22 Kids and Counting

22 Kids and Counting

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 8

Informazioni sulla release

22 Kids and Counting S08E03 Mans Best Friend 1080p MY5 WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
Un commento di warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 3 22 Kids and Counting 2021 زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Pubblicato il: 2026-02-15
Download: 13
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

چستر، نکن

گفتیم نه

اوه، الودی! «توی خونه...»

واقعاً حال‌به‌هم‌زنه، اون

«...هارلی داره سختی می‌کشه.» (صدای عق زدن)

وقتی سه تان، همش می‌گن «من اینو می‌خوام، اونو می‌خوام»

و همه‌ش با هم دعوا می‌کنن، برای همین آره، واقعاً سخته

خواهش می‌کنم. بابا سرش شلوغه. بیخیال دیگه

حس می‌کنم وقتی بچه‌ها استرس دارن، منم استرسی می‌شم

الودی

اوه، این خیلی چندشه

میلی یه لیست از کارهای خونه رو داده بهم انجام بدم

با این همه بچه که اینجان، واقعاً کار سختیه

الودی

نه

«اینکه هارلی همه‌کاره باشه توی نقشه‌هاشون نبود.»

اصلاً روحمم خبر نداره

«با اینکه از پس هزینه‌هاش برنمی‌اومدن،»

«بعد از یه مشکل سلامتی جدی، مجبور شد کارش رو ول کنه.»

سمت چپ صورتم افتادگی پیدا کرد

یه لحظه بعد، حس کردم سمت چپ بدنم خیلی ضعیف شده

انگار زبانم می‌گرفت، کلمات رو درست نمی‌گفتم

فشار خونتم بالاست، نه؟

آره، خب، معلومه که ترسیدم

فکر کنم هر کسی باشه می‌ترسه

اگه توی این سن کم حس کنه سکته کرده

دکترها گفتن یه چیزیه به اسم فلج بل

نمی‌دونم علتش چی بود

چون اونا نتونستن بهم بگن، ولی خودم حس می‌کنم به خاطر استرس بود

به خاطر کار و بچه‌ها

کلاً آدم استرسی‌ای هستم

ترس از سکته همه‌ش توی فکرمه

این اتفاق عوضم کرده

آره، استرسم بیشتر شده

وحشتناک بود

فقط ۲۴ سالمه و مثلاً خطر سکته وجود داره

از انجام دادن کارهای روزمره‌م می‌ترسم

مثل سر کار رفتن و اینجور چیزا

چون خب الان بچه دارم و یه همسر دارم

نمی‌خوام دوباره اتفاقی بیفته

فعلاً سرش خیلی شلوغه و درگیره

واسه همین واقعاً نگرانشم

اون ترس از سلامتیش باعث شده اضطراب خیلی بدی بگیره

چستر، نه

نه! من برداشتمش

معمولاً قبل از اینکه هارلی چیزی بهم بگه، می‌تونم از قیافه‌ش بفهمم

که چه حسی داره

در حال حاضر بیشتر استرس هارلی سر مسائل مالی و بچه‌هاست

نمی‌خواستم تو خونه تنهاش بذارم

ولی بالاخره یکیمون باید بره سر کار

نه، الودی

خب

نه

اوفلیا

شیطونی نکن. نه

دارم لحظه‌شماری می‌کنم که برگردم خونه

فقط تمومش کن

چستر

سلام

خوبی؟

چه خبر شده اینجا؟

اینجا مثل طویله شده. اون چیه رو کف آشپزخونه؟

غلات، برنج. خیلی خسته و داغون به نظر می‌ای

چرا نمی‌ری یه کم دراز بکشی؟ من اینجا رو جمع‌وجور می‌کنم

هارلی، الان، اوم... واقعاً دارم نگران می‌شم

اصلاً نمی‌دونم چی‌کار کنم

سر کار سختی می‌کشید و حالا تو خونه هم درگیره

فکر نکنم الان حال و روز خوبی داشته باشه

فکر کنم داریم وارد یه مسیر نامعلوم می‌شیم

وای خدای من

«میلی نگران بوده،»

«نگران سلامتی شوهرش هارلی.»

