Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 6

Informazioni sulla release

Marvels Agents of S H I E L D S06E06 XviD-AFG
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 480p x264-mSD
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 HDTV x264-RBB
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 AAC MP4-Mobile
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 HDTV x264-SVA
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 720p HDTV x264-AVS
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 720p HDTV x265-MiNX
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 720p HEVC x265-MeGusta
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Marvels Agents of S H I E L D S06E06 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Un commento di Hitman007
██ H1tmaNامـیـر | NightMovie.Co ██ Thanks to Cardinal

Tag

TS
720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
XviD
Pubblicato il: 2019-06-23
Download: 34
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫آنچه در «مأموران شیلد» گذشت...

‫ایناک. خیلی وقته ندیدمت.

‫- تو این زنو می‌شناسی؟ ‫- من یه کرونیکوم هستم

‫یه کرونیکومِ مرگبار.

‫آتارا می‌خواد بدونه

‫چطور تونستید در زمان سفر کنید

‫تا شاید بتونیم برگردیم و ‫دنیامون رو نجات بدیم.

‫ما در واقع نمی‌دونیم چطور انجامش دادیم.

‫- از شر اون جنایتکار خلاص شو ‫- تمومش کن!

‫اگه کسی بتونه اسرار سفر در زمان رو حل کنه

‫اون شخص لئوپولد فیتز ـه.

‫چی بهش انگیزه میده تا کاری ‫که ما نیاز داریم رو انجام بده؟

‫اون

‫آخرین چیزی که من می‌خوام اینه

‫که سیمنز در خطر باشه.

‫و تو اینو می‌دونستی.

ترجمه از امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN

‫فیتز؟

‫جما؟

‫خدای من، تو اینجایی.

‫تو اینجایی.

‫حالت خوبه؟ بهت صدمه زدن؟

‫نه من خوبم. به تو خیلی بد صدمه زدن؟

‫نه نه، من خوبم. الان که تو اینجایی خوبم.

‫خیلی حرفا برای گفتن دارم.

‫من همه جا رو دنبالت گشتم.

‫آره، منم داشتم سعی می‌کردم پیدات کنم.

‫ایناک گفت تو رو 100 سال به آینده فرستاده

‫اگه بتونی این حرفو باور کنی.

‫نه تا وقتی به چشم ببینی.

‫آره. وایستا، چـی؟!

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫- خب، پس، چطور... ‫- آم...

‫چطور اینجایی؟

‫البته، سوال همینه...

‫سوالی که تو باید جواب بدی.

‫تو کدوم خری هستی، و این زندان چیه؟

‫این کرونیکومی‌ـه که طی سال گذشته

‫دنبالمون کرده. قضیه مربوطه به سیاره‌اش...

‫من آتارا هستم...

‫گمونم دلش می‌خواد خودش برات بگه.

‫یه کرونیکوم دارای ادراک از سیاره کرونیکا-2.

‫آره، نزدیک یه ستاره در صورت فلکی

‫که به نام سیگنوس شناخته میشه زندگی می‌کنی.

‫دیگه نه

‫دیگه هیچی اونجا زندگی نمی‌کنه.

‫سیاره آتش گرفت، تا نقطه ذوبش گرم شد

‫الان مواد مذاب تبدیل شده به سنگ و صخره.

‫برای نجات سیاره من خیلی دیره.

‫به همین دلیل باید در تاریخی قبل‌تر، مداخله کنم.

‫با استفاده از سفر در زمان؟

‫فرضیه‌ همینه.

‫اگه همکاری کنی

‫دلیلی نداره که دیگه شما رو بازداشت کنیم.

‫متأسفم، ولی متأسفانه این خلاف قوانین ـه...

‫قوانین فیزیک.

‫تو یه کرونیکومی

‫لازم نیست رابطه بین علت و ‫معلول رو بهت توضیح بدم.

‫امکان نداره بتونی در زمان به عقب برگردی.

‫همسرت ادعادی دیگه‌ای داری.

