Rick and Morty

Rick and Morty

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 7

Informazioni sulla release

Rick and Morty S07E10 720p WEB H264-NHTFS
Un commento di SuRouSH_AbG

Tag

web
720p
720
1080
x264
x265
XviD
webrip
BRip
HEVC
2CH
Pubblicato il: 2023-12-18
Download: 97
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫من طحالت رو می‌کشم بیرون ‫و میدم شوهرت بخورتش!

‫ای وای، نکنی‌مون

‫وای مورتی، بهتره زودتر فرار کنیم ‫تا این نفهمیده شوهر یعنی چی

‫این کارناوال کابوس‌ها قبلنا ترسناک بود، نه؟

‫- ما خیلی گرگ بارون‌دیده شدیم ‫- حس گوهیه، می‌دونی؟

‫چون حال میده هرازگاهی آدم وحشت کنه

‫درست شنیدم که رفیق‌های من ‫دنبال یه ترس باحال و سنتی هستن؟

‫خب بهتر می‌بود که فال‌گوش واینستی

‫آره تو اصلاً کی هستی؟ ‫این کت‌شلوارت یعنی اینجا کار می‌کنی

‫یا یعنی اصلاً اینجا کار نمی‌کنی؟

‫بنده هم مثل شما ‫از خبرگانِ ترس هستم

‫و همچنین اهل زمین‌ام. ‫و شما می‌دونستید که زمین

‫خانۀ وحشتناک‌ترین مکان در کهکشانـه؟

‫اگه بخواین می‌تونم نشون‌تون بدم

‫والا مسیرمون همون‌طرفی بود

‫- اینجا رو بپیچ چپ. نزدیکیم ‫- ما خودمون آدرس زمین رو بلدیم

‫برای امثال شما عزیزان که ‫همه‌چیز رو دیدن،

‫فقط چندتا ترس واقعی محدود مونده ‫که بهشون غلبه نکردید

‫و یکی از اون ترس‌ها همین بغلـه

‫- باشه، جریان چیه؟ ‫- این بی‌انصافیـه

‫دنی یه رستوران زنجیره‌ای باحاله که ‫به آدمایی که تا نصفه‌شب بیدارن

‫- غذای پُر از نشاسته میده ‫- جوک ضایعی بود، رفیق

‫نه، جاش همین‌جاست

‫براتون آرزوی موفقیت می‌کنم ‫من برم یه صبحونه انگلیسی بگیرم

‫- طرف فقط می‌خواست برسونیمش، نه؟ ‫- والا خوب ایستگاه‌مون کرد

‫خب حالا که تا اینجا اومدیم...

‫خب! صبحونه انگلیسی، ‫اسلم‌ساندویچ بزرگ،

‫پنکیک پاپی، اسلم‌برگر، ‫دوتا میلک‌شیک...

‫و یک چدار تات.

‫صورت‌حساب رو خواستید بهم بگید، ‫و اگه برای «حفره» اومدید،

‫- داخل دستشویی مردونه‌ست ‫- چی چی؟

‫- حفره؟ ‫- «حفرۀ ترس». سرویس مردونه

‫خب این قطعاً یه حفره‌ست، ‫در این مورد دروغ نگفت

‫اون موئه؟ جلبک دریایی؟

‫پسر، قشنگ دور تا دورش رو گرفته

‫فکر کنم بدون برخورد به لبه‌هاش ‫باید بپری داخل؟

‫بنظرت تهش میخک کار گذاشتن؟

‫فکر نکنم بخوان فقط بری اون‌تو و بمیری

‫این دیگه چه‌جور کاسبی‌کردنـه؟

‫خب، مشخصه که پول پارو نمی‌کنن. ‫هنوز تلویزیون «وی‌سی‌آر»دار دارن

‫- عه، همون یارو که تو کارناوال دیدیم ‫- آها پس به این پول میدن

‫سلام. به حفره خوش آمدید. ‫سیستمش این‌طوریه: می‌پرید داخل

‫حفره بزرگ‌ترین ترس‌تون رو به شما نشون میده. ‫به اون ترس غلبه می‌کنید و وقتی میاید بیرون...

