریض شدم
.همش تقصیر توئه
دنبال آدم اشتباهی راه نیوفت و برو یه نفر .دیگه رو پیدا کن و تقصیر ها رو بنداز گردنش
.این اتفاق به خاطر تو افتاده، پس تقصیر توئه
چرا داری تقصیرها رو می اندازی گردن یکی دیگه؟
.من...می خوام عروست باشم
تو واقعا می خوای بمیری، مگه نه؟
!درسته
،حتی اگه برای یه روز باشه
.می خوام به عنوان عروس تو بمیرم
.دهنتُ ببند
.بهتره حتی یه کلمه ی دیگه هم نگی
هی! دیوونه شدی؟
عقلتُ از دست دادی؟
تو چته؟
واقعا می خوای بمیری؟
واسه تو چه فرقی داره که بمیرم یا نه؟
!تو اول منُ ول کردی
!جانگ یی کیونگ
!ترسو
چطور می تونی اینقدر مطمئن باشی که بلایی سرم میاد؟
.چیزی به اسم آینده ی از پیش تعیین شده وجود نداره
چرا سعی می کنی این لحظه رو از دست بدی
به خاطر آینده ای که ممکنه هیچ وقت برامون اتفاق نیوفته؟
،هرچقدر هم که رقیب قوی باشه
،جراتشُ نداری که حتی اگه بشکنی و از هم بپاشی
باهاشون رو به رو شی؟
.من مطمئنم ما می تونیم باهاشون بجنگیم
!اما اگه با تو باشم
مطمئنی حسرتشُ نمی خوری؟
مطمئنی بقیه ی عمرت حسرت اینکه منُ از دست دادی نمی خوری؟
،چیزی که بیشتر از همه ازش می ترسم
.اینه که دیگه هیچ وقت نتونم تو رو ببینم
.نمی خوام بقیه ی عمرم حسرت نداشتنت رو توی زندگیم بخورم
می گم... می تونم یه چیزی ازت بپرسم؟
البته. چی می خوای در موردم بدونی؟
در مورد رییس...چرا می خواد ازدواجُ بهم بزنه؟
رییس؟
شما هم دلیلشُ نمی دونی؟
...راستش
.باید اینُ پیش خودت نگه داری
.این یه مساله ی خیلی خیلی سریه
این حقیقت داره؟
.هیچ کس نمی دونه که این واقعا حقیقت داره یا نه
.باور کنی یا نه، این فقط یه شایعه است
اما...دیدن اینکه اون چطوری داره ازدواجُ بهم می زنه
.این نمی تونه کاملا هم غلط باشه
No comments yet. Be the first to leave one.