Le prime 198 righe.
یک سلاح و قدرت جدید
...رنت امروز به دخمه برمی گرده
نه، نباید تا وقتی قضیهی آدم ربایی بخوابه به اونجا بره
...یه روز استراحت کنه که نمی میره
نه، گمونم براش غیرممکنه
.بد نیست
.یه سری تجهیزات برات درست کردم
از عادات خبر داشتم
...اون قطعا می دونه من کیئم
من بهش همونطور که خواسته بودی .توانایی استفاده از مانا، انرژی روحانی و قداست رو دادم
.امتحانش کن
.باشه
.اول جادو
وای، الان خیلی قویتر شدی
.مانات به نظر خیلی قوی شده
تنها کاری که می تونم بکنم اینه که سعی کنم .توی شمشیر پخشش کنم
.ولی من تا حدودی روی انرژی روحانیم کنترل دارم
.و اخیرا هم قداست
این شمشیر خوبیه
.القا کردنش با قداست هیچ آسیبی بهش نرسوند
.ببین...جوونه های تازه زده
تاثیر قداسته؟
...تنها چیزیه که به ذهنم می رسه
هی، چطوری می تونی از قداست استفاده کنی؟
معمولا خدایان بهت می دنش، نه؟
.یه بار یه معبدی که متروکه بود تعمیر کردم
.فکر نمی کردم اینقدر مذهبی باشی
.همینطوری تعمیرش کردم
.حتی نمی دونم چه خدایی بود
.حتما از اون رتبه پایینا بوده
هی، می شه اینو نگه دارم؟
،اگه این جوونه ها رشد کنن .ممکنه توشون قداست باشه
مشکلی نیست
ممنون
می تونم یکم بیشتر تمرین کنم؟
آره. حالا می خوای چیکار کنی؟
مگه همهچیزو امتحان نکردی؟
.می خوام همه رو باهم اسنفاده کنم
این خوبه؟
آره
تاحالا چیزی از ترکیب مانا و روحانیت شنیدی؟
.یه چیزایی شنیدم
تکنیکیه که بهت اجازه می ده با استفاده همزمان از جادو و انرژی روحانیت
.قدرت هاشون رو تا حد زیادی افزایش بدی
باید واقعا توش استاد باشی
البته
.شنیدم اگه اشتباه کنی بدنت از هم می پاشه
می خوای بیخیال شی؟
.نه، امتحانش میکنم
.بهرحال از هم پاشی برای کشتن این بدن کافی نیست
بیا
از این استفاده کن
.اگه این بشکنه ضرری نمی بینی
مطمئنی؟
آره. نمی تونه قداست رو تحمل کنه .ولی خیلی ارزون تر از یه شمشیر تازهاس
.برای تمرین عالیه
خیلی خب. اول، مانام رو توی شمشیرم ...و انرژی روحانیم رو توی دوستام پخش می کنم
...این
...خیلی سخته
انگار می خوام چیزیو توی جعبهای که از قبل پر شده .جا کنم
...بد شد...نمی تونم ادامه بدم
هی...می خوای قداست هم اضافه کنی؟
!خیلی خطرناکه
.اضافه میکنم
...من به قدرت نیاز دارم
...اگه می خوام یه ماجراجوی سطح میتریل بشم
حالت خوبه؟
!انگار اوضاعت خوب نیست
.هی، شمشیر دیگه تحملشو نداره
شمشیر به یه گوی تبدیل شد؟
...ببخشید...شمشیرت
.اشکال نداره
قداست این قدرتو داره تا ناخالصی رو بگیره و .مواد رو به حالت اولیهشون برگردونه
پس نمی شه با یه سلاح معمولی ازش استفاده کرد
.چون پیوندهای نگهدارندهشون در هم می شکنن
،این شمشیر تحمل قداست رو داره .ولی تحمل کاریو که الان کردی نه
.نهایت کاری که بتونی بکنی ترکیب مانا و روحانیته
هی...اگه یه دشمنی پیدا بشه که نتونم با اونا شکستش بدم چی؟
می خوای یه دوجین برات درست کنم تا با خودت یدکی داشته باشی؟
.پولشو ندارم
می دونم
.اگه قراره یه میتریل بشم به تجهیزات خوب نیاز دارم
.پس باید کلی پول داشته باشم
!لطفا
!این اتفاق نمیفته
..ولی
.نمی تونم شغلی که از انجمن نباشه رو قبول کنم
.بعدا گندش بالا میاد و کلی دردسر داره
!لطفا! ازت خواهش می کنم
دیگه خفه می شی
یا خودم خفهات کنم؟
.هی
...تو کی هستی؟ عجیب می زنی
بذار من باهاش حرف بزنم
ممنون که تا اینجاشو به عهده داشتی
هرکاری می خوای باهاش بکن
