Le prime 200 righe.
= قسمت 35 =-
کجا داریم میریم؟
دنبالم بیا
بشین ، یکم زمان میبره
قراره با کی ملاقات کنیم؟
چرا منو آوردی اینجا؟
مهمون داریم؟
منو یادت میاد ...درسته؟
قبلا چند بار همو دیدیم
شما مادر سابینایی
بشین
امروز کلی حرف برا گفتن داریم
یادت میاد؟
وقتی کنار رودخانه هان اسمتو شنیدم
تعجب کردم؟
همون موقع باید می فهمیدم
بخاطر گذشته ای که داشتیم باید از این اسم می گذشتیم
اما تو بی شرمانه ازش استفاده میکنی
...پس یعنی من
یون دونگ جوی واقعی نیستم؟
تو این دنیا آدمهای زیادی یک جور اسم دارن
...اما نمی شه یکی باشه
...که هم اسمش هم خاطراتش
و هم زمانی و مکان حادثه شون مثل هم باشه
...یعنی
یکی خاطرات اون یکی رو دزدیده
این درست نیست
من به وضوح یادم میاد
وقتی مادرم منو ول کرد
منو یون دونگ جو صدا زد
و تو باغ طلایی در جشنواره کرم ابریشم
مادرم موقع بغل کردنم منو دونگ جو صدا زد
این خاطرات چطوری توضیح داده میشه؟
...این اتفاق
فقط تو حافظه تو افتاده
گفتی مادرت یون دونگ جو صدات زده
تا حالا دیدیش؟
حتی یکبار ملاقاتش کردی؟
تا الان جلوی تو ظاهر شده؟
سعی کردم پیداش کنم
اسم پدرم که ام اس داشت یون جونگ سو بوده
و مادرم شین نان سوک
این دقیقا چیزیه که مادر روحانی بهم گفت
خیلی خب می دونستم میخوای اینو بگی
خوبه
...شین نان سوک زنی که مادر صداش میزنی
...و داری دنبالش میگردی
می دونی کیه؟
منم
...اسم کره ای من
شین نان سوکِ
اجازه ندارین ماشین اینجا پارک کنین
چی؟
شما مدیر چوی هستید
اینجا چکار دارین؟
داشتم میرفتم
هنوزم اصرار داری یون دونگ جویی؟
مادری که منو بدنیا آورده اینجاشاهده
هنوزم فکر میکنی تو یون دونگ جویی؟
نه
این درست نیست
تو نمی تونی مادر من باشی
منمطمئنم اون زنده است
مادر روحانی بهم گفت
مامانم رفته بوده عروسی سابینا
درسته
معلومه که رفته بودم چون من مادر عروس بودم
ترسیدم که مادر روحانی منو بشناسه
بخاطر همین وسط عروسی پاشدم رفتم
..برا اینکه نمی خواستم
...مردم در مورد من و
گذشته دخترم یون دونگ جو چیزی بدونن
...پس دیگه دست از این مسخره بازی بردار
تو یون دونگ جو نیستی
نه
مادر روحانی خودش بهم گفت
...وقتی مادرم شین نان سوک شنید
من دنبالش می گردم
بهش گفته نمی تونه منو ببینه چون دوباره ازدواج کرده
...اگه تو همون شین نان سوک بودی اینو نمی گفتی
برا اینکه تو دخترتو گم نکرده بودی
درسته
من رفتم دیدن مادر روحانی
اون در مورد تو بهم گفت
گفت داری دنبال من به عنوان مادرت میگردی
چی؟
اون روز حالیش کردم
که من دختر گمشده ای ندارم
اگه اون غیر از این بهت گفته
برا این بوده که دلش برات سوخته
اینطوری بتونی با یک مشت خاطره زندگی کنی
امکان نداره
پس اون خاطراتی که با مادرم بازی میکردم
و بچه ای که کنار دریا باهاش بازی میکردم کی بوده؟
اون خاطره درسته
...در جشنواره باغ طلایی
یک بچه ای بود که اطراف دونگ جو می پلکید
منم دلم براش سوخت و بهش اجازه دادم با دخترم بازی کنه
...فکر کنم
اون تو بودی
چی؟
میدونی چرا عشق اول زیباست؟
چون حافظه همه چی رو تحریف میکنه
همه سعی میکنند به جای چیزای دردناک چیزای شاد بخاطر بیارن
فکر میکنم تو هم به اون جشنواره رفته بودی
...و
موقعی برگشتن سر راه گذاشتنت
چون میخواستی اون درد فراموش کنی
...اسم منو دزدیدی
تا به عنوان یون دونگ جو زندگی کنی
این درست نیست
اگه من یون دونگ جو نیستم
پس من کی هستم؟
نه
!این درست نیست
...از حالا دیگه هرگز اصرار نمی کنه
که اون یون دونگ جو هستش
نگران نباش
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:♥( شهنــاز (شـــهلاز♥:.:.
