In the Fire of War

In the Fire of War (Ka Whawhai Tonu: Struggle Without End)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

In The Fire Of War 2024 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Un commento di Samurai_EP

Tag

webdl
machine_translated
Pubblicato il: 2025-08-24
Download: 40
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫ این فیلم به مدافعان قهرمان اوراکائو تقدیم شده است ‬

‫ این اثر از وقایع واقعی الهام گرفته شده است . شامل صحنه‌هایی است که مرگ اجداد شناخته‌شده را به تصویر می‌کشد. ‬

‫ به بینندگان توصیه می‌شود احتیاط کنند. ‬

‫ || مبارزه‌ی بی‌پایان || ‬

‫{\an8> "آئوتئاروا، نیوزیلند، ۱۸۶۴" ‬

‫ در میان پس‌زمینه‌ای از مرگ و ویرانی ‬

‫ مائوری‌ها همچنان استوارند و درخواست‌های بریتانیا برای واگذاری سرزمین‌های اجدادی‌شان به منظور گسترش استعمار را رد می‌کنند. ‬

‫ "همزمان با پیشروی ماشین جنگی استعماری در منطقه وایکاتو ‬

‫ قبایل مناطق همسایه در پاسخ به فراخوان فوری برای دفاع از سرزمین‌هایشان متحد شدند ‬

