Le prime 200 righe.
صبح بهخیر
خوب خوابیدی؟
نه، خیلی از خواب پریدم
واسه صبحونه میرم به عمارت بریجرتون
ولی مادرم داره میاد
میرم که شما هم باهم خلوت کنید
نه، لازم نیست بری - خودم میخواد برم -
خانم، مهمونتون توی اتاق نشیمن منتظرتونه
براش چای ببر
من هنوز حاضر نشدم
صبح بهخیر مامان
کرسیدا
امیدوارم شب زفاف خوبی رو سپری کرده باشی
اینجا چی کار میکنی؟
اومدم به لیدی ویستلدانِ محترم یه سری بزنم
از رازت خبر دارم
هر فکری پیش خودت کردی، اشتباهه
حالا ازت میخوام بری
میدونی، حالا که به اتفاقات گذشته نگاه میکنم، با عقل جور در میاد
،امکان نداشت کسی به تو شک کنه چرا که زود فراموش میشی
قیافهت دیدنیه
حیف شد که نمیتونم بیشتر بمونم و ازش لذت ببرم، چرا که تا وقتی عمهم میاد
،و زورکی میبرتم به حومه شهر غل و زنجیرم
میخوای از شهر بری؟ - آره، ولی قرار نیست برم خونه عمه جوآنام -
میدونی، باید دو برابرِ پاداش ملکه رو بهم پرداخت کنی
تا برم خارج و یه زندگی واسه خودم دست و پا کنم
وگرنه هویت واقعیت رو پیش همه فاش میکنم
هیچکس حرفت رو باور نمیکنه، کرسیدا
درحال حاضر پیش هیچکس اعتباری نداری
خانم کاوپر
بانو فدرینگتون
داشتیم با پنهلوپه درباره اینکه حرفم اعتبار داره یا نه، صحبت میکردیم
بیا امتحان کنیم
علاقهی شدید دخترت به مطالعه رو درنظر بگیر
و به این فکرکن که چقدر راحت همه ازش غافلن
و همین باعث شده که مدتهای مدیدی از جلوی چشم بقیه دور باشه
و توجه کن؛ کسایی که این خانم دشمن خودش میدونه
در نهایت توی روزنامهها تحقیر میشن
حالا از خودت بپرس
چرا اینقدر دیر متوجه شدی
که لیدی ویستلدانِ اصلی دخترته؟
مبلغی که خواستم رو بهم پرداخت میکنی
وگرنه حقیقت رو به جامعه اشرافی میگم
صبحتون بهخیر و خوشی، خانمها
پنهلوپه
«بریجرتون»
بگو که حقیقت نداره
کرسیدا، این دفعه رو دروغ نگفته
توی تمام مراسمهای رقص
همیشه از یه جایی به بعد ناپدید میشدی
فکر میکردم دلیلش، ضعیف بودنِ مهارتهای اجتماعیِ
ولی حالا فهمیدم که خیلی احمق بودم
...مامان
چه چیزهای زشتی که درباره خواهرهات، من
و حتی خودت ننوشتی
بارها و بارها با تمام توانم جنگیدم
تا از خراب شدنِ جلوهمون جلوگیری کنم
با اینحال، بچهی خودم
زیر سقف خونهم، بذر نابودی ما رو میکاشته
چطور تونستی، پنهلوپه؟
شوهرت خبر داره؟
...اوه
خب، نباید از این رسوایی اخیر باخبر بشه
اگر نجیبزادهای مثل آقای بریجرتون
بفهمه که اعمالت، منجر به اخاذی شده
.دلیلش برای طلاق، موجه خواهد بود حتی متظاهرترین اسقف هم درخواستش رو تایید میکنه
مامان، دیگه نمیخوام به کسی دروغ بگم
باید به کالین بگم
من بهت اجازه نمیدم
ولی ظاهراً حرف من برای تو ارزشی نداره
باید آماده بشم
امروز با بیدقتی بازی کردید، بانو دنبری
