Le prime 200 righe.
</font
🌼 مهمونخونه عاشقونه 🌼
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
حتی اگه یه توهم باشی هم مشکلی نیست
...حتی اگه مردی که من میشناسم
وجود نداشته باشه
...هیچوقت فکرشم نمیکردم
...که بتونم دوباره
این موج های نقره ای رو ببینم
بانو
همونطور که من چون شما رو دیدم عوض شدم
شما هم حتما عوض شدین
گفتین میخواین گذشته رو فراموش کنین
پس فراموشش کنین
منم همین کارو میکنم
سعیم رو میکنم
بانو، شما زن خیلی شجاعی هستین
از خیلیا تو دنیا شجاع ترین
...بهم یه چیزی رو
قول بدین
هر اتفاقی هم که بیفته
دوباره منو تنها نذارین
با یون هونگ جو باید چیکار کنم؟
اول باید مطمئن بشیم
...اگه واقعا زنده باشه
گلوش رو میبرم
از زمستون متنفرم
چرا روزا اینقدر کوتاهن؟
باید برین
اگه یکی ما رو ببینه چی؟
گفتی تنهات نذارم
خیلی خب، الان میرم
بعد یه شب طولانی
فردا میبینمت، بانو هونگ جو
با اینکه با چشمای خودم دارم میبینم باورم نمیشه
یون هونگ جو زنده اس
بگیرمش؟
نمیتونیم بذاریم خبرش پخش بشه
من یه نقشه دارم
یه جا برای دفنش پیدا کن
اون زنده اس
ولی قبلا یبار مرده
باید به آرومی برش گردونیم همون جایی که بوده
میگن سفیدبرفی یه محافظ داره که فقط از اون محافظت میکنه
اون تو بودی؟
...همیشه اینقدر بی پروایی؟ اگه یکی بشنوه
اوضاع بینمون بد شد
حتی نمیتونیم آزادانه حرف بزنیم
هیچوقت کنار هم احساس راحتی نکردیم
هردوتامون برای این کار راز های زیادی داریم
من خیلی از شوخی هات خوشم میومد
...ولی الان میبینم
شوخی هات روشی بود که باهاشون احساس واقعیت رو مخفی کنی
پس میتونم یه چیزی بهت بگم؟
...محافظ همیشه هرکی رو که امنیت اربابش رو به خطر بندازه
میگیره و میکشتش
پس جلوی شمشیرم قرار نگیر
...تو هنوزم
بهم اعتماد نداری
هوا ریونگ قاتل ها رو فرستاد؟
چرا میخواد من بمیرم؟
چون میخواد یکی دیگه تاج و تخت رو بگیره
اتفاقی که تو حیاط افتاد اشتباه ما بود
تقصیر بی احتیاطی من بود
...نباید اولش توضیح بدی
کی این آدما رو فرستاده؟
شدیدا به افرادم هشدار دادم که این کار تکرار نشه
هرچی میگه رو باور میکنین؟
نه
...ولی یکی گفت
کسی که ناامیده به هیچی نمیتونه برسه
حتما تو هم به اندازه من ناامیدانه میخوای اون هیولا که به تخت نشسته رو برکنار کنی
...من با این ناامیدی
بهت اعتماد میکنم
دونفر بهتر از یکی نیست؟
دارین چیکار میکنین؟
چرا شوکه شدین؟
نقشه ای چیزی میکشیدین؟
...دان او تو چرا
این موقع صبح اینجایی؟
یعنی چی که اینجام؟
صبحونه نمیخواین؟
آره، بیاین بخوریم
به دان او گفتم
چی رو؟
که خیلی دوسش دارم
...دیگه اینکه چه حسی بهش داری رو
لازم نیست بهم بگی
دارم بهت میگم که منم ازش دست نکشیدم
چی؟
همین که پادشاه رو برکنار کنی
با دان او چیکار میکنی؟
...معلومه دان او هم با من
فکر میکنی دان او اینو میخواد؟
...اون برای حفط باغ گل ها و خواهرش
دست به هرکاری میزنه
...فکر میکنی
قصری که نمیشه توش خوب نفس کشید مناسب دان اوئه؟
...زیر بار کلی مسئولیت
