Le prime 189 righe.
!اه،تموم شد
کی کارت تموم میشه؟
موقعه ای که تموم شد،میخوای بریم یه نوشیدنی ای به بدن بزنیم؟
"زیبایی های دانش برای کودکان 100" ،نه،من حالا حالا ها تموم نمیکنم .کارم طول میکشه،پس شما برید
.اوه،باشه.پس میبینمت
.تا دیر وقت نوایسی
کجا میخوای بری؟-- .یه جای توپی رو پیدا کردمه--
"مشاهده اسمان تاریک"
.تموم بشو نیست
تازشم،هیچ کسی هم نیست که منتظرم . باشه که من به خاطرش زودتر برم
،یا میتونم برم سریال های تلویزیونم رو ببینم
.یا برم سراغ اون بازی ای که هنوز تموم نکردمه
.بالاخره دارم میرم خونه
.حتما ادم های زیادی مثل من روی این کره خاکی هستن
...هی،تو
!مواظب باش
!یه انبولانس خبر کنید
"نوه مرد خردمند"
!اره!برای خودم غذا گیر اوردم
.اسم من شین ولفرد هستش
"شین ولفرد (هشت ساله)" .اسم من شین ولفرد هستش
.من همراه با پدربزرگم توی این جنگل زندگی میکنم
.من خاطرات زندگی قبلیم رو دارم
خاطرات بزرگ شدنم در کره .زمین،توی کشوری به اسم ژاپن
.گرچه،یادم نمیاد که چطوری مردم
!اومدم خونه
.اوه،خوش برگشتی
شکار امروزت چطور بود؟
"مرلین ولفرد" .این پیرمرد اسمش مرلین ولفرد هستش
من تنها کسی بودم که از یه روستا که توسط ، شیاطین بهش حمله شده بود زنده مونده بودم
.اون منو به سرپرستی قبول کرد و منو بزرگ کرد .من زندگیم رو بهش مدیونم
به-به،چند تا پرنده و یه گراز؟
بیش از حد که شکار نکردم،درسته؟
.تیغه های از جنس باد
.افرین
.از اینا گذشته،اونا بهترین تکنیک برای شکار کردن هستن
برعکس دنیای که قبلا توش . زندگی میکردم،در اینجا جادو وجود داره
،پدربزرگ هم که به نظر توی جادوگری مهارت داره
.و اون خیلی چیزا بهم یاد داد
خیلی خوب،شعله هات چطوره؟
.شین،اونو اتیش بزن
!باشه
.جادوی این دنیا نیازی به ورد گفتن نداره
.پس فقط باید به خوبی تصورش بکنی
.راستشو بگم،این واقعا چیز خوبیه-- ،با چیزی که از اون دنیا به یاد دارم
!شعله ها،در دست من متمرکز بشید و به دشمن حمله کنید!توپ اتیشی--
.زیاد خوشم نمیاد که ورد ها رو با صدای بلند بگم--
!مامان بزرگ ملیدا و اقای میچل دارن میان اینجا
.شین،تو فقط نباید جادو رو یاد بگیری
.تو باید درباره چرخ دنده های جادویی و شمشیر بازی هم مطالعه کنی
!باشه
!یه شکار گراز؟
!شین،چطور تونستی همچین کار خطرناکی رو بکنی؟
"ملیدا بوون" ایشون ملیدا بوون هستش. اون از دوست های پدربزرگ هستش .و بعضی وقت ها بهمون سر میزنه
.اونقدر ها هم خطرناک نیست
.من اون چرخ دنده جادویی ای که با هم درست کردیم رو دارم
ای بابا،اخه چه پسر هست ساله ای اجازه داره بره شکار گراز؟
.من
!احمق جان
.تو میدونی که شین چقدر کارش با جادو خوب شده
.این جنگل حکم پارک رو برای شین داره
!هنوزشم،اینکه بتونی بری شکار گراز،کار شاخیه
"میچل کولینگ"
.من باید تمرین های مبارزت رو سخت تر هم بکنم
!اه؟نکن اینکارو
"دو سال بعد"
