Le prime 200 righe.
. آنچه گذشت
. من دوست دارم خواهر کوچولو
. و روت حساب میکنم که منو دوباره برگردونی
من تو رو دوست دارم و تو منو دوست داری . خیلی ساده ست
، زندگی تو پر از هیجانات ـه
، و خطر
. و این چیزیه که من نمیخوام
خدافظ ، پیت
.... ولی این زن کی بود و چرا اون
هی ، هی چی ؟ چی ، چی
چی ؟ داری کتاب مینویسی ؟
نه ، بله
نه ، میشه دیگه دست از پرسش برداری ؟
نه ، من فکر میکنم باحال ـه کِی شروع کردی ؟
. از حدود یکسال پیش
. تو که تازه صفحه ی 6 هستی
فکرم مشغول بوده
آهای ؟ سلام
بیخیال آرتی ، من همین الان نشستم
. خدارو شکر که اینجائی
راحت باش ، من بخاطر تو نیومدم
! استیو ! استیو
چیه ؟ تو حالت خوبه ؟ مشکل چیه ؟
. یه ماموریت برای تو و کلودیا دارم
برای همین داری جوری فریاد میزنی که انگار اتفاق بدی افتاده ؟
... پس میخوای مارو خونه نشین کنی یا اینکه
چرا این ماموریت برای ما نیست ؟
. من نگران کلودیا هستم
. اون 2 روزه که تو انبار خودشو زندانی کرده
. اون داره روی خواهرش کلر تحقیقات میکنه
. براش خوب نیست
. پس تو میخوای اونو سرگرم یه کاری بکنی
... آره ، چون تو ! انگار یه ماموریت داری
آره ، بازم اشیاء دردسر ساز ، برید
برو ، برو ، برو
اوه ، اون ساندویج ـه ؟
. منم دلم ساندویج میخوام
. نشد یه چیزی بخورم و اون دلش نخواد
سلام ، پیت - کلی -
اوه ... سلام
شرمنده که سرزده مزاحم شدم . ولی تو دردسر افتادم
! اوه خدای من
ببینم تو ... اون مال منه ؟
... ولی ما . اوه خدای من
. میدونی چیه ؟ من شما دوتا رو تنها میزارم
. مایکا لطفا بمون
. پیت ، راحت باش این راجب بچه نیست
بچه مال تو نیست . من ازدواج کردم
. بعلاوه، ما حدود 2 سال پیش با هم بهم زدیم
تو که میدونی بچه چطوری درست میشه ، درسته ؟
پیت ، راحت باش
ممنون
این .. وای . این معرکه ست
. تبریک میگم
گوش کن ، من به کمک هردوی شما نیاز دارم
. تلویزیون مادربزرگ من تسخیر شده
، خوبی اگه نتونم خشم اونو مهار کنم
. شاید باید روی قدرت حرکت اجسام کار کنم
کلود
من میتونم دوباره جعبه موزیک رو بسازم و ... یه اسکن مغزی بگیرم
کلود
... ولی بعدش اون بیدار میشه و
. این ساختمون رو منفجر میکنه
کلود - چیه ؟ -
. اینجوری مثل دزدها بهم نزدیک نشو
من خیلی وقته اینجام
خوب یه صدائی از خودت در بیار
. تو عصبی هستی
اوضات چطوره ؟
. میخوام به در و دیوار مشت بزنم
باشه تو به استراحت نیاز داری . ما یه ماموریت داریم
چی ، نه ، نه
من خیلی کار دارم
من اینجا کارهای مهمتری برای انجام دارم ... پس
جدی ؟ چی هست ؟ - خوب -
... خودت میدونی
. نمیشه تو رو دک کرد
از دوستی با تو منتفرم
چارلی بتس " دانش آموز کالج "
، وقتی در کلاس درس بوده
. ستون فقراتش خودبخود از 3 ناحیه شکسته
آرتی تو رو فرستاده ؟
نه ، اینو تو اخبار دیدم آره ، آرتی منو فرستاده
باشه میام پسرک پیغام رسون
. ولی بهتره سرکاری نباشه
آره رفیق من عاشق کتابم خیلی طلبه ی کتابم
. در حقیقت ، برای کتابات ایده های محشری هم دارم
... و حدس میزنم این یجور
ـه Sci-Fi داستان جاسوسی شبکه ی
فکر میکنی داخلش چند تا ربات هست ؟
آره پیت ، یه ربات مونث لخت
کلی ، خداروشکر فقط سر پیت رو یجوری گرم کن
مادربزرگم از وقتی که پدربزرگ مرد خونه نشین شده
و گفتی که این مال 2 سال پیش بود ؟
آره من معمولا در هفته 2 بار بهش سر میزدم ... و براش غذا می آوردم
و مجله ، و معمولا در حال تماشای تلویزیون بود
و لی امروز صبح ،فقط اینو دیدم
و از اون موقع که پیداش کردی همینو نشون میداد ؟
آره
، این سریال مورد علاقه ی مادرزبرگمه
اغفال و وحشیگری
ولی کنسل شده بود . دیشب تموم شد
