Riverdale

Riverdale

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 6

Informazioni sulla release

Riverdale US S06E11 480p x264-mSD
Riverdale US S06E11 XviD-AFG
Riverdale US S06E11 720p WEB x265-MiNX
Riverdale US S06E11 720p WEB H264-GOSSIP
Riverdale US S06E11 WEB x264-TORRENTGALAXY
Riverdale US S06E11 720p WEB H264-PECULATE
Riverdale US S06E11 720p HEVC x265-MeGusta
Riverdale US S06E11 1080p HEVC x265-MeGusta
Riverdale US S06E11 480p WEB x264 Rmteam
Riverdale US S06E11 1080p WEB H264-PECULAT
Un commento di AMIRX79X
█⫸ آیـــدا و امـــیر | Digimoviez.com

Tag

web
720p
720
x265
x264
480p
480
1080
Pubblicato il: 2022-04-25
Download: 24
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫هر شهری یه مکان مخصوص داره

‫که مردمش اونجا جمع می‌شن.

‫توی ریوردیل، اون مکان پاپز چاکلیت شاپ هست. ‫خونه‌ی دوم همه دور از خونه‌ی اصلی‌شون.

‫اما این غذاخوری یه داستان ‫پیش‌زمینه‌ی مرموز هم داره.

‫سال‌ها پیش اینجا میدون جنگ بوده.

‫جنگ‌هایی که توی پاپز اتفاق افتادن ‫به هویت شهر شکل دادن.

‫و منتظر باشید چون یه جنگ دیگه هم تو راهه.

‫باعث افتخار منه که به شما

‫یک عضو شورای شهر وفادار و شریف

‫یک انسان نیکوکار و تاجر موفق رو معرفی کنم. ‫پرسیوال پیکنز.

‫خوش اومدی پرسیوال.

‫ممنون آلیس. ‫باعث افتخارمه که اینجام.

‫تا اونجایی که می‌دونم یه ‫نقشه‌ای برای شهر داری

‫که کلاً قراره آینده‌اش رو عوض کنه.

‫درسته آلیس.

‫اخیرا دارم رو یه پروژه‌ای کار می‌کنم که...

‫به ریوردیل به تکونِ درست حسابی می‌ده.

‫یه‌راه آهن جدید تحت مالکیت خصوصی...

‫که درست از قلبِ ریوردیل عبور میکنه...

‫و باعث اشتغال‌زایی، پیشرفت گردشگری ‫و درآمد شهر می‌شه

‫منظورش از " قلب ریوردیل " چی بود؟

‫خب، آیا این راه‌آهن قراره ایستگاه رسمی داشته باشه؟ ‫اینجا توی ریوردیل؟

‫معلومه که اره، آلیس

‫همه‌تون غذاخوری پاپـز رو می‌شناسید دیگه؟

‫اره، فکر می‌کنم اونجا بهترین مکان ‫برای ایستگاه قطاره!

‫این یعنی باید با پاپـز خداحافظی کنیم، ولی ‫خب ارزش این پیشرفت رو داره

‫من عمرا غذاخوری رو به تو بفروشم! عمرا

‫خب، خیلی نااُمید شدم...

‫امیدوار بودم به عنوان عضو شورای شهر،

‫حتما پیشرفت و صلاح ریوردیل رو در اولویت قرار می‌دی

‫تا سود شخصی و نامردانه خودت...

‫تو واقعا می‌خوای روی مزایای اقتصادی، اجتماعی..

‫و درضمن مزایای اشتغالی‌ای که این پروژه ‫به ارمغان میاره، چشم ببندی

‫اونم به خاطر یه غذاخوری...

‫بیا صادقانه حرف بزنیم، گذشته خیلی درخشانی داره

‫نمی‌دونم هدفت از این قضیه ساختگیِ ‫پروژه قطار چیه...

‫اما تنها آدمی که این وسط سود می‌بره تویی!