‫ # ترجمه و اصلاح # .اووو نور!الدین یوسفی اووو.‬

‫زیبایی اعمال شما قلب مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد.‬

‫سفر دور‬

‫برای پاسداشت پیمان نیاکانمان‬

‫و دفاع از قبیله ای دیگر!‬

‫.ممنون.‬

‫با این حال، سفر شما بیهوده بود.‬

‫آنها خواهند بود.‬

‫سه هزار در مقابل سیصد‬

‫اسلحه در مقابل اسلحه‬

‫و مدافع‬

‫دعوا نکنید.‬

‫دعوا نکنید.‬

‫اگر تو، ته اوره‌وِرا ، اصرار به جنگیدن داری،‬

‫فقط یک نتیجه وجود دارد.‬

‫!مرگ‬

‫،(ريوي)‬

‫گروه ما از Te Urewera کیلومترها سفر کرده است.‬

‫برای حمایت از شما و مردمتان.‬

‫ما با خدای جنگ مشورت کرده‌ایم.‬

‫و او برای ما یک پیروزی خونین را پیش‌بینی می‌کند.‬

‫ما همچنین اولین ماهی خود را برای قربانی کردن گرفتیم.‬

‫این حرف منه‬

‫در این مکان، بیایید از سلاح‌ها و مهمات خود استفاده کنیم.‬

‫آنها بار سنگینی هستند.‬

‫ترجیح می‌دهم آن را حمل کنم‬

‫با من به خانه‌ی پرافتخار نبرد برگرد.‬

‫(درسته، تی وانویی.)‬

‫بله، این درست است.‬

‫اونوقت تصمیم گرفته میشه.‬

‫«ما اینجا در او-راکو توقف خواهیم کرد.»‬

‫برو و افرادت را آماده کن.‬

‫اگر بخواهیم شانسی داشته باشیم، کارهای زیادی برای انجام دادن داریم .‬

‫(بلند شو، توهو.)‬

‫دوستان من تا زمان مرگ‬

‫سرنوشت ما حالا به هر قیمتی به هم گره خورده است.‬

‫، من بیدارم‬

‫زبانه های آتش‬

‫مثل یک دیو خشمگین‬

‫برهنه کردن‬

‫هیچ چیز به همین شکل باقی نخواهد ماند.‬

‫هر آنچه گذشته است، ممکن است از بین برود‬

‫وقتی ماه کامل است‬

‫طلوع سرخ فام‬

‫گروه مهاجم پیروز خواهد شد.‬

‫ما باید همین الان این سرباز دشمن را قربانی کنیم.‬

‫یا بعداً؟‬

‫ما منتظر نخواهیم ماند.‬

‫به محض اینکه ارتش سفید را ببینید، مرگ به شما نشان داده خواهد شد .‬

‫همین و بس.‬

‫تبریک می‌گویم، خدای جنگ.‬

‫پس چنین باشد.‬

‫می‌خوام برم به رهبرمون بگم.‬

‫من برگشته بودم‬

‫(به میکا گفتم‬

‫می‌دانستم پسرک به سمت ما می‌آید.‬

‫و شما ما را راهنمایی کردید تا او را دستگیر کنیم.‬

‫چرا اینو میگی؟‬

‫، زیرا‬

‫میکا، شاید او بتواند درباره بقیه به ما بگوید.‬

‫تو باید خدای جنگ باشی . صدای همه قبایل اینجاست.‬

‫بهش نگاه نکن.‬

‫با او حرف نزن.‬

‫تو، دختر!‬

‫لطفا‬

‫زنجیرهایم را باز کن.‬

‫صدای من را می‌شنوی؟‬

‫می‌توانم لب‌هایت را بخوانم‬

‫اما، من اجازه ندارم با جوانان صحبت کنم.‬

‫یا مردم عادی‬

‫احساس تنهایی نمی‌کنی؟‬

‫چرا مامانت مجبورت کرده اینو بپوشی؟‬

‫اونا منو مقدس جلوه میدن.‬

‫نشانه ای که من یک کانال معنوی برای خدایان هستم.‬

‫تو خدا نیستی.‬

‫فقط یه خائنِ دو رو.‬

‫تو چی هستی؟‬

‫من واسطه‌ی خدای جنگمان هستم.‬

‫(تی بنگا یا ریری)‬

‫من خائن نیستم.‬

‫من فقط با مامانم میرم سفر.‬

‫ما داریم میریم دیدن مادربزرگم.‬

‫او بیمار است.‬

‫ما سعی می‌کنیم قبل از مرگش به او برسیم.‬

‫شاید خدای تو بتواند او را شفا دهد؟‬

‫خدای من با جنگ سر و کار دارد، نه با شفا!‬

‫به هر حال، شما خیلی حرف می‌زنید.‬

‫ما آنقدرها هم متفاوت نیستیم.‬

‫هر دوی ما اسیر تنهایی هستیم.‬

‫سلام،‬

‫(درود (میکا)‬

‫باهات حرف زد؟‬

‫اولین قتل من!‬

‫آیین‌های قربانی من!‬

‫اسمت چیه پسر؟‬

‫(جک)‬

‫خب جک، ارتشت تا کجا پیش رفته؟‬

‫من سرباز نیستم.‬

‫من فقط دارم سعی می‌کنم قبل از اینکه مادربزرگم بمیره بهش زنگ بزنم.‬

‫این چیز را وقتی سربازها به خانه ما آمدند پیدا کردم .‬