برای همیشه دفن میشه
کارت خودخواهانه نیست؟
باهم کار میکنین؟
این همه سال رنج کشیدی ولی بازم ساده لوحی
من و گیوم یه چیز رو میخوایم
باهم براش میجنگیم
شاید الان یه هدف داشته باشین
ولی همین که پادشاه رو به زیر بکشین
کی نفر بعد میشه؟
...عالیجناب، هیشکی تو این دنیا داوطلبانه
از قدرتی که به دست آورد دست نکشیده
...شاید از اینکه نکنه
خون بردارت رو بریزی، میترسی
آره
میترسم
...از اینکه نکنه آخرش
ما همو هدف بگیریم
...ولی
تسلیم ترسم نمیشم
...من
به جلو میرم
...صبرکن و ببین
چطور یه پنجره به دنیای جدید باز میکنم
...به نظر میومد مخفیانه در مورد یه موضوع
شخصی حرف میزدن
...رئیس خواجه ها چه حرفی با
یه محافظ رده پایین قصر داره که بزنه؟
شنیدم خواستین منو ببینین ارباب جانگ
از حالا به بعد چشم از کانگ سان برندار
...باید بدونم بیرون دیوار های قصر
داره چیکار میکنه
چشم
چی باعث شده بیاین اینجا؟
فکر میکنین چی باعث شده؟
اومدم با اعلیحضرت حرف بزنم در رو باز کنین
اومدین بهشون بگین من و ملکه مادر هم دستیم؟
حقیقت داره دیگه مگه نه؟
منم یه حقیقتایی رو میدونم
میخواین بشنوین؟
...شنیدم پسرتون
بچه شما نیست
اعلیحضرت هم از قبل اینو میدونن
چیز خاصی نیست
...اگه وزرا هم بفهمن، هم پسرتون
هم اعلیحضرت به خطر میفتن
...واقعا اینقدر براتون راحته
انگار مشکلی نیست؟
حتما باید این کار رو انجام بدین؟
...اگه بقیه درباره ی مراسم خبردار بشن
وزرا دوباره عصبانی میشن
اگه این مراسم رو انجام نمیدادیم زندگیم به خطر میفتاد
کانگ سان
باهامون بیا
میخوام یه چیز جالب بهت نشون بدم
بله اعلیحضرت
وزیر جناح راست
ازتون ممنونم که سول رو پیدا کردین
...به لطفت
یکی از آرزوهای قدیمی ام برآورده شد
شما و عالیجناب گفت و گوی خوبی داشتین؟
بله
...اون خیلی خوب بزرگ شده
گرچه زندگی براش سخت بوده
...حالا شما تنها کسی هستین
میتونین ازش محافظت کنین
تا وقتی که اعلیحضرت به تخت نشسته
ایشون نمیتونه زیاد زنده بمونن
...برای برکناری پادشاه
ما نیاز به یه دلیل موجه داریم
یه چیزی هست
...اونقدر بزرگه
که اگه ورزا باخبر بشن دربار سلطنتی رو وارونه میکنه
منظورم مشروعیت وارث سطنتیه
من یه اسب قرض گرفتم
کجا میخوای بری؟ فقط بهم بگو
...هر جایی باشه خوبه
چون من همراه شمام
!عوضی
بهت گفتم که نزدیک اینجا نشی
!تو هونگ جو رو اغوا کردی
...نه، اینطوری نیست بذار توضیح بدم
!چی رو توضیح میدی؟ عوضی
وای، چرا داری اینطوری میکنی؟
خب میتونین فقط درباره اش حرف بزنین
حرف بزنیم؟
!اگه به حرفم گوش میداد پس حالا نباید اینجا نبود
باورم نمیشه
...آخه بین این همه سونبه که اینجان، چرا این
وای خدا- چرا؟ مگه چه اشکالی داره؟-
...خوش چهره ست و
...و
چهره ی خوبی داره دیگه
وای خدا- خدای من-
بین این همه، چرا اون؟
اون امتحانش رو رد شده بیکار و تنبل و به دردنخوره
واقعا دلخور شدما
...قبول دارم که بیکار و تنبلم
ولی دیگه به درد نخور نیستم
!راست میگه خب
عوضی بیا اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.