Kerosene Salesman's Wife

Kerosene Salesman's Wife (Жена керосинщика)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

KeroseneSalesman'sWife(1988) WEB-DL PersianSubtitle
Un commento di hamlethamletian

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Pubblicato il: 2024-01-13
Download: 31
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

«پارتيزانِ کهنه‌کار «واسيلي پتروويچ دوبرينين .«ملقب به «چاپايوِتس

فرمانده‌يِ کُلِ سابقِ .يگانِ مسلسل‌هايِ سنگين

!واي، عجب باروني

!يالا بيا بريم

.اون غيب شده - .بيايين اينجا -

.حرکت‌کُن

«« هـمـســرِ مـردِ نـفـت‌فــروش »»

.«طوري نيست، «واسيلي .اين که آخرين فرصتت نيست

،از اينجا گُم‌شيد ببينم !کولي‌هايِ لعنتي

.«تو خسته‌اي، «واسيلي

.داري خفه ميشي

.بهتره آروم بگيري

!نفت واسه فروش

!نفت واسه فروش

.نفرِ بعدي چقدر مي‌خواي؟

چقدر؟ - .پنج ليتر -

... اين يکي

... دو تا

.معذرت مي‌خوام

.معذرت مي‌خوام

،«ويکتور پاولوويچ پادوبني» ... «متولدِ 1926، ملقب به «هرمس

،سارقِ منزل ... مجرمِ سابقه‌دار

،دارايِ قدِ متوسط ... موها و چشم‌هايِ قهوه‌اي

با علاماتِ مشخصه‌يِ خالکوبيِ خورشيد .و زخمِ چاقو بر رويِ رانِ راست

.کفش‌ها و شلوارتو دربيار

!سريع‌تر !دست‌ها رويِ ديوار

!يالا

!بخوابونش رويِ زمين

.دهنتو باز کُن

.بدش به من

!بدش به من

!مراقب‌باش

،حالا مي‌تونم برم جنابِ بازپرس؟

.«بفرما، «هرمس

،نامه‌يِ طولاني‌تون بدستم رسيد .به‌همين‌دليل اينجا اومدم

بنده بازپرسِ دايره‌يِ قضايي .يورگيس کازيميروويچ پتراويچوس» هستم»

من هم کشيش .ولاديمير استپانوويچ روژين» هستم»

.بفرمايين داخل - .برو «دميتري»، قرار نيست هيچ اتفاقي برام بيفته -

.پالتوتون رو دربيارين - .نه، همينجوري راحتم -

،«تصور کُنيد، جنابِ «ولاديمير استپانوويچ .که من مي‌خوام پيشتون اعتراف‌کُنم

پس مي‌بايست .به کليسا مي‌اومديد

.ولي من يک آتئيست هستم - .خُب که چي؟ ما با انواع و اقسامِ آدم‌ها ديدار داريم -

حتي اعضايِ حزب؟ - .مَقدمِ اعضايِ حزب بر چشمِ ماست -

.اونها هم بهمون سر مي‌زنن .هرگز برايِ ملاقات با خدا دير نيست

.لطفاً بشينيد

من برايِ حلِ يک پرونده‌يِ کيفري .به شهرتون اومدم

... ما شکايتي دريافت‌کرديم

عليه يک شخصِ تا اندازه‌اي سرشناس .در شهرتون

.فعلاً وضعيت نامشخصه

،البته ممکنه تدابيري اتخاذ بشه ... اما همه دچارِ ترس هستند

و ما هيچ مدرکي نداريم .غير از اتهامِ وارده

ولي اين قضيه چه ارتباطي به من داره؟

... اون شکايت از طرفِ ... چي بهش ميگيد .کارکنان‌تون اومده

منظورتون اينه که کارکنان‌مون خودشون رو متهم‌کردن؟

،چون رشوه‌گرفتن همونقدر مجازات داره .که پيشنهادِ رشوه‌دادن

،رشوه‌دهنده مجازاتش سبک‌تره .«ولاديمير استپانوويچ»

،به‌هر‌حال فرقي نمي‌کُنه چه‌کسي ميده و مي‌گيره .ولي باور کردنش سخته که کسي از کليسا رشوه بگيره

