Le prime 200 righe.
کشتیای به هند
سالی؟
سالی
معذرت میخوام شبیه دختری هستین به اسم سالی که میشناسم
واقعاً؟ - هفت سال از اینجا دور بودم -
وقتی به یه نفر فکر میکنی، دلت میخواد سریع بری سراغش
جداً؟ چه عجیب - من دیوونه نیستم. مطمئن باشین -
عذر میخوام دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم
چه بد
فکر کنم بارون بند اومده
هوا داره صاف میشه - بریم دریا شنا کنیم -
خودم و خودت تنها - بقیه رو جا میذاریم -
ملوان ما داره به چی فکر میکنه؟ - امروز به هیچی فکر نمیکنم -
تو بوهانسی؟ - بله. خودمم -
سوفی پیر رو نشناختی؟
اوه خدای من چطور تو رو نشناختم سوفی پیر
من تو رو درجا شناختم - به خاطر کمرم؟ -
دیوانه! بیا یه فنجون قهوه بخور فقط من و سلمائیم
نمیخوام مزاحم بشم - مزاحمتی نیست - - It's no bother.
کارم امشب تموم شده، سلما هم که بیرون نمیره روماتیسم داره
:با اینکه جوونه. همیشه میگفتم بهار که میشه صبح زود بیرون نرو
پسره چقدر بزرگ شده
آره. چقدر هم توی این لباس خوشگل شده
برنزه و سرحال به نظر میاد - کیف میده نگاهش کنی -
اینجا هیچی تغییر نکرده
شما دو تا هم عوض نشدین
کمرم صافتر به نظر نمیاد؟
چرا - خیلی خوب شده -
هفت سال پیش قوز داشتم لااقل خودم اینطوری فکر میکردم
حالا شونههام صاف به نظر میان - اصلاً معلوم نیست -
احتمالاً به روح و روانت ربط داره
کاملاً درست میگی
خب سوفی، کو این قهوه؟ - الان میارم -
خوب شد بیسکوئیت زیاد خریدیم
کی اینجا زندگی میکنه؟ - یه دختره. موقتی اینجاست -
احتمالاً خوابه - پس بهتره یواش حرف بزنیم -
یه مدت مریض بود - مشکلش چیه؟ -
نمیدونم. خودش میگه مریضه ولی ظاهراً مشکلی نداره
فکر نکنم خیلی از زندگیش راضی باشه
تو میدونی این چیه؟ - نه. بذار ببینم -
این رو وقتی حدود هفت سالم بود نوشتم هنوز داریش؟
میخوای برات بخونمش؟
سلما خیلی گنده و درازه اون همیشه در حال تمیز کردنه
دنبال موجودات درشت و ریز توی خونه میگرده
با سوفی انتهای سالن زندگی میکنه
مادر همه ما حساب میشه
این همه سروصدا برای چیه؟
نمیتونم بخوابم - یه فنجون قهوه بخور -
نمیخوام - هرطور راحتی -
خیلی آدم بدی هستی سوفی اگه جای من بودی
بیا بشین - گفتم نمیخوام -
ولش کن، خودش میره میخوابه امروز عصر حالش خوش نیست
اون کیه؟ - میشناسیش -
سوفی - باید بهش بگیم -
میدونم
ناراحت نشو - ناراحت نیستم -
زندگی همینه بعضیها شانس دارن، بعضیها ندارن
مگه نه سوفی؟ - درسته -
دختره هیچوقت نتونست تصمیمش رو بگیره
من عاشقش بودم - میدونیم که عاشقش بودی -
همهاش فکر میکرد یه مرد پولدار میاد سراغش برای همین تو رو بیخیال شد
اون خیلی چیزا به من داد که هرگز فراموش نمیکنم
فکر کنم بهتره برم ببینمش
میدونم این کارم احمقانه و احساساتیه
ولی تمام این سالهایی که نبودم هر روز به اون فکر کردم
اولش تو رو نشناختم
