Le prime 168 righe.
...شیمامورا
...شمامو
!خوشمزه است
عجیبه که کریسمس با شیماموا بیرون بچرخم؟
هر بار که شبیه سازی میکنم .همه اش صحنه های عجیب پیش میاد
این اواخر هم طبقه ی دوم .سالن ورزشی سرد شده و اونجا نمیریم
.دلم میخوام شیمامورا رو ببینم
.میخوام باهاش تنها باشم و زمان خاصی رو باهاش بگذرونم
شیمامورا
...کریمس با هم
فکر کردم برای اینکه این اتفاق ...بیافته کریسمس بهترین راهه
.مشکل اینه که بهش بگم و دعوت کنم کریسمس با هم باشیم
شیمامورا
شاید چون محکم نوشته بودم حتی .وقتی که پاک کردم اسمش دیده میشد
مثل وقتی که چشمم رو میبندم تا بخوابم و فردا .از راه برسه اما شیمامورای امروز رو فراموش نمیکنم
کریسمس
: ترجمان
kiakong
اگه شیمامورا از من درخواستی بکنه تا چه حد قبول میکنم و انجام میدم؟
.کیفم رو بگیر
.نه، اونجوری نه
.بغلم کن
.تلاشم رو میکنم؟ احتمالا میکنم
.با هم چرت بزنیم
مـ.... من چه ام شده؟
اینقدر درگیر و نگران این بودم که ...چطور شیمامورا رو برای کریسمس دعوت کنم
.احساس میکنم از یه درخت بالا رفتم ولی نمیتونم پایین بیام
.ای ای شیماکو چان
کاری داری؟
هیچی. کاری نیست. نباشه نمیتونم بیام؟
.معمولا آره
.آره آره
اوه! آداچچی! درس میخونی؟
...خب... تقریبا
.هه؟ میخونی؟ چقدر جدی
...هه؟ ها... خب
!خب! امروز بریم خونه ی ناگافوجی
ولی حس میکنم هر روز .تو رو نزدیک کوتاتسوی خودمون میبینم
.توهم زدی
کاری داری؟
.نه نه، هم. اشتباه کردم، متنبه شدم
چیزی شده؟ ها، این هم شبیه اونه، نه؟
چی بگم؟
...هه؟ از من میپرسی
.خب، این تکلیف باشه برای بعد
خب، آداچی تو کاری داری؟
...ها... خب
...با هم
با هم... درس... بخونیم؟
...درس؟ با هینو و بقیه با هم
...نه، میگم
.آخه نمره شون از ما بالا تره
...اگه بهتره اگه با ما درس بخونن براشون فایده ای نداره
هـــا. آداچی فکر میکنی نمره ی من و تو مثل همدیگه است
و به یه اندازه احمق هستیم، نه؟
...هه؟ خب
شوخی کردم. پس دوتایی بخونیم؟
کجا بریم؟ کتابخونه؟
...یا شاید رستوران خانوادگی
...موند
!خونه! خونه ی تو
نمیشه بریم؟
.هـــــه؟ خاکیه ها
هه؟
اتاق تو چی آداچی؟
اتاق من؟
...خونه ی من... یه کم
.ها، اینجوری برای من هم بده
.باشه. پس بریم خونه ی من
.ولی خاکیه
چی شده؟
!ا... الان میام
!من اومدم
.خوش اومدی
.ای وای، دوست؟ ای وای، توی خونه
هه؟ ای وای؟
.آداچی چان بودی؟ خوش اومدی
...سلام
.خب. بریم اتاق من
.با اجازه
...هه؟ اتاق این طرفی
آداچی؟
.بیا بریم. اتاق مطالعه طبقه ی دومه
کوفته چان
کراکت
کتلت چان
...هیچ کدوم اون چیزی کی میخوام نیست
چی داری میگی؟
خب. این چطوره؟
!کاراکتر جدید نماد قصابی ناگافوجی
قصابی ناگافوجی
کراکت چان، ها؟
.پس این یکی خوبه
هوی هوی. منظورت این نیست این یکی خودشه؟ .تازه خودت هم اسم روش گذاشتی
.پس بهت جایزه بدم هینو
ایول.... صبر کن، نکنه دوباره میخوای پیشونی ام رو بوس کنی؟
نمیخوای؟
.خب... باشه. قبول میکنم
.واقعا به هم نزدیک هستین
...اوبا سان
نارنگی میخوری، نه؟
نزدیک... هستیم؟
معمولی نیست؟
...خب... نزدیک معمولی
.وای! یخ زدم
.دیدی؟ گفتم اتاق مطاله ی ما خاکیه
.فعلا تا گرم بشیم استراحت میکنم
آداچی تو از اون هایی که موقع درس خوندن آهنگ گوش میکنن هستی؟
.هـ.... ها. زیاد گوش میکنم
.که اینطور
...خب... میگم
....کریـ.... کریـ
شیـ.... شیمامورا تو چجور بچه ای بودی؟
همم... معمولی؟
ولی حس میکنم بیشتر مواقع ...نوبت من بود که زنگ ناهار، غذا بکشم
آه، ولی نسبت به الان مو هام ...کوتاه تر بود... رنگ هم نکرده بودم
...شیمامورا با موی کوتاه و سیاه
...میخوام ببینم
آداچی تو چجوری بودی؟
.هه؟ خب... زیاد با الان فرقی نمیکردم
.همم... یعنی دست مربی کودکستان رو میگرفتی
.من اونجوری نیستم
چجوری هستی؟
...گفتم... خب... برام مهمه کی باشه
!من چی دارم میگم؟! این خودش اعتراف کردن نیست؟
...همم... چرا من
...خب... داشتم میگفتم
...شیمامورا گفت چرا من
.چرا؟ چرا چرا؟ ساده است
.چون شیمامورا هستی
اگه این رو بگم خیلی واضح و «.مکارانه دارم بهش میگم «شیمامورا، دوستت دارم
...برای همین
!نه نه! خونسرد باش
...اگه وقتی که داری بوسش میکنی بیدار بشه
.واقعا همه چیز تموم میشه...
...من هم اینجوری نیست که بخوام هر جور که شده بوسش کنم
ولی اگه شیمامورا خودش از من ...بخواد معنای زیادی میده
....ولی اینجوری نیسـ
...ها! راستش
هه؟ هه؟
...خب
.اینجا نرم و راحت تره
...هه؟ ههه؟ کـ.... که لینتور
خوا... خوابت میاد؟
...خوابم میاد
بیا. سرده، نه؟
...مـ.... ممنون
...میگم شیمامورا
همم؟
...شیمامورا تو... خب
....کریـ
کریسمس چیکار میکنی؟
.شب کاراگه میخوریم
.کیک هم
...مـ.... منظورم این نیست
.خواهرم هنوز به بابانوئل باور داره
...بابانوئل
شیمامورا تا چه سنی باور داشتی؟
.همم؟ باور نداشتم
.همچین پیرمرد مهربونی عمرا وجود داشته باشه
آداچی تو چی؟
.من... فکر میکردم یکی توی کودکستان ماست
یعنی چی؟
چون فقط کسایی که توی کودکستان ...بودن درباه اش صحبت میکردن
هر دو زیاد بچگی نکردیم، نه؟
...شاید
ولی میدونی... فکر میکنم وقتی که .بچه بودیم خیلی احمق و بیخیال بودیم
.عجیبه که با اون وضع زنده مونده بودیم
No comments yet. Be the first to leave one.