‫خب، نترس شدید. ‫و عکس‌تون هم روی دیوار نصب میشه

‫حالا چی عایدِ حفره میشه؟

‫خب، اون ماهی‌هایی که پوست مُردۀ ‫پاهاتونـو می‌خورن رو دیدین؟

‫حفره هم یه همچین چیزیـه. ‫ترس می‌خوره. دو سر برده

‫امیدوارم بهتون خوش بگذره ‫و از حفره لذت ببر...

‫هی، قذافی، با این «ماونتین دو» ‫جیگرت رو حال بیار

‫این حفره از دوران نوارهای وی‌اچ‌اس اینجا بوده ‫و فقط ۳ تا عکس رو دیواره؟

‫- آره، چدار تات‌ام داره سرد می‌شه ‫- یعنی نمی‌خوای بریم توش؟

‫- تو می‌خوای؟ ‫- خب...

‫گفتش که بزرگ‌ترین ترست رو از بین می‌بره

‫مورتی، بزرگ‌ترین ترس من اینه که ‫برای غلبه به ترسم

‫به یه سوراخ چندش اعتماد کنم، ‫و با رد شدن از کنارش به این ترسم غلبه می‌کنم

‫آهان، باشه

‫ای توله‌سگ!

‫- وای خدا! ‫- وای خدا!

‫ثابت وایسا تا این کرم‌ها رو بریزم توت!

‫ریک!

‫باشه! حفره فکر کرده ‫من از تفنگ‌نداشتن می‌ترسم؟

‫به ترسم غلبه کردم!

‫زور بازو رو دریاب! مورتی! ‫کجایی مورتی؟ بیا بریم!

‫- وای خدا! خدای من، ای وای! ‫- پسر! جفت‌مون ریدیم به خودمون!

‫- وای ریک! دکمه‌ام ‫- عجب ماجرایی بود!

‫- کرم رفته زیر پیرهنم! ‫- آره جونم، رفتیم رو دیوار چاقالا!

‫ارزششو نداشت! ارزش نداره!

‫وای خدا، چقدر بو می‌دین ‫این بوی چیه؟

‫من و مورتی شلوارمونـو گوهی کردیم

‫الان دارید به دو عضو جدید ‫باشگاه حفره‌ای‌ها نگاه می‌کنید

‫آم.. باشه هرزه‌ها

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫بمب نزدیک بود اونو بُکشه. ‫از زن‌مون مواظبت کن

‫ریک؟ نه! ‫وای خدایا! نه نه!

‫- مامان؟ ‫- اینجا کجاست؟ شماها کی هستید؟

‫تو مامان منی، ولی چقدر جوونی؟

‫- ریک، جریان چیه؟ ‫- وایسا ببینم. ریک؟

‫قضیه چیه، بابابزرگ؟ ‫یه حرفی بزن!

‫- خب، ما مسلماً هنوز توی حفره‌ایم ‫- منم همین تو فکرم بود

‫ما اصلاً از حفره خارج نشدیم و...

‫و بخشی از وجودت فکر می‌کنه ‫که حفره رو ترک کردی و بعد

‫بعد می‌تونه بیشتر بره تو مخت.

‫چون در واقع از چیزی نمی‌ترسی ‫وقتی که بدونی

‫- هنوز توی حفره‌ای! ‫- هنوز توی حفره‌ای!

‫شما اسکل‌ها دارید چی پرت و پلا می‌گید؟

‫چرا مامان‌بزرگ مُرده‌مون ‫زنده شده و وسط پذیراییـه؟

‫ریک، تو چرا پیر شدی؟

‫همه سؤال‌های خیلی خوبی‌ان.

‫شما با هم آشنا شین ‫تا ما بریم چندتا ابزار بیاریم

‫صبر کن، الان مطمئنیم که این ‫یه طلسم گمراه‌کننده نیست؟

‫آخه طلسم وقتی که ‫رفتیم توی یه حفره ترس عادی

‫و بعد خیلی تصادفی برگشتیم خونه ‫و با این مواجه شدیم؟ این...

‫اون زنمـه. ‫از روزی که از دستش دادم

‫خب ربطش به من چیه؟

‫- ریک؟ ‫- آهان!