.... درسته ، گذشته از اینکه
. من اونو از پریز کشیدم بیرون ولی خاموش نشد
. و خودتون میبینید که هنوزم روشنه
مادربزرگت الان کجاست ؟
نمیدونم ، به همه زنگ زدم
به پلیس هم زنگ زدم . ولی اونا میگن باید 24 ساعت صبر کنم
ولی نمیتونم
میدونم که یه مشکلی هست
بچه ها - بله -
خودشه ؟
خدای من ، مادربزرگ ؟
... صبر کنید
یعنی میگید مادربزرگم در یک سریال تلویزیونی گیر کرده ؟
ظاهراً
اونم در بالاترینش
. انگار نقش خوبی هم داره
، اون داره نقش " دونا فوستا " رو بازی میکنه
. رئیس خردمند یه خونواده ی سلطنتی
این تلویزیون رو جدید خریده ؟
نه ، اینو یکسال پیش خریده
و گفتی این سریال تموم شده ؟
. آره ولی مادربزرگم خیلی بخاطر این موضوع ناراحت بود
تو گفتی که سریال کنسل شده
. و هنوز در تلویزیون باقی مونده
هیچی - این آخر سریاله -
. این قسمتیه که دونا فوستا به قتل رسید
... این یعنی مادربزرگ منم
نه ، نه ، نه
. فقط خیلی بهش نزدیک نشو
! نه ، گربه
. اینم ممکنه اتفاق بیفته
گربه عزیزم
حداقل الان فهمیدیم اون چطوری رفته داخل تلویزیون ، درسته ؟
درسته
... ببین کلی ، مادربزرگت
، چیز عجیب یا قدیمی ای نخریده
یا مثلا یجور عتیقه ؟
نه ، نمیدونم
شاید ، میرم طبقه بالا و میگردم
. ببین کلی ، همه چیز درست میشه
خوشحالم که تو اینجائی
اوه
چیه ؟
نه ، نه ، نه
من که چیزی نگفتم
مایکا اون ازدواج کرده و شکمش اومده بالا
به من ربطی نداره
. بهتره بیخیال بشیم و دنبال شیء بگردیم
. باید شی رو پیدا کنیم
. و رسیدیم
. من عاشق این ماشینم
مدام داری همینو میگی
. چون هر 2 دقیقه یبار گفتنش برات کافی نیست
نه جدی میگم ، چند تا ماشین سراغ داری که مشخص میکنن
کدوم نقطه برای پارک کردن بهتره ؟
. حتی بهمون میگه که چه ساختمونی مد نظرمونه
، ولی نمیتونه منو مجاب کنه که
. به کالج برم
. اینکار به نظر من هدر دادن 4 سال از عمرته
آموزش و پرورش ، شغل و حرفه
. گرفتم ، فهمیدم و من به کالج نرفتم
. و همچنین برای باقی عمرم بدهی هم ندارم
هی منم قراره تا 5 سال دیگه پولش رو بدم
. پس اگه اینجوری اسم منو هم بنویس
، اگه بخوای میتونی قضیه بیل کلینتون رو فاش کنی
ولی منکه میگم یه کم دیر به مهمونی رسیدی ؟
. پرفسور مولتون
. بله ، شما مامور جینکس هستید
. ممنون که ملاقات با ما رو قبول کردید
ایشون همکارم مامور داناوان ـه
خوشبختم - پروفسور -
... بیمارستان هیچ توضیح پزشکی برای اتفاقی که
برای چارلی افتاده .... و ما امیدوار بودیم که
. شما بتونی در این باب توضیحی بدی
. راستش منم هیچ توضیحی برای این رخداد ندارم
... آقای بتس در حال کنفرانس پروژه اش
. درباره روزنامه نگاری بنام گونزو بود
، و 5 دقیقه بعدش یه سایه بطرفش اومد
... که فقط میتونم در یک واژه توصیفش کنم
. سایه به چارلی برخورد کرد و اونو به دیوار کوبید
. و بعدش اون مُرد
. عجیب ترین چیزی بود که تا حالا دیدم
همیشه هست
و واقعا حیف شد
اون همیشه از زیر مسئولیت شونه خالی میکرد . ولی این گزارشش تحسین برانگیز بود
. پر بینش و بصیرت بود
شایدم بینشی در کار نبوده
. بیمارستان گفته اون مسمومیت الکی داشته
امکان نداره . من دانش آموزان مست و الکی زیاد داشتم
آقای بتس ، کاملا هوشیار بود
حالا میشه منو ببخشید ؟
آره ولی گربه اش نزدیک تلویزیون شد و رفت داخلش
. حالا اونم جزو سریال تلویزیونی شده
تلویزیون میتونه به یه مجرای سیمی متصل باشه . یا مدخل یه شی ء
، ولی هیچکدوم از وسایل این پیر زنه
( جرقه نمیزنن .( منظور اینه که خنثی نمیشن
. شی ء ممکنه همراهش باشه
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.