Le prime 200 righe.
.خیلی قویه
.شراب قوی بهتره
.میتونیم زودتر مست بشیم
.میدونی که چقدر دوستت دارم
،توی همچین زمان فوق العاده ای
.فقط من و تو توی این اتاقیم
اگر اون بیرون خودمو مست نمیکردم
و یک شراب قوی دیگه هم اینجا ،نمیخوردم
چطور میتونستم خودمو کنترل کنم؟
چرا میخوای خودت رو کنترل کنی؟
چونکه
میخوام صبر کنم تا اینکه بالاخره ،واقعا عاشقم بشی
و بدون هیچ دلیل دیگه ای
.همسرم بشی
اونوقت
.میتونم واقعا داشته باشمت
.امروز روز عروسیمونه
و من از اینکه میبینم صورتت ،گل انداخته
.کاملا خوشنودم
.نترس
.ما زمان کافی داریم
،امشب
.بیا اول خوب استراحت کنیم
.فرمانی از طرف اعلیحضرت
،تو اعدام نمیشی
.ولی هنوز مجازات میشی
.برای همیشه یک برده میشی
تو رو بین ساعتای هفت تا نه صبح
.به گردان چیان نو اسکورت میکنن
شاهزاده دوم خودش شخصا تو رو اسکورت .میکنه
بالاخره متوجه شد؟
اون میدونست که با کشتن من نمیتونه
.نفرت خودش رو تخلیه کنه
برای همین کاری کرد که من دیوونه .بشم
میدونم که از گل استخوان گرگ .متنفری
.ولی این تنها راه نجاتته
خب اگه زنده بمونم چی میشه؟
.همون ممکنه که منو بکشه
،تو زمین اعدام
تمام دنیا میخواست صورت وحشت زده ی .من رو ببینه
این چه زنده بودنیه وقتی فقط دارم .نفس میکشم
،اگر تسلیم شدی و میخوای بمیری
.هیچ عجله ای نیست
در گردان چیان نو تو وضعیت خیلی .خطرناکی قرار میگیری
.لازم نیست شاهزاده دوم کاری بکنه
اون برده های توی گردان ازت کینه زیادی .دارن
اونا میتونن هر زمانی و هر جایی .بکشنت
مهمه؟
.من حقمه که بمیرم
.تو فکر میکنی گناهکار بزرگی هستی
در مورد کاری که در حق شاهزاده اول و .ما جایشینگ کردی احساس گناه میکنی
،تو میخوای با گرفتن جون خودت .بدهی هات رو پرداخت کنی
فکر کردی با کشتن خودت میتونی
اشتباهاتت رو جبران کنی؟
.به همین راحتیا هم نیست
.این برات زیادی ارزون تموم میشه
اگر واقعا میخوای گناهانت رو جبران .کنی، پس زنده بمون
و ببین که ما جایشینگ بدون تو چقدر ،خوشحاله
!و داخل بازوهای یک مرد دیگه پناه میگیره
.تو نمیتونی منو تحریک کنی
ولی حق با توئه
من نمیتونم به همین راحتی اشتباهاتمو .جبران کنم
بیا
.این دارو رو با خودت داشته باش
این میتونه موقتاً بیماریت رو
.بهبود ببخشه
،تمام این مدت
.نتونستم بفهمم که دوستمی یا دشمنم
به نظر میرسید که داریم از هم استفاده .میکنیم
و اینطور هم به نظر میرسه که انگار به .دنیا اومدیم که با هم رقابت کنیم
حالا که من به همچین وضعیتی ،کشیده شدم
.میتونم به وضوح ببینم
،یائو جی
چرا بهم کمک کردی
و خودت رو به خطر انداختی؟
.تو داری منو دست کم میگیری
.من آدم بی پروایی هستم
،اگر اینطور نبودم
هیچوقت زندگیم رو برای نجات تو به .خطر نمینداختم
.ولی نجات من برای تو نفعی نداره
.البته که داره
.ولی لازم نیست تو بدونی
میخوام بدونم
برای دادن این دارو بهم
باید خودت رو قربانی میکردی؟
!انقدر میزنمت تا بمیری
اعلیحضرت
!لطفا منو عفو کنید، سرورم
.همه ی اینا به خاطر تو اتفاق افتاد
چطور جرئت میکنی از من طلب !بخشش کنی
...تو
...تو
کی بهت اجازه داد به خاطر اون شلاق بخوری؟
من و اون هر دومون از اعضای خشم شب .هستیم که سرنوشت یکسانی با هم داریم
من شورشی های فراری رو دوباره .دستگیر میکنم
.باشه
سه روز وقت داری تا دوباره اونا رو .بگیری
،اگر نتونی اینکارو بکنی
!هر جفتتون رو با هم میفرستم به جهنم
.تو اون زمان منو دست کم میگرفتی
و حالا داری محبتم رو دست بالا .میگیری
.نگران نباش
هیچکس نمیفهمه که پنهانی
.درمانت کردم
