Host

Host (แม่ซื้อ)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Host 2025
Un commento di Don Milo

Tag

webdl
Pubblicato il: 2025-11-03
Download: 44
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‏‫باشد که شاد باشم‬

‏‫باشد که شاد باشم‬

‏‫باشد که از رنج رها شوم‬

‏‫باشد که از کینه رها شوم‬

‏‫باشد که از موانع و خطرها رها شوم‬

‏‫باشد که در آرامش و خوشی زندگی کنم‬

‏‫در بدن و گفتار خود پاکی را حفظ کنم‬

‏‫رها از هر رنج و خطری‬

‏‫چه چیزی تو را به اینجا کشاند؟‬ ‏‫تو چه کرده‌ای؟‬

‏‫جزیره رامپا، چونبوری، ۱۹۷۶ میلادی‬

‏‫آیِم!‬

‏‫حالت چطوره؟ خوبی؟‬

‏‫یک ماه اینجا نبودم،‬ ‏‫خیلی دلم برات تنگ شده بود!‬

‏‫اینجا،‬

‏‫هر کس مسئول کار خودش است.‬

‏‫خبر خوبی دارم.‬

‏‫مادر گفت به زودی آزاد می‌شوم.‬

‏‫واقعاً؟‬

‏‫آن‌ها همین حالا دارند‬ ‏‫روی کاغذبازی کار می‌کنند.‬

‏‫پس تا آن موقع،‬ ‏‫می‌آیی دنبالم از اینجا، درسته؟‬

‏‫زود برو صف بایست.‬

‏‫مادر دارد می‌آید پایین.‬

‏‫اسم من خانم پریتسانا است،‬ ‏‫من مسئول اینجا هستم.‬

‏‫همه اینجا مرا «مادر» صدا می‌زنند.‬

‏‫خودت را به دوستانت معرفی کن.‬

‏‫من اینگخوان هستم، از خانه جوانان دارونفورن.‬

‏‫اینگخوان،‬

‏‫یک شمالی واقعی.‬

‏‫ساکت! همه به چه می‌خندید؟‬ ‏‫یادتان باشد جلوی مادر هستیم.‬

‏‫ما در جزیره‌ای هستیم و فقط خودمان اینجاییم.‬

‏‫داشتن قانون ضروری است.‬

‏‫مایل هستم هر کدام از شما‬

‏‫به اینگخوان کمک کنید تا با‬ ‏‫مقررات ما اینجا آشنا شود.‬

‏‫لطفاً مراقب او باش، آیِم-اون.‬

‏‫چشم، مادر.‬

‏‫لطفاً مواظبش باش، مپرانگ. من برمی‌گردم.‬

‏‫حالا بروید سر کارهایتان!‬

‏‫نوچ،‬

‏‫دانش‌آموز جدید را به ساختمان ببر.‬

‏‫مدرسه اصلاح و تربیت پینیتخون‬ ‏‫منطقه توسعه مدنی جوانان‬

‏‫ما قایق کوچک یدکی اینجا‬ ‏‫آنطور که فکر می‌کنی نداریم.‬

‏‫من خوشحالم که هر کمکی از دستم برآید برای مادر انجام دهم.‬

‏‫فقط کمی غذا و جای خواب به من بدهید، و من خوبم.‬

‏‫اما آن رادیویی که‬ ‏‫دفعه قبل گفتم تعمیرش کنی،‬

‏‫تو از پس تعمیرش برنیامدی.‬

‏‫حالا می‌خواهی بمانی.‬

‏‫اگر وضعیت اضطراری پیش بیاید،‬

‏‫برای همه مشکل می‌شود.‬

‏‫قایق بعدی تا اتمام طوفان‬ ‏‫نخواهد آمد.‬

‏‫تا آن موقع،‬ ‏‫می‌توانی در فانوس دریایی بمانی.‬

‏‫ممنونم، مادر.‬

‏‫بیا تو.‬

‏‫شما دو نفر حالا می‌تونید برید.‬

‏‫"خانم اینگخوان پورنراکس،‬

