Le prime 200 righe.
من دنی مکنامارا هستم
قبلاً برای افبیآی کار میکردم
منم لکسی وزیری هستم
قبلاً دزد بودم
ببخشید، یه شاهدزد
بعد از حمله به واتیکان توسط...
گروهی اسرارآمیز به رهبری...
کسی که به خودش میگه خان بزرگ، به شکار گنج برگشتیم
دنبال یه عتیقهی باستانی مغول...
به اسم درفش روح میگرده
که به اسم روح چنگیز خان هم میشناسنش
و در راه رسیدن به اون...
از خودشون نابودی به جا میذارن
پس به نظر میاد به عهدهی ماست که جلوشونو بگیریم...
با پیدا کردن درفش...
قبل از اونا
آنچه گذشت...
بچه
این ساعتمه
اسم گردان هواییم توی ویتنام بود
توی یه پایگاه هوایی سِری به اسم شانگریلا کار میکردیم
درفش پیش تو بوده؟
چندتا مأمور سیآیای...
یه محموله از اونجا برداشتن که همین بود
بعدش گفتن برگردونیمشون...
به یه دهکدهی کوچیک به اسم سانا
اون پدر آلونسوئه
عملاً سازمان اطلاعات واتیکان وجود خارجی نداره...
ولی اتفاقاً وجود داره و اونم عضوشه
به یه سری پرونده برخوردیم...
که مهر واتیکان و دو حرف ا.گ توش بود
فکر میکنیم یه ارتباطی به خان داشته باشه
آرکینوم گلادیو
استاد سابق من با آرکینوم گلادیو قاطی شده بوده
میتونید بفهمید چی میدونه
شما الان با قدرتمندترین...
کارتل مواد مخدر توی مثلث طلایی وارد جنگ شدید
حتماً قبل از اینکه بلند بشیم، موتور رو زدن
ژنرال، گزارشی از یه هلیکوپتر سقوطکرده اومده. به نظر آمریکایی میان
میخوام پیداشون کنید. همین الان
فکر کنم یه مشکلی داریم
لکسی
بیدار بمون. لکس... بابا
دارم میام. باید همین الان از این خارج بشیم
بیا بکشیمش بیرون
یالا
مراقب باش
همینجا خوبه. آره
داره دچار شوک میشه
یه کیت کمکهای اولیه توی هلیکوپتر هست
دنی، حق نداری بری اون داخل
الان منفجر میشه
ایشالا مورفینش خراب نشه
میتونم جلوی خونریزی رو بگیرم
ولی اگه هرچه سریعتر نرسونیمش به بیمارستان...
خیلی سریع همهچی میتونه خراب بشه
رودخونه
62 گره، 48 برث
- بابا، چیکار میکنی؟ - صبر کن، صبر کن
به سمت چپ، 17 درجه
ببین، به من نگاه کن
همینه
17 درجه، 32 برث
قلهی کوه، تکدرخت
سانا
گندش بزنن
دوبار گندش بزنن. این دود داره جای ما رو لو میده
لکس، به من نگاه کن
چی دیدی؟
نیروهای خان...
دارن از یه طرف میان...
سربازان راسا هم از یه طرف دیگه
ظاهراً قراره صلح رو به مثلث طلایی بیاریم
تمام آدم بدای این منطقه...
با هم متحد شدن که ما رو بکشن
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
هنوز نمیتونم با دنی تماس بگیرم
یه جورایی آرزو میکنم که ای کاش تا الان درفش روح رو پیدا کرده بود...
که مجبور به این کار نباشیم
داری دل و جرئتتو از دست میدی؟
نه خیرم
خیلی بابت مخفی کردن کشیش بودنم هیجانزده نیستم
در ضمن ای کاش یه داستان ساختگی بهتر واسه من جور میکردیم
مثلاً میگفتیم پرتابکنندهی تیم رد ساکس
چاک، اولین چیزی که توی سیآیای به ما یاد دادن...
این بود که یه داستان ساختگی انتخاب کنید که به حقیقت نزدیک باشه
حق با توئه
پرتابکنندهی تعویضی. نمیخواد خیلی خاص باشه
با ای.آر.اِی نمرهی دو
- نمرهی 2.5؟ - چاک
- نمرهی 3 - میچسبیم به نقشه
خیلیخب. بریم تو کارش
کیت ریس...
با من ازدواج میکنی؟
چی؟ نمیخوای زانو بزنی؟
میدونی، من معمولاً بقیه رو عقد میکنم...
خودم نامزد نمیکنم
صبر کن ببینم، اگه سوتی دروغمون در بیاد چی؟
فقط اطلاعاتی که خودش نپرسیده رو بهش نده
بیش از اندازه توضیح نده
بیشتر سعی کن خودت باشی
صحیح. یه مرد تقریباً متأهل. وای
چاک، قرار نیست ازمون بخواد...
