Le prime 200 righe.
...آنچه گذشت
من دارم به شهر میرم
نمی خوام درباره اش حرف بزنم از قبل تصمیمم رو گرفتم
دیگه تموم شده
دوس دارم ازت دعوت کنم تا به 2آر صعود کنی
جدی؟
باعث خوشحالیمه که راهنمات باشم
من تازه از مزایده اومدم
‐ چقدر خریدیش؟ ‐ 5میلیون
5میلیون دلار؟ ما 5میلیون دلار نداریم
می خوام اینو ازنظر
الودگی های صنعتی و شیمیایی بررسی کنی خب؟
بذارش به حساب پرونده میریسم
‐ تحت چی؟ ‐ انحراف
میشه تو یه چیزی کمکم کنی؟
ببُرش
حتما سقوط کرده
اینجوری کل جنبش به خطر میفته
می خوام به ادی فکر کنی
بذار بره
الان فقط می تونم پشتشو ببینم
جایی که صاعقه بهش خورد
تو پرو صاعقه بهش خورد
از کجا می دونی؟
!اون ادی بود
ادی لین همراه با استیو در کوهستان بود
ادی لین
:ترجمه و زیرنویس از Mohade$eh
فقط خدا می دونه
سامر
سامر
وایسا
سامر؟
نه نمی تونم
نه. باید برم سرکار
اره خب همه چیز درباره تو نیست
این مسخره است
می دونم منم کار دارم
باشه باشه می دونی چیه؟ باشه
یه ساعت دیگه میام دنبالش خب؟
اره. یه ساعت دیگه اونجام
الان باید مراقب جانی باشم
بااینکه هفته اونه
و امشب باید به یه عروسی در همپتونز برم
‐ یه عروسی دیگه؟ ‐ فقط کاره
برای کل مهمونی عروسی باید موهاشونو درست کنم
و کل اخر هفته طول می کشه و واقعا پول خوبی میدن
دوستم این شغلو برام گیر اورد
و اگه در دقیقه اخر کنسلش کنم
منو می کشه
...فقط بنسون لعنتی
خب می دونی، من می تونم مراقبش باشم
یعنی، چرا که نه؟
باحاله که بتونم یه کم بشناسمش
...اره این... واقعا خوبه ولی
‐ چیه؟ ‐ من و بنسون یه جورایی
این قرار رو گذاشتیم
که باید باهمدیگه هماهنگ کنیم
...قبل از معرفی جانی به
...به... به هرادم جدیدی
باشه. می فهمم
ولی من قبلا جانی رو دیدم
توی ساحل، پس اون قانون برای من صدق نمی کنه
اره ولی... اره باشه ولی تو اون موقع
اساسا دوست پسر من نبودی
خب تا 48ساعت اینده لازم نیست
دوست پسر و دوست دختر باشیم
می تونم خواهرت باشم
بی خیال. من مدرک کمک های اولیه دارم
...اون در امانه
‐ واقعا؟ ‐ اره. من پرستار خیلی خوبیم
مطمئنی؟
- خیلی ممنون ‐ البته
مرسی تو خیلی شیرینی
تو ناجی هستی. می دونستی؟
‐ اره ‐مرسی. بهترینی
این چند وقت اینجا بوده؟
به محض اینکه دیدمش بهت زنگ زدم
چی؟ ندیدی کی گذاشتش اینجا؟
- باید جلوشونو می گرفتی ‐ من یه لحظه دور شدم
کی می دونه چند نفر دیدنش
من فقط یه لحظه رفتم دستشویی و برگشتم
سارا؟
این قضیه باید بین خودمون بمونه
مشکلی هست؟
زحمت نکش جور دیگه ای وانمود کنی
چکار کردی؟
چیه سارا؟ چیه؟
من نمی ذارم پایگاه رو بگیرن
چیه؟ چه فکری می کنی؟
نه نه ما پایگاه رو ازدست نمیدیم
هرگز نمی ذارم اون اتفاق بیفته
می دونی، نمی تونم بذارم بگیرنش
خونه استیو... خونه ای که برای ما ساخت
نه برای ارزوهای تو
حالا باید... مرکز رو بفروشیم
من راه دیگه ای بنظرم نمیاد
می دونی منم قبلا با جی آی جوز بازی می کردم
باورم نمیشه هنوز وجود دارن
هی نظرت چیه بریم بیرون؟
