Le prime 194 righe.
انجمن دنیای انیمه تقدیم میکند
OtaKurd
انجمن دنیای انیمه تقدیم میکند
OtaKurd
: مترجم
OtaKurd
بر اساس افسانهها...
همچنین بر اساس یک پیشگویی نجومی...
قدرتی به عظمت کوه در خود دارد...
کودک حالش چطوره!؟
پسرتون...
چونکه...
پسرتون...
یهویی شروع به راه رفتن کرد.
وحشت نکنید!
آروم باشید!
کوچولو...
نگاش کن!
ببین چی دارم.
نصف پساندازم رو صرف خریدنش کردم.
سه روز کامل توی اینترنت گشتم، تا پیداش کردم.
شمشیر بزرگ اژدها!
چیز واقعا کمیابیه!
عزیزم...
فکر نمیکنی خیلی گرون بوده!؟
این شمشیر...
مخصوص پسر خودم خریدمش.
به عنوان فرد منتخب...
از بچگی به نحوهی به دنیا آمده که قادر به زندگی باشه...
و مردم قادر به تصور این نیستن که چه چیزی را میپسندد.
عزیزم...
تو بهترینی!
ولی لازم نیست زیاد عجله کنیم!
دنیا بسیار سختگیر است.
خیلی وقت بود راجب این شمشیر فکر میکردم.
و بلاخره یه دلیل برای خریدنش پیدا کردم.
عمراً پولمون رو صرف چنین چیز بیخودی بکنم.
مگه پولمون رو خرس ریده؟
من سه روز کامل داشتم دنبال جنس تقلبی میگشتم...
حالا به بقیه پول چکار کنم!؟
و در اون لحظه، وانگ-لینگ برای اولین بار حس انسانیت بهش دست داد.
بیا...
این شمشیر رو بگیر!
پدرش...
حتی اگرم شمشیر اژدهای اصل باشه...
به محض اینکه با دستش شمشیر رو لمس کنه...
به دلیل قدرت روحی زیاد...
شمشیر نابود خواهد شد.
چرا چنین شمشیر مزخرفی خریدی!؟
چرا انقدر ضعیف بود!؟
چی گفتی!؟
یعنی تقصیر منه!؟
حتی شکستن یه شمشیر....
بنیاد خانواده رو خراب میکنه...
یو-لینگ، احساس خستگی میکنه!
نصف پساندازم به باد رفت!
تو شمشیر تقلبی خریدی درسته!؟
من اینکارو برای بچمون کردم!
بگیرش! بگیرش!
مغز وانگ-لنگ قدرت پردازش 387 بار در ثانیه را دارد.
مترجم : پردازش مغز آدمی هر ثانیه 4 بار میباشد!
ولی برای چنین بدنی...
خیلی دشوار است...
در نتیجه...
عزیزم...
شاشید!
چی...
وایستا... الان پوشاک میارم.
و این قهرمان شاشو...
یک خانواده را از نابودی نجات داد.
که قدم کوچکی در راستای نجات جهان است.
و البته پول!
از اول بگم...
این یک داستان عالیه!
آخ آخ...
پسرک خوبم.
اسباب بازی رو نخور.
بیا... شیر آمادست.
این... شروع خوبیه!
ده سال بعد!
وانگ-لینگ بالغ شده...
و این زوج پولکی...
نمیتونن از عهدهی هزینههای این بچه بر بیان...
وانگ-لینگ، فراتر از کنترل اونها بود.
در همون زمان...
خانواده در تلاش برای ارتقای تجهیزات خود هستن...
تا قدرت روحی این جوان را مخفی نگه دارن.
پدر وانگ-لینگ، مسئول تمرین و آموزش سرکوب قدرتش...
قبل از ورودش به آکادمی بود.
و سرانجام موفق شد!
ممنون بخاطر غذا.
وایستا...
دستت رو بلند کن.
بهت که گفتم...
طلسمهای کاهشسازی قدرت همیشه ناپایدار هستن...
