Le prime 200 righe.
شش ماه بعد
دهکده هونیاد پادشاهی مجارستان
ورونیکا
ورونیکا
کمک کمک
تسل یه اشتیرای سفلی
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس
تحمل کن عزیزم
ادیرنه امپراتوری عثمانی
ای پدر ما که در آسمانی
نام تو مقدس باد
میدونم سخته دل کندن از خدای خودت
ولی الان خیلی وقته که پیش ما هستی
وقتشه که بذاری الله وارد روحت بشه
چرا با من اینقدر مهربونی؟
چرا نباید باشم؟
یه دختر جدید امروز از مجارستان اومده میخوام تو ازش استقبال کنی
ممنونم
سعی خودمو میکنم
مطمئنم که میکنی
قلعه بودا پادشاهی مجارستان
روز داشت تموم میشد و هوای تیره
حیواناتی که روی زمین بودن رو میبرد
از رنجهاشون
حداقل بعضیهاتون دارین تلاش میکنین
"و من تنها داشتم خودمو آماده میکردم برای تحمل جنگ "
ببین دیگه به تو نیازی نداریم راهب دیوونه
الیزابت اونقدر باهوشه که به همه ما درس بده
شاید این بار اعلیحضرت اشتباه کنن
مراقب حرفات باش یانوش ویتز
داری با دختر پادشاه مخالفت میکنی
خانمها
فقط روی متنتون تمرکز کنین
ببخشید که مزاحم حلقه کوچیک کتابخونیتون شدم
اگه همین الان نری به مافوقت گزارش میدم سرباز
اوه ایلونا انقدر حوصله سر بر نباش
برو بیارش
ولی اول یکم غذا و نوشیدنی برامون بیار
این دیگه خیلی زیاده
بیاین خانمها
اعلیحضرت
هوشمندانه بود
اگه اینجا بهت آشغال خوکم بدن باید شانستو امتحان کنی
ارژبت
به بودا خوش اومدی یانوش هونیادی
وایتز صبر کن من اومدم که تو رو ببینم
باید با شاه صحبت کنم
فکر میکنی کی هستی؟
مردی که جونشو نجات داد
و
تونستی با شاه صحبت کنی
درباره اینکه من فرمانده گارد بشم بانوی من؟
رو این تمرکز کن
خدایا فکر کنم دارم
کاری که شروع کردی رو تموم میکنی
ای وای
مطمئنم شاه از شنیدن اینکه بالاخره پسر دار میشه خوشحال بشه
سیلِی این دیگه چه وضعشه؟
البته اگه پیرمرد میدونست که داری با زنش میخوابی
با مردونگیت تاوان میدادی
تو
باورم نمیشه
نگران نباش میکلوش من دوستتم
ازت محافظت میکنم
و فکر کنم میدونم چطوری پیرمرد رو ساکت نگه دارم
مردی که پدرتو به قتل رسوند
پدرم علیهش توطئه میکرد
این انگار مسئلهی شخصیه
اما اگه تو اینو میگی ما هم داریم همین کارو میکنیم
من فقط بهترین رو برات میخوام
ببخشید
میتونم برم بیرون؟
حالا خوشحالی؟
به چیزی که میخواستی رسیدی
و حتی میتونی هوسهای کثیفتو هم ارضا کنی
من ملکهتم
میتونم به خاطر این کارت سرتو از تنت جدا کنم
اما تو عمهی منم هستی
و اگه قبل از اینکه سیگیسموند بمیره یه وارث پسر بهش ندی
کل خونوادمون رو ناامید میکنی
یعنی منو ناامید میکنی
اوه واقعا؟
پس همه اینا به خاطر اینه
تو نمیخوای مثل من بشی
پس قضیه اینه
بازم یه بچهی دیگه مُرد؟ خیلی متاسفم برات
برادرزادهی عزیزم
هیچوقت یادت نره: اولویت با خونوادهست
بدون من هیچی نیستی
همهچی بستگی به تصمیم شما داره اعلیحضرت
لطفاً روش فکر کنین
به ما ملحق شو اوجلاکی
ببخشید دیر کردم اعلیحضرت
دوستمون ولاد داشت از قدرت نظامی سلطان برامون میگفت
داستان جالبیه
کمک کن تاج و تختمو پس بگیرم
اونوقت کشورم یه دیوار محکم بین شما و اون کافرای کثیف میکشه
