Le prime 165 righe.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
حالت خوبه؟
یه خواب عجیب دیدم، و...
هی، چی شده؟
حالت خوبه؟!
هی!
.اکنون که تو را فرصت هست، تا توانی گل و ریحان و یاسمن برچین
تموم شد.
ممنون.
اونا سنگهای جمعآوری هستن، درسته؟
تو خودشون انرژی جادویی دارن.
تاحالا ندیده بودمشون.
این چند روز گذشته خیلی از دانشآموزا از حال رفتن.
وقتی بهشون سر زدم، همهشون انرژِی جادوییشون دزدیده شده بود.
این یعنی...
آره.
بهنظر متهاجم هنوز یهجایی توی کالجه.
ولی خوشحالم که اینجایی.
بعدا باهات حساب میکنم.
اوه، عیبی نداره.
فقط زیاد دارم.
اونجوری نباش.
اسلی بگی بودن از استعدادای توئه.
آدما باید برای تواناییها و مهارتهاشون بهشون جزا داده بشه.
مهارتها...
چند باری چیزی مثل اونو شنیدم.
چیزی نیست که لزوما بخوای بشنویش، مگه نه؟
اگه ناراحتت کردم ببخشید.
ن-نه.
من درباره همه چیزایی که این بدن منو بهشون دچار میکنه، و برای من چهکار میکنه فکر میکنم.
واقعا نمیتونم جوابی بگیرم.
میخوام بدونم من استعداد دیگهای هم دارم؟
اگه این تنها چیزیه که دارم...
اگه اون چیزیه که میخوای، باید کاملا باز و به دور برای چیزی که دوست داری نگاه کنی.
استعداد جلوت دراز نکشیده یا مستقیم بهت داده نشده.
اگه خوششانس باشی وقتی که جوونی پیداش میکنی.
تمام تلاشمو میکنم.
خب، حالا اونا رو بردار و بیا بریم.
چشم.
ها؟
لوسی.
چرا تو...
اگه ولت کنم از حال میرم.
درسته.
خانم مدیر.
نمیدونستم اینجایید.
دانشآموزا چطورن؟
فعلا از خطر مادی دورن، به لطف سنگهای جمعآوری.
اما همهشون علائم یکسان دارن،
و همهشون به تدریج دارن قدرت جادوییشونو از دست میدن.
تا وقتی که متهاجم داخل کالجه، ادامه به مخفی کردنش سخت میشه.
بنابراین، تمامی دانشآموزا رو فردا از وضعیت مطلع میکنم.
با دانشآموزایی که بهشون حمله شد چه کنیم؟
اگه مجرم نباشن، میفرستیمشون خونه.
فکر نکنم اون گزینه خوبی باشه.
اونا الآن به کتاب ممنوعه گرفتار شدن.
اگه همهشون یهجا باشن دردسرشون کمتره.
اینکه «دردسرن» یا نه رو کنار بزاریم،
اینجا باشن مدیریت و سنجیدن مشکل راحتتره.
ولی کنجکاوم...
چرا یهویی شروع کردن به از حال رفتن؟
الکساندرا-سان!
اینجایید؟
هماتاقیم از حال رفت!
یه بیمار دیگه؟
بده...
بهم بده...
بهم بده...
بیشتر میخوام.
هی!
چیسه!
هی، داری چهکار میکنی؟!
داره قدرت جادوییمو میکشه.
خنگول خانم.
به اون چیز زل نزن.
نه! یه انفجار؟!
الیاس...
الآن یهچیزی دیدم...
یه عالمه از انرژی جادوییتو گرفته.
چیسه! حالت خو...
لوسی...
اونقدر نمونده واسهش که با لوسی درمیون بذاره.
مدیر، چیزی داری که کالری زیاد داشته باشه؟
حتما، هله هولههام خوبن؟
خب، میتونم بپرسم چی شد؟
کتاب جادویی باید قدرت جادویی چیسه رو از اون اتفاق دزدیده باشه.
احتمال زیاد بازدهی خیلی کمی داشته.
بازدهی خیلی کم؟
متهاجم میتونست همه قدرت جادوییشو بدزده و دربره.
و به یه دلیلی، نکرده.
پس کتاب باید صبرشو از دست داده باشه و یه حرکت بی ملاحظه زده باشه.
داری میگی که کتاب داره استفادهکننده رو کنترل میکنه؟
یا شاید استفادهکننده نمیتونه درست مدریتش کنه.
بههرحال، احتمال داره رو استفادهکننده تاثیر گذاشته باشه.
نمیتونه این باشه که متهاجم...
نمیخواسته قربانیها رو بکشه؟
ولی اولین قربانی، وبستر، نزدیک بود بمیره.
لوسی، حالت خوبه؟
زیاد حالم خوب نیست.
چیسه؟
جاسمین.
حالت خوبه؟
اونقدر حالت خوبه که بلند بشی؟
تو چی؟
سرم یهویی احساس پاک بودن داره.
و بدنم هم بهنظر سبکتر شده.
عجب خوابی بود.
همه یهویی چشون شد؟
هی، پیام مدیرو دیدی؟
یه کتاب ممنوعه دزدیده شده.
آره دیدم.
میدونی چرا آدمای زیادی رفتن به دفتر بهیاری؟
آره. شنیدم که بخاطر اینه که متهاجم از کتابه
واسه دزدیدن قدرت جادویی استفاده میکنه.
ولی عجیبه...
همه تا دیروز خواب بودن،
و امروز یهویی همه بلند شدن و حالشون خوب بود.
هماتاقی من هم امروز صبح برگشت.
متهاجم ولی هنوز توی کالجه، نه؟
فکر میکنی کار اون یارو دیشب بردنش دفتر بهیاری هست؟
ولی شنیدم که به اونم حمله شده...
که یعنی... یکی از معلما شاید؟
چیسه.
الیاس.
برداشت؟
واسه هوا عوض کردن.
از اونجایی دوست داری به بدخواهی دیگران گیر بدی.
ممنون.
اینا همهش تقصیر منه؟
چرا قربانیها همه یهویی به حالت طبیعی برگشتن؟
نمیدونم.
همه جادویی که نیاز داشتنو گرفتن؟
یا شایدم اونقدر زیاد بوده که نتونستن از پسش بربیان،
و اتصال منفجر شده.
منفجر...
تو هم باید خسته شده باشی.
پس فکر کنم بهتره یه روزو استراحت کنی.
چشم.
لوسی، گوجه میخوری؟
بفرما.
هی!
غذا رو پرت نکن!
اوه... شرمنده.
واقعا که.
راستی، تو چرا اینجایی، نی-سان؟
منم خیلی حوصلهم سررفته.
که اینطور.
بابت گوجه ممنون.
چیسه! اینزورث-سنسه!
چی دارید برمیدارید؟
گوجه. میخورید؟
آره.
مشکلی نداره منم چندتا وردارم؟
میخوام مانوسمو غذا بدم.
چرا که نه.
واو، چه بزرگن.
آره.
اجازه برداشتنشو نگرفتم ولی.
وایسا، اینا اصلا گوجهن؟
رو درخت دارن درمیآن.
شاید چون پرورش یافتهن.
چه میدونم.
اوه، آیزاک، میخوری؟
من با گوجه خام مشکل دارم.
هی، ریان کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.