همیشه از این گوی طلایی هم استفاده کن!
تاحالا دو کاسهی طلایی سیاه شکوندی!
بیا پسرم.
نسخهی جدید طلسم تقریبا کامل شده.
امسال دیگه حتما کامل میکنم.
ده سال پیش هم همینو گفتی!
امسال دیگه تمومه!
پروسهی پیشرفت خیلی موفق بوده!
دعوای خانوادگی...
شروع میشود.
ولی امسال قول میدم تکمیل بشه!
بیشتر طلسمها...
تا حالا نتیجه دادن.
حالا دیگه فقط باید صبور باشیم.
خانمی!
اصلا به علم اعتقاد داری!؟
هاه...
اگه برای پسرمون نباشه...
واقعاً اهمیتی نمیدم.
اصلا فکر کردی که...
چند سال آزگاره که...
منتظریم این طلسم کامل بشه!؟
توی تولد هفت سالگیش...
زودباش، آرزو کن!
شمعها رو فوت کن!
تقریبا کل خونه آتیش گرفت!
وقتی هم یا بقیه بچهها بازی میکنه...
لباس بقیهها بچهها رو کاملا داغون میکنه!
من فقط میخوام که یه زندگی عادی داشته باشه!
وقتی که...
وانگ-لینگ این گفتگو رو شنید...
از نیت قلبی خانوادش آگاه شد.
راستش...
صاحبخونه اینجا، بهمون گفته که زودتر اینجا رو ترک کنیم.
در این زمان...
وانگ-لینگ در تلاش برای کاهش قدرت میباشد.
وانگ-لینگ تصمیم میگیرد...
قبل از تکمیل طلسم...
چیزی را شروع کند که...
مدتهاست فکرش رو مشغول کرده.
همگی دانشجویان توجه! فقط به من رأی بدید.
منتخب الهی!
سورونگ!
منتخب الهی!
سورونگ!
الان الان رأی بدید، این کیف رو جایزه میدم بهتون!
همچنین این عکس رو هم دریافت میکنید!
ولی اینها چیزی نیست که...
بتواند...
توجهـش رو جلب کند.
مگر...
نودلهای ترد و خوشمزه
حاجی، ده بسته لطفا.
پنج بسته از نوع بدون چاشنی!
هل نده!
بوش واقعاً معرکست!
منم میخوام....
نودلهای ترد و خوشمزه
راه رو باز کنید!
مجموع پرداخت: 583400 یوان!
چه مرگته!؟
تمامی اجناس این فروشگاه رایگان میباشد.
امیدوارم همگی سورونگ رو امسال حمایت کنید.
این بیشرمیه!
کی به من گفت بیشرم؟
این سورونگ ــه.
خیلی نورانیه!
خیلی خیرهکنندست!
خیلی نورانیه!
خب...
کافیه، خاموشش کن!
گوائو و چن کائو...
دریافت امتیاز که از روشهای مختلف جرم نیست که.
تو...
چرا...
پس چرا منصفانه انجامش نمیدی!؟
این همش قابلیتهای خودمن!
دست خودم که نیست!
برای اونایی که بهم ایمان دارن و رأی میدن...
بنظرم این عادلانهترین روشه!
این...
بنظر معقول میاد.
اصلاً هم نیست!
من نمایندهی کلاسم...
اصلا کی میاد اینجوری رشوه بگیره!؟
آقای چائو-چن...
چرا اینجوری میگی!؟
خدا لعنتت کنه!
خودم میکشمت!
سورونگ...
جانم!؟
میشه در ازای پنج امتیاز، بهم پنج بسته نودل بدید!؟
هماکنون، لینگ-وانگ...
فکرش اینجاست!
چی میگی!؟
بله که میشه!
مثل این بود که بخواد کمکم کنه!
پنچ رأی برای پنج بسته نودل!؟
امکان نداره! مگه هر نفر یک رأی نمیده!؟
No comments yet. Be the first to leave one.