‏‫هفده ساله، که به خاطر... اینجاست."‬

‏‫اصلاً برام مهم نیست‬ ‏‫قبلاً چه غلطی کردی.‬

‏‫در این مدرسه،‬

‏‫ما آماده‌ایم به همه فرصت بدیم‬ ‏‫که زندگیشون رو تغییر بدن.‬

‏‫تو یه شروع تازه می‌خوای، مگه نه؟‬

‏‫دولت یک زندان مخفی جزیره‌ای رو بست‬

‏‫معمای جزیره: ده‌ها زندانی‬ ‏‫مرده پیدا شدند.‬

‏‫وزیر کشور قصد داره زندان رو تبدیل کنه‬

‏‫به یک مدرسه اصلاحی‬ ‏‫برای بزهکاران نوجوان.‬

‏‫مدرسه اصلاحی پینیتخون‬

‏‫فرشته نگهبان‬ ‏‫مدرسه پینیتخون‬

‏‫کار تو از حالا اینه که هر شب‬ ‏‫فانوس خوابگاه رو روشن کنی.‬

‏‫هر روز آبش رو پر کن.‬

‏‫همه اینجا باید قبل از طلوع آفتاب بیدار بشن،‬

‏‫سروقت سر کلاس‌ها حاضر بشن،‬

‏‫و ساعت هفت شب دقیقاً‬ ‏‫در خوابگاه باشن.‬

‏‫اگه می‌خوای قوانین رو زیر پا بذاری،‬ ‏‫بفرمایید.‬

‏‫کاش خوابگاه به جای فانوس برق داشت.‬

‏‫به اتاق مادر با چراغ درست و حسابیش حسودیم میشه.‬

‏‫اگه خوشت نمیاد،‬ ‏‫راحت باش و روی زمین بخواب.‬

‏‫کسی مجبورت نمی‌کنه.‬

‏‫اما از اونجایی که تنهایی،‬

‏‫بهتره حواست جمع باشه.‬

‏‫مخصوصاً شب‌ها.‬

‏‫کی اونجاست؟‬

‏‫فراموش نکن بشوریش، خیلی کثیفه!‬

‏‫این زیاده‌روی نیست؟‬

‏‫حالا کار این عوضی کثیف اینه؟‬ ‏‫که الان برات مدفوع پارو کنه.‬

‏‫هر لقمه برنج و هر تیکه غذا،‬

‏‫اسراف نکنید، ارزشمند هستن.‬

‏‫خیلی‌ها گرسنه‌ان.‬

‏‫همیشه تمام بچه‌های گرسنه رو یادتون باشه.‬

‏‫وقتی داری یه دسته گل می‌سازی،‬

‏‫باید با هر گل با دقت رفتار کنی.‬

‏‫فقط یکی رو اشتباه جا بذاری،‬

‏‫کل دسته گل قشنگ نمیشه.‬

‏‫بیا، کمکت می‌کنم.‬

‏‫اگه از پسش برنمیای،‬ ‏‫چرا کمک نمی‌خوای؟‬

‏‫وقتی وقت کردی، یه سر به درمانگاه بزن.‬

‏‫روی زخمت ضدعفونی کننده بزن.‬

‏‫اگه چیزی اذیتت می‌کنه،‬ ‏‫راحت باش و به من بگو.‬

‏‫فقط منو یکی از دوستات فرض کن.‬

‏‫من کنارت هستم.‬

‏‫خب، روح دیدی؟‬

‏‫کی اونجاست؟‬

‏‫کی اونجاست؟‬

‏‫دیگه بس کن این شوخی‌ها رو!‬

‏‫من نمی‌ترسم!‬

‏‫دفعه بعد، کارت تمومه.‬

‏‫حکاکی کردن...‬

‏‫هنریه که به تمرکز‬ ‏‫ و دقت نیاز داره.‬

‏‫چون می‌تونه چیزی عادی یا زشت رو‬

‏‫به چیزی زیبا تبدیل کنه.‬

‏‫دیشب چه اتفاقی افتاد؟‬

‏‫هیچی، مادر.‬

‏‫این رو تو جمع می‌کنی، یا باید خودم نظم رو برقرار کنم؟‬

‏‫دیشب، تو بودی!‬

‏‫چی؟‬

‏‫نقش معصوم به خودت نگیر.‬

‏‫تو اونی بودی که ایم رو هل دادی پایین پله‌ها.‬

‏‫قبول کن! ما به مادر نمی‌گیم.‬

‏‫من این کار رو نکردم.‬

