Le prime 200 righe.
.شهری در سرزمین های مجاور وجود داره
.شهرِ کابوس ها و خواب و خیال
...جایی که در آن، افسانه ها و اجداد
.بارِ حقیقت و واقعیت رو به دوش میکشن
...جایی که قوانین و خرافاتشان
،قوانین منطق و علم رو به چالش میکشه
،و جایی که آداب و رسوم قدیمی، به سختی از بین میرن
!البته اگه اصلا از بین برن
...نام این مکان
.ریوروِیل هست
،و شاید براتون آشنا بیاد
،مثل اون شهری که قبلا بازدیدش کرده بودید ،بهتون اطمینان میدم
.این، اون شهر قبلی نیست
نگران نباشید، دور و اطراف رو بهتون نشون میدم
اولین مقصد، آپارتمان تونی و فنگز
.پُرترهای از یک زن و شوهر پریشان
بیبی آنتونی بلاخره خوابید؟
!فکرکنم اینقد خسته شد که دیگه خوابید
!واقعا اینطوری نمیشه فنگز
.کُل روز رو گریه میکنه
.یه جای کار میلنگه
،زنگ میزنیم دکتر کوردل ...یه وقتی پیشش میگیریم
.درست میشه، قول میدم
اینم از خانم خانما، تبیتا تیت
و ایشونم مشاور املاکِ داستان ما هستن
،و اگه اشتباه نکنم ...اونا هم
.اینم از کلیداتون
.خیلی ممنون، خانم گُردن
.ما خیلی خوشحالیم
خب، این اولین بارته که با دوست پسرت تو یه خونه زندگی میکنی؟
.راستش، اره
.هیچوقت قبلا اینکارو نکردم
.همیشه خیلی محدود میشدم، فکرکنم
.استرس داشتم
...حق دارید
با این دور و زمونه و سنت ...حواست درست حسابی جمع نیست
خب بیاید به ابرزوج قدرتمند ریوروِیل یه سری بزنیم
" رجی منتال و ورونیکا لادج "
ببخشید آقای بنکز ...اما اگه به کار ما شک دارید
!فکرکنم جلسه فردامون کنسله
تو پول غرق میشید، آقای لنس
اره! درسته
.یه کازینو، اینجا توی ریوروِیل
خیلی خستهان! نه؟
.بیاید بریم سراغ خیابان الم
خانه کوپر ها! جایی که حال آلیس خیلی بهترـه
.اما وسایل خونش، نه زیاد
خیلی خب! باید اونو تمیز کنیم
مشکل چی بود فرنک؟ بازم استخون های مرغ؟
...نه نه این دفعه
.دستمال ظرفپاک کنی بود
هــی، یکم تارت کیش درست کردم میخوای واسه صبحونه بمونی؟
چه خفن، اما بیاید بریم خونه همسایه
...جایی که رفیق قدیمیم آرچی اندروز
.با دوست دختر قبلیم، بتی کوپر زندگی میکنن
!بذارید یه دقیقه بهش فکرکنیم
ما هممون دوستای خیلی خوبی هستیم و احتمالا باید گردش رو در اینجا به پایان برسونم
و هرچیزی که طبقه بالا داره اتفاق میوفته رو ...بسپارم به عهده تخیلات شما
تـــرجمه از « آیـــدا و امیر فرحـــناک » @Aydanaderisub
آرچ
خوبی؟ بازم کابوس دیدی؟
اره! ببخشید که بیدارت کردم - نه چیزی نیست -
بد بود؟
...خیلی عجیب بود
،داشتیم اینجا با هم حرف میزدیم
و یه صدای تیک تیک شنیدیم
.یه بمب زیر تختمون بود
خدای من! چقدر بد بوده
اره، عجیبترین بخشش این بود که ما داشتیم توی یه شهر به اسم " ریوردیل " زندگی میکردیم
ریوردیل؟ با یدونه د؟ - اره -
خیلی خب، از این به بعد دیگه قبل خواب فیلم ترسناک ممنوع! باشه؟
بیا کاری کنیم همه اون خواب های بد با یه " حالِ اول صبحی " برن پی کارشون
کو، چی شده؟
کجایی؟
داشتم پیاده روی میکردم که اینو پیدا کردم
!وای
...جوری بسته شده که انگار
واسه یه مراسمی چیزی بوده ...مثلا قربانی کردن
و از خونش واسه کشیدن این شکلا دور سنگ استفاده کردن
کار کی میتونه باشه؟
نمیدونم، اما کار هرکی که بوده ...قلب آهو رو از جاش درآورده
باشه! دیگه هیچوقت این سمتا آفتابی نمیشم
هیچکدومتون نباید آفتابی بشید! فضولا
!شما 3 نفر به مرز های مقدس و مقتدر تورنهیل تجاوز کردید
،سریعا گورتونو گم کنید
وگرنه افراد من با تیر هاشون بهتون حمله خواهند کرد
مثل کی دخترا؟ - سنت سباستین -
.بانو بلاسم
،شرل، اینجا صحنه جرمه و من باید تمامی شواهد و مدارک رو جمعآوری کنم
.از جمله اون آهو
!هیچ غلطی نمیکنی
من و دختر هام لاشه اون حیوان رو برمیداریم
تا چیکار کنید؟
،با گوشتش قیمه درست میکنیم
از پوستش لباس درست میکنیم و از سُم هاش خمیر درست میکنیم
یکم وحشیانه نیست؟
نه، دخترــه ساده و اُسکل و افسرده
،این بخشی از چرخه مقدس مرگ و زندگیـه
...بخشی از تولید و استفاده مجدد
و احترام گذاشتن به چیزی که زمین در اختیارمون گذاشته
!همه چیزایی که اون در اختیارمون میذاره
حالا گورتونو گم کنید، بیدین ها