‫خب، دوستات که اینطوری فکر نمی‌کنن

‫راستش اونا ازت می‌خوان برای صلاحِ شهر...

‫اونجا رو به من بفروشی

‫گفتم که، عمرا!

‫آرچی، نمی‌تونیم اجازه بدیم ‫پرسیوال اینکارو بکنه!

‫پاپـز میراث خانوادگی منه!

‫اولین سیاه‌پوستانی که صاحب ‫مشاغل شدن، باید باهاش بجنگیم!

‫تبیتا، الان اصلا نمی‌تونم با پرسیوال مخالفت کنم

‫باشه؟ دیدی که کون‌ـمو پاره کرد

‫نقطه‌ضعفم رو می‌دونه! ‫پس شرمنده‌ام!

‫تا وقتی که یه راه‌حل اساسی پیدا کنم، ‫باید آروم بگیرم

‫نباید با پرسیوال لج کنی،

‫همه‌مون اینکارو می‌کنیم ‫اون آدم خطرناکی‌ـه!

‫می‌تونه به مغزـت غلبه کنه و وادارت کنه ‫کاری که می‌خواد رو انجام بدی

‫و تحت هیچ شرایطی هیچوقت باهاش ‫تنهایی جایی نباش.

‫شنیدی پرسیوال توی تلوزیون چی‌گفت تونی

‫می‌خواد پاپـز رو از سر راهش برداره، و اگه ‫اینکارو بکنه...

‫بزودی سراغ " وایت وارم " هم میاد

‫نه دقیقا...

‫خودش گفت ایستگاه‌ـش جدید‌ـش هیچ ‫کاری با " وایت وارم نداره "

‫راه‌آهن رو بالای اینجا می‌سازه، یعنی جایی که پاپز قرار داره

‫اما ظاهرا حتی نیاز نیست یه روزم تعطیل کنیم،

‫اگه حرفشو باور کنم البته.

‫من تو هرکاری که بخوای کمکت می‌کنم تبیتا ‫اما توی مورد اون شیطان؟

‫غرفه پـاپـزی که اینجا زدیم ‫حسابی پول در میاره،

‫چرا پولی که پرسیوال پیشنهاد می‌ده رو قبول نمیکنی

‫و یه غذاخوری نو و پیشرفته‌تر توی یه مکان امن‌تر باز نمی‌کنی؟

‫تب تب عزیزِ من...

‫گرچه که تا الان با پرسیوال برخورد آنچنانی‌ای نداشتم،

‫اما موافقم که اون یه بلای جـدی برای این شهره، ‫همه پکینز ها اینطوری‌ان.

‫کمکت می‌کنم نابودش کنی!

‫عالیه

‫البته به‌محض اینکه یادگرفتم چطوری توانایی‌هایی که ‫اخیرا به دست آوردم رو کنترل کنم،

‫هنوز دارم روش کار می‌کنم و مونده تا تموم شه ‫ولی تقریبا آخراشه!

‫کوین؟

‫چه‎خبر؟

‫همون‌طور که پیش‌بینی کردی،

‫تبیتا داره تلاش می‌کنه حمایت بقیه رو ‫برای پـاپز جلب کنه،

‫تا جایی که شنیدم تا الان ‫کسی دست‌ـش رو نگرفته

‫خب هنوز نه، اما خیلی سمج‌ـه!

‫اون که نمی‌تونه جلوـم رو بگیره ‫نهایتا بتونه یکم سرعت‌ـم رو کند کنه!

‫که بازم خیلی رومخه!

‫کاملا

‫خب...

‫بهش یه فرصت عادلانه دادم،

‫پرسیوال واقعا منو توی فکر فرو برده،

‫تا جایی که کم کم دارم به این فکر می‌کنم که..

‫واقعا اون پیشنهاد فقط برای جهت صلاح شهره؟

‫نه، امکان نداره

‫پاپز به یه دلیل تا الان دوام آورده،

‫چون سـتـون ریوردیله!