اینجوری بازی زیاد ادامه نخواهد داشت
علیاحضرت، اخیراً اتهامات زیادی زدید
اتفاقا برام سوال بود که چطوری بحثش رو باز میکنی
خانواده بریجرتون، برات خیلی عزیزن
ولی نه، اتهام نزدم
حقیقت رو گفتم
بیش از همیشه، به پیدا کردن لیدی ویستلدان نزدیک شدم
وقتی به هویتش دست پیدا کردید میخواید چی کار کنید؟
پیروز میشم دیگه
بعدش چی؟
بهش فرمان میدین که دیگه چیزی ننویسه؟
زندانیش میکنید؟
میخوای با این حرفها به کجا برسی، بانو دنبری؟
وقتی ویستلدان، ابتدا شروع به نوشتن کرد
فرض بر این گرفتم که در جامعه اشرافی یک فرد قدرتمند و بانفوذه
ولی در نسخههای اخیرش، محرز شده
.که یک نقطه ضعف داره میل شدیدی به پیدا کردن خودش داره
میدونی ویستلدان کیه؟
واسه همین سعی داری از بریجرتونها محافظت کنی؟
به پیدا کردنش نزدیک شدم، نه؟
صرفا دارم میگم
که شاید لیدی ویستلدان
قصدش شکست دادنتون توی بازی خودتون نیست
شاید صرفا قصد داره که ...به عنوان یک بازیکن آسیبپذیر
توی بازی باقی بمونه
حسی که شاید باهاش آشنایی داشته باشید
شاید خیلی وقت پیش تجربهش کرده باشم
میتونستی کیش و ماتم کنی، بانو دنبری
میدونم
ولی اونجوری، بازی زودتر تموم میشد
اونجوری که دیگه حال نمیداد
بهتره لباسهای پاییزیمون رو آماده کنیم
واسه همینه که دیگه عطسه نمیکنی، آلبی؟
بهخاطر گرم شدنِ هواست؟
از روی حساسیت فصلی نیست
عطسهی عصبیایه که با ازدواجِ شیرینمون برطرف شده
.سرما به اندازه کافی پدرم رو درآورده حالا باید معاشقه شما رو هم تحمل کنم؟
دوست داری برگردیم خونه، عزیزم؟
قطعاً کسی متوجه غیابمون نمیشه
حالا که پنهلوپه با بریجرتون ازدواج کرده
دیگه به ما توجهی نمیشه
شکممون که بزرگ بشه، جامعه اشرافی بابت زحماتمون ازمون تشکر میکنه
فیلیپا، تاحالا دیدی که یک زنِ باردار به مراسم رقص بیاد؟
خب، نه
چون وقتی شکمِ زنها میاد جلو، ازشون انتظار میره که توی اجتماع حاضر نشن
من خودم شخصاً دوست ندارم که بی سروصدا محو بشم
عزیزم، هرکاری از دستم بر بیاد میکنم تا چنین اتفاقی برات نیفته
خوبه
چون من و فیلیپا، قراره مراسم رقص برگزار کنیم
با تم بنفش
و نارنجی
بلور، طلا و صدها گل رو
توی مراسم میچینیم
میتونیم حشرات هم بیاریم
بهتر نیست درباره بودجهش هم یه صحبتی بکنیم؟
حتما. باید بودجه بسیار هنگفتی باشه
مطمئنی که حضورمون در انظار عمومی کار درستیه؟
.ملکه از نامزدیت خبر داره دیگه پنهان کردنش، فایدهای نداره
فکر میکنه یکی از ماها ویستلدانه
به عنوان سرپرست خانواده، مطمئنم که هیچکدوممون ویستلدان نیستیم
بهترین کاری که الان میتونیم بکنیم حضور در جامعهست
تا جامعه اشرافی فکر نکنه چیزی برای پنهان کردن داریم
به امید خدا، شاید وقتی ملکه بیتفاوتیمون رو ببینه