رشوه‌گرفتن از کوتوله‌ها چطور؟

کوتوله‌ها؟

کوتوله‌هايِ سيرک هر 10 روز يک‌بار .رشوه رو بر رويِ يک بشقاب تقديمش مي‌کُنند

پس شما مي‌دونيد چه‌کسي .رشوه مي‌گيره

.کُلِ شهر مي‌دونه .چون او حتي مخفيش هم نمي‌کُنه

خُب چطور صورت مي‌گيره؟ - چه‌چيز صورت مي‌گيره؟ -

بصورتِ اخاذي از کليسا و کشيش‌ها؟

.نمي‌دونم. ته‌و‌توش رو درآوردن، کارِ شماست .کارِ من چيزِ ديگه‌اي‌ست

،نجات‌دادنِ روحِ اون قانون‌شکن، رسالتي‌ست عالي .برعکسِ کمک‌کردن به حبسِ جسمانيش

،و شما او رو مغلوب خواهيد کرد .حتي بدونِ کمکِ يک کشيشِ کليسا

.خيله‌خُب، من عجله دارم .بايد به نمازِ شامگاهي برسم

.و سگم هم غذا نخورده - .خداحافظ -

،و ضمناً درخصوصِ پيروزي‌ها ... مرشدِ من يک‌بار بهم گفت

پيروزي .حقيقتِ سفلگان است

.خداحافظ. اگه احساسِ ملالت کرديد، برايِ چاي تشريف بياريد .آدرس رو که بلديد

به چيزي که مالِ تو نيست !دست نزن

قرار نبود .هيچ قفلي نصب بشه

!قلدر خان، سرت به کارِ خودت باشه - !قلدر خان! قلدر خان -

!گُمشو

چرا به آشغال‌هايي مثلِ تو اجازه ميدن از زندان بيرون بيايين؟

.سلام، بابابزرگ

نوک مي‌زنه مرغک ... به دونه

نوک مي‌زنه مرغک ... به دونه

و بعد تُفش مي‌کُنه !بيرونِ لونه

!پيرمردِ خرفت

اين گُل‌ها مالِ کجا هستن؟ - .گريگوري آلکساندروويچ» آوردشون» -

.دستت درد نکُنه

.سوپِ خيلي خوشمزه‌اي بود

.بهتره دراز بکِشم .خسته‌مه

نقدِ خردِ ناب» اثرِ «کانت» رو خوندي؟»

نقدِ چي؟

،«و حالا، «گريگوري آلکساندروويچ .بايد «شوبرت» بنوازي

!ابداً

!چرا! بايد بنوازي !لجبازي نکُن

فکر مي‌کُني اولين نفر هستي؟ .ولي قبل از تو، دو تا احمقِ ديگه هم بودن

يکي‌شون هنوز هم .پيدا نشده

اون يکي‌شون رو .تويِ توالت پيدا کردن

يا درواقع، قسمتي از .آرواره‌يِ سوخته‌اش رو پيدا کردن

تنها از طريقِ دندون‌هايِ پُرشده‌اش .احرازِ هويت شد

شما خانواده‌اي هم داري؟ - .نه -

.که اينطور. مي‌دونستم .ولي من خانواده دارم

هيچ‌چيز بدتر از کار کردن .تويِ يه شهرِ کوچيک نيست

اينجا همه همديگه رو .از بچگي مي‌شناسن

از بچگي؟ شما اينجا چه‌کسي رو از بچگي مي‌شناسيد؟

... منظورم ... بطورِ کُليه .به‌شکلِ عمومي

شما شخصي رو دستگير کردين .که با موتورسيکلت نفت مي‌فروشه

.«اودالتسوف»

اودالتسوف»؟» - ... همون برادرِ -

.رئيسِ شورايِ شهر

.يکي‌دو روز قبل، از زندان آزاد شد - به‌چه‌دليل افتاده‌بود داخل؟ -

.فکرکُنم به دليلِ سهل‌انگاري .يادم نمياد چه‌کسي به پرونده رسيدگي‌کرد

.سابقاً به يک‌سال حبس محکوم شده‌بوده .يارو آدمِ بدشانسي بوده

.همسرِ خوبي هم نداره

زنش علناً با يه موزيسين .معاشقه داره

.و حالا هم که اين قضيه براش پيش اومد .بنابراين حسابي بهم ريخته‌بود

.مي‌خوام پرونده‌اش رو ببينم

پرونده تويِ بايگانيِ محکمه‌ست. چطور مگه؟ - .لازمش دارم -

.صبح بخير

،چه عجب يه سر زدي !جنابِ قاتل

!«هرمس»

