Le prime 200 righe.
قسمت چهارم
یه نفر هست که باید قبل از مرگم ازش عذرخواهی کنم
بخاطر اشتباه من یه بچه به ویروس اچ آی وی مبتلا شد
اون در جزیره زندگی میکنه
بچه ای که دو سال پیش در حقش مرتکب اشتباه شدم
مامان این خاله بهم این خرس رو داد
بهم گفت بگیرمش
اون خاله توی کشتی این رو به من داد
...اون خاله این رو به من داد
اوه، شما همون آقای توی کشتی هستین
وقتی خونریزی میکنی باید چیکار کنی؟ قانون شماره 2 رو تکرار کن
باید با استفاده از دستمالی که مامان بهم داده خون رو پاک کنم
و بذارمش تو یه کیسه ی پلاستیکی
اینجوری نیست، دوباره بگو
نباید کمک دیگران رو قبول کنم
تو باید خیلی نگران آبجی شده باشی پوم دونگ ئی جون
اوه... اینجوریاس؟
چیزی نیست، آبجی هیچ دردی نداره
الان اون آقاهه خون منو دید، مگه نه؟
اوه، فقط چند لحظه بود... فقط یه کمی
چیکار کنیم مامان؟
از حالا دیگه مامان نمی تونه هیچ پولی دربیاره و پدربزرگ هم تا ابد مریض میمونه
دایی هم مجبور میشه دانشگاه رو ول کنه؟
مشکلی نیست چون اون فقط یه کمی خونتو دیده
تو قوانین 2 و 3 رو خیلی خوب اجرا کردی
مامان از پادشاه اژدها التماس میکنه تا بهمون رحم کنه
قانون شماره 2
من باید با استفاده از دستمالی که مامان بهم داده خون رو پاک کنم
دستمال رو بذارم تو کیسه پلاستیکی و بیارمش خونه
قانون شماره 3
حتی اگه افتادم و جاییم خون اومد هرگز نباید کمک کسی رو قبول کنم
درسته؟
وای... من با این بچه ی نابغه چیکار کنم؟
تو باید بیخیال ابتدایی بشی و مستقیم بری سال آخر دبیرستان... نظرت چیه؟
یه بلیط بدین
آخرین کشتی امروز قبلاً حرکت کرده
دایی جون... من یه کمی میرم بیرون
این چیه؟ صورتش چرا اینجوری شده؟
نمیتونم تحمل کنم... دیگه طاقت ندارم
آقای لی اصلاً نمیتونم همچین چیزی رو تحمل کنم
...بی ریخت
می خوای تو رو هم مثل عروسک خوشگل کنم؟
حالا من با صورت این چیکار کنم؟
واقعاً که... آخه کی میخوای عاقلانه رفتار کنی؟
...پوم
من تو رو مثل عروسک خوشگل میکنم، بی ریخت
اوه... این که شکسته
چرا اینهمه دردسر درست میکنی؟
میدونی مامانم چی از دستت میکشه؟
لی پوم
داری با کی اینجوری حرف میزنی؟
مگه پدربزرگ دوستته؟
پدربزرگ مدام تو رو ناراحت میکنه
کی ناراحته؟ من ناراحتم؟
مگه تو درون قلب من رو هم میبینی؟
نمیدونی مامان چقدر داره کیف میکنه؟
آقای لی، منو خوشگل کن
مثل همون عکس لطفاً من رو هم خوشگل کن
تو هم میخوای خوشگل بشی؟
آره... منو هم آرایش کن خیلی خوشگلترم کن
واقعاً خوشگله
خیلی خیلی خوشگله
بخاطر آقای لی، بالاخره یونگ شین آرایش کرد
من از وقتی که اومدم به این جزیره هیچوقت آرایش نکرده بودم
حالا دیگه لی یونگ شین واقعاً خوشبخت شد
آقای لی... منو هم خوشگل کن
منم خوشگل کن لطفاً
نه، نمیکنم
بیریخت زشت
منو هم آرایش کن... معذرت میخوام که اون چیزا رو گفتم
اشتباه کردم، لطفاً من رو هم آرایش کن
آرایشم کن - پوم، بیا اینجا -
...بیا اینجا
...خیلی باحاله
ولی با اینحال، تو هنوزم بیریخت و زشتی
آره
یونگ شین میخواد امشب یه شام خوب مهمونتون کنه
میخوام نون گوشتی های مورد علاقه پدربزرگ رو درست کنم
...سوک هیون
پوم حالش خوبه؟
...آره
میشه چند دقیقه باهات حرف بزنم؟
معمولاً ستاره ها رو تماشا میکنی؟
من اغلب نمیتونم تماشاشون کنم
تو آسمون سئول نمیتونی ستاره ها رو ببینی
حتی سخته که سرتو میاری بالا و آسمون رو ببینی
از اونی که فکرش رو میکنی هم سخت تره
چیزی نیست که بخوای بهم بگی؟
...هیچی
باید یه چیزی باشه
نه اصلاً
پوک بچه منه، مگه نه؟
من بابای پوم هستم؟
پس همین الان بهم بگو
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
...نه
..هیچوقت قصد نداشتم ازش فرار کنم یا انکارش کنم، پس
نه
...مهم نیست مادرم چی میگه
...حتی اگه قرار بشه باهاش قطع رابطه کنم
متوجه منظورم نشدی؟
کری و حرفمو نمیشنوی؟
بهت گفتم نه
قبلاً بهت گفتم نه پس چرا هنوز اینجوری رفتار میکنی؟
