Le prime 184 righe.
گویی انسانیت میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما یک نفر همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .و همه را نجات داد
،برای درمان بازوهای آستا
،که پس از مبارزه با وتو بیاستفاده شده بودند
...نوئل و فینرال به دیدار یک تبعیدی رفتند
!اومدم داخل
...اوه سلام. داشتم دوش میگرفتم
شوهر بی خاصیت! کی میخوای عادت لخت و پتیت رو ترک کنی!؟
فرماندهی ارتشی سابق پادشی الماس فانزل کروگر
یک فرماندهی سابق پادشاهی الماس ،فانزل کروگر
سازندهی آیتم جادویی متخصص دومینانت کد
نامزدش و یک سازندهی آیتم جادویی متخصص ،دومینانت کد
آدمکش سابق ماریلا
.و آدمکش سابق، ماریلا
هیچ میدونی چطور میشه بازوهای آستا رو درمان کرد؟ حتی اگه در حد تئوری باشه؟
که یه نفرین باستانی، هان؟
.یکی هست
.زادگاهم، جنگل جادوگران
جنگل جادوگران؟
...با جادوی مکلهی اونجا
...در همین حین، در جنگل جادوگران
!هوی
...باهوشترین جادوگر این دنیا
که با تولدش به این دنیا !افتخار داده برگشته پیشتون
!یه چیزی میخوام، یالا درب رو باز کنید
نفوذ
دومینا، جنگل جادوگران چیه؟
یک منطقهی خودگردانه که
در سمت شرقی پادشاهی شبدر .نبزدیک مرز پادشاهی الماسه
پادشاهی شبدر
پادشاهی الماس
جنگل جادوگران
،تمام ساکنینش زن هستن
و بخصوص جادوگرانی هستن که
.در جادوهایی مثل نفرین و پت تخصص دارن
همشون زنن!؟ این جای جادویی کجاست؟
.حواست باشه بحث جادوگراس
...شنیدم یه سری مرد بهشون خیلی نزدیک شدن
و تبدیل به حشرات بدبو و صدف و .لاکپشت شدن و بعد پرتشون کردن تو آشغالی
چی؟
...وایسا... گفتی جادوگر
.راستی
...نکنه ونسا که یهو غیبش زد
رفته پیش ملکهشون تا بازوهای آستا رو درمان کنه؟
یه قانونی هست که میگه جادوگرا .فقط میتونن داخل جنگل جادوگرا زندگی کنن
که یعنی جادوگرایی مثل ونسا و خودم .که از زادگاهمون رفتیم، فراری هستیم
فراری؟
.اون دیگه خیلی اراده داره که به فکر برگشتنه
...ولی
من که عاشق زل جونم هستم دیگه چه میشه کرد؟
درسته. ما دیگه شیرجه زدیم .تو باتلاق عشق عزیزم
...زل عزیزم
...دومینا عزیز دلم
!عشقم
!خیلی عاشق همن... حسودیم شد
،من بهت اعتماد کردم و دنبالت اومدم
اون وقت تا کی میخوای منو تو این چهاردیواری نگه داری شوهر بی خاصیت!؟
.داره مشتهای پیاپی به نقاط حساسش میزنه
.شاید بهتر بود اون آدمکش میشد
...اففف
.گمونم دیگه بهشون حسادت نمیکنم
میشه برگردیم سر بحث اصلی؟
.آره، خوب میشه
.بله
...اگه ونسا برگشته جنگل .من که نگرانم
جزئیات رو نمیدونم، ولی ونسا برای ملکه .خیلی مهم بوده
،اگه شایعات درست باشن و برگرده
.دیگه هرگز نمیتونه جنگل رو ترک کنه
.صریح بگم، ملکه قدرت مطلقه
چنان قدرتمنده که حتی پادشاهی الماس .هم نمیتونه باهاش مقابله کنه
بماند که به هیچ وجه نمیشه .باهاش کنار اومد
بهتون هشدار میدم، اگه شماها هم بخواین برین ...جنگل جادوگران
،و اگر باعث خشم ملکه بشید
.زنده بیرون نمیاین
.میریم
...اگه اونجا راه درمانی برای آستا باشه
.آره
.خواهش میکنم... بهمون بگید چطور باید بریم اونجا
.منم میام
...و ولی
.نگران نباشید
.نمیذارم یک مو از سر عشقم کم بشه
آستا خیلی کمکم کرد و .بهم راه درست رو نشون داد
.خیلی مدیونشم
کار خوبی نیست که بذاری .بدهیت بیشتر بشه
.باید اداش کنیم
.آره