‏‫فقط قبول کن که انجامش دادی.‬

‏‫ولم کن.‬

‏‫ولم کن.‬

‏‫ولم کن.‬

‏‫تو دیدی، مگه نه؟ اون این کار رو کرده.‬

‏‫اما...‬

‏‫من ندیدم اینگ کاری کرده باشه.‬

‏‫معلومه طرف اون رو می‌گیری. شما دوتاتون دهاتی هستین.‬

‏‫اگه خودت قبول نکنی،‬ ‏‫بقیه به جای تو تاوان پس می‌دن.‬

‏‫ولی واقعاً، من این کار رو نکردم.‬

‏‫امشب هیچ‌کدومتون شام ندارین.‬

‏‫حالا برگردین سر کارتون.‬

‏‫بهونه بیشتری بیاری،‬ ‏‫اونا به خاطر تو تنبیه می‌شن.‬

‏‫متأسفم که بزدل بودم.‬

‏‫می‌تونی از من عصبانی باشی.‬

‏‫اما من باور دارم که به مپرانگ آسیب نزدی.‬

‏‫ایم گفت تو یه دهاتی هستی.‬

‏‫تو هم اهل شمال هستی؟‬

‏‫آره.‬

‏‫من پلوئی‌ام.‬

‏‫فکر کردم با من حرف نمی‌زنی.‬

‏‫تو همیشه تو خودتی.‬

‏‫اینجا کلاً همینه.‬

‏‫اونایی که بیشتر اینجا بودن، مثل ایم،‬

‏‫همیشه تازه‌واردها رو اذیت می‌کنن.‬

‏‫و مادر هم اجازه می‌ده.‬

‏‫اما همه‌مون یه فکر رو داریم،‬

‏‫اگه سرمون پایین باشه،‬

‏‫حداقل یه جایی برای موندن داریم.‬

‏‫همونطور که می‌دونی،‬

‏‫دخترا جایی برای برگشتن ندارن.‬

‏‫ایم، چی کارت اینجا بود؟‬

‏‫وقتی دختر جدید رو آوردی،‬ ‏‫باهاش حرف زدی؟‬

‏‫اسم و محل تولدش رو پرسیدم.‬

‏‫چی گفت؟‬

‏‫هیچی.‬

‏‫تو سرزمین اصلی،‬

‏‫اسم آسایشگاه «دارنفون» رو شنیدی؟‬

‏‫دارنفون؟‬

‏‫آره.‬

‏‫یه یتیم‌خونه‌ست.‬

‏‫تو اخبار دیدم.‬ ‏‫یهو تعطیلش کردن.‬

‏‫خودتو معرفی کن.‬

‏‫– دختر روستایی!‬ ‏‫– دختر روستایی!‬

‏‫لختش کنین.‬

‏‫نه.‬

‏‫نه.‬

‏‫چیه؟‬

‏‫تو، بیا اینجا.‬

‏‫چی؟‬

‏‫ولم کن.‬

‏‫– ولم کن.‬ ‏‫– تکون نخور.‬

‏‫یه روستایی احمق مثل تو‬ ‏‫هیچ‌وقت درس نمی‌گیره!‬

‏‫لطفاً اذیتم نکنین.‬

‏‫التماستون می‌کنم.‬

‏‫نه.‬

‏‫هنوز یه خرده آشغال مونده.‬

‏‫نه.‬

‏‫نه!‬

‏‫آیم، چی شده؟‬

‏‫چه اتفاقی افتاده؟‬

‏‫دیدی، نه؟‬

‏‫چی رو؟‬

‏‫یه پیرزن.‬

‏‫اون…‬

‏‫شبح بود؟‬

‏‫مزخرفه، نات.‬

‏‫ترسونش نکن.‬

‏‫الان رنگش پریده.‬

‏‫چی شده، آیم؟‬

‏‫کسی اذیتت کرده؟‬

‏‫می‌خوای بگی؟‬

‏‫ولم کن.‬

‏‫بگو!‬

‏‫باشه.‬

‏‫حالا بگو.‬

‏‫تو یه چیزی می‌دونی‬

‏‫که من نمی‌دونم، درسته؟‬

‏‫من…‬

‏‫فکر کنم اون شبح‬ ‏‫یه ربطی به اینگ داره.‬

‏‫چطور؟‬

‏‫نمی‌فهمم.‬

‏‫یه اتفاقی برام افتاد‬ ‏‫بعد از اینکه بهش تهمت زدم،‬

‏‫تو که می‌دونی؟‬

Host subtitles in other languages

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left