Le prime 200 righe.
تو متهم به کُشتن پادشاهي
من اينکار رو نکردم
بخاطر همينم يه محاکمه برگزار ميشه
يکي از سه تا قاضي ها پدرمه
.ميس تايرل" هم بعنوان قاضي دوم انتخاب شده" ازت ميخوام تو هم قاضي سوم باشي
همينطور ازت دعوت ميکنم که وارد شوراي کوچک بشي
هيچوقت نفهميده بودم انقدر واسه "دورن" احترام قائلي
پس قدرت به چه درد ميخوره وقتي حتي نميتوني از اونايي که دوسشون داري محافظت کني؟
ميتونين انتقام اونها رو بگيري
"شما واقعاً فکر ميکنين "تيريون پسر شما رو کُشته؟
فکر کنم هنوز هم تمايل داري که ملکه بشي؟
افتخار بزرگيه
ولي اول بايد درباره ش با پدرم صحبت کنم
منم با پدرم حرف ميزنم
شما جنگ هاي زيادي رو شروع کردين که از آينده ي خانواده محافظت کنين
لياقت "تيريون" واسه به آتيش کشيدن آينده ي اين خونواده چيه؟
کدوم شواليه اي يه دختر بي دفاع رو کتک ميزنه؟
شواليه اي که به پادشاهش خدمت ميکنه
،دفعه ي بعد که سر "مرين" حرف زد بُکُشيدش
به چندتا از دست هاي پادشاه خيانت کردي، "پايسل"؟
!من خدمتگزار وفاداري ام - اونو بندازين تو يکي از سلول هاي تاريک -
اوه، نه، نه، نه، نه
،خيلي ها هستن که ميدونن بدون شما اين شهر بي دفاع بود
،اگه پادشاه بخاطر اين هيچ افتخاري بهت نميده ولي ما اينو فراموش نميکنيم
،اين شهر مال شماست تمام اين مردم الان تابع شما هستن
بعضي وقتها بهتره جواب بي عدالتي رو با بخشش بدين
من جواب بي عدالتي رو با عدالت ميدم
.توش يه هديه ي خاص پيدا ميکنين »
"اسباب بازي مورد علاقه ي "تئون
« وقتي داشتم اينو ازش ميگرفتم، گريه ميکرد
سريع ترين کشتي، از بين کشتي هامون رو انتخاب ميکنم
و اونو به خونه برش ميگردونم
براي بدست آوردن سرباز و کشتي بايد به شرق بريم
سربازها هستن که جنگ رو پيروز ميشن - ما هيچ طلايي نداريم -
،"وقت من داره تموم ميشه، سر "داووس و اين يعني وقت تو هم داره تموم ميشه
،سرورم، بنشينيد ...مطمئنم که
ما از ظهر اينجاييم
من فهميدم که مشرقي ها زمان رو جور ديگه اي حس ميکنن
اون زماني که يکبار براي سالادور سان" توي "براووس" منتظر بودم"
با همديگه، قرار بود که
سه تا بار کشتي از ...بهترين کالاها رو
به بانک "آيرن" خوش آمديد
خواهش ميکنم، بنشينيد
چه کاري ميتونيم براتون انجام بديم، لرد "استنيس"؟
،من "استنيس" از خاندان "باراتيون" هستم
،پادشاه "آندال ها" و اولين افراد
پادشاه هفت اقليم و محافظ کشور
،در حال حاضر تخت آهنين غصب شده
،"توسط "تامن" از خاندان "باراتيون
،پادشاه "آندال" ها و اولين افراد
پادشاه هفت اقليم و محافظ کشور
اون هيچ ارتباط خوني با من نداره
اون حرومزاده ايه که از زناي محارم بدنيا اومده
درست مثل برادر قبل از خودش
بله، ما اين داستان رو شنيديم
اين داستان نيست، حقيقته
پدربزرگ پادشاه برامون داستان متفاوتي تعريف کرده
يه داستان درباره ي يه عموي حسود
که تلاش هاش براي غصب کردن تخت پادشاهي و گرفتنش از پادشاه برحق