بریم به یه ماجراجویی ای همچین چیزی
یکشنبه ها خیلی ترافیکه و ادمای زیادی بیرونن
بی خیال بهونه اوردن راحته
باید جایی باشه که بخوای بری
بهتره خوب باشه
باشه
به قدرتت نیاز دارم
شکیباییت
خویشتن داریت
روشنایی باش
صالح و خوب
قدرتت رو بهم بده
شکیباییت رو
صالح و خوب
هی
چه مرگته؟
می خوای سکته ام بدی؟
این ایده تو بود
منم که یه کیسه برگر دستمه
اونم وسط جنگل
‐ درسته ‐ اگه یه خرس بیاد سراغم چی؟
خب، پس اون طوری بهت لطف کرده
واقعا اینجا خرس داره؟
باورم نمیشه اینجوری منو اوردی بیرون
هی شاید دلت بخواد سرعتتو کم کنی
من تو راه نوشابه مو خوردم
فقط نتایج اب رو بهم بده
‐ مک کلاسکی جلوشو گرفت ‐ چی؟
‐ اره ‐ چرا؟
فک کنم پنتی بهش گیر داده
می خوان اینا سریع از حکم خارج بشن
‐ مزخرفه ‐ اب چه ربطی به
پرونده تو داره؟ فقط به پنتی یه چیزی بده
و از اونجا گمشو بیرون
چکار می کنی؟ چته؟
واقعا، زنت داره با مامانش زندگی می کنه؟
فقط تمرکز کن و کار رو تموم کن
ترفیع بگیر
با زندگی واقعیت سر کن
به مک کلاسکی بگو من حواسم هست خب؟
من حواسم هست
می دونم، بنظر عالی نمیاد
داشتیم یکی از اپارتمان ها رو
تبدیل می کردیم
بااینکه تموم نشده ولی هرچی طبقه بازتر باشه
باید توجه سرمایه گذارای زرنگ تری رو جلب کنه
اینجوری واقعا فضای بیشتری ایجاد میشه
شاید یه بخش غیرانتقاعی توجهش جلب بشه
می تونن روابطی که ما با جامعه
ایجاد کردیم رو ادامه بدن
ما خیلی خوشحال میشیم توی کارهای انتقال کمک کنیم
اره. راه ساده ای برای گفتنش نیست
اگه الان بفروشیدش، ضربه بزرگی می خورید
می فهمیم چرا بهمون توصیه می کنی اینکارو نکنیم
سه سال صبر کنید و شاید همونقدر که پول دادید، گیرتون بیاد
متاسفانه در موقعیتی نیستیم که صبر کنیم
بذار باغچه روی پشت بوم رو نشونتون بدم
دراقع سارا، می تونی بدون من بری؟
باید یه تماسی بگیرم
‐ البته ‐ فقط منظره
اون بالا کلی ارزش داره
از این طرف
لعنتی! لعنتی
اینجا خوبه
اینجا دیوونه خونه اس
‐ از این چیزا خوشت میاد؟ ‐ اره
بچه هام واقعا به مسائل جنگی علاقه مند نبودن
پس من هیچ وقت اینجا نبودم
منم همینطور. بابام کار داره
ولی ما کارای باحال دیگه ای می کنیم
شکی ندارم
باتکیس ادم باحالی بود
- تو بابامو می شناسی؟ - اره
خب می شناختم
رفیق باهوشی بود
درست مثل تو کنجکاو بود
از تو خوشش نمیومد
از من خوشش نمیومد؟
چرا اینو می گی؟
تو فقط پرستار من نیستی
بابا می خواد برگرده پیش مامان ولی من می دونم اینطوری نمیشه
هی فقط این مهمه که هردوشون تو رو خیلی دوست دارن
اره.فقط همیشه دلم برای یکیشون تنگ میشه
اره
می خوای نمایشگاه ویژه رو ببینی؟
‐ اره ‐یالا
انتخاب خوبیه رفیق
مرسی
ببخشید نفهمیدم شما اینجایی
نه ببخشید
‐ چی شده؟ ‐ هیچی
چیزی نیست
تصادفی بود
لازم نیست بهم بگی
ببخشید
من گند زدم مری
همه چیز رو ازدست میدیم
...این قرار بود
تو نمیذاری این اتفاق بیفته
ببین چی بهمون دادی
No comments yet. Be the first to leave one.