"شین (ده ساله)" بریم شکار کردن شیاطین؟
دیگه ده سالت شده.وقتشه . تا یکی از این شکار ها رو تجربه کنی
شیاطین،ها؟
.تموم این دنیا درش جادو جریان داره .تموم موجودات میتونن ازش برای سود خودشون استفاده کنن
،ولی اگه توی کنترل گردنش شکست بخورن اون موجودات وحشی میشن
.و اخرش بدون فکر به همه چیز حمله میکنن .اینا اسمشون شیاطین هستش
.و مردم هم استثنا نیستن
مدت ها پیش ،یه نفر تبدیل به شیطان شد و تقریبا یه ملت رو از بین برد
ولی تو نجاتشون دادی،درسته،بابابزرگ؟
هنوزشم،توی اون سرزمین براشون قهرمان حساب میشی،درسته؟
خیلی خوب،چطوره که شروع بکنیم؟
.اول،یه شیطان پیدا میکنیم
چطور باید اینکارو بکنم؟
.با به ارومی پخش کردن جادوت در اطرافت
اگه با یه منبع جادویی دیگه . برخورد بکنه،متوجه اون میشی
،تموم موجودات زنده جادو دارن
.پس تو به سرعت میتونی تشخیص بدی که دور و اطرافت چه خبره
.این اسمش*کاوش جادو* هستش
گرچه،این کار سختیه البته اگه بتونی .محدوده جادوت رو زیاد بکنی کار اسونی میشه
...فوق العادست!میتونم جادو رو از موجودات جنگل حس بکنم
!... و مامان بزرگ ملیدا که تو خونش هست هم حس بکنم
،هممم،انتظارشو داشتم که بتونه همچین کاری رو بکنه ولی توی تلاش اولش؟
این چه احساس شرورانه ای هستش؟
ها،یکیشون رو پیدا کردی؟ .این جادو یه شیطان هستش
!بابابزرگ،بیا بریم
!اتفاق بدی میافته،اگه در موردش کاری نکنیم
.راست میگی.ممکنه یکم خطرناک باشه
اون یه شیطانه؟
...اگه اجازه بدیم که ازادانه بچرخه
!نه،وایسا،شین
"ارتعاشات التراسونیک"
"جت ها هوایی"
بابابزرگ؟بابابزرگ؟
درست انجامش دادم؟ اشتباه که نکردم؟
.اوه،ببخشید،یکم حواسم پرت شد
،خیلی خوب انجامش دادی .از این بهتر نمیشد
واقعا؟ شکار شیاطنمون موفق بود؟
.اره
!ایول
ولی چه جادویی توی شمشیر و چکمه هات محصور شده؟
...اوه،خوب،میدونی
شین یه خرس قرمز شیطانی رو از پا در اورد؟
.اره.من حتی نتونستم که کمکش بکنم از بس سریع بود
وجدانن این پسر دیگه کیه؟
.سرعت مهارت پیدا کردن توی جادو برای اون غیر معمولی هستش
.اون حتی با مهارت های جنگیدن میچل پا با پای میاد
،و تا جایی که به افسون های جادویی مربوط میشه .اون طریق و زبان اصلی اون ها رو میدونه
.ممکنه که اون واقعا از یه دنیای دیگه اومده باشه
.مهم نیست که اون کیه
.اون منو به عنوان *بابابزرگ* میبینه .من فقط میتونم بهش عشق بورزم
.حالا دیگه من به عنوان نوه واقعیم اونو میبینم
اوه،خدای من،نمیتونم باور کنم که دارم به حرف های یه مردی
.که قبلا بهش ارباب نابودی میگفتن گوش میکنم
میتونی تمومش کنی؟ تو منو مجبور میکنی که . خاطرات گذشتم توی ذهن زنده بشن
.هه-هه،ولی این روزا،شما دیگه یه مرد خردمند هستین
.منم بهش عشق میورزم،دقیقا مثل تو
،ممکنه که زیاد اینو نشون ندم
.ولی من هم به عنوان نوه واقعیم اونو حساب میکنم
.برای امروز دیگه بسه
