出来損ないと呼ばれた元英雄は、実家から追放されたので好き勝手に生きることにした
Le prime 188 righe.
تبعید شده قهرمان سابقِ طبق میل خودش زندگی میکنه
قسمت 2 استاد آهنگر شمشیر مقدس
قسمت 2 استاد آهنگر شمشیر مقدس
تبعید شده قهرمان سابقِ طبق میل خودش زندگی میکنه
لجبازی و قاطعیت
.صبح به خیر
ببخشید. فقط میخواستم .یه خرده استراحت کنم
خواهش میکنم، خودتو اذیت نکن
.مبارزه با اژدها خسته ات کرده آلان
بقیه چی؟
.اونجان
.به نظر پرانرژی میان
..آلان
اوم، درمورد، خب، میدونی
توی خونه نیازمندان، زنی هست که سفر میکنه و میتونه هر مرض و زخمی رو درمان کنه
یه قدیسِ معجزه گر
شایعاتی شنیدم، ولی تا حالا هیچوقت نمیدونستم در مورد تو بوده لیزه
.متاسفم که بهت نگفتم
.ذهنتو درگیرش نکن
...ولی
،چرا پرنسس باشی چه قدیسه
برای من، تو همیشه تویی، لیزه
...آلان
!هی آلان
!بیا با من بجنگ
.خب، وقت انجام وظیفه ست
!زودباش بیا اینجا
!یه دور آموزشی هم میخوام
!آره دارم میام
.خب، بعدا می بینمت
میتونستی با ما بیای نزدیک ترین .روستا
من با واگن و اینا میونه ای ندارم
قدم زدن بهتره برام
آکیرا، مطمئنی که میخوای مراقبش باشی؟
خیلی به من وابسته شده
با خودم می برمش و به سفرم ادامه میدم
.میگه که خانواده ای نداره
و اینطورم نیست که بتونم به اون روستا برش گردونم
.درسته
بی نظیر نیست؟
!چرا
به خاطر شمشیرت متاسفم آلان
تقصیر تو نیست که شکسته، آکیرا
...نه
ولی اون اژدها دشمنی بود !که قرار بود خودم شکستش بدم
.و تموم کاری که کردم تکیه به تو بود
واقعاً مناسب قهرمان بودن نیستم نه؟
...این شمشیر الهی هم
.شاید یکی مثل تو باید حاملش باشه
فقط چون تو اول با اژدها .مبارزه کردی تونستم شکستش بدم
...آلان
به علاوه، تنها قهرمانی که برای این دختر وجود داره تویی آکیرا
!زودباش! داریم میریم
!این پا اون پا نکن
!منتظرم وایستین
!مراقب خودتون باشین
برای هم خوب به نظر میان
اینطور نیست؟
که اینطور
پس پادشاه اژدهای سرخ شکست خورد
بله
...قهرمان رو بکش سمتمون
و از شرش خلاص شو. نقشه این بود
...برای سود خودش
...اژدها رو زیادی دست بالا گرفتیم؟ یا
به نظر میاد قدیسه یه کمکی کرده
پس نباید قدرت قدیسه رو نادیده بگیریم درسته؟
!لعنتی
چطور ممکنه؟
!فکر کن گرگای سفالی می کشتنش
دفعه بعدی، یه گله بزرگ می فرستم
!و نابودیشون رو تضمین می کنم
.آروم باش برت
.مشکل وسایل هم هست
،با شکست پادشاه اژدهای سرخ
نمیتونیم موجودات جادویی دیگه ای رو از دست بدیم
ولی پدر، با این وضعیت، به سادگی داریم میذاریم قهرمان و قدیسه در برن
منظورت چیه؟
تا وقتی که لب مرزها باشن، ما فرصت های
بی شماری برای پایان دادن .به این خزعبل رو داریم
...مهمتر از این
جای اون الف رو فهمیدین؟
نیازی نیست عجله کنم
.به زودی سر الف رو برات می فرستم
...حالا، با اجازه
اون عروسکای الهی متجاوز ..رو دفن می کنیم
و انتقاممون رو از این پادشاهی .و خدایان می گیریم
آهنگر می شناسی دیگه لیزه؟
توی یه روستای نه چندان دور از گرانهولم زندگی میکنه
داشتم فکر میکردم شاید بتونه یه شمشیر برات بسازه