بعلاوه، نمیتونم اجازه بدم .آخرین شاگردم اینطوری بمونه
فعلا باید پایینتنهم رو !تا جا داره قوی کنم
!هنوز نه! هنوز جا دارم
!میخوام این شکلی بشم
!اخخ
!عضلهم گرفت
چی!؟
.سلام آستا
عمو زل!؟
وایسا، اینجا چخبره!؟
.بعدا صحبت میکنیم
...اگه بهش بگیم چرا اومدیم این جا
!نمیذارم بخاطر من چنین جای خطرناکی برید
احتمال چنین حرفی میزنه .پس فعلا نباید چیزی بگیم
.خب، بریم جنگل جیها
جی یعنی چ!؟ مشخصاتشه؟ یعنی جنگل جالب و مهیج!؟
!نمیتونم حرف بزنم
.من خفهش کردم
.آفرین، زل
.احسنت، استاد
تنها روش ساکت کردنی که من میشناسم .کشتنه طرفه
.امم.. بهتره در موردش تجدید نظر کنی
.عجله کنیم
هه هبره هینجا!؟
اون روزی، یه یارو داخل جنگل باهام صحبت کرد
!و خیلی سخت نفس میکشید !همش میگفت چندش
.جدی!؟ حالم بهم خورد
...راستی، حس کردم یکم پیش ونسا رو دیدم
.چی؟ برو بابا
اصلا تصورشم نمیتونم بکنم اگه ملکه بفهمه
.چنین جادوگر قانونشکنی برگشته
.خوب نیست
،ونسا، از وقتی این جنگل رو ترک گفتی
.پلنهام نابود شدند
اگه همون طور که بهت گفتم ،نخ جادوییت رو استاد بشی
.میتونی خود سرنوشت هم کنترل کنی
...و بازم گذاشتی اون مرد گولت بزنه و ببرت
ملکهی جادوگران
.یک انسان... اونم یک انسان فانی
،ما جادوگرای کاملی هستیم ...و تو گذاشتی ازت سواستفاده کنه
خجالت نمیکشی!؟
...وای نه
.چه اتاق ناقصی
.ناقص تویی
.گوش کن. فقط به یک شرط برگشتم
!جادوی باستانی خنثی کردن رو یادم بده
دختر کوچولویی که حتی .جایگاهش رو بلد نیست باید ادب بشه
.اونجا جنگل جادوگراست
جنگل جادوگراست!؟
اون دیگه چیه!؟ کجاییم!؟
ششش! از اینجا دیگه باید خیلی !مراقب باشیم
چی؟ جریان چیه؟
الان جو طوریه که انگار ...میخواین وارد عملیات بشین
.بعدا برات توضیح میدم
این بعدا تو کی میرسه!؟
!ما که دیگه رسیدیم !دیگه خیلی داری طولش میدی
.فعلا خفه شو
...در غیر اینصورت
.خودمون خفهت میکنیم
وااای!؟
.دومینا، ادامه بده
ملکه جادوی عظیمش رو ،در تمام جنگل جریان میده
پس اگه ذرهای جادو به کار بگیریم .فورا از حضورمون باخبر میشه
.که یعنی نمیتونیم از جادوی فضا استفاده کنیم
.اصلا لازم نیست
اگه کسی با جادو وارد اینجا هم بشه .فورا مطلع میشن
و اگه خبر دار بشن چی میشه؟
کندوی عسل تا حالا شنیدی؟
،من هیچ جادویی ندارم .پس طوریم نمیشه
!ششش
ولی پس ما چطور واردش بشیم؟
...خب این جاست که
!این شنلهایی که ساختم به کار میان
!بهشون میگن شال نامرئیکننده
!یکیشون رو میپوشی، و تادا
جادوت، حضورت و !بدنت ناپدید میشن
واااو، چه باحال! ولی حتما گرونه ها، نه؟
نه بابا! اگه الان سفارش بدین !هر کدومش 30 هزار یول میشه
!واای، چه ارزونه! شوخی میکنی
!امروز هم یک پیشنهاد ویژه داریم یکی هم رایگان بهتون میدیم
شما عالی هستین! آیتمهای جادوییتون رو !از دومینا بخرید
یک شال نامرئیکننده با 30 هزار یول بخرید !یکی دیگه رو رایگان ببرید
!جانمی
این کافیته؟
!این خیلی زیاده
!شوخی کردم بابا !کاملا رایگانن
.اینم دروغه .چون یه لحظه خیلی خوشحال شدی
.گمونم از پیشنهاد نوئل جاخورده بود
!اوه! یه ورودی دیگه اینجا هست
!بیاین از اونجا وارد بشیم
!جااانم! پیش به سوی بهشت جادوگرا
خدایی، این جا داریم چکار میکنیم هنوز!؟
!خفه شو تو، آستا
چی!؟
.ازشون متنفرم. از همهی آدما متنفرم
...بهمون صدمه میزنن
No comments yet. Be the first to leave one.