Le prime 200 righe.
در سراسر دنیا دستِ کم هفت دروازه به جهنم وجود دارد
یکی از آنها در کوهستانهای ویرجینیای غربی قرار دارد
و این منطقه هیچ نامی ندارد
«جــلّاد»
جک؟
جونم عزیزم؟
- پولها کمه - چرت نگو!
یعنی چی کمه؟
خب کمه دیگه، احمق نفهم!
باید زنگ بزنیم تامی و بهش بگیم
آروم بگیر بابا
فعلاً آروم بگیر
جِرمون میده
جک؟!
جک؟
کیه؟
ای گندش بزنن
چی شد، آنتن رفت؟
اینجا آنتن نداریم؟
حالا چیکار کنیم؟
حالا چه خاکی به سرمون بریزیم؟
وای نه، نه!
نمیتونم، کمـک!
یکی به دادم برسه، آنتنم رفت!
وای خدای بزرگ!
برای همین اومدیم دیگه رفیق
داریم میزنیم به دل طبیعت تا هرچی ترس داریم بریزه
کارهای مردونه میکنیم
آره
قشنگ مشخصه نژادپرست نیستن (پرچم دیکسیکراتها که معروفن به نژادپرستی)
آره
نمیخواد نگران این چیزها باشی
یهجایی میریم که هیچکس نباشه
فقط خودم و خودت
خیالت راحت
جسی اینجا رو ببین سرسبزی رو حال میکنی؟
ای جان
همونی که میخواستم، حال میکنی؟
حرف نداره، مگه نه؟
وا بده دیگه خودت هم خوب میدونی عاشق اینجا شدی
محشره، بینظیره
همهش هم در اختیار خودمونه
خیلیخب، یالا
تام همچین هم بیراه نمیگفت
تام کی بود؟
توی راه که بهت گفتم، جسی
یکی از مشتریهامه
خیلی مَشتیه
دمش گرم اینجا رو معرفی کرد
منظره رو ببین آخه
راستی، یه سورپرایز برات دارم
میدونم دوست داشتی الان جاهای دیگه باشی
و درکت میکنم
برای همین ازت ممنونم...
مرسی که باهام اومدی، خب؟
این هم میدونم که خلوتت رو دوست داری
برای همین یه چادر آوردم مخصوص خودت
وای...
مرسی
عالی شد، چون تو توی خواب خیلی خر و پف میکنی و من هم که عمراً بتونم با صدات بخوابم
میخندی؟
خیلی خندهداره، آره؟ باشه، خیلیخب
ولی حواست باشه، چون اگه نصف شب هوا سرد شد
یهو دیدی مجبور شدی بیای بغل بابا جونت بخوابی تا گرم شی
- برو بابا، چندش - به اینکار میگن بقا، پسرم
بیا
بخور
سلامتی
سلامتی
به سلامتی طبیعت
سلامتی طبیعت
خیلی خوشگله
چشمهاش به تو رفته
بابا، یه سؤال ازت بپرسم؟
آره رفیق، هرچی دوست داری بپرس
تو با تام رابطه داری؟
چی؟!
ها؟! من با تام...؟
معلومه که نه...
مشکلی نداره اگه باهاش رابطه داری
اصلاً چرا باید همچیـ...
حالا چرا یهو گرخیدی؟ چیزی نیست که
نگرخیدم
یهکوچولو بهنظر همجنسگراهراس میای
همجنسگراهـ... جسی، گندت بزنن
اگه با تام رابطه داشتم...
مشکلی نداشت، خب؟
انقدر بزرگش نمیکردم
اما ندارم، باشه؟
تازه، من دگرجنسگرام، جسی
دگرجنسگرام همجنسگرا نیستم
- من و مامانت تو رو بهدنیا آوردیم - باشه، باشه
مشکلی نیست با تام رابطه نداری دیگه
آخه، پنج سال گذشته و من تو رو با هیچکس ندیدم
هیچ قرار عاشقانهای نرفتی
دوست ندارم تنها باشی، بابا
میفهمم چی میگی، پسرم
نه، من...
ببین، واقعاً بابت این نگرانیت ممنونم جسی، جدی میگم
خیلی برام ارزش داشت این حرفت اما نه، نترس مشکلی ندارم
ردیفم
نظرت چیه دربارهی فردا حرف بزنیم؟
صبح زود بیدار شیم
بریم یه قدمی بزنیم
یه برکهای چیزی پیدا کنیم یه تنی به آب بزنیم
چطوره؟
قشنگ بهش فکر کن
جسی
هی...