‫چیزی پیدا کردی؟‬

‫دستانت را به من نشان بده.‬

‫من برای عمویم فشنگ درست می‌کنم تا با آن اردک شکار کند.‬

‫من ترجیح می‌دهم یک تیرانداز در خانواده داشته باشم.‬

‫ما پرندگان را می‌گیریم و آنها را برای تخم می‌فروشیم.‬

‫پس تو سفید پوست نیستی؟‬

‫پدر من یکی از آنهاست.‬

‫او یکی از آنها بود.‬

‫خدای جنگ ما گفت که قربانی خواهد شد ، قربانی خواهد شد.‬

‫وقتی برای اولین بار دشمن را می‌بینیم.‬

‫ما دیگر به خدایان قدیم ادای احترام نمی‌کنیم.‬

‫ما اجساد دشمنانمان را مثله نمی‌کنیم.‬

‫(ریوی به ما گفت)‬

‫، آیا این درست است؟‬

‫آنها زنان و فرزندان شما را در قتل عام رانگیاویا سوزاندند؟‬

‫الان وقت انتقام نیست.‬

‫الان دغدغه من محافظت از مردمم است.‬

‫...من به اقتدار شما احترام می‌گذارم اما‬

‫او قربانی من برای تقدیم کردن است.‬

‫آقا، لطفا بگذارید زندگی کنم.‬

‫هر کاری دلت می‌خواد بکن!‬

‫من باید نگران تدارکات خودمان باشم.‬

‫شاید بریتانیایی‌ها.‬

‫دو روز بیشتر نیست.‬

‫!(مشتاقانه)‬

‫فکر می‌کنی چه کار خواهی کرد؟‬

‫تو بنده‌ی حقیری نیستی.‬

‫به مرور زمان خودت هم یک رئیس نجیب خواهی شد.‬

‫نگذار پدربزرگت موقع غذا دادن به او تو را بگیرد.‬

‫برو گمشو.‬

‫بهت هشدار دادم که سعی نکن با کسی دوست بشی.‬

‫من این کار را نکردم‬

‫دیر کردی و گرسنه شدی.‬

‫فکر می‌کنی تنها کسی هستی که رهبر به حرفش گوش می‌ده؟‬

‫حالا خفه شو و بگیر بخواب.‬

‫مامان من؟‬

‫آیا این تو (هاکی) هستی؟‬

‫منو نگه دار.‬

‫هر اتفاقی افتاد مراقب خواهر کوچولوت باش.‬

‫او کجاست؟ (Oo koja kardam?)‬

‫چرا آن را برای من نیاوردند؟‬

‫چه اتفاقی دارد می‌افتد؟‬

‫خدا در کوبو گفت که تو قربانی نیستی.‬

‫هر کسی که به شما آسیب برساند، در معرض خطر خواهد بود.‬

‫میشه برم؟‬

‫.ممنون.‬

‫تو پسر خوبی هستی.‬

‫حتی اگر پدربزرگت متوجه نشود.‬

‫پدربزرگم فقط می‌خواهد من یک جنگجو باشم.‬

‫او گفت که سبک زندگی ما در خطر است.‬

‫من چیکار کردم لعنتی؟‬

‫من حقیقت را گفتم.‬

‫ما به آنجا برمی‌گردیم تا با میکا صحبت کنیم.‬

‫بهش بگم، چی؟‬

‫پسر اولین قربانی است.‬

‫او باید امروز کشته شود.‬

‫من مثل تو نیستم، برای رسیدن به خواسته‌ام دروغ نمی‌گویم و خیانت نمی‌کنم.‬

‫ما از خانواده رهبر نیستیم.‬

‫تو پدر نداری.‬

‫شما برای تحقق آن سخت تلاش کردید.‬

‫چند تا واسطه الهه زن دیگه دیدی؟ بله؟‬

‫هیچی‬

‫- حالا برگرد اونجا - نه، من هیچوقت نمی‌خواستم اینجوری باشم.‬

‫از این متنفرم.‬

‫جرات نکن هر چیزی که براش زحمت کشیدی رو نابود کنی.‬

‫یا‬

‫حالت خوبه؟‬

‫من هنوز نرفته‌ام.‬

‫می‌خواستم از شما تشکر کنم.‬

‫برای نجات من.‬

‫باشه، اشکالی نداره.‬

‫اميدوارم مامانت هنوز منتظرت باشه.‬

‫امیدوارم مادربزرگت رو خوب پیدا کنی.‬

‫خب، می‌خوای با من بیای؟‬

‫خوب است که کس دیگری را داشته باشیم که با او صحبت کنیم.‬

‫برای گوش دادن به آن.‬

‫وقتی پوسته صدف باز می‌شود، تغذیه می‌کند.‬

‫او همه چیز را به خطر می‌اندازد.‬

‫آنها فقط پوسته هستند.‬

‫تو کی هستی؟‬

‫چه می خواهی؟‬

‫نمی‌دانم.‬

‫چه می خواهی؟‬

‫یه دختر معمولی باشم‬

‫و اینکه دوستانی داشته باشیم.‬

‫چی؟‬

‫تو خدای جنگ در جنگ هستی.‬

‫بزرگسالان برای جنگ بزرگسالان ساخته شده بودند.‬

‫بله، پس.‬

‫ما دوستیم؟‬

‫دوستان‬

In the Fire of War subtitles in other languages

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left