تنگيِ نفس، فرورفتگيِ جناغِ سينه و .دنده‌هايِ فقرات

،زخمِ معده ... خطرِ وجودِ هوا در حفره‌يِ جَنب

... اسيدي‌شدنِ سوخت‌و‌ساز

... نياز به محلولِ سديم بي‌کربنات

... کاهشِ فشارِ درون‌شکمي

گشادگيِ بطن ... از نقطه‌يِ ميانيِ قوسِ دنده‌اي

نيازمندِ عيب‌يابيِ ... پرده‌يِ ديافراگم

.و معاينه‌يِ بطن

،فقدانِ وجودِ هوا در حفره‌يِ جَنب ... بدونِ فشارِ درون‌شکمي

... سرما، کبودي، رطوبت

... انتقالِ خون

تنفسِ ناسالمِ ... شين‌استوکس

... انتقالِ خون

.ايستِ قلبي

!نفت واسه فروش

!نفت واسه فروش

.پس اومدي

تو ... کجا ...؟

.فقط همينو کم داشتي

من رو به رئيسِ آتش‌نشاني .وصل‌کُنيد

اودالتسوف» هستم. يه موتورسيکلت با منبعِ نفت در تَرکِ‌ـش» .در حالِ چرخ‌زدن در اين اطرافه

.ممکنه آتش بگيره يا منفجر بشه .و شما شخصاً مسئولش خواهيد بود

مگر من ... نگهبانِ برادرم ... هستم؟

.سلام، لطفاً منو ببخش

دستمالت کجاست؟ يه مردِ جوانِ فرهيخته مثلِ تو .بايد هميشه يکي همراهش داشته‌باشه

چيش خنده‌داره؟

راستي، من جلدِ سازم رو .عوض‌کردم و يه نو خريدم

آخه کُلاً از هر جهت .کهنه شده‌بود

.بنابراين متأسفم که دير کردم .و ضمناً يه تمرينِ پيچيده از آهنگ‌هايِ «گيوديکه» داشتيم

قطعه‌موسيقيش جديده .درحاليکه رهبرِ ارکسترمون پيره

داشتم درباره‌يِ کلماتِ عجيب‌غريبِ يه کتاب .تويِ لغت‌نامه مي‌خوندم

،مثلاً همچين توصيفاتي داره : "بيني چونان منقار بود "... گونه‌ها گوشتالو، چهره نازيبا

".و اندام آنچنانکه قدما ناقص‌الخلقه مي‌ناميدند" !تصورشو بکُن! معرکه‌ست! وااااي

!چه مزخرفاتي - .تو منتظر موندي و من دير کردم. معذرت مي‌خوام -

مي‌دوني کلمه‌يِ «فيلارمونيک» از کجا مياد؟ - چرا خودت بهم نميگي؟ -

،فيلارمونيک» يه واژه‌يِ يونانيه» .و حتي 2 بخشي هم هست

فيلو» يعني عشق» .و «هارمونيکوس» يعني هماهنگي

: و اين همون چيزيه که ما به‌دنبالشيم .عشق به هماهنگي

،«اوه، موهاتو نگاه‌کُن! «گريگوري آلکساندروويچ .بذار ببرمت پيشِ آرايشگر

،«اُلگا ويکتوروفنا» !نه به پيشِ اون آرايشگره

.اتفاقاً پيشِ همون ميريم - .نه، نمي‌خوام بيام -

.اينقدر بچه‌بازي درنيار - .آخه از قيچي‌هايِ کُندشون خوشم‌نمياد -

بلند، متوسط، کوتاه؟ - .کوتاه لطفاً -

همراه با شستشو؟ - .بله بي‌زحمت -

ازش خوشت مياد؟

چقدر عجيبه، بعد از اين همه سال .هيچ‌چيز تغيير نکرده

،همون تيرهايِ چراغِ برق .فقط فرسوده‌تر

،تنها چيزي که ديده ميشه، خونه‌هايِ زهوار در رفته‌ست .همون‌هايي که سابقاً نو بودند