متوجه بشه که اتهاماتش، غلط بودن
حالا هم بستنیتون رو بخورید
دیدین؟
مثل خانوادههای عادی اومدیم بیرون
بستنی میخوریم و واسه عروسی برنامهریزی میکنیم
قراره عروسی بگیرید دیگه؟
معلومه که آره
صرفا من و جان، میخوایم یک جواز ازدواج ویژه بگیریم
بلکه بتونیم یه جشن کوچیک و ساده توی خونه بگیریم
و بعدش به عمارت خانوادگیِ جان میریم
تا ملکه، بیشتر از این برامون هارت و پورت نکنه
آره، بهگمونم تصمیم عاقلانهایه
و بهگمونم تا عمارت آکسفوردشر یه روز راهه، آره
درواقع، بهنظرم بهتره که ...توی خونهی اصلیِ جان
ساکن بشیم
توی اسکاتلند؟
کجاست دقیقا؟
نزدیکِ مرزه؟
نه. توی ارتفاعاتِ اسکاتلنده
ولی خیلی از «گلاسگو» دور نیست
تا اونجا که دیگه دو هفته راهه
واسه همین، اقامت در اونجا برام خیلی لذتبخشه
فاصلهای که داره، آرامشبخشه
برای فضای آرومش لحظهشماری میکنم
اوه
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
حالت چطوره؟
دارم سعی میکنم به دیروز فکر نکنم
فکرکنم مادرم، بابت اینکه ملکه سر سفره صبحونه شرفیابت کرد، هیجانزده بود
هوم
میدونی که اتفاقی برای خانوادهمون نمیافته دیگه؟
واقعا اینطور فکر میکنی؟
علیاحضرت، یهبار به من تهمت زد که ویستلدانم و ازش جون سالم بهدر بردم
هوم
ولی جای زخمش مونده
اجازه نده که ازدواجت جای زخمت باشه
نه - ...میدونی که بالاخره مسائل رو با -
پنهلوپه، اینجا چی کار میکنی؟
فکر میکردم تا عصر قرار نیست ببینمت
خبر داره، کالین. نیازی نیست خشمت رو پنهون کنی
قطعاً بهتره که جلوی خانم بریجرتون چنین مکالمهای نداشته باشیم
اون هم از همهچیز باخبره - عالی شد -
خوشحالم که میبینم کل میفر قبل از مادرت خبردار شده
و چرا همگی یهو داریم متوجه میشیم که از این قضیه خبر داشتیم؟
چون کرسیدا به رازم پی برده
و دههزار پوند، حقالسکوت خواسته
شوخیت گرفته - از کجا فهمیده؟ -
نمیدونم - از کجاش مهم نیست -
حالا که فهمیده، باید نذاریم فاشش کنه
.ازت کمک نمیخوام صرفا میخواستم باهات صادق باشم
اینجاش دیگه به تو ربطی نداره
اگه خانم کاوپر، این خبر رو پخش کنه
نام بریجرتون و اعتبار کل خانواده لکهدار میشه
و من نمیذارم کسی از زنم اخاذی کنه
خب، از شنیدنش خیالم راحت شد - ...نظر لطفته، کالین -
ولی میتونم پوله رو بهش بدم
همچین پول هنگفتی درآوردی؟
راستش، یهکم بیشتره
این همه مدت؟
یه شاهی هم به خانم کاوپر نمیدی
...ولی کالین، مسـ - پس شاید بهتر باشه خودتون بهش پول رو بدید -
نه، نباید بهش بده - هیچکس بهش پولی نمیده -
پس میگی چی کار کنیم؟ - ...لطفا بذارید -
.من جلوی خانم کاوپر، تسلیم نمیشم فردا احضارش میکنم
بهش نشون میدم که با این کارش زندگیِ همهمون رو نابود میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.