Le prime 67 righe.
«آنطرفِ جعبه»
مواظب باش.
داری کلم بروکلی رو خیلی ریز خُرد میکنی.
تو خودت حواست به سُس باشه آبجی. کلم بروکلی با من.
- به من گفتی آبجی؟ - پس چی؟
هر کی با من در بیوفته ور میوفته.
- خب گندت بزنن، انقدر داری ریز خُرد... - عه عه، سُس هم نباید بسوزه.
توی دستورش نوشته دائماً باید هم بزنی، به جون مادرم...
بهخدا اگه اون بروکلیهای اندازهی هسته خرما به من بیوفته
دمار از روزگارت در میارم. همینطوریش با یه هسته خرما پدرم در اومده، دیگه کافیه.
خیلی بیشعوری.
گمونم واسهی همینه دوستت دارم.
- اندازهی همون هسته خرمام دوستت دارم. - ای خدا.
حالا گمونم...همچین هم هسته خرما نیست.
- شاید مثلاً دوتا هسته خرما. - گفتی ۳تا هسته خرما؟
نکن داری خیسم میکنی.
- خوشت اومده؟ - نه! ای خدا.
دستهات خیسه.
من میرم ببینم کیه. تو حواست به سُس باشه.
- پشمام. - چیه؟
شانـه.
- چیکار داره؟ - نمیدونم.
الان واقعاً حوصلهش رو ندارم.
الان درستش میکنم.
سلام شان، چهخبر از اینورها؟ خوشحال شدم دیدمت رفیق.
سلام بن. بد موقع اومدم؟
نهبابا، داشتم... نه.
- آخ ببخشید، میخوای بیای داخل؟ - آره، مرسی.
از مامانت خبر گرفتم که کجایی.
- عجب. - خونهی قشنگیه.
- آره، مرسی. خودت کجا میشینی؟ - همون خونهی قبلی.
ایول.
واقعاً ببخشید که اون زمان همه چی خراب شد و...
بیخیال بابا. گذشتهها گذشته.
اون هم اینجاست؟
نه، رفته خونهی مامان و باباش.
دارن خونه رو تزئین میکنن.
عه، چه عالی.
آمم...راستش...
اومدم این رو بهت بدم.
شان، آخه من...
- چیزی میخوری بیارم؟ - نه، نه
مرسی. چیزی نمیخوام.
- حالِت خوبه؟ - آره.
آره خوبم. فقط...میشه یه لطفی بهم بکنی؟
- آره، حتماً. - میشه بازش کنی؟
آره بابا، بازش میکنیم.
نه، اول بسته رو باز کن بعد کارت رو بخون، اونطوری منطقیتره.
آمم...نمیفهمم...
این قراره مثلاً...
- شان؟ - ببخشید، واقعاً متأسفم. باید برم.
چی شد؟
- رفت. - اون چیه؟
- جعبهست. - کور که نیستم.
بن؟
بن...
بن!
- یهچیزی میخوام. - چی؟
- این دیگه خیلی عجیبه. - دقیقاً.
نکن...
- اومد این رو بهت داد؟ - آره.
یه کارت هم روش بود.
بن عزیز، بابت اتفاقات گذشته و حال متأسفم اما باید این بسته رو به کس دیگهای میدادم.
هنوز کاملاً ازش سر در نیاوردم اما میدونم تا بهش نگاه کنی، تکون نمیخوره.
هر کاری میکنی، ازش چشم بر ندار.
اون از خداشه که تو حواست نباشه.
No comments yet. Be the first to leave one.