تمرینت تموم شد؟
.اون این چند وقته خیلی سختگیر تر شده
،و هنوزشم،تو داری پا به پاش پیش میری ..درسته؟ در هر صورت،شین
.ما باید صحبت کنیم
من نوه واقعیت نیستم؟
.اره،ببخشید که بهت زودتر نگفتم
.ببخشید،ولی من از قبل میدونستم
.تموم اینا کار یه شیطانه
..چقدر بد.تنها کاری که میتونم بکنم اینه که دفنشون کنم
!صدای گریه یه بچست؟
.این یه معجزست
این مشیت الهی(کار خدا) هستش؟
،شاید دمای بدنت به خاطر بارون کم شده بود
.و به همین علت اون شیطان متوجه تو نشده بود ...یا شایدم اون شیطان
..نه-- کار اون خرس قرمز شیطانی که کشتم بود؟--
..شین
،اوه،فقط داشتم بهش فکر میکردم،که شاید،اگه اون بود
.من تونسته باشم انتقام پدر و و مادرم رو بگیرم
.شاید
پس پدر و مادرم کجا هستن؟ اونا اهل کجا بودن؟
.اونجا از بس خراب و داغون شده بود هیچ چیز قابل شناسایی نبود
.من هیچ چیز پیدا نکردم که بهم بگه که اون ها کی بودن
.اوه
خیلی خوب درکش میکنی،ها؟
،همم....ممکنه اون پدر و مادرم بوده باشن .ولی من به یادشون نمیارم
.به علاوه،من تو رو دارم،پدر بزرگ
.و مامان بزرگ میلدا و اقای میچل هم دارم
.هیچ وقت این کمبود رو احساس نکردم که کسی رو از دست دادمه
..شین
،پس ،بابابزرگ
.ممنون که منو قبول کردی .من خوشحالم که منو به سرپرستی قبول کردی
!...شین
!ن-نکن،پدر بزرگ !گریه نکن!خجالت اوره
.بابابزرگ،ممنون،واقعا میگم
"پنج سال بعد"
اهم.نوه قهرمان ما،استاد مرلین
.به سن پونزده سالگی رسید و به مردانگی دست یافت
"شین (15 ساله)"
"دیزیوم (عمو دیز)"
و به همین علت،برای مهمونی راه انداختن برای پونزده سال شدنش و به مردونگی رسیدنش
!نوش جون
!نوش جون
فکر شو بکن،اون بچه کوچولو که اسمش شین . بود دیگه الان برای خودش یه مرد کاملی شده
.خیلی سریع این اتفاق افتاد
،حالا که بحثش شد،شین میخوای از این به بعد چیکار بکنی؟
منظورت الان هستش؟
.از امروز به بعد،تو یه دیگه یه بزرگسال هستی کاری هست که بخوای انجام بدی؟
همم،تا به الان،من .حتی جنگل هم ترک نکردمه
.تو فکرشم که برم و شهری که نزدیکمون هست رو ببینم
ها،و بعدش چی؟
بعدش؟
"کرستینا هایدن" "سیگفرید مارکوئز" باید یه چیزی باشه،درسته؟
حالا که تا به الان جنگیدن رو از اقای میچل یاد گرفتیه،میتونی به نیرو های پادشاهی بپیوندی
و تبدیل به یه شکارچی شیاطین بشی،درسته؟
.اره
شکارچی شیاطین؟
"تام هگ (بازرگان)" .یه جایی هست که بهش جامعه شکارچیان شیاطین میگن
.اونا موقعه ای که شیاطین رو از بین میبرن جایزه دریافت میکنن
واو،تو حتی در موردش نمیدونستی؟
اهم.پس این شغل یه نفر هستش؟
تو میتونی هم که تبدیل به یه . مبادله گر چرخ دنده های جادویی بشی
تو به اندازه کافی خوشتیپ هستی که میتونی یه دختر هم پیدا بکنی که
.که توی کار هات کمکت بکنه
.تو تنها کسی هستی که به این چیزا فکر میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.