فکر میکنی من فقط با یه مرد بودم؟
مگه من چمه؟
چرا تو و مادرت باهام اینجوری میکنین؟
چرا باهام اینجوری رفتار میکنین؟
چون قلبم به درد اومده
از وقتی پوم رو دیدم همیشه اینجوری شدم
قلبم به شدت درد میکنه
برای آخرین بار میگم
پدر پوم کس دیگریه
این رو هم باید من برات توضیح بدم که چرا قلبت درد میکنه؟
درسته... متاسفم
برو داخل، پوم باید منتظرت باشه
وقتی اون خون دماغ میشه یا ...مشکل دیگه براش پیش میاد
باید بذاری دیگران بهش کمک کنن و اون هم به دیگران کمک کنه
من وقتی مشکلی برام پیش میاد با خوشحالی کمک دیگران رو قبول میکنم
منم وقتی مشکلی برای اونا پیش بیاد بهشون کمک میکنم
مردم باید با کمک به همدیگه زندگی کنند
تو نباید این رو بهش یاد بدی؟
ببخشید... من نباید تو نحوه تربیت فرزندت دخالت میکردم
ولی فکر میکنم باید درباره چیزهای مهم دوباره آموزشش بدی
مثل امروز، وقتی اون خون دماغ شد ...و لحظات سختی رو گذروند
باید کمک دیگران رو قبول میکرد
بزرگترها هم کنارش هستن
اینکه یه بچه 8 ساله ...به تنهایی رنج بکشه
...خودش خونش رو پاک کنه و خودش رو تمیز کنه
کاریه که باید فقط زمانی که کسی دور و برش نیست تا کمکش کنه، خودش انجامش بده
برای اینکه خودت به تنهایی ...همه ی اینها رو تحمل کردی
...برای اینکه تنهایی از پسشون براومدی
واقعاً متاسفم
من یواشکی شنیدم که سوک هیون و دوستاش درباره یه شرط بندی حرف میزدن
اون بهشون گفت قبل از اینکه بره سربازی ...با لی یونگ شین میخوابه
سوک هیون چون میدونه که تو دوستش داری همچین لاف بزرگی زده
مگه هیچ کس دیگه ای نیست که اون باید با احساسات آدم بیچاره ای مثل تو بازی کنه؟
دختر، تو که قبلاً گولش رو نخوردی، نه؟
چیکار میکنی مامان؟
داری جیش میکنی؟
...آره
اوه... واقعاً که.. آخه یه آدم بزرگ چجوری نمیدونه که اینکار ننگینه؟
بازم داری حرفای بد میزنی... بازم
چرا باید بگی ننگین؟
چرا نمیگی کار خوبی نیست، یا مثلاً خجالت آوره؟
کار خوبی نیست... خجالت آوره
ولی چرا با لباس داری جیش میکنی؟
نه... مامان الان جیش نمیکنه
چون پاهام درد میکرد گفتم یه کم بشینم استراحت کنم
!پوم
بله؟
تو هنوز هم بابا لازم داری؟
هنوز هم میخوای بابا داشته باشی؟
اوه، پس اینطور؟
پس... نظر راجع به این آقا چیه؟
میخوای همینجوری اونجا وایسی؟
من نون ها و نودل هام رو خوردم
همینجوری اونجا وای نستا... بیا داخل
واقعاً مسافرخونه دیگه ای این طرفا نیست؟
یکی دیگه اونور هست تو اون تقاطع
ولی یه عالمه آدم اونجا جمع میشن تا شطرنج بازی کنن
اونقدر شلوغ و پر سر و صداست که اصلاً نمیتونی بخوابی
من بهت 1000 وون تخفیف میدم
خب 1500 تا... دیگه از این بیشتر نمیتونم
اگه مادرم بفهمه تا سرحد مرگ کتکم میزنه
...هی... هی
دمپایی داری؟
هی... من از این پتوها استفاده نمیکنم
کمکم کن یه مقدار سوجو بخرم سوجو: آبجوی بومی کره
میخوای یه عالمه مشروب بخری؟ همه ی این پول رو؟
اینجا همون مسافرخونه ای هست که روح داره؟
روح؟
ما بی نقصیریم
روح مال مسافرخونه ی ما نیست
روح شخصیه که توسط یکی از مسافرای متل ما به قتل رسیده
به عبارت دیگه، اون روح مسافر ما رو تا اینجا تعقیب کرد
ما اشتباهاً متهم شدیم
نگران نباش
...برای جلوگیری از همچین اتفاقاتی
مادرم یه طلسم اونجا آویزون کرده که ارواح رو فراری میده
کی اومدی؟
هوا خیلی سرده، چرا داخل منتظر نشدی؟
چرا حرف نمیزنی؟
چیه؟ چیزی شده؟
دهنت یخ زده؟
عسل خوردی؟
...اوه
چی ازم پرسیدی؟
آهان... کی اومدم؟
دو ساعت پیش اومدم
چون هوا سرده، چرا داخل منتظرت نشدم؟
چون اینو میخواستم
فکر میکنم فقط منم که این کار رو دوست دارم
تو ازش بدت میاد؟
تو خوشت نمیاد؟
فکر میکنی من خوب نیستم؟
قبل از اینکه ما ازدواج کنیم یه چیزهایی اتفاق افتاده
...یونگ جو
خاله از سئول اومده
برو از طرف من یه زنگ به ماهی فروش بزن
No comments yet. Be the first to leave one.