حالت خوبه؟
چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟
اونی
آقا باید بیشتر مراقبش باشی
اگه اینطوری بچرخه حالش بدتر میشه
دردسر بزرگی براش درست میشه
چی؟
آهان باشه ..ببخشید
بخاطر تو دعوام کردن
واقعا که سرسختی
من دیگه میرم
یون دونگ جو
مریض نشو
دلم آتش میگیره
ای خدا ببین چقدر کار دارم
این همه اضافه کاری میکنم تا بدهی مو بدم
اونوقت حتی نمی تونم دیدن دونگ جو برم
واقعا که
می جو
سلام ، چطوری اومدی اینجا؟
همین الان کارم تموم شد
موقع تحقیقا پشتم درد گرفته
هنوزم درد می کنه
چی؟ کمر قوی برای مردها خیلی اهمیت داره
صبر کن
خیلی خب
اینو ببند دور کمرت
و اینجا دراز بکش
می جو ، بابا رفته خونه؟
آره همین الان رفت
واسه چی می پرسی؟
شما دوتا چه غلطی دارین می کنین
بابا - کی یانگ تو -
می جو رو دوست داری؟
شما دوتا همو دوست دارین؟
بله - نه بابا اینطور نیست -
همین الان میام
امشب شیفت شب دارم باید برم
هی وایسا
شنیدی مگه نه؟
پسرم گفت نه ، پس فقط یک توضیح می مونه
می جون تو عمدا پسر منو اغوا کردی؟
نه اینطور نیست
دیدم از همون اول دلم نمیخواد اینجا کار کنی
رئیس
هیچی نگو ، فوری از اینجا برو
تو اخراجی
.خانم بزرگ
فکر کنم پیل سونگ هنوزم به دونگ جو احساس داره
چه میشه کرد
فکر کنم یه دلیلی داشته که از هم جداشدن
..در حقیقت اون ممکنه دختر کسی باشه
که باعث مرگ پدر و مادرش شده
نمی خوام بعدا این موضع باعث بشه اشکش در بیاد
منظورم اینه که اینطوری بهتره
لعنتی ، دیگه تحمل ندارم
واقعا دیگه خسته شدم
به مردی احتیاج ندارم که اواضاع برام سخت تر کنه
چی شده می جو؟ مشکلی پیش اومده؟
عمه سو می
باید بکشمش یا نه؟
چی شده؟
یه پسره است که دوستش دارم
اونم دوستت داره؟
معلومه ، دلش برام ضعف میره
اما فقط وقتی تنهاس میمیره برام
درسته
وقتی تنهایی خیلی شیرین میشه
اما وقتی یکی میاد تو رو هیچیش حساب نمی کنه
نه می جو
هرگز نباید مخفیانه یکی رو دوست داشته باشی
پس من چکار کنم؟
باهاش بهم بزن
من اینکارو نکردم
و سالها با ناراحتی که کشیدم بهاشو پرداختم
و سرانجام باعث بدبختیت میشه
باشه
دفعه بعد که دیدمش میزنم لهش میکنم
هنوز بیداری؟
چرا چراغ خاموشه؟
داشتم در مورد چیزی فکر میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.