Le prime 200 righe.
.آه، عجب مشروبی بود
.آه، اصلا حس خونه رفتن نیست
.شبو همینجا بمون، سونِئو
ولی دکسوگیم خیلی خوردا، مگه نه؟
«من از گجت «زود بیدار شو .استفاده میکنم پس مست نیستم
.منم همینطور
.شما دوتا حوصله آدمو سر میبرید
اگه میخوای زود بیدار شی پس چرا مست میکنی؟
!خداحافظ، نوبیتا .توی راه گم نشیا، باشه
.حتما، جایان
،باشه، ولی ماشینش روی راننده خودکاره .بخاطر همین هیچ راهی نیست که بتونه گم بشه
.درسته
.معذرت، من نمیتونم فردا بیام
یه کار ناگهانی برات پیش اومده، مگه نه؟ .در اونصورت نمیشه کاریش کرد
.محبوب بودن خیلی کار سختیه ها، مگه نه
.فعلا
.مقصد: برو خونه. برو، اسکوتر
!فردا دیر نکنیا، حواست باشه
!یادم میمونه
.فردا بالاخره روزش میرسه .روز عروسیش
.با وجود اینکه اون نوبیتاست
...دورایمون
یه روز دیگه میایم عروسی رو نگاه میکنیم، باشه؟
.خیلی خب. بیا زود برگردیم به زمان خودمون
.دلم میخواد شیزوکا چان زمان خودمو ببینم
Translated by: Parsa
با من بمان
دورایمون
!تولد، تولد
!من اومدم خونه مامان، نهار چی داریم؟
!نوبیتا
!اینو توی کشوی میزت پیدا کردم
میشه بعدا درباره این حرف بزنیم؟
...امروز یهکم
!بسه دیگه
،چون صفر گرفتی عصبانی نیستم !عصبانیم چون ازم قایمش کردی
!من بهت یاد ندادم همچین بچهای باشی
چرا باید حالا که تابستونه متوجه این بشم؟
.واقعا خیلی خجالت آوره
.امروزم روز خوبی نبود، مگه نه
حتی با وجود اینکه لازم نیست اینقدر .عصبانی باشه
کاریش نمیشه کرد، درسته؟ .به خاطر اینکه تقصیر خودت بوده
.ولی امروز تولدمه
...ممکنه که !آره. باید خودش باشه
ها؟ داشتی درباره چی حرف میزدی؟
.من بچه خونی این خانواده نیستم
.حتما منو از یه جای دیگه آوردن
.چقدر احمقانه
،اگه بچه واقعیشون بودم !باهام اینقدر بد صحبت نمیکردن
،اصلا اگه من بچه واقعی بودم چرا باید اسم منو بذارن نوبیتا؟
اسم خیلی محبوبی نیست، مگه نه؟
!من یه اسم باحالتر میخوام
مادر خونی من کجاست؟
.داری چرت و پرت میگی
این بالا چیکار میکنی، دورایمون؟
.اوه، دارم گجتای جادوییمو چک میکنم
اگه کف خونه ریخت و پاشه، من از این .رنگ جاذبه استفاده میکنم و روی سقف به کارم ادامه میدم
.عه، عجب چیز باحالیه
.نوبیتا کون، حواستو جمع کن میدونی، من فقط
میخواستم امتحان کنم ببینم .کدوم این گجتا صدمه دیده
!به اون دست نزن
چی هست؟
.اسم این «چوب فراموش کننده»ـست
اگه از این چوب دستی استفاده کنی، میتونی .هر اتفاقی که قبلا افتاده رو فراموش کنی
عه؟ اگه اونموقع اینو روی ،مامان استفاده میکردی
.دیگه لازم نبود اینقدر از دستم عصبانی بشه
من از این وسیله برای !کاری مثل این استفاده نمیکنم
.خواهش میکنم اینو نگو .میخوام ازت قرضش بگیرم
،بهجاش، باید بیشتر درست بخونی
.تا دیگه لازم نباشه یه نمره صفر دیگه هم بگیری
این چطور ممکنه؟
!دیدی! بازم هست
.همین الانشم یه عالمه جمع کردی، مگه نه
!لطفا، اون گجتو بهم قرض بده
اگرم نمیدی، لطفا اینا رو توی !جیب جادوییت مخفی کن، لطفا
!نمیشه
چطوری این اتفاق افتاد؟ ...اگه اون اینا رو ببینه، اونموقع
.این از طرف فروشگاه آیندهست
این چیه؟
بعضی مواقع، اونا دوست دارن .نمونههای آزمایشیای مثل اینو بفرستن
عه، جدی؟
بذار ببینیم
طنابهای تعویض روح؟
!وایسا ببینم، دوباره همینجوری گرفتیش دستت
.درحال تغییر
.تبادل تکمیل شد
!ووا، این دیگه چی بود؟ حس عجیبی دارم
پس این طناب میتونه ما رو به یه نفر دیگه که .داره طنابو نگه میداره تبدیل کنه
!من دورایمون شدم
.پس که اینطور ...اگه دوباره از این طناب استفاده کنیم
.بر میگردیم به حالت عادی
!حالا درست شد
میگم، نمیشه یه بار دیگه این کارو بکنیم تا دیگه مامانم بهم غر نزنه؟