بهايي در حد اين داشت که کل هفت اقليم به خون و طلا آغشته بشه
طلاهايي که شما بهش قرض دادين
و شما حس ميکنين خونِ "باراتيون" توي رگهاتون باعث ميشه بتونين طلاهاي ما رو بگيريد؟
بيشتر از هر آدم ديگه اي
،اونطرف درياي باريک کتاب هاي شماها پر شده
از کلماتي مثل "غاصب" و "مرد ديوانه"
"و "حق خوني
اينجا، کتاب ها ما با اعداد پُر شدن
ما داستان هايي که اين اعداد بهمون ميگن رو ترجيح ميديم
خيلي ساده تر و واضح تره
کمتر نياز به تفسير شدن دارن
چند نفر سرباز جنگجو براتون باقي موندن؟
چهار هزار تا
و چندتا کشتي دارين؟
،اونهايي که هنوز شناور هستن ،"سر "داووس
نه اونايي که ته بندرگاه "بلک واتر" هستن
سي و دو تا
و چقدر گندم و جو و گوشت
و گوشت خوک در "دراگون استون" توليد ميکنين
که بتونه جوابگوي 4 هزار سرباز و 32 کشتيِ شما باشه؟
هيچي
حالا ميتونين متوجه بشين که چرا از ديد ما اين اعداد
بنظر نمياد باعث يه پايان خوب بشن
متأسفانه ما بايد با نهايت احترام
درخواست شما رو رد کنيم
ولي ازتون ممنونيم که اين افتخار رو به ما دادين که به ديدنمون بيايد
سرورم
،من لرد نيستم "سر "داووس سي وُرث
شمام نبايد اينجا لرد باشين
،"توي "براووس
به دزدها با القاب پاداش نميدن
،خب، در واقع اون دزدي ها کار من نبوده
کار دزدهاي دريايي بوده
من فقط چيزهايي که اونا دزديده بودن رو از يک جا به جاي ديگه ميبردم
اين چيزيه که من از پادشاه
استنيس" بخاطر جُرم ها خواسته بودم"
اينو بعنوان يه اعتماد صادقانه حساب ميکنم
اون مرد صادقي ـه و بهترين شانسيه که دارين
تا پولي که توي "وستروس" غرق کردين رو برگردونين
.که تصور ميکنم خيلي زياده جنگ ها خيلي گرون هستن
جنگ تموم شده
،تا وقتي که "استنيس" زنده ست جنگ تموم نشده
توي مقرّ فرمانروايي کي قدرت واقعيه؟
..."سر "داووس - برام توضيح بده -
"تايوين لنيستر" - تايوين لنيستر" چند سالشه؟" -
شصت و هفت سال - شصت و هفت سال، و وقتي بميره کي فرمانده ميشه؟ -
،يه پسري که هنوز بزرگ نشده
و حاصل زناي محارم ـه؟
سرسي لنيستر"، يه ملکه اي" که مردمش ازش متنفرن؟
جيمي لنيستر" مردي که بخاطر" کشتن پادشاهي شهرت داره
که قسم خورده بود ازش محافظت کنه؟
،وقتي "تايوين" بميره از کي ميخواي پس بگيري؟
اين مشکل رو يه زمان ديگه حل ميکنيم
،معذرت ميخوام ولي فکر ميکنم الان اين مشکل بزرگيه
فقط يه رهبرِ قابل اعتماد ديگه توي "وستروس" مونده
"استنيس"
اون حق اصلي و درست داره
اون توي اولويت ـه
اون يه فرمانده ي خسته و آزمايش شده ست
و فقط درباره ي تلافي کردن ،حرف نميزنه
بهش عمل ميکنه
ديده بان، ميبينه که يه کشتي دزدان دريايي داره به اين سمت مياد
،ناخدا اولين کمک ناخدا رو صدا ميزنه
"پيراهن قرمز من رو بياريد"
کمک ناخدا پيراهن قرمز اونو مياره و ناخدا هم اونو تنش ميکنه
و وقتي که دزدان دريايي دارن ،سوار کشتي ميشن
