Informazioni sulla release

★ ★ Man Who Sets The Table E37 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
Un commento di Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tag

TS
Pubblicato il: 2018-01-22
Download: 14
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫کیم اونجو

‫اونجو

‫اسم واقعیِ من اینه؟

‫اسم داداشم چیه؟

‫اونجو

‫"اون" به معنیِ مهربونیه، ‫و "جو" به معنیِ کمک

‫ها اونجو

‫باورش خیلی سخته

‫وقتی بچه بودم و میرفتم خونه دوستام،

‫وقتی می دیدم اونا خواهر یا برادر دارن ‫بهشون حسودیم میشد

‫پس منم برادر داشتم

‫سخته که بهش بگی برادر

‫اون انقدر بزرگه که میتونه جایِ پدرت باشه

‫الان باید چند سالش باشه؟

‫بذار فکر کنم

‫وقتی گُمِش کردم...

‫حدودا 6 یا 7 سالش بود

‫تقریبا هم سن و سالِ...

‫الانِ هان گیول بود

‫اگه زنده باشه،

‫باید 52 یا 53 سالش باشه

‫وای! واقعا جای بابامه

‫واسه همین هیچوقت راجبِ بابام باهام حرف نزدی؟

‫بخاطرِ این بود که خیلی افسوس میخوردی؟

‫مادرشوهرم خیلی وحشتناک بود

‫وقتی اونُ گمش کردم،

‫منو از خونه انداخت بیرون

‫خدای من!

‫پس بعدش چطوری به دنیا اومدم؟

‫من خیلی بعدتر از اون به دنیا اومدم

‫بعد از اینکه منو انداخت بیرون، ‫جایی برای رفتن نداشتم

‫میرفتم خونه مردم و لباساشونُ می شُستم

‫مردم از آبِ رودخونه و چاه استفاده میکردن

‫منم براشون آب میکشیدم

‫بابات هر چند وقت یه بار میومد دیدنم

‫بهم یه کم پول میداد

‫یه دفعه ای تو رو حامله شدم

‫مسخره ـس ‫مامان، مگه احمق بودی؟

‫چرا بازم چسبیده بودی به همچین آدمی؟

‫وقتی جوون بودی، ‫میتونستی زندگیت رو تغییر بدی

‫بعد از مرگ بابام، چیزی به ارث بُردی؟

‫هی، چطور میتونستم چیزی به ارث ببرم؟

‫خانواده ـش منو دست خالی ‫از خونه انداخته بودن بیرون،

‫و میگفتن تقصیر منه که پسرشون گُم شده

‫نگران بودم که از وجودت با خبر بشن ‫و تو رو ازم بگیرن

‫واسه همین تو رو برداشتم ‫و فرار کردم اومدم سئول

‫مامان!

‫اگه بخاطر تو نبود،

‫حتما اون موقع میمُردم

‫خیلی سخت بود

‫میدونی که آپوجونگ کجاس؟

‫یه مزرعه کلم بود که...

‫وقتی آدم پاشو توش میذاشت ‫آب تا زانوش میومد بالا

‫من اونجا جون کندم

‫تو یه رستوران کوچیک کار میکردم. ‫هر وقت پولام رو جمع میکردم...

‫یه کم زمین از اونجا میگرفتم

‫بعدش رستوران شخصی خودمُ راه انداختم ‫و اسمشو گذاشتم "رستورانِ دهن پُر کن"

‫وقتی پولامو جمع میکردم، ‫زمینای 1500 یا 3300 متری...

‫و یا از اينور و اونور خونه می خریدم

‫از اون به بعد اینطوری شدم

‫مامان، پشیمون نیستی که اینطوری زندگی کردی؟

‫نه

‫چرا؟ چرا پشیمون نیستی؟

‫چون تو رو دارم

‫اگه تو رو نداشتم...

‫خیلی وقت پیش از غصه میمُردم

‫وقتی می دیدم انقدر خوشکلی...

‫و مثل دسته گلی، نمی تونستم بمیرم

‫این دختر خوشکل مالِ منه

‫چرا باید پشیمون باشم؟

‫من از چیزی پشیمون نیستم

‫مامان

‫من تمامِ تلاشمو میکنم که باهات خوب رفتار کنم

‫با سو وون خوشبخت زندگی میکنم...

‫و هان گیول رو خوب بزرگ می کنم ‫که ناراحت نشی

‫میخوام خوشبخت زندگی کنم، مامان

‫باشه

‫اگه بخاطر اینکه ازش خوشم نمیاد بیرونش کنم،

‫فقط باعث میشه تو صدمه ببینی

‫حالا درک میکنم

‫حتی اگه شرایط سختی پیش بیاد،

‫سعی میکنم با اون شرایطِ سخت کنار بیام

‫بیا اینطوری زندگی کنیم

‫ مترجم : مهدی ‫(Mehdi_Rain)

‫من دیگه دارم میرم، رئیس

‫اوه، هنوز اینجا بودی؟

‫چون رفته بودم بیمارستان اِری رو ببینم، دیر کردم

‫حال اِری چطوره؟

‫کبودی هاش بدتر از اون چیزیه که فکر میکردیم ‫باید برای چند روز بستری باشه

‫به نظر میومد منتظرِ شماس، رئیس

‫فعلا نمیخوام ببینمش

‫وقتی حقیقت رو پیدا کردم، میرم دیدنِش

‫من اِری رو از زمان بچگیش میشناسم

‫اون انقدر حیله گر نیست که همچین کاری کنه

‫یه فنجون چایی میخوری؟

‫حالا که نمیتونین بخوابین...

‫حتما دارین راجبش فکر میکنین

‫نمیتونی درک کنی...