بعد فهمیدم کی هستی
فکر نمیکردم اون پیرزنها اینقدر احمق باشن که بهت بگن من کیام
خوشحالم که میبینمت
به نظر سرحال میای
امشب طوفان سختی میاومد
ولی الان هوا یه مقدار صاف شده
هنوز گرمه
شاید برم بیرون
خیلی وقته نرفتم
فکر کنم هفت هشت سالی میشه
حالت خوبه؟
تو هیچ تغییری نکرده
پدر پیرت پارسال مرد احتمالاً خودت خبر داری
نه، نمیدونستم - ذاتالریه داشت -
مادرم چی؟ - نمیدونم. بهش سر نمیزنی؟ -
نمیتونم. صبح زود از اینجا میریم - میرین؟ -
حال خودت چطوره؟
من؟
الان زیاد خوب نیستم ولی در کل خوبم
ولی به زودی خیلی خیلی خوب میشم
بیچاره
من به ترحم تو احتیاج ندارم. برو
به این زودی میری؟ - دختره عصر ما رو گند زد -
بره بمیره - اینطور حرف زدن درست نیست -
نمیمونی یه قهوه دیگه بخوری؟ - نه، ممنون. میرم قدم بزنم
یه عصر دیگه باز همدیگه رو میبینیم - خداحافظ -
باید به اون روزی توی هفت سال پیش فکر کنم که همه چیز شروع شد
مادر، پدر و من توی قایق نجات زندگی میکردیم داشتیم یه قایق غرقشده رو بیرون میکشیدیم
باید به اون روز تابستونی که توی موتورخونه دراز کشیده بودم فکر کنم
و صدای آدمهایی که به بابام فحش میدادن رو میشنیدم
باید به این چیزها فکر کنم تا یه بار برای همیشه خودم رو از شرشون خلاص کنم
تا از شر این چیزهای آزاردهنده راحت بشم
اون دوباره روی پهلو غرق شده - لعنت به این ناخدا بلوم -
سه روز الکی کار کردیم
فقط به خاطر اینکه ناخدا بلوم رفته توی شهر مشروب بخوره
اون هیچوقت مشروب نمیخورد
داری چه کار میکنی؟ - فکر میکنم -
به کی نامه مینویسی؟ - اداره مشروبات -
اونها کوپن مشروب من رو باطل کردن میخوام دلیلش رو بپرسم
پسرهی بیچاره
لعنت به ناخدا بلوم - یه کاریش بکن خب -
اگه فردا برنگرده، من میرم - فکرشم نکن -
وقتی به اداره مشروبات نامه مینویسی باید طرفین نامه حاشیه هم بذاری؟
اگه وضع همینطوری باشه هیچ پولی گیرمون نمیاد
چرا با یوهانس حرف نمیزنیم؟
دهنش رو باز کنه، باباش میزنه توی دهنش
لااقل سعیمون رو میکنیم خب
یوهانس؟
چی شده؟ - هیچی -
کسی باهات بدرفتاری کرده؟ - چرا؟ -
تو به زودی میری چندهفته بیشتر نمونده
من هرگز نمیرم - معلومه که میری -
بابام هرطور شده جلوم رو میگیره
من کمکت میکنم - تو؟ -
فکر میکنی نمیتونم؟ - تو از پسش برنمیای -
اونقدرها هم که تو فکر میکنی آدم بدی نیست - با تو که بدتر هم رفتار میکنه -
ما 25 ساله ازدواج کردیم - من و تو برای اون مهم نیستیم -
اون اگه میتونست ما رو رها میکرد باید ببینی اون مردها چی میگن در موردش
چی میخوای؟ - ...داشتیم میگفتیم -
میتونیم در نبود پدرت قایق غرقشده رو بکشیم بیرون؟
وگرنه هیچی گیرمون نمیاد
من و پکا باید خرج زن و بچه بدیم
همین الان هم بدون ناخدا میتونیم کارمون رو شروع کنیم
تو میتونی رئیسمون باشی و کار رو دست بگیری