خدایی این بچه‌ها خیلی وحشی بازی درآوردن

یه کم نگران می‌شم

که اگه همین‌طوری استرس داشته باشه

باز یه بلایی سر سلامتیش بیاد

چستر

افتاده تو یه چرخه باطل، چون خونه موندن یعنی نمی‌تونه کار کنه

وقت زیادی برای فکر و خیال داره

فقط نگرانه که نکنه دوباره اون اتفاق بیفته

چون واقعاً ترسوندش

خب، چطوره یه کم استراحت کنیم و تلویزیون ببینیم؟

خب، داشتم با خودم فکر می‌کردم

یه خونه‌ پر از ریخت‌وپاش واقعاً به چی نیاز داره؟

بچه بیشتر؟ نه

تعطیلات بیشتر؟ نه

یه زن جوون‌تر. هی

«خب بگو دیگه. چیه؟»

سلام مامان

یه چیزی دارم که باید بهت نشون بدم

ببین

«آخی!» یه سگ کوچولوی جدید داریم

«اوه، چقدر نازه.» خیلی خیلی بامزه‌ست

«نژادش چیه؟»

مامانش جک راسله و باباش شیتزو

فکر کنم بهش می‌گن جک‌زو

«اگه جک راسل رو با شیتزو جفت کنی،»

«اسمش نمی‌شه جک‌ِش...؟»

«اوه، بیخیال.»

«یه طرف بدنش قهوه‌ایه.» آره

بچه‌ها عاشقش می‌شن

رو کمرش یه طرح قلبی‌شکل داره

«خیلی بازیگوش به نظر میاد.» همین‌طوره

«فکر کنم ایده خیلی خوبیه که سگ گرفتی،»

«مخصوصاً برای هارلی، چون خیلی استرس داره، نه؟»

«واقعاً به هارلی کمک می‌کنه. حس می‌کنم سگ استرس آدم رو کم می‌کنه.»

آره، فکر کنم خیلی کمک کنه

با سگ جدیدمون آشنا بشین

اون چیه؟

بلا

می‌خوای ببینیش؟

اینم عضو جدید خونواده‌مون

امیدوارم بازی کردن بلا با بچه‌ها، اخلاقشون رو بهتر کنه

و باعث بشه خونه نظم و ترتیب و روتین بیشتری پیدا کنه

تا بچه‌ها کل روز سرگرم بازی با بلا باشن

و شاید این‌قدر سربه‎‌سر هارلی نذارن

دعا می‌کنم که واقعاً جواب بده

بذاریمش بیرون؟

همون‌جا صبر کن

حاضریم؟

حالا داری اجازه می‌دی سگش تو کل خونه ما بدوئه؟

انگار زیاد خوشحال نیستی

فقط حس می‌کنم باعث استرس بیشتری می‌شه

نمی‌دونم با چه منطقی می‌گه این سگ به من کمک می‌کنه

با سه تا بچه خودش کلی کاره، حالا سگ هم

واقعاً قراره سخت بشه

«اوه، میلی، انگار اون واکنشی که منتظرش بودی رو نگرفتی.»

بدو بیا پس

کی تشویقی می‌خواد؟

«کسی که بیشتر از هر کسی از فواید...»

«...همنشینی با سگ‌ها خبر داره،»

«مادرِ ۲۲ فرزنده؛ ببخشید، صاحبِ هشت تا سگ، سو.»

بچه‌دار شدن عالیه، ولی داشتنِ سگ هم به همون اندازه معرکه‌ست

همشون رفتن. خالیه. همشو خوردی

فکر کنم خیلی خوبه که بچه‌ها در کنار سگ‌ها بزرگ بشن

من همیشه فکر می‌کنم خونه بدون سگ، واقعاً «خونه» نیست

«ولی آیا خونه میلی و هارلی هم از داشتن سگ سودی می‌بره؟»

فعلاً هارلی بیشترِ کارهای بچه‌ها رو انجام می‌ده

چون میلی سر کاره

اون آدمِ خیلی استرسی‌ای هست

پس می‌تونه بزنه بیرون و سگ رو ببره پیاده‌روی

امیدوارم بلا بتونه مثل یه سگ درمانگر عمل کنه

و استرس هارلی رو کم کنه

شنیدم که سگ‌ها به بچه‌ها هم کمک می‌کنن

واسه همین امیدوارم بلا بتونه به چستر و اوفلیا کمک کنه

هیچ‌چیزی بهتر از این نیست که بیای خونه

وقتی چند ساعتی بیرون بودی

و سگ‌ها این‌قدر بهت عشق بدن و ببوستت

که بفهمی واقعاً تمام دنیای اونا هستی

«یکی باید این رو به هارلی بگه.»