روی میزش شب زفاف رو اجرا کنیم
چرا چنین تصویری رو توی ذهن من ترسیم کردی؟
همینطوری میگم. تظاهر کن
عالی شد
خیلیخب
با شمارش سه
یک، دو، سه. بلند کن
صبر کن ببینم. شانگریلا از این طرفه
ارتش سربازان راهزنی که...
سعی دارن ما رو بکشن هم همونجاست
اگه میخوای به لکسی کمک برسونی، بهترین شانسمون سانائه
توی شانگریلا دارو هست
- بریم - دنی
گفتی یه بیمارستان خیریه توی سانا هست
خیلی سریعتر میتونم همهمونو ببرم اونجا
ببین، این راهزنها رو نمیشه دور زد
با این جنازهای که داریم حمل میکنیم نمیشه
بچهها، من سالم و سر حالم. خیلی ممنون
میدونی بابا...
من توی چند دههی اخیر بدون نصیحتهای پدرانهات...
خیلی خوب پیش رفتم
دنی، تو یه مرد بالغی
صد برابر از من باهوشتری
ولی اگه یه چیز از دورانی که اینجا بودم یاد گرفته باشم...
اینه که اونا همیشه جنگل رو بهتر از ما میشناسن
حالا هر جای دیگه میتونی منو نادیده بگیری...
ولی اینجا و در این لحظه...
به حرف من گوش میدی
باشه
باشه، میریم سانا
جلوی پاتو بپا
این کشور بیشتر از همهجا توی دنیا بمباران شده
این از اون گنجایی نیست که دلت بخواد پیدا کنی
حالت خوب میشه
تو...
از این طرف رفتن
همهاش تقصیر توئه
سمت رودخونه یه رد خون ریختم...
اینطوری میرن جهت مخالف
بیا امیدوار باشیم تا به سانا نرسیدیم شستشون خبردار نشه
- حالش چطوره؟ - خب داره تب میکنه
هنوز اونقدری هوشیار هست...
که همهچیو بندازه گردن من
انگار که خیلی وقته که زن و شوهرید
تو خوبی؟
باید حرکت کنیم
حرکت کنیم؟ حرکت؟
واسه چی؟ کجا میریم؟ کجا حرکت میکنیم؟
میبریمت یه جا که برات کمک جور کنیم
توی قزاقستان شکست خوردی؟
خب درفش که اونجا نبود، نه؟
آدماتم اون درمانگاه رو منفجر کردن...
قبل از اینکه اطلاعات با ارزشی به دست بیارم...
و با همین کار خودشونو به کشتن دادن
یعنی برعکس زیردستهای ابلهت...
اشتباه برداشت نکنی...
من میتونم متوجه وضعیت بشم، وفق پیدا میکنم
میتونم بداهه عمل کنم
میتونم یه مهره توی تشکیلاتت باشم
اگه منو در ابهام قرار بدی، نمیتونم
ببین...
تو یه فراری توی میدان اسبدوانی داری
آزادش کن که وارد میدون بشه، همونجایی که بهش تعلق داره
یا اینکه خلاصم کن راحت بشم
هر طور مایلی
سیآیای داره در مورد عملیاتمون اطلاعات جمع میکنه
باید بفهمم چیا میدونن
فقط یه نفر تا حالا تونسته...
از سیستم مرکزی عبور کنه و به سِرورها دسترسی پیدا کنه
مارتینا کازمارک
آره، میشناسمش
به شدت با استعداد. تا جایی که یادمه...
سیآیای تصمیم گرفت بازداشتش نکنه...
و در عوض استعدادش رو برای اهداف خودش به خدمت بگیره
من باید استعدادشو در راه اهداف خودم به خدمت بگیرم
اون حالا یه هکر کلاهسفیده
واسه جنایتکارها کار نمیکنه
ولی شاید یه راهی باشه که بتونم قانعش کنم...
که هک کردن سیآیای فکر خوبیه
72 ساعت وقت داری...
که ثابت کنی که بهدردبخوری
- بفرما - ممنون
خب، توسکانی خیلی با بوستون فاصله داره
چی شده که به اینجا اومدید؟
ریک استیوز
مارکوس دیوونهی...
ماجراجوییهای داستانهای عامیانهست
ایتالیا هم همیشه رویای من بوده
آره. واسه همین خیلی خوب با هم جور میشد
- درست مثل خودمون - چقدر قشنگ
بعد کارتون چیه؟
من نویسندهام
دارم روی اولین کتابم کار میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.