Le prime 200 righe.
زيرنويس از مهدي shine021
تا این هفته، گزارش شده که ۹ کارگر جان باختهاند.
اولین مرگ در ۱۲ فوریهٔ ۲۰۲۵ اتفاق افتاد
...در حاشیهٔ جنگل نِهیا...
...توسط وزارت محیط زیست...
اوضاع چطوره؟
خیلی طول میکشه؟
فقط دو جملهٔ دیگه مونده. بعد میفرستمش برای آقای اِندی، قربان.
به مسئول چاپ گفتم صبر کنه.
ولی زنش درد زایمانش شروع شد. مجبور شد خودش رو برسونه بیمارستان.
بومیها این پرونده رو به کمیسیون حقوق بشر گزارش دادند
اگه تبلیغ داشتیم، میتونستم این فضا رو پر کنم. ولی مدتهاست تبلیغی نداریم.
'این جنگل فقط چند تا درخت نیست، خونهٔ ماست.'
اگه مقالهات به دستمون نرسه، اینجا یه جای خالی میمونه.
تموم شد.
فقط باید منتظر تأیید آقای اِندی بمونم.
مطمئن شدم که دیگه نیازی به اصلاح نداشته باشه.
باید مستقیم بره برای چاپ.
معلومه که باید احتیاط میکردی.
داری دربارهٔ یه شرکت بزرگ مینویسی.
سرمایهگذارهاش مقامهای دولتیان.
این خبر تیتر یک میشه.
برای استخراج نیکل، بهطور غیرقانونی ۱۰ هزار هکتار از جنگل حفاظتشده رو نابود کردند.
هیچکس جرئت نمیکنه حرف بزنه.
تازه، دهها کارگر هم در شرایط مشکوک جونشون رو از دست دادند.
ترسناکه، قربان.
واقعاً خودت رفتی اونجا؟
بله، قربان.
از بالیکپاپان تا جنگل نِهیا هفت ساعت با ماشین راهه.
قبلاً به جنگلهای بورنئو رفته بودم، ولی این یکی واقعاً مرموز بود.
بیصبرانه منتظرم گزارشت رو بخونم.
بهترین گزارشیـه که تا حالا نوشتم.
آقای اِندی عاشقش میشه!
عالیه!
بله، قربان؟
به این میگی مقاله؟ مگه کارآموزی؟
همین الان بیا تو!
بله، قربان.
ای وای.
من پایین دارم سیگار میکشم، دیماس!
وقتی برام فرستاده شد، خبرم کن!
ببخشید، قربان.
تا بورنئو رفتی و پول ما رو خرج کردی که به این برسی؟
دربارهٔ قتل مینویسی، مثل همون مقالههای زرد اینترنتی؟
تو خبرنگار بخش اقتصادی هستی!
بخش استخراج غیرقانونی هم توی مقاله هست، قربان.
ولی مرگ کارگرها جذابتره...
نمیفهمی داریم ورشکست میشیم؟!
مردم هنوز ما رو میخونن چون محتوای درستوحسابی داریم!
اگه گزارشهامون با بقیه فرقی نداشته باشه،
پس چرا باید بهمون پول بدن و مشترکمون بشن؟
بیست دقیقه وقت داری اصلاحش کنی.
تیتر اصلی باید این باشه: 'قطع غیرقانونی درختان در جنگل حفاظتشده.'
'شرکت پسر معاون رئیسجمهور در این ماجرا دست داره.'
همینه!
بله، قربان.
احمق!
همسرم
الو؟
میدونی که سردبیر میتونه از پسش بربیاد. لازم نیست خودت انجامش بدی.
امروز سردبیرم رو اخراج کردم.
پول ندارم حقوقشون رو بدم!
اگه نمیشه شرکت رو نجات داد، برگرد خونه.
زندگیمون رو نجات بده!
من این روزنامه رو از هیچ ساختم! قبل از اینکه تو رو ببینم!
این روزنامه برای من خیلی بیشتر از ازدواجمون ارزش داره!
باشه. خداحافظ.
لعنتی!
زيرنويس از مهدي shine021
دیماس!
آقای ویجِی...
کمک...
نظم را حفظ کنید
صبح بخیر!
صبح بخیر، صبح بخیر، صبح بخیر!
امروز مثل دیروزه،
مثل فردا.
مثل همیشه،
این شمایید که تصمیم میگیرید روزتون بهخوبی بگذره
یا برعکس.
قوانین رو میدونید.
اطاعت کنید تا در آرامش زندگی کنید.
سرپیچی کنید و عواقبش رو بپذیرید.
تنها آزادیای که اینجا دارید
اینه که انتخاب کنید روزتون رو چطور بگذرونید.
فهمیدید؟
فهمیدیم، فهمیدیم، فهمیدیم!
- همه اینجان؟ - بله، قربان!
- بله، قربان! - بله، قربان!
یکی غایبه!
بخواب پایین.
حالم بده، قربان.
اگه وایستم، سرم گیج میره.
بلند شو!
احمق.
اون هیچ دینی نداره!
چی گفتی؟
یک ساعت و نیم آینده برای انجام فرایض دینیه.
اون دینی نداره،
پس میتونه استراحت کنه و حالش بهتر بشه.