آره ولاد عزیز
تاج و تخت والاچیا
به محض اینکه بتونیم بهش میرسیم
ولی الان مشکلات بزرگتری از عثمانیها داریم
یه دوجین دیگه هم بیرون هستن
اونم فقط تو یه روز
بعد از اون حموم خون تو گالامبوک چطوری میتونین عثمانیها رو نادیده بگیرین؟
این دیوونه کیه؟
جایی که من ازش اومدم دارن دهکدهها رو نابود میکنن
رسیدن به دروازههای مجارستان
و وقتی کلههاتون رو سر نیزههاشون دیدین
دیگه خیلی دیره
بیدار شین
این خیلی بیشرمیه بیاحترامیه
باید یه ارتش علیه مراد جمع کنین
اینا رو از اینجا ببر بیرون
زود
سایمون
حواست به پسره باشه
یکم خامه
ولی محافظای سلطنتی ازش یه مرد میسازن
من مارا هستم اسم تو چیه؟ ورونیکا
از کجا آوردنت؟ نزدیک قلعه هوناد
قلعه هوناد؟
خودِ لرد هونادی رو میشناسی؟
همهی دخترای اون دره میشناسنش
شما هم میشناسینش بانو؟
اون ردا رو دربیار
مراد یه معشوق ملایمه
و یه مرد عاقل
بذار رازِ صیغهها رو بهت بگم
اگه باهاش بجنگی
درد داره
ولی اگه وانمود کنی داری لذت میبری
مثل یه ملکه باهات رفتار میکنن
ممنون مارا
خواهش میکنم ورونیکا
نترس من مراقبتم کمکم میکنی برگردم خونه؟
تو الان صیغه سلطان شدی
خواهش میکنم نذارید بهم دست بزنه خواهش میکنم
خواهش میکنم
صف ببندید
خیلی سختگیره ولی دل بزرگی داره
فقط کاری که میگه رو انجام بده اونوقت حالت خوب میشه
پادشاه میخواد من ببینم چی بلدین
البته فقط اگه خودت بخوای
چیه؟ انقدر خوب نیستی که به ما ملحق شی؟
زور بازو کافی نیست
خشم زیاد همیشه جواب نمیده
این تنها چیزیه که بلدم
خشم کور
پس این باعث سقوطت میشه
اوه بچه
برای اینکه به چیزی که میخوای برسی باید طبق قوانین اونا بازی کنی
اوه؟ و من چی میخوام؟
جنگیدن با ترکها
شکست دادنشون برای همیشه
پس باید برگردم خونه حداقل اونجا میتونم باهاشون بجنگم
همینه؟
هونیادی بزرگ داره فرار میکنه؟
داری تعقیبم میکنی؟
فکر نمیکنی خیلی خودتو دست بالا گرفتی؟
اگه بودا رو ترک کنی هیچوقت به چیزی که میخوای نمیرسی
اگه الان بری کاملاً تنها میشی
این چیز جدیدی نیست
ولی تنها هیچوقت شکستشون نمیدی
بیا یه معامله کنیم
تو اینجا بمون
من راه و رسم دربار رو بهت یاد میدم تا بتونی ارتش خودتو داشته باشی
و در عوض
تو به من جنگیدن یاد بده
جنگیدن؟
با شمشیر
قبوله
قبول
خیلی تغییر کردی از وقتی که اومدی اینجا
ممنون
امروز باهات نمی خوابم
می خوام دختر جدیده از مجارستان رو ببینم
داری با کی بازی می کنی؟
من فقط واسه خودم معما حل می کنم
ذهنمو هوشیار نگه می داره
و تو جنگ ها کمکم می کنه
چطوری شطرنج بازی کردن رو یاد گرفتی؟
من با دو تا برادر بزرگ شدم
ولی وقتی فهمیدن نمی تونن منو ببرن بی خیال شدن
تو با مهره های سفید بازی می کنی؟
اون دختره رو بی خیال شو تازه رسیده
بیا جاش شطرنج بازی کنیم
داری چیکار می کنی؟
هیچی
می دونی که تو دو سه حرکت دیگه مات می شی؟
فکر کنم همه می ذارن تو ببری
دختر مجارستانی رو بفرست تو
امروز نمی تونه بیاد
داری چی می گی؟
پریوده
به هر حال بفرستش تو
می فهمی؟
منم می تونم خوشحالت کنم
پس خوشحالم کن
و کاری که می گم رو انجام بده
No comments yet. Be the first to leave one.