نمیدونستم شهری توی مرز هست
،آهنگر یه الف عجیب و غریبه !ولی کار راه بندازه
من... واقعاً میخوام ازت عذرخواهی کنم آلان
عذرخواهی؟
!الهام من دلیل وضعیت الانته
البته، فقط اگه تو مشکلی نداشته باشی !این کارو میکنیم آلان
.در این صورت ممنونم
!همه چیزو به من بسپار
ولی لیزه، نباید برگردی پایتخت؟
تو یه پرنسسی ها
،بیاتریس اینجا با منه
.و با پدر تماس گرفتم .هیچ مشکلی نیست
.خوبه پس
.بانو لیزه، من آتیشو راه می اندازم یه لحظه لطفاً
پارادوکس موازی: خلق آتش
!واو، بی نظیره
چ چ چ چی؟
واقعاً متاسفم
چیزی نیست
چون با هم نامزد شدین
.مشکلی نداره اگه سرتو بذاری توی بغلش
!اون نامزد قبلی منه
آه آره درسته
.میتونی بخوابی. مشکلی ندارم
!خب، من دارم
...اینطوری وقت گذروندن
به نظرم از وقتی تناسخ پیدا کردم .کار خاصی نکردم
اولین بار توی یه شب مهتابی مثل همین همو دیدیم نه؟
ماه خیلی دوست داشتنیه نه؟
تو کی هستی؟
.ببخشید که خودمو معرفی نکردم .من لیزه آدواستلا هستم
اوم، مشتاق شناخت بیشتر شما هستم .لرد آلان
مشتاق شناخت؟
...خب، اوم
...لرد آلان، تو و من
.نامزدیم
.اینو بهم گفتن
چی؟
...زندگی آرومی که دنبالش بودم
.شاید همچین چیزی باشه
به گرانهولم خوش اومدی
،خیلی پر از نیروی زندگیه !فکر نمیکردم لب مرز باشه
ماجراجوها و ولگردها ...با شرایط خاص
همچین آدمایی دقیقاً چون اینجا لب مرزه میان
که اینطور
...خب، لیزه، این
همونجاییه که دوست آهنگرت زندگی میکنه؟
!مطمئنم که بهترین شمشیرو برات میسازه آلان
.عجیبه
طبیعتا، همیشه صدای شمشیر رو میشه شنید
شاید رفته جایی
اون زن؟ که تنها علاقه اش شمشیرسازیه؟
هی، لیزه؟
به نظر نمیاد در قفل باشه
نوئل؟
اینجایی؟ نوئل؟
اینا قطعات ساخته شده ان
خیلی بهتر از شمشیر منن
لیزه، حالت خوبه؟
..نوئله
...نوئل
...نوئل
.روحیه ات بالا باشه
بانو لیزه، فراموش کردین؟
..این براش عادیه
خوابه؟
پس هربار که از خستگی غش میکنه درمانش میکنی لیزهه؟
آره خیلی وقته ندیدمش، واسه همین برگردونده شدم
،وقتی بانو نوئل ساخت یه شمشیر رو شروع میکنه نه خواب داره نه خوراک
اکثر وقتا، اصلاً متوقف نمیشهه
بهش گفتم که مراقب خودش باشه
...خیلی بهش گفتم و با این حال
.خیلی خوب خوابیدم
این چیه؟
لیزه و بیاتریس؟ خیلی وقته ندیدمتون
اون کیه؟
...اوه، اوم
.اون به عنوان نگهبان بانو لیزه ست استاد آلانو
.از دیدنت خوشوقتم
که اینطور
میخوای براش شمشیر بسازم هان؟
!آره! تو خیلی سریع کار میکنی نوئل
.نمیتونم
چی؟ چرا؟
.کلی سفارش دارم .وقت سرخاروندن ندارم
دوستته؟
راستش! حداقل اینطوری به خودمون ...فکر می کنم، به هر حال
،لیزه و من دوستیم ولی این ربطی به این قضیه نداره
.اگه وقت نداری خب مشکلی نیست
...به علاوه
.الانشم یه شمشیر داره
نه این یکی خرابه
چی؟ خرابش کردی؟
کسی که مهارت بی زرق و برقی داشته باشه ...و تیغ منو حمل کنه
.این شمشیر تا سرحدش استفاده شده
کاملاً مرده
چطوری کسی ممکنه همچین کاری کنه؟
.تصمیمم عوض شد
No comments yet. Be the first to leave one.