... خونه‌هايِ زهوار در رفته

،اُلگا ويکتوروفنا»، امکان نداره قبلاً اينها رو ديده باشي» .چونکه ما قبلاً اينجا نيومده بوديم

... زهوار در رفته

،لابد با اين کلمه از تويِ لغت‌نامه آشنا هستي؟

هيچ باورت ميشه که اينجا قبلاً .يه درختِ افرايِ پَر چينيِ پُر از شکوفه بوده؟ نه نميشه

ولي اسب‌ها همچنان از همون مسيري ميرن .که 100 سال قبل مي‌رفتن

،من اينجا متولد شدم .تويِ اون خونه

،سابقاً درست همينجا يه چشمه بود .فقط اينکه داخلش اصلاً آب وجود نداشت

،معمولاً غروب‌ها چشمه‌بازي مي‌کرديم .يعني مي‌پريديم داخلش، پسرها و دخترها، همه با هم

،يه بازيِ ساده‌يِ بچگانه بود .ولي چه معانيِ پنهاني داخلش پيدا مي‌کرديم

،در هر نگاه .در هر لمس

.«من کودکيِ سعادت‌آميزي داشتم، «گريشا ،اغلبِ اوقات از اونجا سرک مي‌کِشيدم

برام درست مثلِ موزه‌اي بود با تابلوهايي مخفي ،پشتِ پرده‌يِ کوچيکِ اون اتاقم

،مثلِ وقتيکه پرده‌ها رو کنار مي‌زني و تابلوها رو تحسين مي‌کُني .تنهايِ تنها، بدونِ وجودِ هيچ ناظري

و بعدش پرده رو مي‌بندي .و به افسردگي برمي‌گردي

،نه، اشتباه مي‌کُنم ... تويِ چشمه آب وجود داشت

همراه با ... فواره‌هايِ پيچاپيچ

،و ماهي‌هايِ قرمز و درشت .با چشم‌هايِ قلنبه و دُم‌هايِ شفاف

،يه‌بار روزِ تعطيل بود، نمي‌دونم چه مناسبتي بود ... ولي کاملاً يادمه که ماهي‌ها شنا مي‌کردند

.و چشمه برق مي‌زد

همه زود بلند شدند و اومدند .تا اون صحنه‌يِ عجيب رو ببينند

و يادمه که رويِ اون سقف، يه بلندگو بود .و داشت موسيقيِ شاد پخش مي‌شد

.بله، فصلِ بهار بود

،«اينها فقط خيالاته، «اُلگا ويکتوروفنا .تو اينجا متولد نشدي، ما قبلاً هيچوقت اينجا نبوديم

.فقط الان اومديم، ولي قبلاً اينجا نبوديم - !نه، تمامش وجود داشت -

اونها داشتند درست همونجا ،شنا مي‌کردند

و طاقِ کليسا مرطوب بود .و سرتاسر پوشيده از خزه و جلبک

.خيله‌خُب، بذار پرده رو ببنديم - .اينها اتفاق نيفتادن -

!چرا! اتفاق افتادن !اتفاق افتادن، اتفاق افتادن

«اون‌روز داشتي درباره‌يِ «کانت .صحبت مي‌کردي

و من اينجور خوندم که او در خارج فوت‌کرده .ولي قبرش اينجاست. چون اينجا زندگي مي‌کرده

،در خارج فوت‌کرده ولي اينجا دفن‌شده !و با اين حال : «در سرزمينِ بومي‌اش دفن‌گرديد». عجيبه

بر چه اساسي دارين مي‌گيرينش؟ - .خودت مي‌دوني بر چه اساسي -

چرا اين منبع براتون اذيت‌کُننده‌ست؟ مگه چه ضرري بهتون رسونده؟

.ببريدش. موتورسيکلت رو هم - !بهم دست نمي‌زنين‌ها -

Kerosene Salesman's Wife subtitles in other languages

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left