خوبی؟
هیچوقت دربارهی مامان حرف نمیزنیم
میخوای دربارهش حرف بزنیم؟
زیاد بهش فکر میکنم...
من هم هنوز اون صدا رو میشنوم
نه، نه!
نیاز نیست...
نیاز نیست دربارهش حرف بزنیم، باشه؟
چرا نزنیم؟
چون نیاز نیست، خب؟
چون میترسی
دیگه کافیه جسی، بس کن
نه، نه...
نه
این همه حرف از مقابله با ترسها میزنی اونوقت خودت میترسی حتی دربارهشون حرف بزنی
تازه از تنها بودن هم میترسی
اونوقت حالا من باید به پای ترسهات بسوزم!
خوب میدونی که چقدر دلم میخواست اون سفر رو برم!
فقط میخواستم قبل از اینکه بری دانشگاه با هم یه مدت پدر پسری بگذرونیم
مگه چه ایرادی داره؟ اشتباه کردم؟ خبط و خطایی کردم؟
خیلی خواستهی زیادیه؟
اون زمان برگشتی گفتی باید سعی کنیم فراموشش کنیم، اما من نمیتونم
نمیتونم
بعضی وقتها میشینم فکر میکنم چه کارها که میتونستم بکنم و نکردم
بعد یهو یادم میاد...
اون موقع یه بچهی ۱۲ ساله بودم
بعد از اونور به این فکر میکنم تو چه کارها میتونستی بکنی و نکردی
کجا بودی بابا، هان؟
- کجا بودی؟ - دیگه بسه
گفتم کافیه، خب؟
دیگه...
بسـه!
- من شرمندهم که تو نمیتونی... - گفتم بس کن، جسی
دیگه ادامه نده
نیاز نیست دربارهش حرف بزنیم
جسی...
برات نیمرو درست کردم رفیق
سرد بشه از دهن میوفته
سلام رفیق
یهکم با خودم فکر کردم...
من عذر میخوام، باشه؟
شرمندهم تو درست میگفتی
این که به زور آوردمت واقعاً کار خودخواهانهای بود
معذرت میخوام
حالا خودت میدونی اما خب بهنظرم اگه هنوز هم بخوای
میتونم ببرمت به همون جشنوارهی موسیقی که میخواستی بری
بذار ببینم، گمونم اگه الان راه بیوفتیم
احتمالاً طرفهای بعد از ظهر برسیم
یهکاری کنیم
من میرم با ماشین یه دوری بزنم
یهکم تنهات میذارم تا با خودت خلوت کنی، باشه؟
جسی!
جسی، یالا!
یالا، باید بریم رفیق
یالا دیگه!
الان وقت ناز کردن نیست، جسی بلند شو، یالا، پاشو
جسی!
جسی!
جسی!
جسی!
آهای، آهای، وایسا لطفاً خواهش میکنم وایسا!
میشه لطفاً کمکم کنید؟
جلو نیا
زانو بزن
گفتم زانو بزن
ببین آقا...آقا...
میشه بگی اینورها چیکار میکنی؟
من و پسرم دیشب اومدیم اردو بزنیـ...
کدوم خری گفته حق دارید این اطراف اردو بزنید؟
ببین، من فقط دنبال کمکم، باشه؟
یه گوشی که تماس بگیرم یا حتی اگه بشه تا جایی من رو برسونید
تو رو خدا!
پسرم گم شده
میدونی چرا شما سیاهسوختهها نباید سر و کلهتون این طرفها پیدا شه؟
چون همیشه یه گندی بالا میارید
آقا، باور کن من دنبال دردسر نیستم
فقط میخوام...
چیکار کنیم، بیلی؟
بهش درس عبرت بدیم؟
بمونه برای بعد
شاید تامی بخواد باهاش حرف بزنه
مطمئنی؟
تا چهار/پنج دقیقهی دیگه باید بریم سراغ جک و دینا
خب پس این رو هم با خودمون میبریم
ای مادرسگ!
بیخیال
میخوایم کمکت کنیم
من جات بودم از این دورتر نمیرفتم
باور کن دلت نمیخواد توی جنگل گم و گور بشی
پیدات میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.