Le prime 200 righe.
ممنون. ممنون، ممنون
- یالا، یکی دیگه - نه، نه، نه. بسه
بسه. دیگه نمیتونم. زیادی آبجو خوردم
همینطوریشم انگشتام جون ندارن
- خب بیا کار رو تموم کن - ممنون داداش
ببینید، واسه همینه که عاشق میزبانی مهمونیام. چون میتونی مشروب بخوری
لازم نیست جایی بری
- سلامتی - سلامتی
سلام، انسین
- سلام - میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟
شرمنده، سرم با خوشگذرونی شلوغه
بدجوری حالتو گرفت حاجی
الان مدتیه که قصد دارم...
با انسین برک صحبت کنم
گرچه، تا این لحظه شروع صحبتم رد شده
آره، این قضیه سخته، آیزاک
لازم هم نیست دلیلشو بهت بگم
کد فرمان نکات ریز صحبتم...
به نظر ناکافی میاد
به خودت سخت نگیر
مهارت سختیه
چطور باید با یه گونهی زیستی یه مکالمه رو شروع کرد؟
یعنی به صورت کلی؟
بله
جواب سادهای نداره ولی...
به گمونم یه نقطهی شروع خوب...
اینه که حال طرف مقابل رو بپرسی
آدما از اینکه به زندگیشون علاقه نشون بدی، خوششون میاد
لطفاً شفافسازی کن
خب هر چیزی میتونه باشه
بپرس اهل ورزش خاصی نیست؟
از چه آهنگایی خوشش میاد؟
سرگرمیهاش چیه؟
از مدل موهاش تعریف کن
هر چیزی که به ذهنت میرسه
وقتی قلقش بیاد دستت، اونقدرا سخت نیست
آهای، گوردون. این چیه؟
عه
یه گوشیه
یه چی؟
یه دستگاه ارتباطی واسه اوایل قرن بیست و یکه
وای. واقعیه؟
نه. یه نسخهی کپی...
از یه گوشی واقعیه که توی یه کپسول زمان روی زمین پیدا کردن
مال یه زنی بوده به اسم لورا هاگینز
بیا، نشونت میدم
- خودشه؟ - آره
خیلی خوشگل بوده
آره، خوشگل بوده
میدونی، با یکی از اینا...
خیلی چیزا راجع به آدمای اون دوره...
میشه یاد گرفت
من خیلی چیزا راجع به اون فهمیدم
دادم کامپیوتر به عنوان یه یادبود اینو کپی کنه
که توی ذهنم بمونه
طوری حرف میزنی انگار دختره رو میشناختی
یه جورایی حس میکنم که میشناختمش
میخوای یه سلفی بگیریم؟
یه چی؟
یه چیزی که از لورا یاد گرفتم
ممنون بابت دعوت به مهمونیت، ستوان
دیگه باید برم
بیا، صبر کن. قبل رفتن بیا اینجا
خیلیخب. همه لبخند بزنید، باشه؟ یه لبخند درست و حسابی
بریم که داشته باشیم
عملاً دوتا پیشرفت بزرگ به بهای یه پیشرفت هستش
وقتی هم میگم بزرگ، یه چی میشنوی
اولاً، شعاع بازتاب میدان...
حدود سه برابر...
بزرگتر از دستگاه اصلی دکتر آرانوفـه
که یعنی چی؟
که یعنی انبساط زمانی میدانی...
از لحاظ فرضی میتونه کل فضاپیما رو در بر بگیره
این ارتقای خیلی بزرگیه
جریان چیه پسر؟ قرار بود ناهار رو با هم بخوریم
شرمنده داداش. کار برام پیش اومد
خب الان میریم؟
نمیتونم. یکی طلبت
باشه. خب من که دارم میمیرم از گرسنگی
- گفتی دوتا پیشرفت داشتیم - ساندویچ سالاد تخم مرغ
موفق شدیم دقت زمانی میدان رو بالا ببریم
به عبارت دیگه، میتونیم میدان رو...
تا حد میلیثانیه پایین بیاریم
گوردون، میشه ساندویچت رو قرض بگیرم؟
البته
حالا ده ثانیه دیگه، این ساندویچ رو...
میفرستم به ده ثانیه پیش
- اون از کجا اومد؟ - از آینده
حالا نگاه کنید
الان اون ساندویچ رو فرستادی به گذشته...
واسه همین ده ثانیه پیش ظاهر شد
- زدی تو خال - خب چرا نگهاش نداشتی؟
اونوقت به جای یه ساندویچ، دوتا داشتی
اگه فرمانده لامار قصدش مبنی بر...
فرستادن ساندویچ به گذشته رو ادامه نمیداد...
باعث یه تناقض زمانی میشد
که اونوقت یه دنیای کاملاً جدید...
از این جهان شاخه میگرفت، همهاش به خاطر یه ساندویچ
سر آدم درد میگیره
صبر کنید. یه فکری دارم
میتونی اینو بفرستی به سه ماه بعد؟
آره. واسه چی؟
چون سه ماه دیگه ظاهر میشه...
و سورپرایز خوبی میشه
باشه
وای، خیلی هیجانزدهام. بیصبرانه منتظر خوردن اون ساندویچم
خب با وجود عجیب بودنش، این یعنی دستگاه آرانوف...