یکسومِ وقتتون اینجا صرف مذهبه.
پس اگه مذهبی نباشی، یکسوم روز تعطیلی؟
مذهب آدمهای مریض رو مجبور به دعا خوندن نمیکنه.
اگه فکر میکنی از من باهوشتری،
خودت رو گول نزن.
مغزت در مقایسه با مغز من خیلی کوچیکه.
چرا ساکتی؟
داری خودت رو جای من تصور میکنی؟
اگه جای من بودی، الان داشتی چی کار میکردی؟
من که عمراً توی یه جای مزخرف مثل این کار کنم.
من اینجا کار میکنم
چون از پسش برمیام!
بجنب.
ولش کن!
بجنب!
مقابله کن!
حالا بجنب.
بجنب!
اینجا شماها چیزی جز گه نیستید.
پس اگه یکی مثل من بهتون اهمیت میده،
فقط باید شکرگزار باشید.
شلوغکاری نکنید.
حرفم رو باور کنید!
من باهاتون سختگیرم
چون به همین نیاز دارید.
من درمان قلبهای بیمار شما هستم.
همهتون اینجایید چون خودتون اشتباه کردید.
حق ندارید شکایت کنید.
حق ندارید چیزی بخواید!
فقط ساکت باشید و از قوانین پیروی کنید.
حالا برید به کارهای مذهبیتون برسید!
چه مذهبی باشید، چه نباشید!
ببریدش توی قفس.
لازم نیست اینطوری پرتَش کنی. خوب بودن که بهت صدمه نمیزنه.
اگه اول روش تف بندازم چی؟
چرا انگورو قبلاً با جفری دعوا راه انداخت؟
از این بهتره که این یارو بمیره.
من از انگورو کمک نخواستم. فکر میکنه همه به کمکش نیاز دارن.
بدون اون، بیشترمون اینجا زنده نمیموندیم.
- من نه. من کاملاً اوضاعم خوبه. - خوبه که کتک میخوری؟
انگورو حتی مبارز خوبی هم نیست.
ولی مردم بهش احترام میذارن.
بهخاطر قیافشه.
اگه منم مثل اون قدبلند و خوشقیافه بودم، مردم به منم احترام میذاشتن.
خوشقیافهها هم زیر پا له میشن. انگورو واقعاً روحیهٔ رهبری داره.
احترامی که میذارن بهخاطر همینه.
تو؟
فقط به این خاطر هنوز زندهای که بقیه فکر میکنن واقعاً میتونی روح ببینی.
دربارهٔ این دروغ گفتی؟!
میخوای منو به کشتن بدی؟
اعتراف کن، سیکس. نمیخوای گناهکار بمیری.
- آره. - سیکس.
واقعاً هیچ اعتقادی نداری؟ وقتی بمیری، کجا میری؟
وقتی مریض بودم، سیکس برام ورد خوند و خوب شدم.
دربارهٔ اونم دروغ گفتی؟
ولی خوب شدی، مگه نه؟
عوضی.
تو یه استاد سابقی، بعد این چرندیات رو باور میکنی؟
تو فقط گوشت تازهای برای احمقهایی مثل مایی.
ولی سیکس بیراه نمیگه، پندی.
هر روز کتاب میخونی، ولی هنوزم مثل ما خنگی.
کاش میتونستی جفری رو ضایع کنی و نشون بدی ما هم عقل داریم.
دیگه از شنیدن موعظههاش حالم بههم میخوره.
هی، رفیق.
آنگورو کجاست؟
اینجا نیست. برو پی کارت.
- تو رو خدا کمکم کن رفیق. بدجوری گیر افتادم. - به ما ربطی نداره، گمشو!
بدون کمک آنگورو، حتماً کارم تمومه.
اون توی قفسه. نمیتونه کمکت کنه!
آنگورو اینجا نیست، شفیق. برو پی کارت.
عوضیها!
احمقها!
با من درنیفتین!
فکر کردین اینجا مال شماست؟!
هیچی توی این دنیا مفت نیست! گمشین!
به حرفم گوش کنین!
غذا رو دور میریزین، درحالیکه مردم بیرون از گرسنگی میمیرن!
بیمغزهای عوضی!
لیسش بزن! تمیزِ تمیز لیسش بزن!
مهمون داری.
بهشون بگو برن خونه.
مگه من نوکرتم؟
خودت بهشون بگو.
فقط قیافههاشون رو میبینم، حالم بد میشه.
مادرت کجاست؟
فقط من و دیدی اومدیم، بابا.
اینجا چی کار میکنین؟
دو ماهه همدیگه رو ندیدیم.
دلمون برات تنگ شده بود.
مامان نمیخواست بیاد.
همسایهمون سر راهش به محل کار، ما رو رسوند.
حتماً مامانتون گرفتار بوده و برای شماها سخت کار میکرده.
نه، بابا.
اون...
فکر میکنیم با آقای الکساندر رابطه داره.
کدوم الکساندر؟
همکارش توی نونوایی.
سه ماهه که میاد دیدنش.
اولش مامان بیرونش کرد. ولی اون هی میاومد.
فکر کنم مامان کمکم داره ازش خوشش میاد.
No comments yet. Be the first to leave one.