‫ولی این پارادوکس‌های زیادی ایجاد می‌کنه.

حالا کجاشو دیدی

‫شما پیشرفته‌ترین تکنولوژی...

‫کرونیکوم رو در اختیار خواهید داشت.

‫هر ابزاری که بتونی تصور کنی ارائه خواهد شد.

‫تمام دانسته‌هات، تمام خاطراتت

‫فوراً قابل دسترس و قابل اشتراک خواهند بود.

‫تمام خاطرات؟ به اشتراک گذاشته میشن؟

‫این یکم فضولی‌‌ـه. ‫و نمی‌تونه امن باشه.

‫نه همیشه.

‫ولی یه مشکلی به دشواری سفر در زمان

‫نیازمند ابزار قدرتمندی‌ـه

‫مثل این زندان.

‫اینو بدونید... فراری در کار نیست.

‫هر اقدامی تنها منجر به دیوانگی خواهد شد.

‫ولی ذهن‌هاتون کلید باز کردنش هست.

‫تنها راه چاره‌تون، اینه که ‫برای ما یه راه چاره پیدا کنید.

‫فکر می‌کردم اصلاً نمی‌خواد بره.

‫گوش کن...

‫من از موقعی که داخل زندان بودم و ‫هر روز از اون موقع اینو تصور کردم...

‫و می‌خواستم درست انجامش بدم،

‫ولی حالا که داخل یه زندان دیگه گیر کردیم

‫و نمی‌دونم اصلاً می‌تونیم ‫از اینجا بریم بیرون یا نه...

‫- فیتز ‫- نه، صبر کن، صبر کن

‫فقط... فقط...

‫فقط بذار اینو بگم.

‫من متوجه شدم

‫که کائنات نمی‌تونه جلوی ما رو بگیره.

‫چون ما از کف اقیانوس اطلس جون سالم به در بردیم

‫ما از کهکشان عبور کردیم، ‫بیشتر از یه بار...

‫فقط برای اینکه باهم باشیم.

‫پس، عشقی مثل این، از هر نفرینی قوی‌ترـه.

‫من و تو، ما متوقف...

‫با هم توقف ناپذیر هستیم.

‫آره، به همین دلیل نمی‌تونم حتی یه ‫روز دیگه هم بدون تو زندگی کنم.

‫پس عاشقانه ازت می‌پرسم...

‫جما سیمنز، با من ازدواج می‌کنی؟

‫حتماً

‫باید اعتراف کنم، اینجا همراه تو

‫اصلاً برام مهم نیست که بتونیم فرار کنیم یا نه.

‫«کارثان»؟

‫نه

‫واقعاً فکر می‌کردم بعد از تصادف اونجا فرود اومدید.

‫«سالدان»، سیاره‌ای که سه تا غروب آفتاب داره.

‫ما به سالدان رفتیم!

‫چیزی نمونده بود برای رسیدن به اونجا بمیریم.

‫خب، چیزی نمونده برای رفتن به هرجایی بمیریم.

‫و در صخره‌های الماس

‫وقتی اهالی بومی اونجا

‫حمله کردن، دیزی کاملاً رفت ‫رو حالت خشن و تهاجمی.

‫اونا خوشایند نیستن.

‫اون داشت یه سری مشکلات رو حل می‌کرد.

‫مشکلات جدید؟

‫من و ایناک مجبور شدیم برای فرار دزدکی سوار ‫یه سفینه‌ی سیویانی بشیم.

‫راستی یه چیز دیگه. الان ‫می‌تونم سیویانی صحبت کنم.

‫- واو! ‫- آره

‫جدی میگم

‫خوشم اومد

‫معنیش چیه؟

‫معنیش میشه...

‫"من به زبان سیویانی صحبت می‌کنم"

‫به هیچ «کری»ای برنخوردید؟

‫اخیراً نه

‫پس در آینده؟

‫واقعاً رفتید به آینده

‫ولی درموردش حرف نمی‌زنی.

‫خب، نمی‌دونم از کجا شروع کنم.