‫فکر کنم کشف کردم، مورتی. ‫بزرگ‌ترین ترس تو

‫اینه که من برگردم پیش دایان ‫و دوباره احساس خوشبختی کنم

‫چی؟! آخه چرا؟

‫چون اون‌موقع دیگه به تو نیازی ندارم. ‫ببین الان فقط کردن بهش

‫- چقدر زهره‌ترکت کرده ‫- من زهره‌ترک نشدم، بهم برخورده!

‫این دیگه چه تئوریِ دوپهلو و کسشعری بود؟

‫بزرگ‌ترین ترس من اینه که ‫جناب‌عالی بری تو رابطه؟

‫درست میگی، تا اطلاعات بیشتری به‌دست نیارم ‫نمی‌تونم با اطمینان بگم

‫خب خانوادۀ عزیزم! ‫دوست دارید بریم بستنی بخوریم و گپ بزنیم؟

‫می‌دونستم که داشت روی ‫تله‌پورت کار می‌کرد، ولی...

‫این سفر در زمان محسوب نمی‌شه؟

‫راستش، بابا هیچ‌وقت طرفِ سفر در زمان نمیره

‫میگه که اون آیس‌تی...

‫آیس‌تیِ لانگ‌آیلندیِ ژانر علمی‌تخیلی‌ـه

‫آره، ولی پس قضیه چیه؟

‫نگران نباش، واقعیت نداره. ‫خیله‌خب!

‫گمونم بهتره جلوی خودت این‌کارو بکنم،

‫نمی‌خواستم یهو با سن کمتر وارد بشم. ‫نظرت چیه، دی؟ ۴۵ یا جوون‌تر؟

‫سن‌ت واسه من مهم نیست، ریک ‫اصلاً نمی‌خوام به این اسم صدات کنم،

‫اون اسم شوهرم بود که به تازگی مُرده

‫می‌دونم

‫خب، ۲۷ خوبه؟

‫- بابا! داری شوکه‌اش می‌کنی! ‫- چیه خب؟ صورتم هم شد

‫و حالا دایان متوجه می‌شه که ‫من هنوزم نابغه و جذاب‌ام.

‫محبت کردی واقعاً

‫حق با تو بود، ریک ‫من الان واقعاً وحشت کردم

‫از چی؟ اگر اوکیه،

‫دوست دارم با نسخۀ بالغ...

‫خدای من!

‫دختر واقعیم کجاست؟

‫عزیزم، جای نگرانی نیست

‫ایشون فرقی با دختر واقعی‌مون نداره، ‫چون هرچقدر تو واقعی‌ای، اونم هست

‫- چی؟ ‫- بذارید این‌طور بگم

‫شماها عملاً کاراکترهای «ان‌پی‌سی» هستین ‫

‫فقط من و مورتی واقعی‌ایم، ‫پس مأموریت‌های فرعی شما مهم نیست

‫- مأموریت اصلی... ما هستیم ‫- خیلی چندش‌آوری

‫یه‌جوری داری درمورد دختر کوچولومون ‫حرف می‌زنی انگار فرضیـه؟

‫- به خانوادۀ ما خوش‌اومدی ‫- نه متوجه نیستی، عزیزم

‫این دنیا حتی اگه واقعی هم بود، ‫اون فقط یه نسخه‌ای از

‫دخترت بود که حتی ممکن بود ‫کلونِ دخترت باشه

‫صورت شوهرمـو از رو خودت بردار! ‫تو هیچ شباهتی به اون نداری!

‫- چون تو رو از دست دادم! ‫- خب شاید لیاقتمـو نداشتی!

‫می‌خوای تئوری جدیدم رو بشنوی؟

‫شاید بزرگ‌ترین ترست اینه که یه فرصت دوباره ‫با اون به‌دست بیاری و خرابش کنی

‫بعد فکر نمی‌کنی تا الان ‫با این ترس مواجه شدم؟

‫پس هنوز بهش غلبه نکردی. ‫یا نپذیرفتیش، یا همچین چیزی

‫- یا همچین چیزی؟ ‫- من که متخصص ترس‌شناسی نیستم!