الان خیلی قدرتمندتر شد
باید به ناوسالارها اطلاع بدیم
انکارناپذیره که به یه چیز خارقالعاده دست پیدا کردن...
ولی باید اقرار کنم که ای کاش این اتفاق نمیافتاد
مسیر پیشرفته. جلوش رو نمیشه گرفت
استفاده از سفر در زمان به عنوان یه اسلحه...
همیشه یه وحشت غیرقابل تصور بوده
اگه کریلها یا کیلانها بهش دست پیدا میکردن...
میتونستن ورطهی نابودی کهکشانی رو پشت سر بذارن...
و به سادگی اتحادیه رو توی نطفه خفه کنن
میخواید چطور باهاش دست و پنجه نرم کنیم؟
بلافاصله یه کاروان اعزام میکنم...
که با بیشترین امنیت شما رو...
تا پایگاه تحقیقاتی توی سابیک 3 همراهی کنن
دستگاه و تمام دادهها رو تحویل اونا میدید
جان حسابی ناراحت میشه. اسباببازی موردعلاقهشو از دست میده
اون اسباببازی اونجا خیلی جاش امنتره
به زودی باهاتون تماس میگیرم. پِری، پایان تماس
فرمانده، فضاپیمای کالیفرنیا...
بهمون درود فرستاد. ناوسالار اوزاوا هستش
وصلش کن
بفرما، ناوسالار
فرمانده، الان پنج دقیقهست...
که داریم به پایگاه پیام میفرستیم
هیچ جوابی نمیاد
- تالا - الان انجامش میدم
به تمام کانالها پیام میفرستم
پاسخی نیومد
دستور میدم تمام فضاپیماها سرعتشون رو به حداکثر برسونن
- همراهتون میمونیم - اوزاوا، پایان تماس
حس بدی نسبت به این قضیه دارم
اثر حیات؟
چیزی یافت نشد قربان
فهمیدن که ما داشتیم میاومدیم
فرمانده. یه گروه از فضاپیماهای کیلان دارن از فضای کوانتومی خارج میشن
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
- مانوور فرار، الگوی بتا - بله قربان
واگراسازها به 50 درصد رسیدن
قدرت کمکی به طور کامل استفاده بشه
فضاپیماهای کیلان دنبالمونن
- گوردون، الگوی دلتا 5 - بله قربان
آرایش مسیریابی از کار افتاد
فشارزدایی انفجاری در عرشههای ای و اف
قربان، یه پیام دریافتی از ناوسالار اوزاوا داریم
وصلش کن
تمام فضاپیماها! تلفات سنگینی متحمل شدیم
دستور عقبنشینی کامل میدم...
به مختصات 167 و نقطهی 12
سعی میکنیم توی سحابی ویل گمشون کنیم
- گوردون! - اطاعت میشه
پرتوافکن جاذبه روی ما قفل کرد
قدرت عقبگرد کامل
فایده نداشت
- به کیلانها پیام بفرست - فرستادم
دستگاه رو تسلیم کنید
همین الان عقبنشینی کنید، وگرنه خودمون نابودش میکنیم
یا دستگاه رو تسلیم میکنید، یا میمیرید
آمادهی سوار شدن بشید
تالا، برو آزمایشگاه و دستگاه آرانوف رو نابود کن
خدای من. یه جا رو سفت بگیرید
- تالا! - تیم پزشکی به عرشهی فرماندهی
اِد، من میرم
- انجامش بده، برو. چارلی، سکان رو بگیر - بله قربان
- مطمئنی حالت خوبه؟ - آره، چیزیم نمیشه
فرمانده، فضاپیمای کیلان داره گیرههای فرود رو فعال میکنه
فرمانده، نمیتونم خودمونو آزاد کنم
- گزینهها - قربان
یه اضافهبار اجباری روی...
آرایش واگراسازها میتونه پرتوافکن جاذبهشونو از کار بندازه
از مرسر به لامار!
از هستهی کوانتومی برای اضافهبار واگراسازها استفاده میکنیم
با دستور آیزاک!
بله قربان. الان نیرو رو تغییر جهت میدم
خروجی هسته 60 درصد
خروجی هسته 76 درصد
98 درصد
هسته اضافه بار داره
- آزاد شدیم! - از اینجا خارجمون کن!
از بورتوس به فرمانده. همچنان اثری از کیلانها نیست
امکانش هست که بیخیال تعقیب شده باشن
خیلیخب، هر اتفاقی افتاد منو در جریان بذار
مرسر، پایان تماس
امکانش نیست توی یکی از انفجارها آسیب دیده باشه؟
توی راه برگشت به عرشهی فرماندهی؟
یه اسکن کامل انجام دادم
اگه سرش ضربه خورده بود و یه جا افتاده بود من میفهمیدم
فرمانده، این اطلاعات آمپدانسهای مغناطیسی با هم جور در نمیان
منظورت چیه؟
خب اثر انرژی باقیمونده...
نشون میده که دستگاه آرانوف...
با تمام قدرت کار میکرده ولی...
No comments yet. Be the first to leave one.