ناخداي شجاع افرادش رو به سمت پيروزي هدايت ميکنه
،چند روز بعد ،ديده باين فرياد ميزنه
"!دو تا کشتي دزداي دريايي"
تمام خدمه ي کشتي عين موش، هميشون ترسيده ن
،اما ناخداي دلير و شجاع فرياد ميزنه
"!پيراهن قرمز من رو بياريد"
،بعد از نبرد ،اولين کمک ناخدا ميپرسه
ناخدا، چرا همش ميخواستين که" "پيراهن قرمزتون رو براتون بيارم؟
،ناخدا جواب ميده
،براي اينکه اگه بهم خنجر يا شمشير زدن" ".شما نبينيد که من دارم خونريزي ميکنم
،صبح روز بعد ديده بان فرياد ميزنه
!ده تا کشتي دزداي دريايي »
« !ما رو محاصره کردن
خدمه ي کشتي ساکت ميشن
،نگاه همشون به ناخداي شجاعشون بود
و منتظر دستور هميشگي اون بودن
،با همون آرامش هميشگي ...ناخدا فرياد ميزنه
"!شلوار قهوه ايِ منو بياريد"
فکر ميکني اونا تا حالا يه دزد دريايي رو ديدن که براشون اين جوک رو تعريف نکرده باشه؟
"داووس"
شنيدم که توي "دراگون استون" داشتي تو يه سياهچال ميپوسيدي
فقط نيمي از من پوسيده شد
بيا پيش ما، دوست من. بيا پيش ما
اين "لارا" ـه
...و اين هم - من "لارا" هستم -
اون يه هنرمنده، واقعاً ميگم
،متأسفانه وقت نداريم ما طلوع خورشيد حرکت ميکنيم
ما"؟"
تو، من... ما
يه زماني به اين مرد ياد دادم که دوستم داشته باشه
حالا ميفهمم که ازم متنفره
اون ميخواد ببينه که من بيچاره و تنها ...توي يه جاي سرد بميرم و
تو تنها نميشي
و بيچاره هم نميشي
توي خونه ت يه صندوقچه از چيزهاي خوب هست
من اونو به همسرت دادم
تو دوست من نيستي، دوست من
طلوع خورشيد ميبينمت
فقط تا زماني که ماه کامل بشه ،بهتون زمان ميدم
تا تمام آشغال هاي زاده ي آهن رو از شمال بيرون بريزين
و برگردن به همون گُه دوني هايي که شما بهش ميگيد خونه
،در اولين شب از ماه کامل
سراغ هر جزيره نشيني که هنوز توي زمين هاي ما باشه ميرم
،و زنده زنده پوستش رو ميکَنم
همونطوري که 20 تا آشغال زاده آهن رو زنده زنده پوستشون رو
توي "وينترفل" کندم
...توي اون جعبه يه هديه ي خاص پيدا ميکني
"اسباب بازي مورد علاقه ي "تئون
وقتي ازش ميگرفتمش، گريه ميکرد
،شمال رو همين الان ترک کنين وگرنه جعبه هاي بيشتري
همراه تيکه هاي بيشتر "تئون" واستون ميفرستم
،"امضا، "رمزي اسنو
،"زاده ي واقعيِ "روس بولتن
،"لرد "درِدفورت
و سرپرست شمال
!آره
اونها پوست هم ميهن هاي ما رو ،زنده زنده کَندن
،و برادر من رو ناقص کردن
شاهزاده ي شما رو
شاهزاده ي شما رو
،هرکاري که با اون کردن
يعني با شماها هم کردن
!آره! آره
تا وقتي که اونا بتونن بدون اينکه ،مجازات بشن به شاهزاده ي ما آسيب برسونن
کلمه ي زاده ي آهن هيچ معنايي نداره
شما بريد چپ
"تئون گريجوي" - ....من نميدونم -
"من اومدم دنبال "تئون گريجوي
منو ببر به سياهچال
اون توي سياهچال نيست
آخرين قفس سمت راست - ممنون -
!از اينطرف
داريم ميريم خونه
!نه
"چيزي نيست، منم. "يارا
No comments yet. Be the first to leave one.