هدف از آوردنِ بلا این بود که یه جورایی به هارلی کمک کنه

هارلی یه جورایی با بلا حال نمی‌کنه

نگرانم که نکنه تصمیم اشتباهی گرفته باشم

«فرقی نمی‌کنه کسب‌وکارت چقدر موفق باشه،»

«تأمین هزینه‌های ۲۲ تا بچه و ۱۱ تا نوه،»

«و هشت تا سگ، اصلاً ارزون تموم نمی‌شه.»

سو، اینو نگاه کن. این چیه؟

«پول اضافی همیشه یه غافلگیری دلپذیره.»

اینبو از یکی از اون صندوق‌های وامِ مسکنِ قدیمی گرفتیم

که قدیما داشتیم

انگار هنوز یه پولی توشه

اوه

از اون موقع دیگه سراغ این حساب نرفتم

خب، ما تو کندال زندگی می‌کردیم... وای خدای من

یعنی مثلاً مال ۲۰ سال پیشه

«از برقِ چشم‌های سو معلومه که یه پول قلمبه‌ بادآورده‌ست.»

خوبه. آره

خب، باهاش چی بخریم؟ هیچی

هنوز پول دستم نرسیده، تو می‌خوای خرجش کنی

«وقتی بحث مسائل مالی ردفوردها وسط باشه،»

«نول و سو اصلاً با هم تفاهم ندارن.»

ترجیح می‌دم پس‌اندازش کنم

به نظرم باید یه حالی به خودمون بدیم

می‌دونم تو چی‌کار می‌کنی. حتماً یه ظرفشویی جدید می‌خوای

«اختلاف زوج‌ها سر پول،»

«یکی از بزرگترین دلایل دعواهای زناشوییه.»

به نظرت پاشنه آشیلِ رابطه ما چیه؟

اینکه تو پول خرج نمی‌کنی؟

من پول خرج نمی‌کنم یا تو زیاد خرج می‌کنی؟

ما یه لپ‌تاپ جدید نیاز داریم چون یکی از بچه‌ها دکمه اسپیس رو شکسته

همش می‌گم «باید یکی جدید بگیری»

«نه، من این کار رو نمی‌کنم.»

تو واقعاً فامیلِ اینبنزر اسکروج هستی

حاضر نیستم فقط به خاطر یه دکمه اسپیس، پولِ یه لپ‌تاپ جدید رو بدم

یه جوری باهاش می‌سازم

تو هم بیشتر شبیه کایلی جنری

احتمالاً تعداد کیف‌هات از اونم بیشتره

زن‌ها واقعاً مشکلی با خرج کردنِ پول ندارن

مَردا بیشتر می‌گن «نه، به این نیازی نداریم»

من دوست دارم برای تک‌تکِ پنی‌هام برنامه‌ریزی کنم

دوست دارم بدونم پول رو بابت چی خرج می‌کنیم و کجا می‌ره

و همیشه یه مقداری برای روز مبادا کنار بذارم

و بیایم با حقیقت روبرو بشیم، اینجا روزهای مبادا خیلی زیادن

من خیلی دلم می‌خواست چند تا کابینت جدید برای اینجا بگیرم

الان دیگه یه کم قدیمی و داغون به نظر میان، ولی

هر پیشنهادی که به نول دادم، می‌گه: «اینا که خوبن،»

«چرا می‌خوای پول بیشتری خرج کنی و کابینت جدید بگیری؟»

چیزهایی که من دوست دارم براشون پول خرج کنم، می‌دونی

چیزهایی مثل ماشین‌آلات برای نونواییه

می‌دونم هزینه داره، ولی سودش برمی‌گرده

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left