Le prime 200 righe.
، خُب شیطان
. وقتشه بیدار شی و خودتو آماده کنی
. قراره بری ته یه گودال ، رفیق
، پروردگارا . مرا از شر بدکار نجات ده
، مرا از مردم خشن دور گردان
. کسانیکه هدفشان بر هم زدن راه من است
میخوای چکار کنی ؟
. دهنت رو ببند شیطان
دیوونه شدی ؟
. ولم کن برم
. تو جایی نمیری
گیتارم کجاست ؟
. دارم بهت هشدارمیدم
. تو نمیدونی درگیر چی شدی ، پسر
. من دقیقاً میدونم تو چی هستی
. اونا سر راهشون تور پهن کردن
. سر راه من دام پهن کردن
، من به خدای خودم گفتم ، به پروردگار خودم
. صدای التماس مرا بشنو ، خداوندا
. تو خیلی بدبختی
. خدای تو هیچی نیست
." کارِت تمومه ،" یوجین
. دیگه نمیتونی کسی رو اذیت کنی
، فکر کردی اون جعبه-ی کوچیک میتونه جلوی منو بگیره ؟
. آره ، تو دیگه گیتار نمیزنی
. خداوندا
، پروردگارا ، مرا رستگار کن
. تو که مرا در روز جزا محفوظ داشته ای
. بگذار این زغال های داغ ، به این ماجرا خاتمه بدن
. بگذار تبدیل به آتش شوند
. ته گودالی که دوباره نتونن تورو بیرون بیارن
. تا ابد
. من بدترین اهریمن بودم
. من هرکسی که تورا دوست بدارد خواهم کشت
. من برمیگردم
نُتِ (موسیقی) روح
، ای آبهای پاک
. مرا از آرامش خود پر کنید
. بمانند رود جاری باشم
. شکیبا و با شوق و سادگی
. ما تا ده دقیقه دیگه میریم
. من نمیام
. بله ، تو میای
. اینجوری نگام نکن
چجوری ؟ . من کاری نکردم
." تو دقیقاً میدونی چه نگاهی داری ،" مالوری
. و الان نیازی به ادای تو ندارم
چرا من مجبورم برم اونجا ؟
. هیچکدوم از اونا به من نمیخورن
. ملکه-ی غم نباش
ملکه-ی غم ؟ جداً ؟
. هر سال همینه
، تو و پدر که با بزرگترها خوش میگذرونین
، خوردن و بازی کردن
، درحالیکه من مجبورم بچسبم به میز بچه ها
. با زوزه-ی وحشیها
. پس بهش عادت میکنی
. خواهش میکنم بذارین خونه بمونم
. میتونین بهشون بگین من مریضم
، اولاً نه
، و دوماً
میشه خواهش کنم یه کمی بهش عادت کنی ؟
دوست داری ، نه ؟
. شاید باید سر میز شام تشکر کنم
. بنظر من دوستداشتنیه
. پنج دقیقه
. خُب ، اینجوری نمیشه
. من بابت " مالوری " نگرانم
برای چی ؟ جادوگری ؟
. هنوز بچه-س
. نه ، نه بخاطر جادوگری
، من از برخوردش با این قضیه نگرانم
، ما اونو یه هفته میذارم پیش مادرت
. درحالیکه ما خودمون بدون اون میریم تعطیلات
، اشکال نداره ، میدونی . اون دختر بزرگیه
. اونم درک میکنه که ما یه موقع هایی نیاز داریم تنها باشیم
، ولی میدونی چیه ، با اینحال مادرم عاشقشه
جدی ؟ . من مطمئن نیستم
. اون داره به نسخه-ی جدید " ویکا " علاقمند میشه
، تعجب میکنی اگه ببینی مادرم
. واقعاً چقدر پیشرفت کرده
. واقعاً امیدوارم
. به جهنم خوشامدی
، میشه فقط به من قول بدی
، که فقط سعی کنی یه کمی خوش بگذرونی
و قرار نیست منو بدبخت کنی ؟
. من هیچ قولی نمیدم
، اومدم سراغت رفیق
. راه فرار نداری
. ریکی "، شیطان رقیب من "
. تو مث همیشه خوشگلی
." خودتو خیلی بد نشون نده " لورنس
. ولم کن
. کیل "، پسرعموت رو راحت بذار "
مال "، امروز برای بازی بزرگ با ما میای ؟ "
. میتونی تو تیم من باشی
. مطمئناً ، لحظه شماری میکنم
. ریکی " کوچولوی من "
، خُب مادر . از دیدنت خوشحالم
." خیلی خوشحالم می بینمت " جانی
،" تو هم همینطور " بتی . بوی خوشمزه ای میاد
، مرسی ." خدای من " مالوری
. سلام مادربزرگ
. هم خیلی بزرگ شدی و هم خیلی خوشگل
