Le prime 200 righe.
رد شدی؟
بدشانسی به موقع نشد
بعدی تو رو میبریم
چیکار میکنید؟
زمین رو تمیز کنید
ببخشید
تمیز کنید
بعدی
یادت نره
میشه ثابت بمونی
"برو خونه"
تمام شد
اوه نه
این همه تلاش
اوه پسر، توی تابوت مرد
چه پایان مضخرفی
چرا همه دنبال فرار از زندان موفقیت آمیز هستن
عمو سانگ
درحالی که اینطوری هیجانش بیشتره
اون چیه دیگه
به این میگن داستان هیجانی
این تکنیک ...
بهش میگم مونتاژ
به هم وصل کردن سکانسهای مختلف و اضافه کردن جلوههای صوتی
"هیجانی" که احساس میکنی، قلابیه
درباره "هیچکاک" شنیدی؟ اون هیجان واقعیه
این...
فیلم "رستگاری در شاوشنگ" رو دیدی، درسته؟
اره
فیلم مشتیـه
خیلی خب...
موضوع "رستگاری در شاوشنگ" چیه؟
آزادی
آزادی، به من آزادی بدهید
اون دیالوگ چی بود؟
یه چیزی درباره پرندههایی که نباید در قفس باشند.
باید به خودم یادآوری کنم که بعضی پرنده ها نباید در قفس باشند
پر و بالشون خیلی درخشانه.
یه دیالوگ دیگه بود که بیشتر دوست داشتم
این دیوارها خندهدارن
اول ازشون متنفر میشی
بعد بهشون عادت میکنی
زمان کافی بگذره، بهشون وابسته میشی.
میدونی این دیالوگ چه قدر مهمه؟
بستن دهنت خیلی مهمه.
تمامش کنید
برگرد شرکت
میگم که ...
چرا این سانگ-کان عوضی این روزها اینطرفها پلاسه
خبر نداری
اون یارو تو خیابون لانها
برنده لاتاری شده
اما بعد تیغش میزنن
سانگ-کان...
تظاهر میکنه داره پیگیری میکنه...
اما در واقع
با مردم اینجا سرو کله میزنه
شنیدم...
رئیس پلیس لونا پاتوم
لائون
خودش پرونده رو در دست گرفته
من تحصیلات درست و حسابی ندارم
اما اگر من رئیس پلیس بودم
یک دقیقهای این پرونده رو حل میکردم
عمو سانگ
بعد از تماشای بیشتر از 1000 فیلم
میفهمی که در این دنیا
چیز غیرممکنی وجود نداره
متاسفم که با این پلیسها حرف میزنم...
کدوم پلیسها؟
همینهایی که تو تلویزیون هستن
به لاف زدن ادامه بده
مواقب باش که من مالیاتت رو جمع میکنم
بزارش به حسابم
باشه
بنال...
چه اتفاقی افتاد
سرکار
من داستان رو سه بار برای شما تعریف کردم
15ام مارچ
پراسانگ، به مناسبت برنده شدنش در لاتاری
همه رو نوشیدنی دعوت میکنه
خودش سیاه مست میکنه
و از آنجایی که در یک ساختمان زندگی میکنیم
من بردمش خونه
بعد از اینکه گذاشتمش روی تخت
برگشتم اتاق خودم
چندتا از رفقا رو خبر کردم، ورق بازی کنیم
اما به خاطر اینکه باید مراقب پراسانگ میبودم
تا ساعت 10:30 نتونستیم شروع کنیم
تا ساعت 3 صبح بازی کردیم
طرفهای ساعت 9 صبح
رفتم برای سرکار رفتن خبرش کنیم
اما جواب نداد
ترس به دلم افتاد
در رو شکستم و وارد شدم
به محض اینکه در باز شد
دیدم درازکش رو تخت افتاده
بلافاصله پلیس رو خبر کردم
همین
طبق گزارش کالبد شکافی
پراسانگ با طنابی خفه شده
زمان مرگ حدود ساعت 1 صبح تاریخ 16ام بوده
اما اون موقع من داشتم...