‫مردم شاید این رو فراموش کرده باشن، اما حقیقت محضه

‫اره اما اگه از همین مردم بپرسی

‫کدوم بیشتر به صلاح شهره؟ باز موندن پاپز...

‫یا یه راه‌آهن جدید و جذاب چی می‌گن؟ ‫خیلی پیچیده‌ست

‫درضمن، وقتی هیچکس نیست تا ازم حمایت کنه

‫چطوری می‌تونم باهاش مقابله کنم؟

‫تو که حمایت یکی رو داری، ‫من حمایت‌ـت می‌کنم

‫چطوری فهمیدی دارم به ‫چی فکر می‌کنم؟

‫من هیچ حرفی نزدم

‫آه...

‫دقیقا به سوالی که تو ذهنم داشتم ‫بهش فکر می‌کردم، جواب دادی

‫جاگهد، چه‌خبر شده؟

‫و لطفا نگو " هیچی " ‫چون اخیرا اتفاقای خیلی عجیبی داره دور و ورمون میوفته!

‫درسته

‫خیلی‌خب پس...

‫باید یه چیزایی بهت بگم،

‫خب، پس می‌تونی ذهن بقیه رو بخونی

‫بتی می‌تونه خطر رو احساس کنه

‫آرچی آسیب‌ناپذیر شده، البته به جز ‫وقتایی که پلادیوم بهش نزدیکه...

‫شرل از دهنش آتش می‌زنه بیرون ‫و پرسیوال می‌تونه ذهن بقیه رو کنترل کنه؟

‫اره

‫اما نتونست ذهن تو رو کنترل کنه،

‫خیلی جالبه

‫به‌طرز خیلی پیچیده‌ای با عقل جور در میاد، اما ‫نه فقط تو مورد تو...

‫ با توجه به همه این اتفاقاتی که اخیرا ‫باهاش سر و کله می‌زدم...

‫اما...

‫ببین، یه فکری زده به سرم که چطوری پاپز ‫رو نجات بدیم...

‫خودم وقتی می‌خواستن " درایـو این " رو خراب کنن امتحانش کردم ‫(مکانی که در فصل اول جاگهد اونجا زندگی می‌کرد)

‫باید پـاپز رو به عنوان یه مکان تاریخی برجسته ثبت کنیم، باشه؟

‫اینطوری نمی‌تونن خراب‌ـش کنن

‫خب یعنی به نظرت پرسیوال و...

‫شورای شهر اجازه میدن؟

‫نه، ثبت کردن مکان‌های تاریخی ‫در سطح ایالتی انجام میشه

‫هیچ ربطی به اون نداره

‫فقط تنها کاری که باید بکنیم اینه که ‫ثابت کنیم پـاپز از اهمیت تاریخی برخورداره

‫با این می‌تونی شروع کنی،

‫این یه جعبه از یادگاری های قدیمی‌ـه....

‫که نشون می‌ده غذاخوری ‫دهه ها سابقه داره،

‫اگه یه مدرک محکمی باشه که

‫ثابت کنه پـاپز یه مکان تاریخی بسیار باارزشه

‫همه‌ش توی این جعبه‌ست

‫ فوق العاده‌ست ‫ ممنون، پاپ...

‫خدای من...

‫یه جلد از کتاب " گـرین بـوک "

‫درست مثل الان، قدیم‌ـم همه ‫به اینجا پناه میاوردن...

‫هی، همینطوری که داریم کار می‌کنیم ‫نظرت با پنیر کبابی و سوپ گوجه برای شام چیه؟

‫حتما، عالیه!

‫تبیتا، این جعبه مثل یه ماشین زمان می‌مونه

‫همه رویداد های مهمِ ریوردیل اینجا ‫توی پـاپـز اتفاق افتاده‌ان

‫رویداد های معنوی، ‫فجایع ملی...

‫همه‌ی اینا اینجا روی ‫این صندلی‌ها اتفاق افتاده

‫انجمن تاریخی " راکلند کانتی " عمرا ‫درخواست‌مون رو رد کنن!