‫مورتی، همه‌ی فیلمای رمانتیک‌کمدی ‫یه آرکِ داستانی دارن

‫حتی تو فیلم «ایمیل داری» ‫تام هنکس اول فیلم یه پلیس رو می‌کُشه

‫- واقعاً؟ ‫- من چمیدونم!

‫قرار نیست بشینم ایمیل داریِ مسخره رو ببینم

‫من دارم این‌کارو واسه تو می‌کنم، مورتی ‫من هرچی زودتر با اون آشتی کنم،

‫تو زودتر می‌تونی به ترسی که از ‫آشغالِ بی‌کس و تنها شدن داری غلبه کنی

‫اون‌وقت بنظرت منم با این ترسم مواجه نشدم؟

‫تو روحش!

‫تو بخش دوم آهنگ قرار بود ‫دعوتت کنه با بچه‌ها بریم باغ وحش

‫من قبلاً یه جایی دستای این رباتـه رو دیدم

‫آره، از اینا توی پهباد پلیسی که ‫اف‌بی‌آی گفت بسازم استفاده کردم

‫ما همین‌طوری...

‫من این‌طوری با زنم آشنا شدم

‫باغ وحش بدک نیست

‫بعد یه بار هم، ‫ما روی جوشی که رو صورتم زده بود

‫یه تمدن زنده درست کردیم، ‫و بابابزرگ کمکم کرد ملکه‌شون بشم

‫بنظر شما یه خانوادۀ واقعی شدین

‫کاش تو هم می‌تونستی ‫جزوی از این خانواده باشی‌، مامان

‫- وای عزیز دلم! ‫- ریک!

‫این تئوری‌ای که داری بررسیش می‌کنی ‫ضرب‌العجل هم داره؟

‫آره باشه! ‫فکر خوبی بود مورتی. همین کارو بکن

‫همیشه دوست داشتم بدونم ‫اونا به هم چی می‌گن

‫تز پایان‌نامۀ ارشدت، هوش غیرانسانی

‫اونو کِی خوندی؟

‫بعد از فوتت

‫بهم کمک کرد اینو بسازم

‫گورت بابات! درتو بذار، گِرگ!

‫- گور بابای خودت، لیسا! نون! ‫- نه!

‫- درتو بذار! ‫- سیکتیر بابا! نون اینجاست!

‫- فکر کنم توقع بیشتری هم نداشتم؟ ‫- ناامیدکننده‌س نه؟

‫آره، اونا یه‌جورایی خیلی آشغالن

‫میگم.. دوست داری بریم یه پیکی بزنیم؟

‫آره همینه!

‫سه... دو... برو بالا!

‫تو از کِی جنبه‌ت انقدر رفته بالا؟

‫از وقتی سعی کردم مرگ زنمـو ‫با شیشه‌های مشروب تسکین بدم

‫خیلی بیچاره‌ای

‫هی! به سلامتی بیچارگی!

‫آماده‌ست!

‫ازتون خواهش می‌کنم، پولشو تقسیم کنید! ‫زندگی رو انتخاب کنید

‫داریم همین‌کارو می‌کنیم، تخم جن

‫حالا نوبت منه، نوبت منه

‫بذار یه‌چیزی رو بهت بگم، پیرمرد ‫بنظر از دست دادن من باعث شد آدم خفن‌تری بشی

‫باید بیشتر بمیرم

‫همین‌طور هم شد

‫تو همه‌جا و برای همیشه مُردی

‫تو تنها چیزی هستی که ‫نمی‌تونم جایگزینی براش پیدا کنم

‫باشه حالا، باشه. آقای احساساتی ‫من که اصلاً واقعی نیستم، یادت رفته؟

‫هیچی واقعی نیست، ‫عشق تو همینه دیگه، نه؟

‫نوه‌ام... نوۀ ما...

‫فکر می‌کنه علت این اتفاقا اینه که ‫بزرگ‌ترین ترس من فراموش‌کردن توئه

‫- پس نکن ‫- دلم هم نمی‌خواد

‫- پس بوسم کن ‫- من پیرم و ما تازه استفراغ کردیم

‫خب، من واقعاً اینجا نیستم ‫و اینم استفراغ واقعی نیست

More Farsi Persian subtitles for Rick and Morty

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left