‫چقدر احساس بدیه که نمیدونم پدرمادرم کیه

‫همیشه جای خالیشون رو تو قلبم حس میکنم

‫خدارو شکر که ته یانگ رو پیدا کردم

‫اما هنوزم احساس تنهایی می کنم

‫بخاطر همین میخواین...

‫"اوگی نونا" رو پیدا کنین؟

‫اوگی نونا؟

‫فکر کنم اون نامادریم بود

‫همش بهش میگفتم نونا

‫یادم میاد بخاطر اینکه بهش نمیگفتم مامان...

‫بابام همیشه کُتکم میزد

‫اون احتمالا تا الان مُرده

‫حتی اگه زنده باشه، نمیخوام ببینمش

‫او منو تو ایستگاه قطار ول کرد...

‫و موقعی که خیلی سعی میکردم پیداش کنم ‫خودشو نشون نداد

‫احتمالا معنیش اینه که ‫منو از خاطراتش پاک کرده

‫حتی اگه بیاد جلویِ چشمم،

‫نمیخوام ببینمش

‫درسته، رئیس

‫فقط ته یانگ و اِری...

‫خانواده واقعی شما هستن

‫فكر كنم همینطور باشه

‫انقدر سرسخت داری چی میکشی؟

‫میخوام اینو به عنوان هدیه به مادربزرگِ کلاهدار بدم

‫واقعا؟

‫کجاس؟ بذار ببینمش

‫بذار ببینمش

‫اوه خدای من ‫نقاشیت خیلی خوبه

‫مادر بزرگِ آمریکایی،

‫نمیشه برنگردی آمریکا و با ما زندگی کنی؟

‫چرا؟ یعنی انقدر منو دوست داری؟

‫پس چرا نباید برگردم؟

‫وقتی من و بابا و یون جو با هم زندگی کنیم،

‫پدر بزرگ تنها میشه

‫اگه پدربزرگ تنها باشه...

‫همش رامیون میخوره...

‫و پی پی ـش خونی میشه

‫پس نمیشه تو براش آشپزی کنی؟

‫خدا جونم، چه نوه خوبی هستی

‫میخوای واسه پدربزرگِت آشپزی کنم؟

‫اما نمیتونم اینکارو کنم

‫زانوهام درد میکنه

‫اگه همش واسه پدربزرگت آشپزی کنم ‫پی پیم خونی میشه

‫زانوهات مسخره ـن، مادربزرگِ آمریکایی

‫اوه خدای من

‫به عنوان یه بچه کوچولو خیلی بد حرف میزنی

‫بسه، بسه، بسه، بسه!

‫مشکلی با مشروب خوردن نداری؟

‫مشروب کمکم میکنه بهتر بخوابم. مشکلی نیس

‫چرا؟ این روزا نمیتونی بخوابی؟

‫الان باید بخوابی که فردا مریضات رو معاینه کنی

‫خیلی ذهنم درگیره

‫بعد از شنیدن داستان زندگیِ مادر زنم، ‫حس خیلی بدی دارم

‫آیگو، درسته

‫فکر میکردم چون تو کارِ ‫خرید و فروشِ زمین ـه، حتما خوشبخته

‫اون یه زن بیچاره ـس

‫وقتی میری اونجا باهاش خوب رفتار کن

‫بزرگ کردنِ بچه یه نفر دیگه آسون نیس

‫اون تصمیم گرفته هان گیول رو قبول کنه

‫ازش ممنون باش

‫واسه همین...

‫میخوام اون شخصُ پیدا کنم

‫اون شخص؟

‫منظورت برادر یون جوئه که خانم یانگ...

‫46 سال پیش ولش کرده؟

‫آره

‫وقتی گم شده بوده، ‫بخاطر اینکه پدرش تو محله آدم مُهمی بوده...

‫اونا همه جا رو دنبالش گَشتن

‫فکر کنم از خارج به فرزندی گرفتنِش...

‫که نتونستن پیداش کنن

‫فکر نکنم اینطور باشه

‫کی یه بچه 5 یا 6 ساله رو به فرزندی میگیره؟

‫اگه خیلی امیدوار بشه...

‫و نتونی چیزی پیدا کنی، ‫براش دردناک تر میشه

‫فقط بیخیالش شو

‫فکر کنم اگه به مادر زنم کمک کنم پیداش کنه...

‫دوباره میتونه آرامش پیدا کنه

‫سعی میکنم پیداش کنم

‫کله خر

‫به هر حال،

‫بخاطر اینکه به خودم رفتی ‫قلبِ بزرگی داری

‫باشه. تمام تلاشتو کن که اونُ پیداش کنی

‫کی میدونه؟

‫آدم که از آینده ـش خبر نداره

‫شاید از اون چیزی که فکر میکنی ‫بِهمون نزدیک تر باشه

‫دیدنِ دوباره مادر و پسر بعد از نیم قرن

‫خدای من، باور نکردنیه

‫ آکادمی رقص هوایونگ

‫نمی دونستم اینجایی ‫چی؟

‫وقتی صبح نتونستم پیدات کنم ‫همه جارو دنبالت گشتم

‫چرا کله سحر اومدی اینجا؟

‫من به خودم اومدم

‫برگشتم به همون جونگ هوا یونگِ قدیم

‫منظورت چیه؟

‫به خودت اومدی؟

‫بخاطر تو و کوین تویِ حال و روزِ خودم نبودم

‫من خیلی شاگرد داشتم، ‫اما تازگیا خیلیاشون وِل کردن رفتن

‫فقط سه نفر برام مونده

‫میخوام با کلاس صبحگاهی رقص زومبا ‫دوباره از اول شروع کنم

‫میخوام به روزایِ گذشته برگردم

‫"روزایِ گذشته"؟ منظورت چیه؟

‫من همیشه سعی کردم زندگی ساده ای داشته باشم

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left