.و لازم نیست نگرانم باشی
تو نباید خودت رو به خاطر یه هیولا
.به خطر بندازی
.ارزشش رو نداره
ازت دو تا خواهش دارم
خودم میدونم با ون یان و بقیه باید .چیکار کنم
.یه راهی پیدا میکنم بیارمشون بیرون
دیگه چی میخوای؟
.میخوام امشب برادر چهارم رو ببینم
اعلیحضرت به گارد سلطنتی دستور داده
.تا کاخ "شون" رو محاصره کنن
اسمش مراقبته، ولی در واقع زندانی .کردنه
،بدون نشان امپراتور
هیچکس حق نداره شاهزاده چهارم .رو ببینه
پیشگوی اعظم
.برده رو بندازید تو ارابه ی زندانیا
چشم
لرد یون
سرورم، اخیرا
در اطراف گردان چیان نو بیماری طاعون .شایع شده
بنابراین، اعلیحضرت به من دستور دادن ،تا شما رو همراهی کنم
تا زندانی رو به سمت گردان ،اسکورت کنیم
.و وضعیت بیماری رو چک کنیم
دیشب، پدر خواجه جانگ رو به کاخ من فرستاد
.تا حکمشون رو بهم ابلاغ کنه
،حالا که پدر میدونه که تو فایده داری
.ازت برای کمکت تشکر میکنم
.بهش اشاره نکنید، عالیجناب
به هر حال من فقط دارم انجام وظیفه .میکنم
.تو و برادر چهارم خیلی بهم نزدیکن
،هرچند که اون منگه
ولی فکر میکنم
.خیلی دلش میخواد به بدرقه تو بیاد
.برای همینم از پدر اجازه گرفتم
،در هر حال
این آخرین باریه که
.همدیگه رو میبینین
نباید به خاطر این لطفم ازم تشکر کنی؟
.از لطف شما ممنونم، عالیجناب
.حواست باشه، لو نری
وگرنه، پدر
.ازت ناامید میشه
.برادر چهارم، نترس
من دیگه نمیتونم کنارت بمونم و ازت .محافظت کنم
،ولی از نظر من
.تو دیگه یه بچه نیستی
روز به روز داری شبیه برادر ارشد .میشی
قوی باش، و اونوقت دلیرانه رو به جلو .حرکت میکنی
.به یک انسان بی باک مبدل میشی
،شاید
.دیگه نتونیم همدیگه رو ببینیم
ولی تو باید یادت بمونه
.که من چی گفتم
.من برای خودم زندگی میکنم
.تو هم باید به من قول بدی
مهم نیست چقدر بهت سخت ،میگذره
.تو باید خوب زندگی کنی
تا زمانی که زندگی ای باشه، پس امیدی .هم هست
.چه صحنه ی احساسی ای
هرچند، زندگی لزوماً با امید همراه .نیست
.ممکنه ناامیدی بی پایان باشه
.حق با شماست سرورم
با توجه به کارهای شرورانه ام، برای .همیشه یک برده باقی میمونم
،امیدوارم شما از اشتباهاتم درس بگیرید
.و به تنها برادرتون رحم کنید
.برادر چهارم و من با هم برادریم
.طبیعتا، همدیگه رو نمیکشیم
.برعکس تو
تو فقط یه برده نیستی، بلکه یه .هیولای غیرقابل تحملی
نگهبانا
.شاهزاده چهارم رو به کاخش برگردونید
اطاعت، سرورم
.عجب آدم لجبازیه
سرورم، شما نباید حرفای این هیولا رو .جدی بگیرید
چطوره اجازه بدید من خودم این برده ی گناهکار رو به گردان چیان نو ببرم؟
شما بهتره به شهر سلطنتی برگردید و .اعلیحضرت رو همراهی کنید
.نه، میخوام خودم ببرمش
!آماده بشید، بریم
.لرد بو نمرده و برده شده
وضعیت به شکل قابل ملاحظه ای .تغییر کرده
فکر کنم خودتون دیشب متوجهش .شدین
.دیشب جزئیات به دستمون رسیده
،با کمال تعجب، بعد از جنگ بوشیانگ
.کشور دشمن دچار کشمکش هایی شده
.دارن از سر و کول هم بالا میرن !چیزی که حقشونه سرشون اومده
از اونجایی که همه ی این اتفاقات به خاطر .این پیش اومده که چو یوو یو
،به توطئه ی پدرش کشته شده
لرد بو با چو جن تبانی کرده
.تا به شکایتش رسیدگی بشه
پس لرد بو چطور تونسته از مجازات اعدام قسر در بره؟
.چو کوی آدم حیله گر و نابکاریه
مشخصا اینکار رو از سر بخشندگی .انجام نداده
.حق با شماست مارکیز وانگ
حالا به نظر میرسه
لرد بو نه تنها در جنگ بوشیانگ شکست ،خورده
.اون همینطور شورش کرده
No comments yet. Be the first to leave one.