‫شروعش.

‫ماجراجویی‌های زیادی داشتی

‫و من حتی درمورد یکیشونم نشنیدم.

‫یا از آخرش شروع می‌کنی؟

‫- نه ‫- خب، چطوری برگشتید؟

‫چون اگه برگشته باشید، پس شاید بتونیم ‫واقعاً این مسئله رو حل کنیم.

‫می‌دونم که با یه مونولیت شروع شد.

‫هنوز به این عادت نکردم.

‫باشه خب... از آغاز آینده شروع کنیم

‫یا پایان گذشـ...

‫پایان گذشته...

‫راستش این به قدر کافی سردرگمت می‌کنه، مگه نه؟

‫فیتز، خواهش می‌کنم. بیا... بیا ادامه ندیم.

‫این هم مثل بقیه تشدید فرکانس یکسان داره؟

‫خواهش می‌کنم، بیا این لحظه رو خراب نکنیم.

‫نمی‌خوام چیزی رو خراب کنم. ‫فقط سعی دارم متوجه بشم.

‫اگه همه موفق شدن برگردن، که ‫فرض می‌کنم همینطور بوده

‫پس معنیش اینه کنترل وجود داره

‫و اگه کنترلش رو ما نساختیم، کی ساخته؟

‫بس کن!

‫نمی‌دونم چرا بهم نمیگی!

‫نمی‌خوام بگم!

‫جما؟

‫نمی‌خوام بهت بگم

‫و تو هم نمی‌تونی مجبورم کنی!

‫ج...جما؟

‫هی...نه هی!

‫لابد داری باهام شوخی می‌کنی.

‫این... دیوونگییـه!

‫جما...

حرفای اون زنـه داره یادم میاد و

‫فکر نمی‌کنم ذهن‌هامون کلید

‫باز کردن این زندان باشن.

‫فکر می‌کنم ذهن‌مون خود زندان باشه.

‫می‌تونه اونا رو بکشه.

‫میگی که ذهن انسان یه چیز قدرتمندـه.

‫خب، ما الان دوتاشون رو کنار هم گذاشتیم.

‫بذار ببینیم چیکار می‌تونن بکنن.

مأموران شیلد فصل ششم، قسمت ششم «غیرقابل فرار» 98/04/01

‫باشه

‫نترس... نترس

‫نترسیدم. دارم مشاهده می‌کنم.

‫از یه فاصله‌ای.

‫خب، سرنوشتت از قبل برای ‫علوم مقدر شده، مگه نه؟

‫من قراره زیست شناس بشم و ‫روی ماهی سپیداج مطالعه کنم.

‫اونا می‌تونن رنگ پوستشون رو ‫با کروماتوفورها تغییر بدن.

‫قراره کارای خیلی بیشتری انجام بدی.

‫می‌دونی من کی هستم؟

‫خب پس، می‌دونی که من یه دوستم

‫پس چرا فرار کردی؟

‫چرا اومدی اینجا؟

‫اینجا جایی‌ـه که درمورد ستاره‌ها یاد می‌گیرم

‫جدول تناوبی عناصر رو حفظ می‌کنم

‫و مشکلات داخل سرم رو حل می‌کنم.

‫چه نوع مشکلاتی داخل سرت هست؟

‫همه نوع

‫رویاهام که داخل ستاره‌ها غلت می‌زنن

‫و دردسرهام که داخل جعبه موسیقی قفل شدن.

‫خب، این سیستم کوچیک قشنگی ـه.

‫چیزی هست که الان اذیتت بکنه؟

‫این یکی!

‫این یکی رو برام بخون

‫تو... باشه

‫ازم می‌خوای یه داستان وقت خواب برات بخونم؟

‫می‌دونی، فکر می‌کنم شاید بهتره ‫از اینجا ببرمت بیرون

‫چون این شاید همون دیوانگی باشه

‫- که اون داشت درموردش می‌گفت... ‫- بابایی!

‫مرد غریبه داخل اتاقم می‌خواد منو بدزده

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left