Le prime 200 righe.
این زندگی منه
قسمت پنجاه و دوم
یانگ سونجا، بیا بیرون
همین الان بیا بیرون
منم
شوهرت، بانگ چول سانگ
ای خدا، عجبا
نام جین نام جین
من باباتم
بابات اینجاس. صدامو میشنوی؟
من باباتم. ای خدا
شما کی هستین؟
من؟
من شوهر یانگ سونجام
تو شوهر مامانمی؟
مامانت؟
هی. تو نام جینی؟
آره، من آن نام جینم
سلام، پسرم
وای، خیلی بزرگ شدی
قدت انقدر از من بلندتره
هی، چی خوردی که...
انقدر قدت بلند شده؟
مامانت همیشه میگفت هیچ پولی نداره...
و هر روز آه و ناله میکرد
و میگفت داره می میره
آیگو. حتما به پسرمون...
خیلی خوب غذا داده
وای، خیلی خوشتیپی
هی، بانگ چول سانگ!
کثافت. عقلتو از دست دادی؟
برو. زود باش از اینجا برو کجا برم؟ نمیرم
زود باش برو ولم کن
ولم کن. وای، عجبا ای خدا
همین الان از اینجا برو
آیگو، دردم گرفت از اینجا برو
چیه؟ برو
کِی از زندان آزاد شدی؟
تو اینو از کجا فهمیدی؟
چند سال پیش از هم محله ای هامون شنیدم
گفتن بابام تو زندانه
خدای من. پس چرا هیچی بهم نگفتی؟
فکر کردم ناراحت میشی
آره، درست میگی
اون مثل یه عیاش زندگی میکرد...
و حتی به سختی میومد خونه
میتونم قسم بخورم که هیچوقت حتی پول نداد واست شیر بخرم
اوهو، عجبا
وقتی اینجا نشستم نباید اینطوری بهم بد دهنی کنی
این درست نیس
هیچ میدونی من نام جین رو...
چقدر دوست داشتم؟
دوست داشتی؟ حتما شوخیت گرفته
حالا که فهمیدی نام جین پدربزرگش رو پیدا کرده اومدی که پول بگیری
چطور جرات میکنی ادعا کنی پدرشی؟ حشره موزی
آیگو. اگه بزنم لهت کنمم بس نیس
لهم کنی؟
عجبا
آیگو. چطور میتونی با شوهرت که...
هفت سال ندیدیش اینطوری رفتار کنی؟
واقعا ناراحت شدم
هفت سال؟
گفتی ارتباطتو باهاش قطع کردی
صبر کن، اینو از نام جین مخفی کردی...
که همدیگه رو دیدیم؟
عجبا
مگه دیدن شوهرت...
چه اشکالی داره که به پسرت
دروغ گفتی؟ عجبا!
تو ازم پول اخاذی کردی که هیچوقت جلوی نام جین پیدات نشه
پس چرا دوباره پیدات شده؟
ازت پول اخاذی کردم؟
وای، باورم نمیشه
هی، تو فقط از کار و کاسبی شوهرت حمایت کردی
چطور میتونی این حرفو بزنی؟
شوهر کجا بود؟
ما عروسی نگرفتیم یا ازدواج ـمون رو ثبت نکردیم
من از نظر ثبت اسناد مجردم
چطور جرات میکنی مثل شوهرم رفتار کنی، حشره موزی؟
سونجا
ما خیلی با همدیگه زندگی کردیم
چطور میتونی این حرفُ بزنی؟
بیا دیگه حرفای بیخودی نزنیم
گشنمه. برام یه کم غذا بیار
چرا اومدی اینجا؟
چی؟ منظورت چیه؟
اومدم با زنم و پسرم زندگی کنم
بودن تو زندون،
باعث شد که...
خیلی دلم واسه خانواده ـم تنگ بشه
خانواده؟
آیگو. باید محکم بزنم تو دهنت
حتی اگه جونم بهت وابسته باشه، نمیتونم با یه عوضی مثل تو زندگی کنم. پس برو بیرون
اگه تو نری من میرم
نمیتونم بر خلاف خواسته مادرم بذارم تو این خونه بمونی، آجوشی
معذرت میخوام، اما لطفا برو
چی؟ آجوشی؟
وای، واقعا تو هم باید خجالت بکشی
داری میگی میخوای...
تو این هوای سرد که جایی برای رفتن ندارم...
منو بندازی بیرون؟
هی، اصلا میدونی...