‫چه خبر خوبی...

« ریـــوردیـــل »

تـرجمه از « آیــدا و امیـر دلپسند »

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫هی، تریسا

‫ما تونستیم!

‫چرا بهم گفتی تریسا؟

‫باورم نمیشه اسم‌مون بلاخره رفت کتاب " گریـن بوک " ‫(کتابی از ویکتور هوگو گرین، جهت دریافت اطلاعات بیشتر نام کتاب را جستجو کنید)

‫هی، میشه اینا رو ببری نصب کنی؟

‫جاگهد!

‫چه خبر شده اینجا؟

‫کجاییم؟

‫تو کدوم زمان‌ـیم؟

‫اوایل سال 1944؟

‫اره تبیتا، اوایل 1944

‫دنیا درگیر جنگ جهانی‌ـه و تـاتس‌تیت پدربزرگته!

‫پس چرا بهم گفت تریسا؟

‫چرا جوری رفتار می‌کنه که ‫انگار من‌ـو می‌شناسه؟

‫ذهن اون حضورناگهانی تو رو ‫اینطوری درک کرده،

‫و درضمن من جاگهد نیستم، ‫من فرشته‌ام

‫فرشته نجات‌ تو!

‫فرشته نجاتی که دقیقا شبیه دوست پسرمه؟

‫خب، این ظاهرو انتخاب کردم چون فقط...

‫با جاگهد صمیمی‌ای و بهش اعتماد داری!

‫اگه شکل واقعی‌ام رو ببینی مغزت ارور میده ‫و دیوونه میشی.

‫من آدم خوبی ام...

‫اسم‌ـم رفائیله! ‫(نام یکی از فرشتگان مقرب)

‫وایسا ببینم، اسم تو...

‫اسمت رفائیله؟

‫اره

‫جاگهد واقعیِ توی زمان خودت...

‫الان توی بیمارستان بغل‌ـت نشسته

‫یادم میاد من و جاگهد اینجا بودیم...

‫درباره غذاخوری تحقیق می‌کردیم و ‫یهو یه غریبه...

‫با یه تفنگ اومد داخل و بهم شلیک کرد

‫جاگهد سریع تو رو به بیمارستان رسوند؛

‫الان جون‌ـت در امانه.

‫اگه تو فرشته نجاتمی، پس تا حالا کجا بودی؟

‫نزدیک‌ـت!

‫ما فقط می‌تونیم توی شرایط های خیلی اضطراری...

‫یا ضرورت در رویداد های کیهانی ‫خودمون رو نشون بدیم

‫شرط داره...

‫خب چرا و چطوری تیر خوردن من رو آورد ‫به سال 1944؟

‫چطوری برگردم به زمان حال؟ زمان خودم!

‫من چیز زیادی نمی‌دونم

‫فقط خدا می‌دونه!

‫چرا اینو نمی‌خونی؟

‫خیلی‌خب، با توجه به این کتاب...

‫من ممکنه یه چیزی به اسم " کرونوکنتیک باشم "

‫یعنی می‌تونی توی زمان سفر کنی

‫قبل از اینکه بیام اینجا...

‫انفجاری که توی خونه آرچی رخ داد،

‫شوکِ اون اتفاق باعث فعال شدن یه سری ‫توانایی ها برای خودش و آرچی و بتی شده

‫خب، شاید ترس موقع تیر خوردن باعث ‫فعال شدن توانایی مخصوص من شده باشه؟

‫نظریه‌ خیلی منطقی‌ای‌ـه.

‫مگه اینکه به خواست خودم اونکارو نکرده باشم

‫یعنی یه جورایی یه بازتاب بوده!

‫گلوله بهم برخورد کرده ‫ و باعث ایجاد پرش زمانی شده باشه

‫اما چرا سال 1944؟

‫شاید باید میومدی اینجا

More Farsi Persian subtitles for Riverdale

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left