پیرمرد قاطی میکنه - اگه همه موافق باشیم، هیچ کاری نمیتونه بکنه
کلیدها دست اونه - با یه چیزی قفل رو میشکونیم -
باشه
یوهانس خوب به این قضیه فکر کن - فکر کردم -
پیرمرد میبینه که بقیه به خوبی خودش بلدن کارش رو انجام بدن
خوبه
برش میدارم پول خوبی براش بهت میدم. بیا
کمه؟ بازم میخوای؟
دهن کثیفت رو ببند
بسه بچهها
اگه خفهات نکنم اسمم الکساندر بلوم نیست
چی؟ ولم کن نمایش رو ببینم
چه مرگته؟ خل شدی؟
اگه میخوای چیزی بهم بگی بعداً بیا
خیلی سروصدا میکنی - واقعاً؟ -
بهتره پاشی بری - چرا؟ -
پلیس الاناست که پیداش بشه - همیشه خوشی ما رو بهم میزنن -
تو دیوانهای - آره. احتمالش هست -
با من بیا
چی شده؟ - نمیدونم. چشمهام -
چشمهات؟ - بعضی وقتها اینجوری میشه -
شاید مشت خورده بهشون - شاید -
زود برمیگردی؟ - اینبار دیر نمیکنم -
سالی
چی میخوای؟ - خواستم حالت رو بپرسم -
من خوبم
دکتر رفتی؟ - آره -
همه چیز مرتب بود؟ - آره. مشکلی نبود -
خطرناک که نیست؟
گفت مربوط به اعصابه یه مایعی هم داره کم میشه تو بدنم
بعدش دیگه کور میشم
کِی این اتفاق میافته؟ - گفت معلوم نیست -
فکر نکنم خیلی طول بکشه - چه کار میخوای بکنی؟ -
کورشدن که بدترین اتفاق ممکن نیست - نه، نیست -
اینکه هیچوقت هیچی ندیده باشی خیلی بدتره - یعنی چی؟ -
میخوام اون قایق رو بیرون بکشم
بعدش از اینجا میریم و تا میتونم دور میشیم
چه خوب - مطمئنی؟ -
مجری این برنامه ورایتی شو رو دیدی؟ اگه ببینی میفهمی راست میگم
میخوام یه چیزی نشونت بدم
این عکس مال تاهیتیه نخلها رو میبینی؟
این هم مال سیلانه. یه جزیره اطراف هند اونجا هم نخل داره
این هم پوست خشکشده کوسهاس این رو هم ببین
اینا هم مرجانها و صدفهای دریاییان مال جزایر اقیانوس آرام
مرجان صورتی و سفیدرنگ و صدفهای همه رنگ و همه اندازه
این یکی آبی کمرنگه
این یکی هم با نور رنگش عوض میشه
گوش کن
سوت میکشه - آره -
صدای دریاست که توش میاد
میتونم ساعتها به صداش گوش بدم
هروقت یه صدف رو میذارم روی گوشم یه صدای دور تو گوشم زمزمه میکنه
بهم میگه اینجا نمون دوباره بزن به دریا
و هرشبی که میگذره صداهای دور و برم واضحتر و واضحتر میشن
نگهش دار
برای خودم؟ - با تو هم به وضوح صحبت میکنه -
مطمئنم تو هم دلت یه چیز دیگه میخواد
آره. دلم یه چیز دیگه میخواد
آماده
آماده - وقتشه -
خیلی رفته پائین؟ - آره، کار زیاد میبره -
حاضری؟ - قبل از اینکه بره پائین، پمپ هوا رو امتحان کن -
تا جای قایق بدتر نشده
دیشب خیلی سخت بود تا تونستیم زنجیرها رو بندازیم زیرش
احتمالاً سر خورده رفته پائینتر - اون یکی زنجیر رو بکش، بهتر نگهش میداره -
شیرفلکه کار میکنه - حاضری؟ -
شنیدن صدای کارکردن پمپ وقتی بلوم اینجا نیست خیلی عجیبه
درسته؟
درسته؟ ولی دیگه عجیب نیست
چون اون ناخدا بلوم عوضی اینجاست
No comments yet. Be the first to leave one.