. مطمئنم نمیتونی پسرها رو از خودت دور کنی
. من همجنسگرا هستم
. شوخی میکنه
. کله پوک - . خفه شو -
. نه ، تو بهتره دهنت رو ببندی
. اینجوری با من حرف نزن
، من فقط از همه شما ممنونم ، که هنوز این فرصت رو پیدا میکنین
. که سالی یه بار به دیدن این زن پیر بیاین
، بیخیال مادر ، میدونی ما هر سال بخاطر روز شکرگزاری
. اینجائیم
. میدونم ولی بازم ممنون
، خیلی بد شد که اون حرومزاده-ی پیر اینجا نیست
که زندگی مارو به فلاکت بکشه ، درسته ؟
. جک "، خواهش میکنم "
. اینجوری درمورد پدرت حرف نزن
چیه ؟
، ببین مادر . اون یه عوضی مست بود و تو هم ازش متنفر بودی
، بتی "، اونجوری که تو اینارو آوُردی "
، معلومه که مث یه مست عوضی
میری پیشش ، نه ؟
. بسلامتی
،" به هر حال " هلن
. تو هم یه عالمه داستان پدرِ مست داری
، ریک "، اونموقع رو یادت هست "
، که کنترلش رو بخاطر تو از دست داد
که رفتی تو کارگاهش ؟ یادت میاد ؟
. جک "، بیخیال "
، اون یارو که منو هُل داد
. بعدش از پله های زیرشیروونی منو پرت کرد پائین
یادت میاد ؟
. لطفاً بس کن - . الان وقتش نیست -
میدونی چیه ؟ ." تو خیلی غُر میزدی " هلن
، تا حالا شنیدی
سربسرش نذاری بهتره ؟
میشه راحت غذامون رو بخوریم ؟ . لطفاً
، پدرت هم اشتباهات خودشو داشت ، ولی از قلباً آدم خوبی بود
. و تورو دوست داشت - . مزخرف -
. دوستت داشت - . مادر ، مزخرفه -
آره ، و یه عوضی بود ، خُب ؟
، منظورم اینه که لعنتی . خدای من ، از دست شماها
. نمیتونم اینجا نفس بکشم
، منظورم اینه که ، ما برای یه شام خونوادگی دور هم جمع میشیم
. و همیشه همین اتفاق میُفته
، یعنی " جک "، ما فهمیدیم . پدر یه عوضی بود
. همه-ی ما میدونیم و لی اون 8 ساله که مُرده
. بیخیالش شو
. حق با اونه
، بیاین فقط درمورد . خوراک بوقلمون حرف بزنیم
درسته " ریکی " ؟ رقیب ما ؟
. شما میدونین که ما سالی یه بار همدیگه رو می بینیم
. بیاین تا میتونیم از این موقعیت ها لذت ببریم
. خدایا ، اینا روانی هستن
. فکر میکردم تو اعتقادی به خدا نداری
چی ؟ خدا ؟
. نه ، خفه شو
تو به چی اعتقاد داری ؟
میشه فقط دست از سرم برداری ؟
. مادرم میگه " مالوری " یه جادوگره
. نه ، جادوگرها بدقیافه هستن
." ممنون " کایل
میتونی جادو کنی ؟ - . ممکنه -
میتونی منو غیب کنی ؟
، نه ، این شعبده بازیه
. ولی اونا خیالیه
. من عضو " ویکا " هستم
ویکا " چیه ؟ "
. یه مذهب خیلی قدیمی
، به اعتقاد ما ، تا زمانیکه به کسی آزاری نرسه
. هرکاری بخوایم میتونیم بکنیم
، پدرم میگه ما مسیحی هستیم
. با کسی کاری نداریم
. یا آدمکش ها
. خوب گفته
. تو حتماً باید به حرف پدرت گوش بدی
میتونی با مُرده ها حرف بزنی ؟
، هرکسی میتونه با مُرده ها حرف بزنه . تو فقط یه صفحه-ی احضار روح میخوای
جلسه-ی احضار روح چی ؟
معلومه ، به هرحال ، میتونم غذا بخورم ؟
. آره ، بیا روح احضار کنیم
. بریم - . بریم -
. برو پائین ، پائین
شما جونورها چی میخواین ؟
. میخوایم روح احضار کنیم
. باشه خوبه
. اول یه چیزایی لازم داریم
. همه دست همدیگه رو بگیرن
. به شمع ها تمرکز کنین
، خونِ خون من
، شما ای ارواح عشق
، از پائین بیایید
. از بالا بیایید
، ای عاشقان
، کسانیکه خواهان من هستین
، به این جمع بپیوندید
. وقتی من زنگ را به صدا درآوردم
. حالا
No comments yet. Be the first to leave one.