!چرت و پرت نگو
اصلا دلت نمیخواد، مگه نه؟
!نوبیتا کون! نوبیتا کون؟ نوبیتا کون
اوه، پس اینطوریاست؟
حالت خوبه؟
!کار کرد
!حالت خوبه؟ نوبیتا کون
.آره، خوبم
.باید عجله کنم و جفتمونو نجات بدم
!نوبیتا کون! نوبیتا کون
کجا رفت؟
عه؟ چی شد یههو؟
.اونا یههویی با یه ماشین زمان منو کشوندن اینجا
کیا؟
!تو و من
میگم، نوبیتا کون، اصلا نمیفهمم داری .درباره چی حرف میزنی
ولی من که میتونم. پس مشکل چیه؟
.نمیفهمم
.بهنظر میاد یه جا یه اتفاقی افتاده
،درسته، ولی حالا که من اینجام دیگه هیچ مشکلی نداریم، درسته؟
!واقعا خیلی آرومیا
!چیزی که الان مهمتره اینه
،باید یه جا برای قایم کردن اینا پیدا کنیم !تا دیگه نشه پیداش کرد
بهجای این کارا، آسونتر نیست که بشینی درس بخونی؟
.خیلی حرف میزنی، دورایمون
.نوبیتا، یه سر برام برو مغازه
!مامانه
.یه چیزی میخوام برام بخری
.مامان خیلی بهت حرفای بدی زد
.عه؟ عجیبه
فکر میکردم اینجاست. کجا رفت؟
.این کار خیلی خطرناکه
!اوه، یه جای عالی پیدا کردم
.اینجوری جاش امنه
...ها؟ این
!واو، دلم خیلی برات تنگ شده بود
.این عروسک خرسیمه که بچگیام خیلی دوستش داشتم
چقدر جای دوختن داره، مگه نه؟
.آره، مادربزرگم اینو درست کرد
تو مادربزرگ داری؟
.وقتی میرفتم مهدکودک مرد
!خودشه
شخصی که نوبیتا کون بغلش کرده، درسته؟
.آدم خیلی مهربونی بهنظر میاد
.مادربزرگ همیشه خیلی منو لوس میکرد
!جایان... جایان عروسکمو خراب کرد
.وای، چقدر ناراحت کننده
.بفرما، حالا دیگه خرس چان مریض نیست
!مادربزرگ
...ای بابا، ای بابا
.نوبی چان واقعا خیلی بچه لوسی هستیا
پس از همون موقع لوس و دست و پا چلفتی بودی، ها؟
چیزی که میخوام دربارهش حرف بزنم مهربونی !و گرمای مادربزرگه
!لطفا با دقت گوش بده
!ببخشید
ها؟ چی شده، نوبیتا کون؟
...دلم میخواد ببینمش
ها؟
!دلم میخواد یه بار دیگه هم که شده مادربزرگو ببینمش
...اگه اینطوری میگی
،درسته! اگه از ماشین زمان استفاده کنیم .میتونی توی زمان به عقب برگردیم
.بهتره این کارو نکنی
چرا نه؟
اگه مادربزرگت ببینه که تو یههو بزرگ شدی فکر میکنی بعدش چه اتفاقی میفته؟
!حتما شوک زده میشه و غش میکنه
!اگه با احتیاط باهاش حرف بزنیم، اون درک میکنه
تو فکر میکنی میتونی ماشین زمان رو درک کنی؟
...ولی، ولی
درسته! چطوره فقط از دور نگاهشون کنیم؟
.میتونیم یه جا قایم شیم
بعد که یهکم دیدیمشون، صاف بر میگردیم خونه، باشه؟
!آخجون
!بزن بریم
!یه لحظه وایسا
.بر میگردیم به زمانی که من سه سالم بوده
.داریم راه میفتیم
!اوهوم
!دلم برات تنگ شده بود !خونه گذشته
!این سطله هنوزم اینجاست
!اوه، درخت خرمالو
.دو سال پیش قطعش کردیم
.نوبیتا کون، اگه هرکسی ما رو ببینه میتونه خطرناک باشه !زود باش مادربزرگتو نگاه کن
.اوه درسته
.مادربزرگ همیشه توی این اتاقه
.یادته دیگه، مگه نه. فقط باید از دور ببینیمش
بله؟
اینجا نیست. یعنی طبقه دومه؟
.این در همیشه گیر میکرد
.اگه نمیتونی هلش بدی، سعی کن فشارش بدی
تو کی هستی؟
!وای، چقدر جوون بوده
واقعا میگی؟
ولی هفت سال دیگه، صورتش پر از .چین و چروکه
.درسته
!شما بچهها توی خونه یکی دیگه چه غلطی میکنید !برید بیرون
حتی با وجود اینکه منم. اون منو نمیشناسه؟
از کجا باید بدونه؟
.بهنظر میاد مادربزرگ رفته بیرون
!اون منم وقتی سه سالم بوده
.چقدر نازه. ولی اینی که الان اینجاست اصلا ناز نیست
این چه حرفیه میزنی؟
.نوبی چان گریه نکن
!شیزوکا چانه
.بیا بریم خونه بازی کنیم
.زود باش، بیا با هم بریم خونه
.نوبیتا خیلی دست و پا چلفتیه، مگه نه
.آبنباتشو گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.