بخاطر کیه که الان همچین زندگی راحتی داری؟
هیچی برام مهم تر از خواسته های مادرم نیس
برات یه جایی پیدا میکنم
پس میتونی تا اون موقع اینجا بمونی
چی؟
یعنی چی که برام یه جایی پیدا میکنی؟
لازم نیس این کارو کنی چرا اعضای خانواده باید جداگونه زندگی کنن؟
جایی که زنم و پسرم زندگی میکنن خونه ی منم به حساب میاد
درست نمیگم؟
و این خونه
دکوراسیونش انقدر معرکه ـس
که کاملا مناسب منه. مناسب منه
واقعا میخوای اینطوری باشی؟
خب، اگه نمیخوای اینجا باشم،
همه چی رو به نام جین میگم
چی رو بهم میگی؟
خب... هی، تا وقتی یه جایی براش پیدا کنی...
بذار فقط چند روز اینجا بمونه
میتونیم همون موقع بیرونش کنیم
کی گفته میتونی منو از اینجا بندازی بیرون؟
گفتم که من هیچ جا نمیرم
عجبا
نام جین
تو برو طبقه بالا
خودم حواسم بهش هست
چرا هنوز نشستی؟ زود باش برو بالا و استراحت کن
درسته. نام جین. برو بالا و یه کم استراحت کن
میخوام از این به بعد برای همیشه اینجا بمونم
میتونیم بعدا با هم حرف بزنیم
برو بالا. برو بالا
مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام
چی؟
به این زودی رسیدیم؟
داشتی به چی انقدر جدی فکر میکردی؟
هیچی. قضیه اینه که این روزا همش اتفاقای بد میفته
ببین. دارم به یه راه حل فکر میکنم
پس بهم چند روز وقت بده
راه حل؟ چه راه حلی؟
میخوام یه راهی پیدا کنم تا قولی که به خانم چویی دادم رو نگه دارم...
همچنین از تو، مدیر آن و سوجی محافظت کنم
راهی هست که بتونی این کارو کنی؟
حتما دقیق بهش فکر میکنم
آیگو، فرشته ی نازمون خوابیده
دارم میرم باشه
صبر کن. بیا
این چیه، اونی؟ این کارت هدیه رستوران هتله
با مدیر آن برو سر قرار
نباید این کارو میکردی
این فقط نشونه ی قدردانیمه
غذاش خیلی خوشمزه ـس
ممنون، اونی
دارم میرم
تقصیر زنش بود که پول خواسته بود
پس چرا نام جین رو سرزنش کرد؟
مان سوک، چرا حرفمو باور نمیکنی؟
اون نام جینِ عوضی بهم تهمت زد
چرا بجای خانواده ـت به حرف یه نفر دیگه گوش میدی؟
خانواده؟
همیشه هر وقت با خانواده ـت حرف میزنی بهشون دروغ میگی؟
نه. دروغ نمیگم، مان سوک
یون شیل، تو بهم بگو
سون گیو تحریکت کرد که این کارو کنی، نه؟
خب... چیزه...
سون گیو تحریکت کرد که غرامت بگیری، مگه نه؟
واسه همین نصف پولُ دادی بهش
اون نصف پول رو بهم نداد فقط بیست هزار دلار گرفتم...
کو سون گیو
دیگه تو رو برادر زنم فرض نمیکنم
همین الان وسایلت رو جمع کن و از اینجا برو
صبر کن، مان سوک... مان سوک
میخوای دوباره بندازیش بیرون؟
اون جایی برای رفتن نداره
میخوای تو رو هم بندازم بیرون؟
خوشحال بودی با پولی که در عوض فوت بچه ـت گرفتی، کت سمور خریدی؟
ارزش نجات دهنده ـمون کمتر از یه کت سموره؟
درسته. من غرامت خواستم
به هر حال نجات دهنده رو از دست داده بودم
احساس پوچی و خفگی میکردم
واسه همین یه کت سمور و یه کیف مارک دار خریدم
یعنی کارم خیلی اشتباه بوده؟
اگه اونا رو میخواستی باید بهم میگفتی
چرا از اونا پول خواستی؟
همش تقصیر منه
بخاطر من شرکتت وضعیت بدی داره،
و یون شیل بخاطر من افسرده شده
یه آدمی مثل من فقط باید بمیره
نه. داری چیکار میکنی، سون گیو؟
خودمو میندازم تو رودخونه این کارو نکن
نقش بازی کردن دیگه فایده ای نداره
دیگه با استفاده از خواهر مهربونت دردسر درست نکن
و از جلوی چشمام دور شو
باید چیکار کنیم؟
ای خدا
سون گیو
مان سوک این دفعه خیلی سرسخت تر شده
میدونم. خیلی عصبانی به نظر میاد، نه؟
آره
نونا ها؟ چی رو؟
No comments yet. Be the first to leave one.