دخترا
.عزت زیاد
.فکرمیکنم بیبی آنتونی " کولیک " داره
کولیک؟
خیلی رایجــه و میتونه بار ها اتفاق بیوفته
ممکنه توی رودهاش گاز هایی وجود داشته باشه ...که باعث ایجاد درد و ناراحتی میشه
خب چیکار باید کنیم دکتر؟
!چون کُل روزُ گریه میکنه
واقعا داریم عذاب میکشیم
.یه روش قدیمی برای درمانش بلدم
.باید این وزغ رو بذاریم توی دهن بیبی آنتونی
...قَشنگ کولیک رو جذب میکنه
.اینکارو انجام بدید
دیگه خبری از گریه کردن نیست
...ببخشید اما من عمرا اجازه بدم
یه قورباغه کیری رو تا ماتحت بکنی تو حلق بچم
خب اگه اینطوریه، تنها توصیهای که دارم خریدن گوشگیرـه
چندتا دیگه از این جعبه های کمیک داری؟
...اینا فقط یکمشـه
.بقیشون هنوز توی انبارن
...میدونی، واقعیتش جاگ
نمیدونستم اینقدر کمیک دوست داری
خب چی بگم ارچی؟ شخصیت من خیلی تودارـه
.بجنب
واقعا از کمکت ممنونم، بتی
.امیدوارم از اینجا بودن حس بدی نداشته باشی
.نه، اصلا
راستش، خیلی خوشحالم که تو و جاگهد دارید ....قدمای جدی برمیدارید
خب بگو ببینم، از تو و آرچی چه خبر؟
همه چی روبراهـه؟
.خیلی عجیبــه، تبیتا
وقتی توی دبیرستان بودم، بزرگترین سوال ...زندگیم این بود که
من آخر با آرچی ازدواج میکنم یا جاگهد؟
.اما الان دیگه ظاهرا به پاسخ قطعیام رسیدم
،امروز روزِ شانسته کامرون
میخواستم بدونم آیا تو و پسرات دوست دارید ...رو یه کازینو که ما داریم
توی ریورویل باز میکنیم، سرمایه گذاری کنید؟
خب پس از همون اول میخواستی همینو بگی ورونیکا
مثل همیشه، گرگ دَرنده ما میخواد یه حرکتی بزنه
نمیدونم منظورت چیه، کامرون
این کازینو یا هرکاری که میکنی ...همش بچه بازیــه
تا زمانی که برگردی نیویورک، جایی که بهش تعلق داری
مثل همیشه، کامرون ...کاملا در اشتباهی
تصمیم من درباره ریورویل و کازینو خیلی هم جدیــه
.راحت باش رانی
میخوای کازینو رو راه بندازیم یا نه؟
.معلومه که میخوام
کامرون به تخمت، کُصخله
خب یعنی این یه شغل موقت برای برگشتن به شغل قبلیت نیست؟
ببین رجی، اولا خیلی دلم میخواست برگردم
...اما الان
.خیلی خوشحالم که دارم اینکارو با تو انجام میدم
و فکرمیکنم کازینومون میترکونه
هر اتفاقی که میوفته یه دلیلی داره، عشقم
.اتفاقی که بخواد بیوفته، بلاخره میوفته
!جاگهد عنکبوت !عنـــکبـــوت
نه نه نه جاگهد نکن نکن
خدایا! جاگهد منکه نمیخواستم تو بُکشیش
خواستم بذاریش تو یه فنجون و بندازیش بیرون ...هیچوقت یه عنکبوت رو نکش
!بدشانسی میاره
بیخیال بابا! اینا همش خرافاته
شاید اما ما تازه نقل مکان کردیم
.و نمیخوام اتفاق بدی برامون بیوفته
.تبیتا
فقط یه عنکبوت کوچولو بود! فوقش تهش میخواد چی بشه؟
!نفرین که نشدیم
...موضوع بعدی که در دستور کار داریم ،یه بروزرسانی
.درباره طرح احیای جنگل های شهر
.ارچی اندروز
.ممنون تونی
...خب، ما کاملا آماده هستیم
همونطور که میدونید، از وقتی شرل اعلام کرد که تورنهیل یه سرزمین جدا از ریورویل هست
...ذخایر شیره افرامون رو از دست دادیم
و همچنین درآمدی که از شربت افرا حاصل میشد رو
مگه درخت های خودمون همه نابود نشدن؟ - چرا شدن تام -
...برای همینه که من، خرید و توضیع
.درخت افرا رو پیشنهاد میکنم
!هر خانواده یدونه درخت توی حیاط خودش میکاره
من و افرادم کاشتن درختان افرایی که مالکیت اون با شهر هست رو
.بر عهده میگیریم
درختان نیاز به امنیت دارن؟
تازه محموله رو دریافت کردیم، آلیس
و من و فرانک تصمیم گرفتیم یه مرکز توضیع
.بیرون رستوران پاپ راه بندازیم
!چقدر جذاب
،بیاید سری به تورنهیل بزنیم ...شاید بحث های جذاب تری
درباره درختان افرا، اونجا در جریان باشه
،امروز
،قبل از اینکه به اون متجاوزان توی جنگل برخورد کنیم
داشتم به درختان افرای بسیار با ارزشمون نگاه میکردم
.اینکه چقدر خشک و پژمرده شدن
...معتقدم به خاطر اینه که روش های قدیمی رو فراموش کردیم
!روش های قدیمی
،قبل از اینکه اولین خونمون رو توی ریورویل بسازیم
،وقتی که این سرزمین چیزی جز خاک و رودخانه و سنگ نبود
!اینجا متعلق به اون بوده
!کسی که در میان درختان راه میره
.کسی که ما میپرستیمش
No comments yet. Be the first to leave one.