با رفیقام بازی میکردم
همشون شهادت میدن
میدونم داشتی کارت بازی میکردی
اما هم زمان پراسانگ رو هم کشتی
شوخی میکنید
بیشتر از 20 سال پلیس بودم
تا به حال صحنه جرمی رو ندیدم که سرنخی توی اون نباشه
مامورها، بر طبق عادت...
فقط ساختمان قربانی رو گشتن.
اما جایی که در اصل باید میگشتن طبقه پایین بوده
باید آپارتمان تو رو میگشتن
اره، اونو بردی خونه
و زود هم از اونجا رفتی
آدم هم زمان نمیتونه در دوجا باشه
تو از این موضوع سوء استفاده کردی
تا بهانهای بیاری
میرم هوایی تازه کنم
باشه
مشکل این پرونده در بخش زمانی وقوع جرم نیست
بلکه در بخش مکانی هست.
مدرکی هم دارید
گزارش انگشت نگاری به زودی میرسه
نمیتونی قسر در بری
نمیشه توضیحش داد
در عرض یک روز پرونده عجیبی رو حل کردی
اگر هزاران پرونده از نزدیک بررسی کرده باشی
متوجه میشی که ...
هیچ پروندهای غیرممکن نیست
اما...
اون طناب رو از کجا گیر اوردی
وقتی زباله دونی اطراف رو نگاه کردیم
اونجا رو خالی کرده بودن.
اما با بررسی گلوی مقتول میشد طناب مشابهش رو گیر اورد
پی ...
مدرک جعلی بود
مگه اهمیتی هم داره.
سلام
تشکر
میخواستم صدقه بدم
برات آرزوی زندگی طولانی و سالم سرشار از قدرت دارم
هنوز روزـه
بابایی چیکار میکنی؟
اَن
گرسنهای؟
بخور
چه قدر برای تشیع جنازه عمو اِن کمک کنیم؟
حتما باید بهشون پول بدیم؟
همه چینی هستیم، سنت ماست
پس تصمیمش با خودت
دیر کردی
ولم کن
خواهر نگاه
بابایی برای ما کیک خریده
فقط بچه احمقی مثل تو به این سادگی میشه سرش کلاه گذاشت
مامان برگه رو امضا کردی؟
امضای چی؟
برای کمپ تابستانی
یه نگاه بنداز
کمپ تابستانی
فرصت خیلی خوبیه
از کلاس ما فقط دو نفر رو انتخاب کردن
معلم گفت فقط به بهترین دانش آموزها این فرصت داده میشه
دخترم خیلی کارش درسته
جناب خودکار
6هزار تا برای سه روز
کار و کاسبی مدرسه خوب سودآوره
فرصتهای کلاهبرداری زیادی داره
خسیس
کی؟
یه بیسواد خسیسی مثل تو چی حالیشه؟
پینگپینگ با پدرت اینطوری صحبت نکن
بهترین دانش آموزهای بهترین مدرسهها میان
کلی دوست پیدا میکنم
برای "دوست پیدا کردن" هنوز بچه ای
دوست پسر داره؟
خیلی رو اعصابی
خیلی خب، نمیرم
کل کلاس میفهمن پدر و مادرم چه قدر خسیسن
پینگپینگ
اول شامت رو بخور
دیگه گرسنه نیستم
بچه رو لوس کردی
عصبانی نباش، مثل انبار باروتی
بابایی، من پیانو میخوام
تو اصلا نمیدونی پیانو چیه، چرا میخوای؟
باشه
رفتار خوبی داشته باش
مثل خواهرت رفتار نکن
اگر نمره خوبی بیاری بابایی برات میخره
یه سازدهنی
رضایتنامه کمپ تابستانی
افسانههای دور میگن که...
پادشاه اینجا پسری داشت
جادوگری گفته بود، وقتی پسربچه بزرگ بشه پدرش رو میکشه
پادشاه چارهای نداشت تا بزاره پسرش تو جنگل بمیره
زن روستایی بچه رو میبره و ...
No comments yet. Be the first to leave one.