.خدافظ، بچه جون
.اون باهات حرف می زنه
...میگم
.هی
تو کی هستی؟
یه ماجراجو
نمی تونم قول بدم که کارتو قبول میکنم .ولی لااقل می تونم به حرفات گوش کنم
واقعا؟
.آره
.لطفا...ارباب دریاچه رو شکست بده
ارباب دریاچه؟
...یعنی چی آخه
هم پاداش و هم خوده ماموریت کلی دردسر دارن
.اسم من ریونتوسه. من اهل روستای توتسو هستم
آها. همونی که چند روز به شرق سفر داره؟
می شناسیش؟
.شنیدم اونجا یه جشنواره عجیب دارن
.درسته
افسانهای وجود داره که می گه مردم اونجا یکبار دختری جوان و زیبا رو که
بدنش پر از مانا بود در ازای نجات دهکده .به ارباب دریاچه پیشکش کردن
اونا هنوزم هرساله یه جشنواره به یاد اون روز .برگزار می کنن
ولی این دفعه ارباب دریاچه واقعا پدیدار شد
و دختری رو که داشت نقش پیشکشی رو .بازی می کرد خورد
...و
.پیشکشی های بیشتری از طرفش درخواست شد
...خیلی از دخترای روستا تا الان مردن
.که اینطور
!کمکمون کن
!پیشکشی بعدی خواهر کوچیکتر خودمه
!خواهش میکنم
،درخواست ریونتوس اینه که خواهرشو نجات بدم .نه اینکه اون هیولا رو بکشم
پس نیازی به جنگ با ارباب دریاچه نیست
...ولی
حس میکنم یه جای کار درست نیست
چه روستای ساکتی
.آره. روستای کوچیکیه، ولی قبلا سرزنده تر بود
اما از وقتی که سر و کلهی ارباب دریاچه پیدا شده ...همه از پا افتادن
.این سمت، رنت
باشه
این نماد چیه؟
این یه نشانه
خونهای که این نمادو داره قراره دخترشو .به عنوان پیشکشی بعدی اهدا کنه
ارباب دریاچه این ردو گذاشته؟
.نه، اون توی اعماق دریاچه زندگی میکنه .هیچ کس تاحالا اونو ندیده
.احتمالا کلپی که بهش خدمت می کنه این ردو گذاشته
.کلپی؟ اون هیولای قدرتمندیه
واقعا؟
داداش؟
!آمیریس! من برگشتم
.این رنته، یه ماجراجوئه
.کلاس برنزه
!قراره تو رو نجات بده
!واقعا که
داداش، صدبار بهت گفتم وقتی می ری شهر .با آدمای عجیب غریب حرف نزن
ولی رنت آدم خوبیه
اون داره فریبت می ده.
واسه من شبیه یه عجیب غریبه
...چه بدجنس
از وقتی هیولا شدم شنواییم خیلی بهتر شده ...و می تونم تک تک حرفاشونو بشنوم
تو یه ماجراجویی، رنت؟
.بله
.ممنون که به حرفای داداش احمقم گوش کردی
.نه، چیزی نبود
.ولی جشنواره روستای توتسو یه سنت باستانیه
نمی تونم خودخواهی کنم و تنها دختری باشم که .از این امر معاف می شه
!آمیریس
.لطفا، درخواست اونو فراموش کن و برو
ریونتوس منو استخدام کرده
.و فقط ریونتوس می تونه درخواستشو باطل کنه
!من باطلش نمی کنم! هرگز
.اگه می خوای توی این روستا بمونی، تو خونه ما بمون
.ولی لطفا توی جشنواره تداخلی ایجاد نکن
.من از پیشکش شدن خوشحالم
.ببخشید که خواهرم اینقدر لحبازه
جشنواره فرداس؟
.آره
.ظاهرا، اگه با آمیریس حرف بزنیم هم فرار نمی کنه
چیکار می خوای بکنی؟
.می دونم خیلی خطرناکه
ولی اگه یه ذره احتمال داشته باشه .خواهرم نجات پیدا کنه، حاضرم هرکاری کنم
!پس ازت خواهش میکنم
هی، آقا، چی می فروشی؟
این گوشت خشک شدهاس
و این چیه؟
.میوه خشک شده. بفرما یکم بخورید
واقعا؟
!خیلی خوبه
...ولی یه درخواستی دارم
چیه؟
.به پدر مادرتون بگید از اینجا خرید کنن
مغازه من هیچ کس نمیاد و واسه همین .چیزی فروش نمی ره
!باشه
!بهشون میگم
.عالیه. بخورید
!ممنون
.ببخشید...یه سوالی داشتم
!یه هیولا
...یه هیولا
ما رو می خوره
.تا حالا تو رو توی این روستا ندیده بودم
برای جشنواره اومدی؟
.بگی نگی
No comments yet. Be the first to leave one.